پیرامون وضعیت جنبش، چشم انداز و آینده آن، پیش از این بیانیه ای از سوی شورای مرکزی حزب منتشر شده است. اکنون پس از کشتار دیماه ۱۴۰۴، نکات مورد تاکید نسبت به وضعیت سیاسی و آینده آن چنین است:
یک- جمهوری اسلامی پس از قتل عام دیماه، تهمانده سرمایهی سیاسی خود را از دست داده و با مختصات کنونی امکان تداوم ندارد. حکومت بە ویژە بعد از وقوع جنبش انقلابی دیماە بیش از پیش با بحران عمیق مشروعیت و فرسایش جدی سرمایه سیاسی روبهروست و تداوم حیات آن با دشواریهای فزاینده همراه شده است.
ج.ا با خشونت عریان، قتل عام، مجروح کردن و بازداشت دەها هزارنفر خشم و نفرت عمومی را نسبت به خود بە شدت افزایش دادە است. احساسی کە از این جنایات در دل مردم ایجاد شدە است باعث واکنش های تند به حکومت و عوامل آنها خواهد شد. جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی اش در آستانۀ سقوط یا گذر به یک حکومتی ناتوان از تأمین نیازهای پایه ای مردم و حفظ حریم کشور قرار گرفته است، اما هنوزتوان سرکوب را از دست نداده است.
دو- جنبش دیماه جنبشی عمدتا معیشتی علیه گرانی و نان محور بود که به سرعت به جنبشی سیاسی و سرنگونی خواه بدل شد. مطالبات نان، کار و زندگی شایسته در پیوند مستقیم با آزادی، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی قرار دارد. مردم علیه گرانی و بی ثباتی اقتصادی و با مطالبه نان به میدان آمدند، اما این مطالبات به سرعت به مطالبۀ سیاسی گذر کردند. این گذار سریع از مطالبهی اقتصادی به مطالبهی سیاسی، هم حاصل سیاست سرکوبگرانه حکومت است، که مبارزه برای معیشت و نان را امنیتی و سیاسی می کند و هم، نشان دهنده درک سیاسی و تجربه جمعی جامعه است. مردم اکنون مدتهاست که به این نتیجه قطعی رسیده اند که دستیابی به نان، کار و کرامت انسانی بدون سرنگونی حکومت قابل تحقق نیست.
جنبش هائی که در پی آزادی اند ممکن است در مقاطعی تحت سرکوب شدید دستخوش وقفه شوند، اما فشار معیشت و بحرانهای روزمره وقفه بردار نیست. علاوه بر این، بحرانهای زیستمحیطی چون کمآبی، فرونشست زمین، آلودگی هوا نیز به بخشی از بحران زندگی مردم تبدیل شده است. همین ویژگی است که اعتراضات را به سرعت بازتولید و گسترده میکند و اجازه نمی دهد جامعه برای دوره ای حتی کوتاه، به رکود و انفعال فرو رود.
سه- سیاست خارجی جمهوری اسلامی به بنبست جدی رسیده است و هزینه های آن مستقیماً بر دوش جامعه افتاده است.
راهبردی که بر دشمنی دائمی با غرب، آمریکا و اسرائیل بنا شده بود، به تشدید مداوم بحران اقتصادی و جنگ دامن زدە و فرسایش موقعیت حکومت، وخامت وضع معیشتی مردم و امکاناتی که با پول مردم ایران ایجاد شده بود یکی پس از دیگری تقریباً از میان رفته است. جمهوری اسلامی بخش عمدهای از کارتهای خود را سوزانده و در موقعیتی بسیار ضعیف پای میز مذاکره کشانده شده است. اکنون آمریکا حلقه محاصره نظامی را روز به روز تنگ تر کرده و همزمان پشت میز مذاکره نشسته است تا جمهوری اسلامی را به پذیرش شروط خود وادار کن. اما در عین حال، خطر مداخلهی نظامی همچنان وجود دارد. ما ضمن مخالفت با سیاستهای ماجراجویانه جمهوری اسلامی، با هرگونه جنگ، تحریم اقتصادی و مداخله نظامی خارجی مخالفیم. گذار دموکراتیک تنها از مسیر مبارزه مردم و سازمانیابی اجتماعی ممکن است.
چهار- اکنون نشانه های تداوم جنبش به شیوه های دیگر کاملا مشهود است. طبیعی هم هست تا زمانی که برای ابربحرانهای جامعه در همه زمینهها راه حلی پیدا نشود و قبل از همه مسئلهی نان اکثریت مردم حل نشود، اعتراضات به سرعت بازتولید و گسترده خواهد شد. بی جهت نیست که شاهد برآمد دوباره نیروهای مختلف جامعه در اشکالی متنوع هستیم.
پنج- مسئول سرکوب و خشونت عریان، جمهوری اسلامی است. اما نقش مخرب رضا پهلوی در گسترش ابعاد سرکوب با وعده های توخالی را نباید نادیده گرفت. رضا پهلوی با فراخوان های بدون پشتوانه و وعده های دروغین و دادن اطلاعات غلط نسبت به امکانات ناداشته اش مردم را به سراب نبردی کشاند که آمادگی لازم برای آن نداشتند. چنین فراخوانهایی میتواند هزینههای جنبش را افزایش دهد و فرصتهایی به حکومت برای اجرای برنامههای سرکوبگرانه بدهد.
