زبان قدرت در گفتمان جمهوری اسلامی – اسد سیف

ویکتور کلمپرر، زبان‌شناس و فیلولوگ آلمانی، در کتاب مشهور خود، LTI  زبان رایش سوم، نشان داد که توتالیتاریسم پیش از آن‌که در اردوگاه‌ها و زندان‌ها مستقر شود، در زبان روزمره جا خوش می‌کند. از نظر او، زبان نه فقط بازتاب قدرت، بلکه ابزار تولید آن است؛ ابزاری که از طریق تکرار، ساده‌سازی، بارگذاری عاطفی واژگان و حذف امکان تفکر انتقادی، سوژه‌ای همسو با قدرت می‌سازد. زبان در این‌جا صرفاً زبان تبلیغاتی نیست، بلکه نظامی از نشانه‌ها است که امکان اندیشیدن خارج از آن را دشوار می‌سازد.

کلمپرر تأکید می‌کرد که خطرناک‌ترین کارکرد زبان ایدئولوژیک آن است که خود را طبیعی، بدیهی و اخلاقی جلوه می‌دهد. زبان دیگر توصیف‌گر واقعیت نیست، بلکه واقعیت را می‌سازد.

اگر این تحلیل را به گفتمان جمهوری اسلامی منتقل کنیم، با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که می‌توان آن را زبان نازیسم بومی‌شده نامید: زبانی ایدئولوژیک که همزمان دینی، انقلابی و امنیتی است.

از یادبود تا سازوکار مشروعیت

فرمول «دوباره هرگز» (Nie wieder) در حافظه تاریخی اروپا، به‌ویژه پس از هولوکاست، به‌مثابه سوگند اخلاقی علیه تکرار جنایت عمل می‌کرد. اما تجربه قرن بیستم نشان داد که این فرمول می‌تواند از اخلاق یادآورنده به ابزار مشروعیت‌بخش قدرت تبدیل شود.

اسد سیف

در جمهوری اسلامی نیز با نوعی «دوباره هرگز» بومی‌شده روبه‌رو هستیم:. تکرار شعارهای پس از انقلاب را اگر در گفتار مسئولان کشور و روزنامه‌ها به یاد داشته باشیم، این فرمول‌ها فراوان به چشم می‌خورد: «دیگر نه هرگز شاه»، «دیگر نه هرگز استبداد»، «دیگر نه هرگز طاغوت»، «دیگر نه هرگز وابستگی»، «دیگر نه هرگز غرب‌زدگی». تمام اشکال استبداد، تمرکز قدرت و سرکوب، به «شاه» و «آمریکا» فروکاسته می‌شد؛ گویی با حذف نام آنان، منطق استبداد نیز حذف شده است. روح‌الله خمینی بارها رژیم پیشین را نه یک نظام سیاسی، بلکه تجسم «فساد»، «وابستگی» و «ضدیت با اسلام» معرفی کرد. رژیم شاه رژیم “طاغوت” بود. یعنی رژیم متجاوز و فاسدی که به جای خدا نشسته بود. جمهوری اسلامی با طرد شاه، خود به آن جایگاه دست یافت.

در جمهوری اسلامی، هر مطالبه‌ای برای آزادی سیاسی، تفکیک قوا یا قانون‌گرایی، به‌سرعت با برچسب «بازگشت به دوران شاه» بی‌اعتبار می‌شد. چون قدرت جدید که «ضد شاه» بود، خودبه‌خود «ضد استبداد» تلقی می‌شد.

این فرمول‌ها نه فقط گذشته را داوری می‌کنند، بلکه راه آینده را نیز پیشاپیش می‌بندند. هر امکانی که خارج از گفتمان رسمی تعریف شود، به‌سرعت ذیل «بازگشت به گذشته»، «نفوذ»، یا «تکرار فاجعه» نام‌گذاری می‌شود. در این‌جا، زبان نه فقط توصیف‌کننده انقلاب، بلکه تولیدکننده سوژه انقلابی مطیع بود.

زبان انقلاب: تقدس، تکرار و تهی‌شدن معنا

در گفتمان جمهوری اسلامی، زبان سیاسی از همان آغاز با سه ویژگی شکل گرفت:

قدسی‌سازی واژگان: مفاهیمی چون «شهید»، «امت»، «ولایت»، «فتنه»، «دشمن»، «بصیرت» از معناهای تاریخی و متکثر خود تهی و به دال‌هایی تک‌معنایی و فرمان‌بردار بدل شدند. و در این میان، واژه «فتنه» به یکی از مهم‌ترین ابزارهای زبانی قدرت بدل شد. این واژه اعتراض سیاسی را از حوزه سیاست به حوزه گناه و آشوب اخلاقی منتقل کرد، و امکان گفت‌وگو را از بین برد، زیرا با «فتنه» نمی‌توان مذاکره کرد، بلکه باید آن را «خاموش» کرد.

