
مفهوم وضع موجود یا status quo یکی از مهمترین مفاهیمی است که در نظریات گذار از رژیم های فاسد و حکمرانی های ناکارآمد همراه با غارت ثروت های عمومی به آن توجه می شود. بزرگان اقتصاد آزاد مانند جیمز بیوکنن به این مفهوم توجه ویژه ای دارند و تعیین تکلیف آن را شرط هر گذار موفقیت آمیزی از یک نظم در حال فروپاشی به یک نظم جدید مورد قبول اکثریت جامعه می دانند. اندیشمندان چپ هم به نوعی نظریات گذار خود را بر همین مفهوم بنیادین بنا کردهاند و معتقدند که برای برقراری نظمی عادلانهتر پس از نظم ناعادلانه ای که کار کشور را به اینجا کشانده است باید وضعیت موجود را به هم زد.
اساس این مفهوم بر این واقعیت استوار است که سیاستمداران و گروههای ذینفع بر اساس منافع شخصی و گروهی عمل میکنند تا منافع عمومی. از این منظر، هر نظام سیاسی–اقتصادی در معرض آن است که در وضعیتی به ظاهر پایدار، اما در عمل ناکارآمد، قفل شود. این قفل شدن همان status quo است: نظمی که گروههای مسلط از آن سود میبرند و بنابراین مانع تغییر آن میشوند. وقتی نظم قدیمی اکثریت جامعه را به ستوه آورده، «وضع موجود» یا status quo نمی تواند نقطه شروع نظم جدید باشد. به هم زدن «وضع موجود» دو راه بیشتر ندارد: راه کم هزینه و البته عاقلانه اش این است که منتفعان از وضع موجود (مثلا زرسالاران مذهبی حاکم بر ایران) با ناراضیان از وضع موجود مذاکره کنند و به توافقی دست یابند. راه دوم شورش ناراضیان است که برای همه از جمله منتفعان وضع موجود پرخطر و پرهزینه است.
قبلا راجع به بحران نهاد اندیشمندی در ایران و عدم استقلال اندیشمندان از گروه های دارای قدرت نوشته ام. لذا جای شگفتی نیست که هیچ صحبتی از لزوم بر هم زدن وضع موجود در گفتگوهای ایرانیان دیده نمی شود. گمشده اصلی نظریه های گذار در ایران امروز این است که پاسخی برای این مشکل اساسی ندارند که بدون تغییر در سطح قواعد و نهادها، سکولاریسم (یا لائیسیته)، دموکراسی و اقتصاد آزاد به بازتولید قدرت زرسالاران مذهبی خواهد انجامید و کمکی به پایان نکبت فراگیر در ایران نخواهد کرد. در واقع خواسته زرسالاران مذهبی این است که نقطه شروع نظم جدید (مثلا یک جمهوری سکولار دموکراتیک) همین «وضع موجود» یا status quo باشد و هر کس هرچه را الان دارد نگه دارد و با همین وضع موجودش وارد بازی جدید شود.
ایران اکنون در وضعیتی قرار گرفته که در آن قواعد و نهادهای موجود منافع گروههای خاصی را تضمین میکند نه منافع همه مردم ایران را. به همین دلیل اکثریت جامعه ایران از وضع موجود ناراضی هستند. گروه های ذینفع از وضع موجود سعی می کنند با تصمیمات کوتاهمدت که در چهارچوب قواعد موجود اتخاذ می شوند نارضایتی اکثریت جامعه را به طور موقت منحرف و از تمرکز آن بر ریشه های اصلی وضع موجود جلوگیری کنند (روی کار آوردن پزشکیان، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی بیشتر در حجاب، …). هر بار که این گروه ها موفق می شوند این بازی را با جامعه انجام دهند، در واقع وضع موجود را تقویت میکنند.
بر هم زدن واقعی وضع موجود نیازمند بازنگری در خود قواعد بازی است و با بازی کردن در جهارچوب قواعد نظم موجود امکانپذیر نیست. تغییر واقعی تنها زمانی رخ میدهد که جامعه بتواند در این سطح دست به تصمیمگیری جمعی بزند و با تعریف قواعد جدیدی برای یک بازی جدید، نظم جدیدی را شکل دهد.
