نه؛ این قافله بازگشت سلطنت ـ و نه پادشاهی با مفهوم واقعی و مدرن آن ـ در ایستگاه تاریخ امروز ایران متوقف نخواهد شد. در هر بازه زمانی، بهویژه در سالهای اخیر که ایران در چنبره بحرانهای داخلی و فشار حداکثری تحریمهای آمریکا گرفتار آمده است، هرگاه حرکتی اعتراضی در داخل کشور شکل میگیرد و فضای سیاسی ملتهب میشود، باند پهلوی میکوشد رضا پهلوی را از انزوای سیاسی خارج کرده و با حرکاتی حسابشده، رهبری اعتراضات را مصادره کند. در این مسیر، او را با کلاهخود و زرهی نمادین، دنکیشوتوار به میدان قدرتطلبی میفرستند؛ گویی صحنه سیاست ایران عرصه نبردی اسطورهای است، نه میدان پیچیده و چندلایه جامعهای متکثر با مطالبات گوناگون.
رویدادها هنوز در حافظه تاریخی جامعه زندهاند. در جریان جنبش «مهسا»، رضا پهلوی با صدور فراخوانی جهانی از ایرانیان خواست به او «وکالت» دهند تا به نمایندگی از مردم ایران با رؤسای کشورهای جهان، از جمله ایالات متحده آمریکا، گفتوگو کند. این اقدام در عمل بهمثابه اعلام آمادگی برای ایفای نقش رهبری دوران گذار تعبیر شد و بهطور ضمنی این پیام را منتقل میکرد که او خود را واجد جایگاهی فراتر از یک فعال سیاسی در تبعید میداند.
نتیجه چه بود؟ دفتر او اعلام کرد حدود ۴۰۰ هزار نفر در این فراخوان مشارکت داشتهاند؛ رقمی که در مقایسه با جمعیت چندمیلیونی ایرانیان خارج از کشور سهمی محدود محسوب میشود. حتی اگر این عدد را دقیق و بدون تردید بپذیریم، باز هم فاصله چشمگیری با ادعای «نماد ملی» بودن دارد. پروژهای که قرار بود نقطه عطفی در تثبیت موقعیت سیاسی او باشد، نتوانست حد نصاب ادعایی را فراهم آورد و بهجای آن، پرسشهایی جدی درباره میزان نفوذ و پایگاه اجتماعی او ایجاد کرد.
این روند در دیماه سال جاری نیز تکرار شد. پس از اعتراضات ۷ دی که با محوریت مطالبات اقتصادی، تورم، گرانی و فشار معیشتی شکل گرفت، رضا پهلوی بار دیگر کوشید با فراخوانی تازه، ناکامی پیشین را جبران کند. تجمعاتی در شهرهایی چون مونیخ، سیدنی و تورنتو برگزار شد؛ اجتماعاتی که هرچند توانستند بخشی از ایرانیان خارج کشور را گرد آورند و بازتاب رسانهای پیدا کنند، اما نتوانستند ادعای «وزن سیاسی» او را در قامت یک آلترناتیو ملی تثبیت کنند. در «تجمع تورنتو» حتی از دولت کانادا خواسته شد رضا پهلوی را بهعنوان رهبر دوران گذار ایران به رسمیت بشناسد؛ درخواستی که بیش از آنکه نشانه قدرت داخلی باشد، بیانگر اتکای استراتژیک به شناسایی خارجی است.
بخش قابل توجهی از دیاسپورای ایرانی از نظر سیاسی ناهمگون، فاقد انسجام تشکیلاتی و در بسیاری موارد اساساً غیرسیاسی است. با این حال، باند پهلوی میکوشد این جمعیت متنوع را بهعنوان «پایگاه اجتماعی منسجم» معرفی کند و از آن برای اعمال فشار سیاسی بهره گیرد. در حالی که حضور در یک تجمع اعتراضی الزاماً به معنای پذیرش یک رهبری مشخص یا یک پروژه سیاسی معین نیست. کنش سلبی علیه وضع موجود، لزوماً به معنای کنش ایجابی برای استقرار یک بدیل خاص نیست؛ فاصله میان این دو، فاصلهای است که با شعار و هیجان پر نمیشود، بلکه نیازمند سازماندهی، برنامه روشن و اعتماد عمومی گسترده است.
در این میان، مواضع رضا پهلوی درباره مداخله خارجی نیز محل مناقشه جدی بوده است. او در گفتوگو با شبکه خبری سیانان خواستار تشدید فشارها و حتی حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به خاک ایران شده است. همچنین یکی از مشاوران او اظهار داشته بود که «مردم ایران مدتی آب و برق و غذا نخواهند داشت.» چنین گزارههایی، حتی اگر در چارچوب راهبرد «فشار حداکثری» تفسیر شوند، با ادعای حمایت از مردم ایران در تعارض آشکار قرار میگیرند؛ زیرا تجربه تاریخی نشان داده است که نخستین قربانیان تحریمهای فلجکننده یا حملات نظامی، شهروندان عادیاند، نه ساختارهای قدرت. از همین رو این پرسش تقویت میشود که آیا اولویت با منافع ملی و کاهش رنج مردم است، یا با تسریع فرایند تغییر قدرت به هر قیمت؟
گمانهزنی درباره حمایت احتمالی آمریکا از رضا پهلوی همواره در فضای رسانهای مطرح بوده است، اما بررسی واقعگرایانه سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران نشان میدهد که راهبرد غالب واشنگتن طی دهههای گذشته بیشتر بر مهار، تحریم و فشار هدفمند استوار بوده تا معرفی و حمایت رسمی از یک فرد مشخص بهعنوان بدیل حاکمیت. تجربههای تاریخی نیز نشان دادهاند که حمایت آشکار از یک آلترناتیو زمانی رخ میدهد که شکاف عمیق و غیرقابل ترمیم در حاکمیت شکل گرفته باشد، آن بدیل توان سازماندهی و بسیج گسترده داخلی را اثبات کرده باشد و اجماع نسبی میان نیروهای اپوزیسیون به وجود آمده باشد. در مورد رضا پهلوی، هر سه مؤلفه محل تردید و مناقشهاند؛ او فاقد شبکه تشکیلاتی گسترده در داخل کشور است، میان مخالفان جمهوری اسلامی اجماع ندارد و در سطح بینالمللی نیز بهعنوان اپوزیسیونی رسمی و دارای پایگاه داخلی شناخته نشده است.
در نهایت، تجمعاتی در شهرهایی چون مونیخ، سیدنی یا تورنتو، بیش از آنکه نشانه شکلگیری یک آلترناتیو ملی باشند، بیانگر فعال بودن بخشی از اپوزیسیون در دیاسپورا هستند. این تجمعات توانستهاند توجه رسانهها را جلب کنند، اما تاکنون تغییر معناداری در سیاست رسمی آمریکا یا در معادلات قدرت در داخل ایران ایجاد نکردهاند. بهنظر میرسد رضا پهلوی بیش از آنکه بر اجماع ملی و سازماندهی درونی تکیه داشته باشد، بر جلب حمایت خارجی تمرکز کرده است؛ رویکردی که نهتنها با چالش مشروعیت روبهروست، بلکه خطر وابستگی سیاسی را نیز در پی دارد. در نهایت، قضاوت درباره کارآمدی یا ناکارآمدی این مسیر را باید به افکار عمومی، تجربه تاریخی و تحولات آینده سپرد.
مهرزاد وطن آبادی





