دهخدا و نگاه طبقاتی؛ هفتاد سال پس از مرگ دهخدا در ۷ اسفند ۱۳۳۴ – پیام حیدرقزوینی

دهخدا و نگاه طبقاتی

شرق: در عصر مشروطه توجه به تاریخ اجتماعی و زندگی مردم عادی در میان نویسندگان و روشنفکران ایرانی مطرح شد و یکی از نقاط درخشان بروز تاریخ اجتماعی در آن دوره «چرند و پرند» علی‌‌اکبر دهخدا است. دهخدا از پیشگامان نوگرایی در ادبیات فارسی است و به قول حسن میرعابدنی در «صد سال داستان‌نویسی ایران» حساس در ضبط گفت‌وگوهای مردم کوچه و بازار، و دقیق در مشاهده ظرایف زندگی و مصایب مردم ساده است. دهخدا اگر چه به معنای دقیق‌ کلمه داستان‌نویس نبود اما نوشته‌هایش خالی از عناصر داستانی نیست. او با طبع ادیبانه خود، در ستون «چرند و پرند»، مسائل اجتماعی و سیاسی را به شیوه‌ای تازه مطرح می‌کرد.

دهخدا در «چرند و پرند» که از سال ۱۲۸۶ در صوراسرافیل می‌نوشت، مسایلی را که جامعه آن روز با آنها درگیر بود به شکل حکایت‌هایی بیان می‌کرد که از لحاظ سبک،‌ سادگی و ویژگی‌های زبانی تا آن زمان در ادبیات فارسی سابقه‌ای نداشت. «چرند و پرند» شاخص‌ترین مصداق نفوذ ادبی مطبوعات در آن دوران است. دهخدا، در این نوشته‌ها زبان ادبی را از قیود سنتی رها می‌کند و آن را با زبان روزمره می‌آمیزد و اصطلاحات و تکیه‌کلام‌ها و لحن‌های گوناگون را وارد زبان فارسی می‌کند. این ویژگی از این نظر اهمیت دارد که تصویر زندگی مردم عادی جز با زبان زندگی ممکن نبود.  

مقدمات ساده‌نویسی و استفاده از ویژگی‌های زبان گفتاری در آثار نمایشی و داستانی فارسی، به یکی دو دهه پیش از انقلاب مشروطه بازمی‌گردد. در این میان، آن‌طور که امید طبیب‌زاده در پژوهشش با عنوان «مبانی دستورخط فارسی شکسته» اشاره کرده، دهخدا را می‌توان نخستین کسی دانست که در یکی از سلسله مقاله‌های «چرند و پرند» در شماره ۱۷ صوراسرافیل به تاریخ ۱۴ شوال ۱۳۲۵ در متن کوتاهی از کلمات شکسته استفاده کرده است. استفاده از فارسی شکسته در متون مکتوب نه از سر تفنن بلکه بنا به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر بوده و برای تصویر کردن زندگی مردم عادی که در حاشیه بوده‌اند و در متون مکتوب دیده نشده‌اند وارد آثار شده است. این زبانی است با لغات و اصطلاحاتی که اگر چه در آن دوران هیچ‌کدام از آنها در هیچ لغت‌نامه‌ای ثبت نشده بودند و نویسندگان و ادبای سنتی از آنها احتراز می‌کردند، اما در سوی دیگر طبقات اجتماعی مردم در صحبت‌های روزمره‌شان از آنها استفاده می‌کردند. دهخدا در «چرند و پرند» چه در سطح زبانی و چه به لحاظ محتوا مردم عادی و فرودست را از حاشیه به متن کشانده است. در واقع تحولات دوره مشروطه زمینه اجتماعی این دگرگونی را فراهم کرده بود. زبان عوام هنگامی به عرصه ادبیات و تاریخ راه یافت که زندگی آن‌ها برای اولین‌بار موضوع تاریخ دانسته شد. دهخدا در آن لحظه تاریحی زبان عوام را دست‌مایه متن خویش کرد که امواج انقلاب، توده مردم را به صحنه مبارزه سیاسی و اجتماعی کشانده بود و کسانی که تا این زمان قربانیان نظام اجتماعی بودند، اینک می‌کوشیدند تا در ساختن جامعه‌ای نو مشارکت کنند.