یکی از دلایل موفقیت گروه های مختلف زرسالاران مذهبی در حفظ وضع موجود این است که آنان که از این وضع سود میبرند محدودند اما حاضرند با تمام قوا از آن دفاع کنند در حالی که زیان عمومی از این وضع در جامعه سرشکن می شود و درنتیجه متضررین کمانگیزهتر از منتفعین هستند.
تغییر قواعد بازی هم هزینهبر و پرریسک است. بنابراین افراد و گروهها حتی اگر ناراضی باشند ممکن است وضع موجود را ترجیح دهند چون حاضر نیستند هزینه گزاف تغییر را بپردازند.
عقلانیت محدود و بیاعتمادی مردم ایران هم خودش عامل حفظ وضع موجود است. متاسفانه، اغلب ایرانیان نمیتوانند خودشان منافع بلندمدت را تشخیص دهند و به آنانی که ادعای تشخیص دارند هم اعتماد نمی کنند.
عبور از وضع موجود (status quo) تنها زمانی امکانپذیر است که یک بازی جدید با قواعد جدید تعریف شود یعنی یک قرارداد اجتماعی جدید در جامعه شکل بگیرد. قرارداد اجتماعی جدید شکل نمی گیرد مگر اینکه همه بازیگران اصلی انگیزه کافی برای پذیرش قواعد نو داشته باشند. در ایران امروز، هنوز زرسالاران مذهبی انگیزه کافی برای پذیرش پایان وضع موجود را ندارند اما بخش بزرگی از مردم تحت فشارهای شدید اقتصادی و امنیتی در حال پیدا کردن انگیزه کافی برای تحمیل پایان بازی به زرسالاران مذهبی هستند.
زرسالاران مذهبی بازی پیچیده ای را طراحی کردهاند تا نارضایتی اجتماعی را مدیریت کرده و به مردم را به سمت مصرف انرژی خود در امور غیراساسی منحرف کنند.
زرسالاران مذهبی با پروژه رضا پهلوی، جامعه را در هراس از آشوب، جنگ داخلی یا مداخله خارجی فروبرده اند تا مردم ناخواسته وضع موجود را تحمل کنند.
زرسالاران مذهبی موفق شده اند از ایجاد یک آلترناتیو واقعی برای خود در اپوزیسیون جلوگیری کنند. بی اعتمادی مردم ایران به آلترناتیوهای وضع موجود مهم ترین دلیل ادامه وضع موجود است. حکومت فاقد حقانیت است چون بیشتر مردم وضع موجود را قبول ندارند اما اپوزیسیون رژیم هم پراکنده و فاقد اعتماد عمومی است و مداخلات خارجی و روابط بسیار مشکوک اپوزیسیون بابیگانگان هم سبب میشود که جامعه در حالت «تعلیق» بماند. در این حالت، افراد به دنبال راهحلهای شخصی و فردی (مهاجرت، سرمایهگذاری شخصی، خوشخدمتی به زرسالاران مذهبی ، …) می روند چون هیچ چشمانداز مشترک و جمعی برای تغییر اساسی دیده نمی شود. اکنون حفظ وضع موجود در واقع محصول تعلیق جامعه ایران است که نه توان تحمل این وضع را دارد و نه جرات تغییر آن را. با افزایش ها فشارها بر مردم اما به زودی این تعلیق در جهت تخریب حرکت خواهد کرد و موج ناامنی و خشونت ایران در خواهد نوردید. زرسالاران مذهبی امیدوارند که قبل از رسیدن به آن نقطه بتوانند از دوقطبی کاذبی که در سپهر سیاست ایران ایجاد کردهاند استفاده کرده و گذار از خامنهای را با حفظ وضع موجود رقم بزنند. اگر آنان موفق شوند که وضع موجود را نقطه آغاز نظم جدید قرار دهند، حتی اگر ایران به سمت دموکراسی و سکولاریسم هم حرکت کند، تمرکز کنونی ثروت در دست زرسالاران مذهبی وضع موجود را حفظ و بازتولید خواهد کرد. آنان با منابع مالی عظیم خود میتوانند قواعد بازی جدید را هم به نفع خود شکل دهند.
