وجدان جمعی، اگر بیدار بماند، هیچ رگباری توان خاموش کردنش را ندارد
«چهل روز گذشت
از روزی که مردم برای زیستن برخاستند
و با مرگ پاسخ گرفتند
این سطرها نه مرثیهاند
و نه روایت رنج فردی
شهادتیاند بر حقیقتی که سالها در گلو ماند
و هر بار با سایهی تهدید به سکوت رانده شد
در این سرزمین، آزادی بیان همیشه در حاشیه نفس کشیده است
کلمهها پیش از تولد، محاکمه شدند
و پرسش، پیش از آنکه بر زبان آید
اتهام شد
اینجا خیابانها بوی خون میدهند
پژواک سفرههای خالی
پژواک شکافهای عمیق طبقاتی
و پژواک نسلی که آیندهاش زیر بار گرانی، بیکاری و تبعیض فرسوده میشود
این صداها ناگهانی نبودند
حاصل سالها نادیده گرفتناند
سفرههایی که هر روز کوچکتر شدند
پدرانی که شرمندگی را در سکوت بلعیدند
و دانشآموزانی که رویاهایشان پیش از آغاز با رگبار خاموش شدند
همه اینها فریادی شد که در چهاردیواریها نمیگنجید
و این بود روایت ما
تنهایی ایستاده با دستانی خالی
به نام مطالبهی عدالت و کرامت
با رگبار پاسخ گرفتیم
رگباری که بیش از هر چیز
نشانهی هراس قدرت بود از صدایی که دیگر نمیشد نشنیدش
گلولهها بدنها را شکافتند
بیاعتمادی عمیقتر شد
ستم، تنها در لحظه شلیک رخ نداد
سالها پیش آغاز شد
آنجا که نقد، تهدید نام گرفت
و عدالت، وعدهای بیسرانجام شد
چهل روز گذشت
اما پرسش هنوز پا بر جاست
چرا مطالبهی حق، باید چنین بهایی بدهد؟
یادشان صرفا خاطره نیست
معیار است
معیار سنجش فاصلهی ما تا جامعهای که در آن
بیان آزاد جرم نباشد
اعتراض پاسخی از جنس گلوله نگیرد
و قدرت، خود را در برابر مردم پاسخگو بداند
چهلم، پایان سوگ نیست
آغاز تعهد است
تعهد به ادامه پرسش
به پافشاری بر عدالت
به ساختن جامعهای که آزادی در آن امتیاز نباشد
بلکه بنیان آن باشد
وجدان جمعی، اگر بیدار بماند
هیچ رگباری توان خاموش کردنش را ندارد»
زینب جلالیان، زندان یزد
وریشه مرادی، زندان اوین
گلرخ ایرایی، زندان اوین
مریم یحیوی، تهران»

