محور مسائل کنونی جامعه ، اعتراضات میلیونی دیماه، کشتار مردم و ادامه جنبش مردم برای سرنگونی میباشد.
قبل از هر چیز تاکید دارم که هیچ واقعه مربوط به ایران نمیتواند ممنتوم اعتراضات میلیونی مردم در دیماه ۱۴۰۴ را در حال حاضرعوض کند. اعتراضات میلیونی و کشتار متعاقب آن توسط رژیم اسلامی، آن واقعه و موتور حرکتی میباشد که مسائل دیگر جامعه ایران حول و حوش آن رقم میخورد. علیرغم لشکرکشی نظامی آمریکا به منطقه خاورمیانه و احتمال خطر جنگ و درگیری، هنوز مسئله اساسی که مسائل دیگر ایران را رقم میزند همان اعتراضات و ادامه آن در اشکال مختلف مانند برگزاری مراسمهای چهلم، اعلام دادخواهی و عزم راسخ مردم برای به زیر کشیدن رژیم اسلامی است. خود لشکرکشی آمریکا برای فشار به جمهوری اسلامی برای گرفتن پوئن بزرگ از رژیم در این موقعیت، از موقعیت ضعیفی برمیخیزد که رژیم جمهوری اسلامی در مقابل مردم پیدا کرده و در آستانه سرنگونی قرار گرفته است. آمریکا این را یک موقعیت استثنایی یافته تا جمهوری اسلامیِ ضعیفشده در اثر ضربات مردم را به میز مذاکره بکشاند و از او پوئنهای بزرگی به نفع خود بگیرد و مطالبات وصولنشده خود را وصول کند. این وضعیت حتی با درگیریهای موضعی آمریکا و رژیم تغییری نمیکند، بلکه تنها جنگی که ابعاد آن گسترده شود میتواند وضعیت را عوض کند. امروز روح و روان مردم ایران درگیر اعتراضات میلیونی برای سرنگونی رژیم و کشتار گسترده رژیم میباشد. جمهوری اسلامی با این کشتار نمیتواند قدم از قدم بردارد و خود را درگیر مرگ و زندگی با مردم کرده است. این فاکتوری است که در هر تحلیلی و اتخاذ هر تاکتیکی باید لحاظ شود. ادامه حیات جمهوری اسلامی به این شکل، بدون دخالت خارجی هم به وضعیت سناریو سیاه ختم میشود. وضعیتی نظیر سوریه اسد پس از سرکوب مردم در سال ۲۰۱۱.
با توجه به اینکه امکان حمله نظامی به ایران قویتر شده است، پرداختن به جنگ و تعیین سیاست کمونیستی مربوط به جنگ، تقابل و مبارزه مردم ایران در مقابل رژیم اسلامی در شرائط جنگی و سیاست کارگران و مردم مترقی جهان نسبت به مسئله جنگ ضروری میباشد.
گذری سطحی بر دلائل کشمکش سیاسی و نظامی آمریکا و جمهوری اسلامی
من در اینجا از بیان علل اختلافات و تضادهای ایران و آمریکا و بلوک غرب صرفنظر میکنم. فقط به این اکتفا میکنم که هدف کلی آمریکا از ایجاد محدودیت و فشار اقتصادی و سیاسی و نظامی به جمهوری اسلامی، هدایت و مهار جمهوری اسلامی در چهارچوب نظم منطقهای و جهانی مورد نظر آمریکا است. و هدف جمهوری اسلامی در تقابل با غرب ـ که از اهرمهایی مانند تهدید هستهای (نه الزاماً دستیابی به سلاح هستهای)، نیروهای نیابتی اسلامی و مقاومت نظامی بهره میبرد ـ تحمیل قابل قبول خود به نظم منطقهای مورد نظر آمریکا است. جمهوری اسلامی در این هدف از سربرآوردن قدرتهایی مانند چین و روسیه و… که نظم جهانی مورد نظر آمریکا را تهدید میکنند و میروند تا بلوک و یا بلوکهایی در مقابل آمریکا تشکیل دهند نیز بهره میبرد. اینکه در آینده با شکلگیری بلوکهای جدید اقتصادی و سیاسی و نظامی، جمهوری اسلامی کجا میایستد، مانند سرنوشت خود جمهوری اسلامی، کاملاً در ابهام میباشد. چنین وضعیتی چالش جدیای برای فشار و حمله و درگیری احتمالی نظامی آمریکا به ایران ایجاد کرده است. به این وضعیت باید نگرانی کشورهای عرب منطقه و ترکیه را نسبت به درگیری نظامی آمریکا و ایران افزود که نمیدانند ابعاد این درگیری نظامی به کجا ختم خواهد شد. این نگرانیها هم یک مانع جدی روبهروی آمریکا و دولت ترامپ در برخورد نظامی با جمهوری اسلامی میباشد. همچنین وسعت ایران، امکانات نظامی جمهوری اسلامی و نیروهای منطقهای آن برای مقاومت نظامی، نگرانی زیادی در محافل هیئت حاکمه آمریکا درباره حمله نظامی به ایران ایجاد کرده است. درز تردیدها و هشدارهای ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، و دیگر ژنرالهای ارشد پنتاگون درباره حمله نظامی به ایران و عواقب آن، نشانه قویای از این تردیدها در هیئت حاکمه آمریکا است. این را هم باید اضافه کرد که ۷۰ درصد مردم آمریکا مخالف حمله نظامی آمریکا به ایران میباشند. این محدودیتها، علیرغم فشار اسرائیل و لابی اسرائیل در آمریکا، دولت ترامپ را در حمله نظامی محتاط میکند. هدف آمریکا هم نه درگیری گسترده نظامی و تغییر رژیم و آنچه که به «رژیمچنج» معروف شده است، بلکه فشار به رژیم برای پذیرش مطالبات آمریکا و در ادامه تغییر و تحولات درونی رژیم به نفع خود میباشد.