زرسالاران مذهبی ممکن است موقتا بتوانند وضع موجود را پس از مرگ خامنهای حفظ و نظم جدیدی را حاکم کنند اما این نظم جدید چندان پایدار نخواهد ماند و ظرف چند سال به شعلهور شدن آتش شورش های معیشتی خشن در ایران منجر خواهد شد. این آتش اگر برپا شود تر و خشک را با هم خواهد سوزاند و زرسالاران مذهبی هم در آن صورت باید ایران را ترک کنند و الا در این آتش خواهند سوخت.
راهحل کم هزینه تر برای مردم و زرسالاران مذهبی مذاکره است. مردم می توانند با زرسالاران مذهبی برای دستیابی به توافقی مذاکره کنند که بر اساس آن زرسالاران مذهبی بخش بزرگی از ثروت خود را واگذار کنند و بخش کوچکتری از ثروتشان را نگه دارند و حق داشته باشند در چهارچوب نظم جدید در ایران بمانند. ثروتی که زرسالاران مذهبی واگذار می کنند باید در یک چرخه شفاف و غیردولتی به غارت شدگان پنج دهه گذشته منتقل شود تا به تدریج به اقتصاد آزادی که در نظم جدید طراحی می شود بازگردد.
اگر چنین توافقی حاصل شود، وضع موجود دیگر نقطه شروع نظم نوین نخواهد بود. زرسالاران مذهبی با ثروت کمتری وارد بازی جدید می شوند اما اجازه دارند با دارایی باقیمانده خود در نظم اقتصادی جدید مشارکت کنند مشروط اینکه قواعد بازی نو را بپذیرند. مردم هم با ثروت بیشتری وارد بازی و نظم نوین می شوند و توان کافی برای جلوگیری از افتادن نظم جدید به دست زرسالاران مذهبی را دارا خواهند بود.
مهم ترین مزیت این راهبرد برای بر هم زدن وضع موجود، جلوگیری از آشوب و جنگ داخلی در ایران است. کاهش تمرکز ثروت و بازتوزیع منصفانهتر منابع باعث توانمند شدن مردم می شود و دادن اجازه باقی ماندن در ایران هم باعث ایجاد انگیزه برای نخبگان سابق جهت پذیرش نظم جدید می شود. حقانیت نظم نوین هم از طریق شفافیت و قرارداد اجتماعی داوطلبانه تأمین می شود.
این راهبرد البته چالش های مهمی دارد. زرسالاران مذهبی از مدت ها قبل مشغول پنهانسازی یا انتقال داراییهای خود به خارج بودهاند. بخشی از جامعه هم که خواهان مصادره کامل اموال زرسالاران مذهبی است در مقابل این مذاکره مقاومت خواهد کرد. انتقال ثروت از زرسالاران به مردم هم مستلزم ایجاد نهادهای مستقل و شفاف برای جلوگیری از فسادهای جدید است که کار بسیار دشواری است.
خوشبختانه، در بین ایرانیان متخصصان کافی برای پیدا کردن راه های علمی برای غلبه بر تمام این چالش ها وجود دارد. برخلاف تبلیغات زرسالاران، ایرانیان ناتوان نیستند. ایرانیان فقط در انسداد ناشی از ترس خود گرفتار شدهاند. راه عبور از این انسداد، نه حمایت از حمله خارجی است و نه اتکاء به اصلاحات سطحی از درون نظام. راه حل برهم زدن وضع فعلی از طریق مذاکره با زرسالاران و رسیدن به یک قرارداد اجتماعی جدید است که بتواند ثروتی را که اکنون در دست زرسالاران مذهبی و در نهادهایی مثل ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد مستضعفان متمرکز است را به شکلی شفاف و غیردولتی به مردم و از طریق آنها به چرخه اقتصاد آزاد بازگرداند. تنها با این توافق جدید است که ایران می تواند از تعلیق تاریخی خود بین سنت و مدرنیته خارج شود تا بالاخره ملت-دولت مدرن ایران تاسیس شود.
حال این سوال کلیدی مطرح می شود که چطور میشود کسانی را که زرسالاران مذهبی را که بیشترین منفعت را از وضع موجود میبرند به میز مذاکره کشاند و آنها را راضی کرد که بخش اصلی ثروتشان را واگذار کنند؟
پاسخ به این پرسش البته نیازمند گفتگوی فراگیر نخبگان دلسوز ایران است اما چهارچوب کلی این پاسخ مشخص است.