دهخدا در «چرند و پرند» تصویری از زندگی مردم مصیبت‌زده در جامعه‌ای استبدادی به دست داده و تفاوت او با بسیاری دیگر این است که او ساختار استبدادی را تنها در سطح سیاسی نمی‌بیند. او در بستر روایت طنزآمیزش ضمن انتقادهایش به ساختار سیاسی،‌ مصیبت‌های فرودستان شهری و روستایی،‌ و فقر و تبعیض موجود در جامعه را تصویر کرده است. سهراب یزدانی در مقاله «سیاست در چرند و پرند» می‌گوید که دهخدا به این موضوع اشاره کرده که در جامعه مناسباتی نابرابر، بر پایه بهره‌کشی زمین‌داران از روستاییان و بر اساس تفاوت ثروت بین فرادستان و فرودستان برقرار است. این رابطه نابرابر اقتصادی دو گروه پدید آورده: یکی مسلط و دیگری زیر سلطه.

راوی حکایت‌های «چرند و پرند» در اغلب موارد دخوی روزنامه‌نگار است اما در برخی حکایت‌ها هم راوی زنی عامی است یا گاه دهقانی است که از ستم ارباب و حکومت به ستوه آمده است. دهخدا در بخشی از «چرند و پرند» به رابطه نابرابر و استثمار اقتصادی اشاره می‌کند و می‌نویسد: «عزیزم! من که یک دخو بیشتر نبودم. چهار تا باغستان داشتم. باغبان‌ها آبیاری می‌کردند، انگورش را به شهر می‌بردند، کشمش را می‌خشکاندند. فی‌الحقیقه من در کنج باغستان افتاده بودم توی ناز و نعمت». در این ساختار اجتماعی حکومت نیز در استثمار روستاییان نقش دارد و موقعیت فرادستی ثروتمندان شهری را تثبیت می‌کند و به نابرابری‌ها دامن می‌زند. حکومت قزاق‌ها را به روستاها می‌فرستد تا گندم آنها را به قیمتی نازل بخرند و سود این معامله به جیب بازرگانان شهری می‌رود که در کار فروش گندم و آرد بودند. دهخدا می‌گوید در این ساختار اقتصادی، «رعیت همه عمرش را باید به زراعت گندم صرف کند و خودش همیشه گرسنه باشد».

نگرش دهخدا نسبت به مسئله مالکیت متفاوت از دیدگاه‌های زمانه‌اش بود. او می‌گوید که اگر مثلا در شهری مثل تبریز حاجی محمد تقی صراف ثروت زیادی اندوخته و چند ده شش دانگ و چندین گله بزرگ دارد حتما دهی را به زور تصاحب کرده و مال یتیم و صغیر و بیوه را به ضرب چماق گرفته است. در واقع دهخدا نگاهی طبقاتی به جامعه دارد و تبعیض‌های موجود در جامعه را نتیجه ستم فرادستان و مالکان به رعیت می‌داند.

در بخشی از «چرند و پرند»، «شهری» به عنوان صفتی مذموم به کار رفته و تمام فرادستان، شاه و ارباب و تاجر و غیره، با صفت شهری توصیف می‌شوند و رعیت و به عبارتی مردم عادی ذیل صفت دهاتی روبه‌روی آنها قرار می‌گیرند: «بله، آدم دهاتی تا شهر نیاید این چیزها را نمی‌فهمد. مثلا از چیزهایی که ما در ده نمی‌فهمیدیم یکی هم این بود که درین سال‌های آخر وقتی بچه‌های ما به ده برمی‌گشتند می‌گفتند در شهر یک چیزی پیدا شده مثل سرکه‌شیره که اسمش کنیاک است. این کنیاک را شب‌ها ارباب‌ها می‌خورند مست می‌شوند عربده می‌کشند آن‌وقت نوکرهایشان را صدا می‌کنند و می‌گویند آهای پسر برو این پدرسوخته رعیت را که امروز مرغ و نان لواش آورده بود بیار. نوکرها می‌آیند ما را از کاروانسرا می‌برند خدمت ارباب. آن‌وقت ارباب هم که از کنیاک مست شده همچو بدغیظ می‌شود که خدا نصیب هیچ مسلمان نکند. هنوز ما از راه نرسیده می‌گوید شنیده‌ام امسال تو پدرسوخته پنجاه‌من گندم در بالوعه داری می‌گوییم آخر ارباب ما هم مسلمانیم. ما هم عیال داریم. ما هم اولاد داریم. ما هم از اول سال تا آخر سال زحمت می‌کشیم. ما هم از صدقه سر شما باید یک لقمه نان بخوریم آن‌وقت ارباب چنان چشمانش از حدقه درمی‌رود و خودش با عصا به طرف ما حمله می‌کند که مسلمان نشنود کافر نبیند.» دهخدا در «چرند و پرند» در قالب حکایت‌هایی کوتاه، به انتقاد از مسائل و حوادث روزمره پرداخته و تیپ‌های اجتماعی متنوعی آفریده و آنها را درگیر ماجراهای داستانی خود کرده است.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x