جمهوری اسلامی با توجه به وضعیت قمر در عقرب خود و با توجه به محدودیتهای آمریکا در حمله نظامی به ایران، در مذاکرات عقبنشینی قابل توجهی نسبت به اهرمهای سیاسی و نظامی خود در مقابل تهدیدهای نظامی آمریکا به خرج نمیدهد. حتی با توجه به اعتراضات وسیع سرنگونیطلبانه که میرفت طومار جمهوری اسلامی را درهم بپیچد، با همه هارت و پورتها، چندان از حملات کوتاه و برقآسای آمریکا ـ در صورتی که ضربه جدی به اقتدار نظامی و سیاسی آن وارد نشود ـ ناخشنود نیست. چون شاید بتواند در چنین صورتی یک فضای جنگی واقعی در کشور حاکم کند و جنبش مردم را به عقب براند. جمهوری اسلامی در موقعیتی ضعیف در مقابل آمریکا قرار دارد. اما آن نیرویی در جنگ که حمله میکند، در صورت مقاومت نهچندان قوی، میتواند وارد گودالی شود که بیرون آمدن از آن دشوار باشد. بیرون آمدن ناموفق ( اگر نگوییم شکست) آمریکا در حمله نظامی به ایران، شکستی خواهد بود که نه تنها طومار ترامپ را در آمریکا درهم میپیچد، بلکه وضعیت آمریکا در جهان را در مقابل رقبایش بهشدت تضعیف میکند.
رژیمچنج و یا مدل دخالتی شبیه ونزوئلا
آمریکا ترجیح میدهد تا تغییر و تحولاتی در درون رژیم اسلامی به هدایت و مهار رژیم به نفع استراتژی آمریکا در منطقه منجر شود. رژیم اسلامی در ایران به پایان عمر خود رسیده است. هدف آمریکا حفظ دستگاه حکومتی با اصلاحاتی به نفع خود میباشد. حمایت از اپوزیسیون ارتجاعی سلطنتطلب و یا گروهها و احزاب قومی تاکنون تنها برای تقویت جناحهایی در حکومت اسلامی میباشد که میتوانند این استراتژی آمریکا را عملی کنند. هدف آمریکا رژیمچنج در ایران نیست. اما ممکن است با خیزشهای مردم برای سرنگونی و شرایطی که دیگر حفظ دستگاه رژیم ممکن نباشد، آمریکا هم به فکر به قدرت رساندن نیروهایی خارج از دستگاه حکومت بیفتد و «گوادولوپ سال ۵۷» تکرار شود. اما حمله نظامی احتمالی چنین هدفی را در بر ندارد.
عملیات ربایش خامنهای، نظیر ربایش مادورو در ونزوئلا، در ایران ممکن نیست. به دلیل ساختار امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، شانس موفقیت چنین عملیاتی در ایران پایین و تقریباً صفر میباشد. ترور خامنهای هم با توجه به تمهیداتی که رژیم بعد از جنگ دوازدهروزه برای جان خامنهای دیده است، مشکل میباشد. سیاست آمریکا هم نه ترور خامنهای، بلکه خنثی کردن او و جناح او در حکومت میباشد. ترور و یا مرگ خامنهای در شرایط کنونی، جسد جمهوری اسلامی را به زیر دست و پای مردم میاندازد و این آن فاکتوری است که آمریکا میخواهد از آن اجتناب کند. به هر حال نمیتوان درباره این سیاستهای جنگی با اطمینان حرف زد. ممکن است فاکتورهایی آمریکا را به فکر ترور خامنهای و یا سران کلیدی نظام بیندازد.