تکرار آیینی: تکرار مستمر یک واژه یا عبارت، هم‌چون «دشمن»، «استکبار»، «نفوذ»، «فتنه» نه برای توضیح، بلکه برای شرطی‌سازی ذهنی صورت می‌گیرد. همان‌گونه که کلمپرر درباره آلمان نازی نوشت، تکرار جای استدلال را می‌گیرد. در رسانه‌های رسمی، «دشمن» و «نفوذ» اغلب بدون فاعل مشخص به کار می‌رود. این ابهام: سبب می‌شد تا هر بحران داخلی را به عامل خارجی نسبت داده شود. و هر صدای مستقل را بالقوه مشکوک می‌سازد. واژه «نفوذ» نیز، مشابه مفهوم Volksverräter  (خائن به ملت) در آلمان نازی، مرز میان «خودی» و «غیرخودی» را سیال اما خطرناک می‌کند.

قانون اساسی جمهوری اسلامی خود سندی زبانی–ایدئولوژیک است. برای مثال: در اصل ۵۶: «حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آنِ خداست…» و در اصل ۱۱۰: اختیارات گسترده ولی فقیه بدون سازوکار پاسخ‌گویی متقابل.

در این‌جا، زبان این اصول، قدرت سیاسی را از حوزه قرارداد اجتماعی خارج و به امر قدسی منتقل می‌کند؛ همان چیزی که کلمپرر آن را «فرار زبان قدرت از مسئولیت زمینی» می‌نامید.

در زبان نازیسم، مفاهیمی چون پیشوا، ملت، و رایش دارای اعتباری ویژه بودند. در جمهوری اسلامی نیز رهبر، امت، و وطن اسلامی جایگزین همان واژگان هستند. 

«بصیرت» به معنای نفی نقد: در سنت اسلام نقد وجود ندارد. بصیرت در زبان رسمی، نه به معنای آگاهی انتقادی، بلکه به معنای همسویی با قرائت رسمی است. فرد «بصیر» کسی است که پرسش نمی‌کند، بلکه تشخیص می‌دهد آنچه گفته شده، حق است. بصیرت در این راستا با فراست، هدایت، بینایی و شهود، مترادف است.

بصیرت در تعبیر دینی آن نیروی قلبی است که از نور الهی پدید می‌آید تا حقیقت امور دریافته شود. بصیرت حالتی است که در برابر فتنه‌های شیطانی در انسان به وجود می‌آید تا حق را از باطل تشخیص دهد. به بیانی دیگر بصیرت همان راه توحید و ولایت است؛ دیدن و شنیدن با معیارهای دین. شخص بصیرهم‌چنین به خود حق می‌دهد کار «امر به معروف و نهی از منکر» را در جامعه پیش ببرد. 

اخلاقی‌سازی خشونت 

سرکوب نه به‌مثابه عمل سیاسی، بلکه به‌عنوان «وظیفه»، «تکلیف شرعی» یا «دفاع مقدس» نام‌گذاری می‌شود. زبان در این‌جا، خشونت را از بار مسئولیت تهی می‌کند.

یکی از مهم‌ترین عرصه‌های فاشیستی زبان جمهوری اسلامی، زبان حقوقی و قضایی است: «اقدام علیه امنیت ملی»، «تبلیغ علیه نظام» و «تشویش اذهان عمومی»، عباراتی عمدتاً کلی و کش‌دارند. همان‌گونه که کلمپرر نشان می‌داد، زبان توتالیتر از ابهام هدفمند تغذیه می‌کند. نتیجه آن است که: هر کنش مدنی بالقوه جرم است؛ و هر جرم بالقوه می‌تواند مجازات مرگ داشته باشد.

اعدام‌ها با عباراتی چون «اجرای حکم الهی» یا «مجازات مفسد فی‌الارض»، «اقدام علیه امنیت ملی»، تبلیغ علیه نظام»، «باغی»، و «یاغی»، از سیاست تهی و به قلمرو قضاوت متافیزیکی منتقل می‌شوند.

خامنه‌ای بارها از «دشمن» سخن گفته و می‌گوید. به نظر او «دشمن از هر روزنه‌ای برای نفوذ استفاده می‌کند؛ از دانشگاه، رسانه، هنر». او در این عرصه به عنوان صاحب‌نظر، کتابی حجیم با عنوان «دشمن‌شناسی» نوشته است.  

«دوباره هرگز » و منطق وارونه

نکته کلیدی در بازخوانی کلمپرر آن است که زبان قدرت، اغلب دقیقاً همان چیزی را بازتولید می‌کند که مدعی نفی آن است.
جمهوری اسلامی با وعده «استبداد، دوباره هرگز»، به نظامی دست یافت که: تمرکز قدرت را تشدید کرد، زبان رسمی را یگانه زبان مشروع ساخت و هر مخالفتی را با برچسب‌های اخلاقی-ایدئولوژیک حذف کرد.

