دو انتخاب – م. رشید

تهاجم تبلیغاتی به‌منظور آماده‌سازی یورش نظامی به جمهوری اسلامی، بخشی از استراتژی فاشیسم و صهیونیسم جهانی برای نجات از انواع بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اخلاقی است. آمریکا‌ی گرفتار در باتلاق بدهی‌های عظیم خارجی از مدت‌ها پیش پی برده است که در یک رویارویی مسالمت‌آمیز، رقابت اقتصادی و حتی نظامی را به چین خواهد باخت و برای اجتناب از این باخت راهی جز به‌هم زدن قواعد بازی ندارد.

از این رو در مقابل هم‌پیمان‌های خود در جهان سرمایه‌داری از قبیل اروپا، کانادا، ژاپن، استرالیا و حتی هند شاخ و شانه می‌کشد و با افزایش تعرفه‌ها و با زیر پا گذاشتن بدیهی‌ترین اصول رقابت آزاد و قوانین سازمان تجارت جهانی، در قامت یک لمپن قداره‌کش از شرکای تجاری خود باج‌خواهی می‌کند. به ونزوئلا حمله می‌کند تا با افتخار بگوید برای دزدی نفت رفته است. قصد تصرف گرینلند را دارد و به صراحت گفته است به عناصر کمیاب معدنی این جزیرهٔ یخی و به موقعیت ژئوپولیتیکی آن در رقابت با چین نیاز دارد.

هیئت صلح بازسازی غزهٔ ویران‌شده را به ریاست خود تشکیل می‌دهد تا ضمن اخاذی از برخی کشورهای آبرورباختهٔ عربی و چند کشور واماندهٔ دیگر، برای کمپانی‌های آمریکایی کارآفرینی کند و پورسانت آن را به جیب بزند؛ تا قدمی دیگر هم در مسیر فراموشی آرمان فلسطین برداشته شود.

استراتژیست‌های آمریکایی به این نتیجه رسیده‌اند که ایران، هم از نظر منابع و هم از حیث ملاحظات ژئوپولیتیکی، قوی‌ترین شریان خون‌رسان به اقتصاد چین است. بنابراین خارج کردن ایران از مدار چین به معنای قطع این شریان و همچنین ضربهٔ بزرگی به «بریکس» و «سازمان شانگهای» به‌عنوان تهدیدکنندگان هژمونی دلار خواهد بود.

تمامی این دست‌وپا زدن‌های دیوانه‌وار آمریکا فقط در چارچوب «استراتژی نجات» می‌گنجد. اندیشکده‌ها و اقتصاددانان آمریکایی سال ۲۰۳۰ را سال ورشکستگی اقتصاد آمریکا پیش‌بینی کرده و به سیاستمداران هشدار داده‌اند که آن‌ها هم به روال معمول راهی جز توسل به جنگ نمی‌شناسند. اما این بار و به‌عنوان یک آزمون، جنگ با رقیب اصلی را به تعویق انداخته‌اند تا شاید با زدن یکی از متحدین اصلی آن، بحران با هزینه‌ای کمتر مهار شود.

این داده‌ها مؤید این نکته هستند که موضوع اتمی و موشکی و… فقط بهانه‌هایی برای تهاجم نظامی هستند؛ چنان‌که بارها و از جمله در حدود شش ماه پیش، پانزده سازمان اطلاعاتی آمریکا در گزارش‌هایشان اعلام کردند که شواهدی مبنی بر این‌که ایران به دنبال ساخت سلاح اتمی باشد نیافته‌اند.

«ویتکاف»، نمایندهٔ آمریکا در مذاکره با ایران، سه روز پیش در مصاحبه‌ای گفت ایران باید به یکی از شرکای آمریکا در منطقه تبدیل شود و به پیمان ابراهیم بپیوندد.

به این ترتیب اختلاف ایران و آمریکا، خصوصاً از زمان رسیدن ترامپ به ریاست جمهوری، خصلتی فراتر از دشمنی‌های گذشته گرفته و به دلیل تعمیق بحران‌های آمریکا، در کانون رقابت‌های ژئوپولیتیکی چین و آمریکا قرار گرفته است.