جبهههای متفاوت نبرد ضد جنگ
در رابطه با احتمال حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، دو وظیفه متفاوت مقابل کارگران و مردم ایران و مردم جهان قرار دارد که در صورت عدم تفکیک آنها، سیاست اتخاذشده میتواند به نتایج نادرست و حتی وخیمی منجر شود که در خدمت جمهوری اسلامی و یا آمریکا و اسرائیل قرار گیرد. کارگران و مردم ایران در مقابل جمهوری اسلامی ایستادهاند و خواهان سرنگونی آن هستند و با خیزش دیماه رژیم را به لبه پرتگاه سقوط کشاندهاند، اما کارگران و مردم جهان در مقابل میلیتاریسم، گانگستریسم و قلدرمنشی آمریکا ایستادهاند و میخواهند جلوی فاشیسم ترامپیستی، حمله نظامی و جنگ را بگیرند و به قدرتهای امپریالیستی افسار بزنند. این هر دو وظیفه باید با هم در جبهههای مختلف نبرد پیش برده شوند.
وظایف ضد جنگ مردم ایران
مردم ایران در اثر سرکوب و دیکتاتوری خشن بیسابقه و در اثر کشتار وسیع دیماه و با پخش سموم جنگطلبانه توسط نیروهای مدافع حمله نظامی که دارای مطبوعات و منابع مالی نیرومند میباشند، بیش از پیش به این موضع رانده شدهاند که حمله نظامی آمریکا و اسرائیل را راه نجاتی برای پشت سر گذاشتن رژیم جمهوری اسلامی و وضعیت حاضر میپندارند. با این همه، این موضع مردم تأثیری در روند کشمکشهایی که میتواند منجر به جنگ شود ندارد؛ مگر اینکه موضع مردم، آمریکا و اسرائیل را بیش از پیش به این صرافت بیندازد که گروهها و نیروهای مسلحی را در ایران در حمایت از اهداف خود سازماندهی کنند و یا کمکهای مالی و لجستیکی بیشتری به جریانات هوادار جنگ، از سلطنتطلبان تا جریانات قومی و مذهبی، برسانند تا آنها مردم بیشتری را جذب و در صفوف خود سازماندهی کنند. وگرنه نفس نظر مثبت مردم درباره حمله نظامی به چیزی منجر نمیشود. شروع بمباران هوایی به مردم میفهماند که دفاع از حمله نظامی تنها به معنی دفاع از بمباران خانه، زندگی، محل کار، ثروت خود، کشور خود، جان خود و همسایه خود و بقیه میباشد. مردم هیچ اختیاری درباره اینکه بمباران کی شروع میشود و ابعاد آن چیست ندارند و تنها اهداف سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل و نیروی مقابل آن یعنی جمهوری اسلامی و توازن قوای نیروهای منطقه ای و جهانی ابعاد آن را تعیین میکند. تهدید ترامپ در مورد اینکه «اگر توافق به دست نیاید، روز بسیار بدی برای آن کشور و متأسفانه برای مردم آن خواهد بود…» و تهدید نتانیاهو به تهدید اتمی ایران، خود گویای این است که عواقب این جنگ میتواند به کجاها بکشد.
