ایرانیان شایستهٔ حکومتی فراتر از جمهوری اسلامی و پادشاهی‌اند – علی اثباتی – برگردان: شهناز قراگوزلو

وزیر امور خارجه ایالات متحده در کنفرانس امنیتی امسال مونیخ، با ارائه برداشتی به‌ظاهر تاریخی اما آمیخته با نگاهی استعماری، عملاً به تضعیف نظم حقوقی بین‌المللی دامن زد و به جریان‌های راست افراطی در اروپا مشروعیت و خوراک ایدئولوژیک بخشید.

این کنفرانس همچنین تصمیم گرفت دعوت از وزیر امور خارجه ایران را پس بگیرد. در مقابل، رضا پهلوی، ساکن آمریکا و فرزند پادشاهی که در انقلاب ۱۹۷۹ برکنار شد، برای برگزاری یک نشست خبری دعوت شد. او در آنجا درباره دموکراسی سخن گفت و تأکید کرد که «نامزد» هیچ مقام رسمی نیست، بلکه صرفاً هدایت یک روند گذار را بر عهده خواهد داشت و در آن «موضعی بی‌طرف» اتخاذ می‌کند. با این حال، روشن شد که از نگاه او، این روند بدون مداخله خارجی نمی‌تواند با سرعت لازم آغاز شود.

از تابستان ۲۰۲۵، رضا پهلوی از سندی موسوم به «دفترچه اضطراری» حمایت کرده است. در این سند تصریح می‌شود که کل فرایند گذار از جمهوری اسلامی باید تحت هدایت مستقیم او انجام گیرد. او در این چارچوب به‌عنوان «رهبر قیام ملی» معرفی شده و اختیار می‌یابد رؤسای نهادهای مسئولِ تدارک همه‌پرسی و اداره کشور تا زمان برگزاری آن را منصوب یا عزل کند و تمامی تصمیمات مهم این نهادها را مورد تأیید نهایی قرار دهد.

بخشی از سلطنت‌طلبان در تبعید نیز عملاً همین رویکرد را دنبال کرده‌اند. در فضای مجازی، ویدیوهای متعددی منتشر شده که در آن‌ها به دیگر ایرانیان توهین یا تهدید می‌شود؛ از جمله اظهاراتی حاکی از مجازات‌های خشن، شعارهایی در تأیید خشونت علیه منتقدان، و فشار بر افرادی که حاضر به حمایت بی‌قیدوشرط از «اعلیحضرت» نیستند. همچنین گزارش‌هایی از رفتارهای شبه‌مافیایی منتشر شده است: مراجعه به واحدهای صنفی متعلق به ایرانیان و مطالبه نصب تصویر پهلوی، یا حملات لفظی و حتی فیزیکی به مخالفانی که از تجمعات سلطنت‌طلبانه انتقاد کرده‌اند.

حتی شعار «زن، زندگی، آزادی»، که محور اعتراضات سال ۲۰۲۲ علیه حکومت ایران بود، برای آنان پذیرفتنی نیست؛ زیرا این شعار با حمایت جریان‌های لیبرال و چپ همراه شده و برای برخی گروه‌های کُرد نیز اهمیت ویژه‌ای داشته است. از این منظر، مواضع بخشی از سلطنت‌طلبان با نوعی شوونیسم افراطیِ فارسی درآمیخته است.

در مونیخ، یک خبرنگار فرانسوی از رضا پهلوی پرسید آیا می‌تواند درک کند که چرا برخی به وعده‌هایش اعتماد ندارند، وقتی او هرگز از دیکتاتوری پدر و پدربزرگش انتقاد نکرده است. او آشکارا آزرده شد و پاسخ داد ترجیح می‌دهد بر آینده تمرکز کند. اما تصور سلطنت‌طلبان از آینده به‌شدت به قرائتی خاص از گذشته گره خورده است. انقلاب ۱۹۷۹ مردم را از تقریباً همه اقشار اجتماعی بسیج کرد. رژیمی که سرنگون شد، بر لایه‌ای باریک و فاسد پیرامون دربار تکیه داشت. سازمان‌های سیاسی و اتحادیه‌های صنفی از طریق کنترل و شکنجه سرکوب می‌شدند. نابرابری‌های اجتماعی شدید بود، بخش‌های وسیعی از کشور در محرومیت به‌سر می‌بردند و بی‌سوادی و امید به زندگی پایین، به‌ویژه در مناطق روستایی، گسترده بود. کسی که حاضر نباشد این نظام را به‌طور انتقادی بررسی کند، به‌سختی می‌تواند در رأس یک تحول دموکراتیک و مترقی قرار گیرد.