در این‌جا «دوباره هرگز» نه حافظه، بلکه فراموشی سازمان‌یافته می‌آفریند: فراموشی این‌که خودِ زبان انقلاب چگونه به زبان سلطه بدل شد. و زبان ضد فاجعه، خود به سازوکار فاجعه تبدیل می‌شود.

قدرت با ارجاع مداوم به گذشته‌ای سیاه، حال را غیرقابل نقد می‌کند. هر نقدی، نه کنش عقلانی، بلکه تهدیدی علیه «حافظه مقدس» معرفی می‌شود.

زبان، بدن و سیاست مرگ

کلمپرر نشان می‌دهد که چگونه زبان نازی پیشاپیش مرگ را قابل تصور و سپس قابل اجرا کرد. در جمهوری اسلامی نیز زبان رسمی، مرگ را «شهادت»، زندان را «اصلاح» (دانشگاه)، اعدام را «حد الهی»، و حذف سیاسی را «صیانت» می‌نامد.

بدن معترض پیش از آن‌که سرکوب شود، در زبان بی‌اعتبار می‌شود. در گفتمان رسمی، معترض «اغتشاشگر» است، «فریب‌خورده» است، «خس و خاشاک» است و «عامل دشمن». این‌جا پیش از آن‌که باتوم و گلوله به کار رود، زبان کار خود را کرده است. همان‌گونه که کلمپرر نوشت، زبان، خشونت را پیش‌نویس می‌کند.

تفاوت‌های مهم: زبان دینی، و زبان نژادی

با وجود این شباهت‌ها، تفاوت‌هایی اساسی وجود دارد:

نازیسم فاقد بنیان الهیاتی کلاسیک بود؛ جمهوری اسلامی از سرمایه فقهی–دینی بهره می‌برد. نازیسم عمر کوتاه اما انفجاری داشت؛ جمهوری اسلامی از طریق استبداد دینی، و نهادینه‌سازی زبان، دوام یافته است. زبان نازی آشکارا مدرن–نژادی بود؛ زبان جمهوری اسلامی ترکیبی از فقه، انقلاب و امنیت است. این تفاوت‌ها، اما، منطق مشترک را نفی نمی‌کنند.

در نظریه‌های سیاسی، نظام‌های اقتدارگرا مانند فاشیسم، با تمرکز قدرت، سرکوب مخالفان، کنترل رسانه‌ها و یکسان‌سازی فرهنگی شناخته می‌شوند. در چنین نظام‌هایی، دولت نه فقط سیاست بلکه زبان و تخیل جمعی را نیز کنترل می‌کند و آن را به ابزاری برای تبلیغات و بسیج ایدئولوژیک تبدیل می‌کند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که این رویکرد به فقیر شدن زبان و کاهش پیچیدگی مفاهیم منجر می‌شود؛ واژه‌ها معنای تبلیغاتی پیدا می‌کنند و گفتار عمومی به شعار بدل می‌شود.

در واقع، طبقه حاکم با هژمونی فرهنگی، زبان عمومی را در اختیار گرفته و آن را به فرهنگ روزمره تبدیل می‌کند، موردی که آنتونیو گرامشی نیز بر آن تأکید دارد. در این فرآیند، مفاهیم ساده و بسیج‌کننده بر اندیشه و زبان غالب می‌شوند و گفت‌وگوی آزاد از میان می‌رود. این پدیده در جمهوری اسلامی نیز قابل مشاهده است؛ دانشگاه‌ها و مدارس کنترل می‌شوند، مطبوعات یکدست می‌شوند و واژگان سیاسی بازتعریف شده و به ابزار نظم‌بخشی و کنترل تبدیل می‌شوند.

سیاست در چنین نظام‌هایی به آیین جمعی و نمایش بدل می‌شود؛ زبان سیاسی از استدلال به اسطوره و استعاره تبدیل می‌شود و رهبر کاریزماتیک، نماد اراده تاریخی ملت معرفی می‌شود. در جمهوری اسلامی، واژگانی مانند «امت اسلامی»، «تاریخ اسلام»، «محمد»، «خدا»، «جنگ و خون»، «شکوه صدر اسلام» به طور مداوم برای بسیج عاطفی مردم و حذف نقد عقلانی به کار می‌روند. این زبان سیاسی، با سرودها، شعارها و نمادهای مشترک، جزئی از تجربه عاطفی جمعی شده و در حافظه جمعی رسوب می‌کند. در اثبات این نظر کافی است به گویش مردم در ایران امروز توجه شود. کاربرد واژگانی که انسان را با آسمان و سنت و توهم و خیال مربوط می‌کنند، بیش از واژگانی است که به زندگی او بر زمین و قانون و حقوق شهروندی در رابطه‌اند. 