مردم ایران نمیتوانند در مقابل تهدیدات آمریکا و اسرائیل به حمله نظامی و خودِ حمله نظامی کاری کنند. مقدرات این مسئله به مذاکره و بدهبستان و تفاهم و یا عدم تفاهم جمهوری اسلامی و آمریکا مربوط میباشد. از این نظر، مردم ایران باید ضمن بیان مخالفت خود با حمله نظامی، با خودِ جنگ اعلام مخالفت کنند و خواهان صلح بدون قید و شرط شوند. از این نقطه نظر، مردم باید ضمن تلاش برای مبارزه با جمهوری اسلامی و هل دادن بیشتر آن به طرف سرنگونی، همزمان مطالبه صلح را طرح کنند. رژیم جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهند تا از غنیسازی اورانیوم، برد موشکهای بالستیک و نیروهای نیابتی دست بکشد و وارد قراردادی با آمریکا شود که ضامن پایان دادن به تحریمها و برقراری مناسبات عادی با ایران شود. مردم ایران نه تنها هیچ نفعی در غنیسازی اورانیوم، برد بالای موشکهای بالستیک و نیروهای نیابتی ندارند، بلکه برعکس، همه این اهرمها مستقیماً بر زندگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مردم تأثیر مخرب دارد و تنها در خدمت حفظ موجودیت رژیم اسلامی میباشد. چنین صلحی نه تنها به نفع زندگی روزانه مردم و وضعیت اقتصادی و اجتماعی آنها میباشد، بلکه با جلوگیری از جنگ و حمله نظامی و یا تهدیدات جنگی دائمی و تحریمهای اقتصادی، مردم را در موقعیت بهتری برای زندگی و مبارزه با رژیم اسلامی و پایان دادن به عمر منحوس آن قرار میدهد. مردم ایران با اعلام مخالفت با جنگ باید در صورت شروع جنگ خواهان قطع بیدرنگ آن شوند. مردم ایران نباید فقط حمله نظامی را محکوم کنند، بلکه کل جنگ را محکوم و خواهان صلح فوری و بیقید و شرط شوند. مردم ایران در طول سالها در اعتراضات خود به سیاستهای منطقه ای رژیم اعتراض کرده اند. این اعتراض ضد جنگ در جریان تهدیدات و درگیری جنگی هم باید ادامه و گسترش یابد. اعتراض مردم به سیاستهای منطقه ای رژیم در طول سالها با شعار ” سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن” و یا در شعار “نه غزه، نه لبنان” که با پسوند ” جانم فدای ایران” بیان ناسیونالیستی یافته است، ابراز شده است. نه غزه، نه لبنان، نه عراق، نه یمن و… بیان اعتراض مردم به دخالتهای منطقه ای رژیم و سازمان دادن نیروهای نیابتی است. مردم باید از رژیم بخواهند که دست از حمایت از نیروهای نیابتی خود بکشد. رژیم صدها میلیارد دلار سرمایه کشور را برای بقای خود به مسئله اتمی، نیروهای نیابتی و تامین موشک و ادورات نظامی اختصاص داده و میدهد، مردم باید خواهان قطع فوری این سیاستها شوند. همچنین باید برای مردم روشنگری کرد که رژیم جمهوری اسلامی از درد مردم فلسطین، لبنان و عراق و…ارتزاق میکند و در واقع دشمن مردم فلسطین و عراق و لبنان و…میباشد و نیروهای نیابتی رژیم در این کشورها هم دشمنان همان مردم هستند.
مخالفین جنگ در ایران اگر محور مقاومتی نباشند، در کنار مخالفت با حمله نظامی به مبارزه مردم بر علیه جمهوری اسلامی هم اشاراتی میکنند. اما هیچ وظیفه ضد جنگی برای مردم ایران به جز مخالفت با حمله خارجی تعریف نمیکنند. اشارات آنها به مبارزه مردم هم گاها بالماسکه میباشد، چون سیاست آنها معمولا مورد استقبال محور مقاومتیها هم قرار میگیرد. چه در جنگ دوازده روزه و چه اکنون ما شاهد این وضعیت هستیم.
مردم ایران در مبارزه با جمهوری اسلامی از زائدههای ناسیونالیستی که در زمان بحران و جنگ به کمک رژیم اسلامی میشتابند هم عبور کردهاند و این نکته مهمی است. جریانات ملیگرا و ناسیونالیست چپ نه تنها در جنگ ایران و عراق، بلکه در همین جنگ دوازدهروزه خرداد ماه ۱۴۰۴ هم زیر نام «دفاع از میهن» به کمک جمهوری اسلامی شتافتند. رادیکالترین حرفشان این بود که ما با جمهوری اسلامی مشکل داریم، اما در «دفاع از میهن» کوتاه نمیآییم و در کنار جمهوری اسلامی برای میهن میجنگیم. البته برای خودشان تفسیری هم بافته بودند که میهنپرست با ناسیونالیسم تفاوت دارد و خودشان را میهنپرست تعریف میکنند. بگذریم از اینکه در فرهنگ سیاسی جهان، احساس میهنپرستی از احساس ملیگرایی مفهومی غلیظتر، ارتجاعیتر و متوحشتر دارد. به نظر من در سیاست مربوط به جنگ، تمام گروهها و کسانی که در ایران به جای تکیه به مبارزه مردم بر علیه رژیم و فشار به جمهوری اسلامی برای سازش، تنها به محکوم کردن حمله نظامی میپردازند، در آخر در صف همین میهنپرستان جای میگیرند. چون محکومیت حمله نظامی در نهایت خود باید به پاسخی عملی، یعنی پاسخی نظامی، منجر شود. و در ایران که نه تنها خون کمونیستها حلال است و با سرکوب خونین، آنها را هزار هزار به جوخه اعدام سپرده اند، بلکه هر گونه تشکل صنفی نیز ممنوع و با سرکوب خونین مواجه میشود، اقدام عملی بر علیه حمله نظامی ـ که باید اقدامی نظامی و یا در خدمت اقدام نظامی باشد ـ معنایی جز در کنار جمهوری اسلامی ایستادن و عمله و اکره او شدن ندارد. کاری که چپ میهنپرست ابایی از آن ندارد. اما چپهایی که با میهنپرستی بیگانه میباشند، در صورت اتخاذ چنین تاکتیکی به همان چپ میهنپرست میپیوندند. تمام کسانی که در ایران تنها به محکومیت حمله نظامی میپردازند در نهایت در این صف جا میگیرند.