رضا پهلوی، با وجود منابع مالی و رسانه ای و حمایت خارجی، فاقد تشکیلات برای کسب قدرت است. او در میان نیروهای چپ و جمهوری خواه و جریانات سیاسی ملی و قومی و مردمان این مناطق، مخالفان نیرومندی نیز دارد که تعدادشان از نیروی آنها به مراتب پرشمرترند. حضور او در جنبش دیماه نه تنها به انسجام کمک نکرد، بلکه در میان نیروهای مخالف حکومت تفرقه ایجاد کرد. نبود آلترناتیو دموکراتیک موجب روی آوری برخی از مخالفان سلطنت به رضاپهلوی بوده است.
نقد این رویکردها توسط نیروهای چپ و دموکراتیک ضروری است، چرا که آینده ایران نیازمند بدیلی متکی بر اراده مردم و ارزشهای آزادیخواهانه و برابریطلبانه است، نه بازتولید اقتدار در اشکالی دیگر. سمت مبارزه و سیاست حزب چپ ایران نفی جمهوری اسلامی و افشا و منزوی کردن سلطنت طلبان است.
محتوای “دفترچۀ اضطرار” که رضا پهلوی را برای دوره ای چند ساله رهبر بی منازعه مردم ایران معرفی کرده و سه قوه اصلی جامعه و نهادهای امنیتی و انتظامی را زیر نظر مستقیمش قرار داده و همچنین رفتارهای تا کنونی او و اطرافیان و نزدیکانش نشان می دهد که او نه یکی از رهبران جنبش دموکراتیک مردم ایران، بلکه حافظ و مدافع سیستمی مستبد غیر کثرت گراست که اگر به فرض هم به قدرت رسانده شود، جامعه روی دموکراسی به خود نخواهد دید.
شش- امروز سرنگونی جمهوری اسلامی و پایان دادن به آن به خواست روز مردم بدل شده است. هر چند که پایان دادن به جمهوری اسلامی الزاماً به معنای تحقق هدف حزب ما که پایان دادن به استبداد و گشودن راه برای استقرار یک جمهوری سکولار و دموکرات همراه با عدالت اجتماعی است نخواهد بود.
اما رادیکالیسم در هدف الزاماً به معنای پرهزینه ترین اشکال کنش مردم نیست. جمهوری اسلامی در مواجهه با خیزش دیماه به قتل عام مردم دست زد. این کشتار خونبار ایجاب می کند مردم با شجاعت و هوشمندی در انتخاب روشهای مبارزه، هزینهی سرکوب را برای حکومت بالا ببرند، به تشدید شکافهای درون حاکمیت دامن بزنند و مشارکت اجتماعی را تقویت کنند.
هفت- پایان دادن به حکومت جمهوری اسلامی و سرنگونی آن نیازمند شکلگیری وسیع ترین جبهه و بسیج گسترده ترین نیروهاست. هیچ نیروئی به تنهائی و حتی با ائتلاف های کوچک قادر به این کار مهم نیست. باید برای ایجاد چنین اجماعی تلاش کنیم
حزب ما برای تشکیل ائتلافی وسیع و ایجاد مرکزی برای هماهنگی بر اساس توافق روی حداقل های مشترک تلاش می نماید: آزادی زندانیان سیاسی، نفی استبداد، پایبندی بە آزادی و دمکراسی، برگزاری انتخابات آزاد و تمکین بە نتایج آن، نفی تبعیضات مختلف، تعهد به عدالت اجتماعی و حقوق کار از جمله چارچوبی است که می تواند وسیع ترین نیرو حول آن گردهم آیند.
بە نظر ما تنها چنین بدیلی است که میتواند در برابر حکومت قد علم کند و اعتماد لایههای گستردهی جامعه را جلب نماید و امکان پایان دادن به رژیم با هزینه کمتر را فراهم آورد.
به رغم تعلل نیروهای دموکراتیک در متحد کردن خود، امکان نقش آفرینی آنها در صورتی که به یک اتحاد فراگیر برسند کم نیست. این نیرو برای اینکه بتواند به نیرویی اثرگذار تبدیل شود باید روی حداقل ها توافق کند، اختلافات کوچک را کنار بگذارد و رسانه ارتباطی مؤثر داشته باشد.
هشت- مجموعه شواهد حاکی از افزایش خطر حمله نظامی به کشور است. این تهاجم نظامی احتمالی می تواند پر دامنه، ویرانگر و با ابعادی ناشناخته باشد و در صورت وقوع، مشارکت امریکا و اسرائیل در آن قطعی است، که دود آن بیش از هر نیروئی به چشم مردم ایران خواهد رفت. حزب ما همزمان با مبارزه علیه جمهوری اسلامی می بایست برای شکل دادن به نیروئی علیه “جنگ” با شعار نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی و در دفاع از صلح بکوشد.
شورای مرکزی حزب چپ ایران
سه شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴- ۲۴ فوریه ۲۰۲۶