امروزه سلطنت‌طلبی ایرانی، به‌عنوان یک جنبش راست‌گرای ملی‌گرا با گرایش‌های اقتدارطلبانه، قابل تحلیل است. رشد این جریان را نمی‌توان جدا از روندهای ژئوپلیتیکی معاصر فهمید. از نظر ایدئولوژیک، این جنبش با موج جهانی راست‌گرایی پیوند یافته و از آن نیرو می‌گیرد. همچنین در برخی تحلیل‌ها، نقشی در تلاش‌ها برای بازآرایی موازنه‌های منطقه‌ای به آن نسبت داده می‌شود. در حالی که راهبردهای پیشین بر حمایت از رژیم‌های اقتدارگرا در منطقه استوار بود، اکنون سناریوهای مبتنی بر تضعیف یا فروپاشی دولت‌ها نیز مطرح می‌شوند. حکومتی که از بیرون تحمیل شود و پایگاه اجتماعی مستقلی در داخل نداشته باشد، با چنین سناریوهایی سازگار است. رضا پهلوی، به‌ویژه پس از سفر خود به اسرائیل در سال ۲۰۲۳، به مدافعی پرشور برای این نگاه تبدیل شده است.

البته همه کسانی که در داخل یا خارج از ایران به او امید بسته‌اند، با تمام این دیدگاه‌ها موافق نیستند. بسیاری از افراد، از پیشینه‌های سیاسی و اجتماعی متفاوت، به این نتیجه رسیده‌اند که وضعیت موجود قابل دوام نیست. رژیم کنونی ایران یکی از سرکوبگرترین حکومت‌های جهان است و بارها نشان داده که برای حفظ خود به خشونت گسترده متوسل می‌شود. ترکیب تحریم‌ها و سوءمدیریت اقتصادی نیز شرایط زندگی بخش بزرگی از مردم را بسیار دشوار کرده است. در چنین وضعیت بحرانی، هر سناریویی ممکن است رخ دهد.

با این حال، اگر قرار است فرصتی برای آینده‌ای بهتر وجود داشته باشد، باید دید مردم ایران در چه شرایطی می‌توانند خود سرنوشتشان را تعیین کنند. مقابله با جمهوری اسلامی نیازمند ائتلاف‌های گسترده، مبارزات مدنی و مصالحه‌های پیچیده است. بعید به نظر می‌رسد حلقه‌ای راست‌گرا، نخبه‌گرا و ایدئولوژیک بتواند به‌عنوان «نیرویی وحدت‌بخش» در چنین فرایند اجتماعیِ ارگانیکی عمل کند. جایگزین کردن سازمان‌یابی ریشه‌دار و مردمی در داخل کشور با مداخله نظامی خارجی یا عملیات‌های امنیتی، آینده‌ای نیست که مردم ایران سزاوار آن باشند.

همبستگی واقعی یعنی پذیرش اینکه در جهانی مشترک زندگی می‌کنیم؛ یعنی دفاع از گردش آزاد اطلاعات، حق پناهندگی و حقوق بنیادین بشر، ارزش‌هایی که باید تقویت شوند، نه تضعیف.

Ali Esbati (Samfunnsøkonom og utreder i De Facto)

 Reaksjonens røst | Klassekampen

علی اثباتی (اقتصاددان اجتماعی و پژوهشگر)
برگردان: شهناز قراگزلو

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x