وظایف ضد جنگ مردم جهان
تا آنجایی که به احتمال حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران برمیگردد، مردم مترقی آمریکا و جهان بر علیه میلیتاریسم و جنگجویی و قلدرمنشی امپریالیسم آمریکا هستند و به آن اعتراض دارند. مبارزه و اعتراض بر علیه زورگویی و میلیتاریسم امپریالیسم آمریکا، به عنوان قدرتی که به دلائل روشن بیشترین تکیه را به اهرم نظامی برای حل و فصل مسائل در رقابتهای اقتصادی و سیاسی امپریالیستی خود در جهان دارد، بااهمیتترین و مهمترین شرط یک حرکت مترقی و پیشرو در سطح جهانی است. در اینجا مقابله با جمهوری اسلامی و یا مطالبه سرنگونی جمهوری اسلامی بیمعناست و قرار گرفتن در صف لشکرکشی آمریکا در منطقه و جهان معنا میشود. برای مردم مترقی و پیشرو جهان مقابله با قدرقدرتی آمریکا و شکست آن در اهداف سیاسی و نظامی آن در درجه اول قرار دارد.
اگر جنبش ضد جنگی در رابطه با لشکرکشی آمریکا در خاورمیانه و حمله نظامی آمریکا به ایران پا بگیرد، این جنبش ادامه جنبشهای ضد جنگ در سطح جهانی، ادامه جنبش بر علیه حمله نظامی به عراق و دیگر دخالتگریهای نظامی و مهمتر از همه ادامه جنبش حمایت از مردم فلسطین در مقابل نسلکشی دولت اسرائیل میباشد. تا آنجایی که به جمهوری اسلامی و ایران برمیگردد، این جنبش باید بر علیه سرکوب مردم ایران و در حمایت از جنبش مترقی و پیشرو مردم در ایران باشد. این جنبش نمیتواند شعار سرنگونی جمهوری اسلامی را به عنوان یک شعار در دستور خود بگذارد. شعار این جنبش به طور کنکرت باید شعار «نه به حمله نظامی به ایران»، «نه به سرکوب مردم ایران» و «مردم ایران باید خود سرنوشت خود را تعیین کنند» باشد.
احزاب و گروههای چپ و کمونیستی ایران که به دلیل سرکوب در ایران در کشورهای اروپایی و آمریکا فعالیت میکنند، باید نقش اساسی در راهاندازی و سازماندهی این جنبش بازی کنند. هماکنون جریانات چپ و ضد جنگ در اینجا و آنجا با گروههای چپ برای در دستور قرار دادن فعالیتی در راستای «نه به جنگ و حمله نظامی» تماسهایی گرفتهاند. اگر کمونیستها نجنبند، جنبش بر علیه حمله نظامی به ایران ممکن است جهت ضدامپریالیستی ناسیونالیستی توخالی بگیرد و گروههای ضد جنگ به زائده جریانات محور مقاومتی و جمهوری اسلامی تبدیل شوند.
البته این را هم باید در نظر داشت که درگیریهای کوتاه نظامی مانند جنگ دوازدهروزه به برپایی جنبش ضد جنگی منجر نمیشود. در زمان جنگ دوازدهروزه، تا آنجایی که اطلاع دارم، هیچ تظاهرات ضد جنگی در جهان شکل نگرفت.
نباید وظایف ضد جنگ مردم ایران در مقابل جمهوری اسلامی با وظایف ضد جنگ مردم آمریکا و جهان در مقابل میلیتاریسم و نظامیگری آمریکا با هم قاطی کرد. در صورت جابجایی این وظایف، در درون ایران مخالفت با حمله نظامی به زائده محور مقاومت و جمهوری اسلامی تبدیل میشود و در خارج از ایران به زائده میلیتاریسم و نظامیگری آمریکا.
محمود قزوینی
۲۵ فوریه ۲۰۲۶ – ۶ اسفند ۱۴۰۴