در جمهوری اسلامی، وقتی زبان رسمی تحت کنترل دولت قرار می‌گیرد و مفاهیم سیاسی و فرهنگی بازتعریف می‌شوند، جامعه با فقر اندیشه مواجه می‌شود. و اظهارنظرهای سیاسی عمدتاً در چارچوب گفتمان رسمی و از پیش تعریف‌شده باقی می‌مانند.

سانسور و کنترل رسانه‌ها و نهادهای آموزشی باعث می‌شود افراد و روشنفکران خودسانسوری کنند و از طرح ایده‌های نو یا انتقادی پرهیز نمایند. این فشار اجتماعی موجب می‌شود تفکر مستقل در سطح جامعه تضعیف شود و تولید اندیشه محدود به چارچوب‌های مطمئن و قابل قبول گردد.

موضوع دیگر در این رابطه که بحثی جداگانه می‌طلبد، حذف پرسش و چرای علمی که بنیان فکر است، در سرتاسر متون آموزشی جمهوری اسلامی است. در این متون از دبستان تا دانشگاه، برای تمامی پرسش‌ها از پیش پاسخی آماده است. دیگر لازم نیست پرسشی مطرح گردد. و در عرصه سیاست و جامعه، فکر غالب این است که لازم نیست من فکر بکنم. کسانی دیگر به جای من فکر خواهند کرد و من فقط کافی است، پشت آنان روان گردم. امام، رهبر، پدر همین نقش را دارند تا بندگان را راهبر باشند.

با این حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که سرکوب کامل اندیشه ممکن نیست. فشار و سانسور گاه باعث شکل‌گیری زبان‌های رمزی، استعاری و انتقادی در حاشیه یا تبعید می‌شود، جایی که باروری فکری و ادبی شکل می‌گیرد؛ نه در ساختار رسمی قدرت.

زبان جمهوری اسلامی در قیاس با زبان فاشیسم

آنچه این تطبیق نشان می‌دهد، نه تکرار تاریخ، بلکه تکرار الگوهای زبانی سلطه است. کلمپرر به ما می‌آموزد که: پیش از آن‌که اردوگاه ساخته شود، واژه ساخته می‌شود. در ایران امروز نیز، نقد قدرت بدون نقد زبان قدرت ممکن نیست. مبارزه با استبداد، پیش از هر چیز، مبارزه بر سر واژه‌هاست.

به یاد داشته باشیم که آزادی و دمکراسی، حقوق شهروندی و مفاهیم جامعه‌شناسی را نمی‌توان با زبان جمهوری اسلامی تعریف کرد. اگر کاربرد واژگان هم یکسان باشند، تعبیرها متفاوت هستند. 

بازپس‌گیری زبان: امکان مقاومت

بازخوانی کلمپرر در زمینه ایران امروز، صرفاً تمرینی دانشگاهی نیست. مسئله اصلی این است: آیا می‌توان زبان را از چنگ قدرت بازپس گرفت؟

پاسخ کلمپرر محتاطانه اما امیدوارانه بود: نوشتن، ثبت جزئیات، حفظ حساسیت زبانی و مقاومت در برابر کلیشه‌ها.

در بافت ایران، این مقاومت می‌تواند در: افشای دروغ‌های زبانی، بازتعریف مفاهیم مصادره‌شده، و شکستن فرمول‌های بسته‌ای چون «دوباره هرگز» متجلی شود؛ یعنی بازگرداندن این جمله از ابزار سلطه به پرسش اخلاقی باز. یعنی این‌که: «چه چیزی را واقعاً نباید دوباره تکرار کنیم؟ و چرا؟»

پیش از آن‌که واژه‌ها تقدیس شوند، کلیشه‌ها جای اندیشه را بگیرند و «دوباره هرگز» به ابزار بستن آینده بدل شود، از قدرت بازتولید آن‌ها باید به هر شکل ممکن کاست. مقاومت، در این عرصه، پیش از هر چیز، مقاومت زبانی است: نام‌گذاری دوباره، شکستن فرمول‌ها، زمینی و ملموس کردن واژگان در هستی امروز، و بازگرداندن واژه‌ها به تاریخ و انسان.

*این نوشته در سه بخش تدوین شده است. بخش نخست آن را با عنوان «زبان، قدرت و اندیشیدن» می‌توانید در آدرس زیر بخوانید.  https://akhbar-rooz.com/1404/11/30/41670/

*بخش سوم آن با عنوان «زبان قدرت در گفتمان سلطنت‌طلبی ایرانی»، به این موضوع می‌پردازد. 

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x