اولا، زرسالاران مذهبی باید از موفقیت پروژه خود برای گذار از خامنهای به یک نظم جدید با حفظ وضع موجود به عنوان نقطه آغاز نظم جدید ناامید شوند. تا زمانی که زرسالاران مذهبی امید داشته باشند که می توانند با ترساندن مردم از رضا پهلوی و دخالت خارجی آنها را از شورش های گسترده منع کنند، هیچ مذاکره ای در کار نخواهد بود. خوشبختانه صداهای رسایی امروز در داخل و خارج از ایران شنیده می شود که پروژه بودن پهلوی را فریاد می زنند.
ثانیا زرسالاران مذهبی و بویژه خانواده های آنان باید در خارج از ایران احساس نامنی کنند و نباید فکر کنند که می توانند تا جایی که می شود ایران را بچاپند و وقتی ایران وارد آشوب شد به کشورهای اروپایی و آمریکا و کانادا بگریزند. ایرانیان خارج از کشور نقش بسیار مهمی در ناامن کردن خارج برای زرسالاران مذهبی و خانواده هایشان دارند.
هنر مذاکره در واقع یافتن فرمولی برای ترکیبی موثر از انگیزههای مثبت (carrots)، تهدیدات واقعی و قابلاجرا (sticks) و تضمینهای پایدار (credible commitments) است. مردم ایران باید مجموعه ای از انگیزههای مثبت، تهدیدات واقعی و تضمین های پایدار را روی میز زرسالاران مذهبی بگذرند تا بتوانند با آنها برای تن دادن به تغییر وضع موجود مذاکره کنند.
تنها تهدیدی که زرسالاران مذهبی از آن می ترسند آمدن مردم به خیابان ها از یک طرف و اعتصابات عمومی از سوی دیگر است. مردم از خیابان می ترسند چون فکر می کنند رژیم آنها را خواهد کشت. از اعتصابات هم می ترسند چون فکر می کنند باعث فلج شدن معیشتشان می شود. بنابراین سوال جدید این است که چگونه تهدید «آمدن میلیونی به خیابان و اعتصابات سراسری» را بهعنوان یک تهدید واقعی و مؤثر در برابر زرسالاران مذهبی قرار دهیم بدون اینکه مردم را به قتلگاه سرکوب یا فروپاشی اقتصادی بفرستیم؟
یافتن جواب این سوال هم مستلزم گفتگوی مفصل اندیشمندان است اما به نظر می رسد پاسخ آن مجموعا در جایگزین کردن سنگهای کوچک قابل پرتاب با سنگ بزرگی است که علامت نزدن دیده می شود. ریختن به خیابان ها و تصرف مراکز حساس و ایجاد تخریب و آشوب سنگ بزرگی است که زرسالاران مذهبی فعلا از آن نمی ترسند چون می دانند که اکثر مردم ایران هنوز به مرحله ای نرسیدهاند که چیزی برای از دست دادن نداشته باشند. تهدیدات ملموسِ غیرمخرب اما دردآور برای زرسالاران مذهبی باید جای تهدیدهای بزرگ اما توخالی را بگیرد.
متاسفانه دستگاه اطلاعاتی وابسته به زرسالاران مذهبی از قبل چنین روزهایی را پیشبینی و با کاشتن عوامل خود در جامعه مدنی تمام سرپل های اعتراضات مدنی را اشغال کرده و به ابتذال کشیده است. باید در یافتن سرپل های جدید کوشا بود تا بتوان به زرسالاران مذهبی فشار وارد کرد. حجاب یکی از جاهایی بود که زرسالاران مذهبی یکی از مهره های دم کلفتشان را در آن کار گذاشته بودند اما در نهایت زنان ایران آن را تصرف و از انحصار آن مهره رسوا خارج کردند. سرپل های دیگری مثل تحریم شرکتهای وابسته به زرسالاران مذهبی هم باید به همین شکل به تصرف مردم دربیاید. رسانههای مزدور زرسالاران مذهبی که ظاهری حرفه ای دارند هم باید رسوا و تحریم شوند. متأسفانه مردم ایران در این زمینه عقب هستند و هنوز فریب کانال های یوتیوب یا استودیوهای ساخته شده توسط زرسالاران مذهبی را می خورند.