در چنین شرایطی آیندهٔ حاکمیت ایران در صورت پیروزی آمریکا در جنگ، جز یک نظام فاشیستی در چنگ امپریالیسم و دستیار صهیونیسم جهانی نخواهد بود. وقوع چنین فاجعه‌ای به این دلیل بسیار خطرناک است که خارج شدن از آن به امری محال و غیرممکن تبدیل می‌شود. به عبارتی ایران، به‌عنوان سرزمینی اشغال‌شده، هویت خود به‌عنوان یک کشور مستقل و در راستای منافع توده‌های مردم را برای همیشه از دست خواهد داد.

چنین اتفاق شومی به اندازه‌ای قانع‌کننده هست که هر انسان خردمندی را به مخالف تهاجم نظامی تبدیل کند. استدلال‌های سخیفی از قبیل این‌که حملهٔ نظامی چون به سرنگونی جمهوری اسلامی می‌انجامد قابل دفاع است، فقط کسانی را قانع می‌کند که کمترین اطلاعی از خوی ضدانسانی امپریالیسم، صهیونیسم و فاشیسم ندارند. سیاههٔ جنایات این حضرات در همین یک‌سال اخیر، که عریان‌ترین نمونه‌های آن در غزه و «جزیرهٔ اپستین» رخ داده، جایی برای سخن بیشتر در این ارتباط باقی نمی‌گذارد.

جمهوری اسلامی نظامی ناکارآمد، دزدسالار و آدمکش است که باید توسط مردم ایران سرنگون شود و نظامی از سنخ جمهوری دموکراتیک با گرایشات عدالت‌خواهانه جای آن را بگیرد؛ و چنین اتفاقی شاید کمی دیر یا زود داشته باشد، اما قطعاً سوخت‌وسوزی در آن نیست.

حال انتخاب ساده‌ای در مقابل قرار می‌گیرد: یا ایستادن پشت تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل و تن دادن به یک نظام فاشیستی به درازای عمر نظام سرمایه‌داری در جهان، و یا مقابله با این تهاجم برای رفع آن، تا فرصت سرنگونی به دست مردم و مبتنی بر تحقق ارادهٔ مردم فراهم آید.

خیزش‌هایی که تا کنون شاهد آن بوده‌ایم، نشانه‌هایی قوی برای اثبات قدرت مردم در مقابل حاکمیت هستند. این خیزش‌ها پشتوانه‌های عینی قیام‌های مردمی در آینده بوده که نباید اجازه داد به دستمایه و بهانهٔ دشمن خارجی برای تهاجم نظامی تبدیل شوند.

در تاریخ ملت‌ها همیشه بزنگاه‌هایی وجود دارند که خطای سیاسی در آن‌ها نه قابل برگشت و نه قابل گذشت است، و کشور ما متأسفانه اکنون در چنین شرایطی قرار گرفته است.

هرگونه اقدامی در زمان حال که به معنای دعوت از دشمن برای تهاجم نظامی تعبیر شود، خیانتی فراموش‌نشدنی است. و در همین راستا ضرورت دارد مبارزه با جمهوری اسلامی نیز در حدی از تعادل حفظ شود که دشمن غدار آن را به‌عنوان چراغ سبز به حمله تلقی نکند.

مایهٔ تأسف است که در تظاهرات دانشجویی روزهای اخیر حتی یک شعار علیه دشمنی که با تمام توان جهنمی خود در پیرامون مرزهای ما خیمه زده شنیده نمی‌شود، و در مقابل، زمزمه‌هایی از نفوذ فاشیسم سلطنت‌طلب به گوش می‌رسد که نشانه‌ای روشن از پس‌رفت مبارزات دانشجویی ایران است.

نباید اجازه داد نفرت به قطب‌نمای حرکت‌های سیاسی تبدیل شود.

نظام جمهوری اسلامی ضرباتی اساسی به بهای خون هزاران انسان دریافت کرده و زمان وارد کردن ضربهٔ نهایی دور نیست. اجازه ندهیم ضربهٔ نهایی به این حاکمیت ضعیف‌شده را دشمنان بشریت وارد کنند و فاشیست‌ها با عبور از روی خون‌های ریخته‌شده، انقلاب ما را بدزدند.

۱۴۰۴/۱۲/۳

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x