
تجربهی تاریکی دیجیتال در دورهی اوج اعتراضات داخل کشور، بیش از پیش توانایی تابآوری پخش ماهوارهای را نشان داد. دسترسی مردم به تلویزیون و رادیوهای ماهوارهای در روزهای بحرانیْ تنها راه دریافت خبر، یا تحلیل از جهان خارج بود. برتریای که دو روایت اصلی را از این وقایع برجسته کرد: روایت حکومت با رادیو-تلویزیون دولتی و روایت رسانههای فارسی زبان، نظیر ایران اینترنشنال، بیبیسی و من و تو که در تقویت چهرهی رضا پهلوی به عنوان سخنگوی اعتراضات میکوشیدند…
کِی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد (حافظ)…
در نبرد رسانهای امروزْ تقابلی بنیادین میان «قدرت مالی- تکنولوژیک» و «ارادهی انسان آزاد» رخ نموده است. هرچند زخمها هنوز خونچکاناند و اندوهْ سراسر وجود جامعه را در بر گرفته، اعتراضات ۱۴۰۴ درسهایی سخت و پرهزینه برای کنشگران جدی این جنبش به همراه داشت؛ درسهایی دربارهی اهمیت نبرد رسانهای و نقش حیاتی زیرساختهای ارتباطی در روزهای پرتلاطم مبارزه و سرکوب.
در نوشتهی جداگانهای به تجربهی قیام بهمن ۵۷ در زمینه نبرد رسانهای پرداختهام.[۱] ناگفته پیداست که پیچیدگی این آوردگاه، با گذشت پنج دهه، اینک به مراتب ژرفتر و چندلایهتر شده است. برای ایجاد امکان مقایسهی تطبیقی بهتر میان این دو متن، در اینجا تا حد امکان از همان ساختار تحلیلی پیشین پیروی کردهام. در جریان بررسی، دو نکته بیش از دیگر موارد خود را نمایان ساخت: نخست آن که در طی نیم قرن فاصله میان دو لحظهی تاریخی قیام ۵۷ و اعتراضات ۱۴۰۴، ارتباطات شفاهی و رسانههای چاپی در مقایسه با رسانههای اینترنتی و ماهواره سهم ناچیزی در شکلدهی افکار و آگاهی عمومی یافتهاند. دوم آن که کاربرد و اثرگذاری رسانهها به صورت چشمگیری و بیش از گذشته، در شکلگیری عامل ذهنی و روانشناسی اجتماعی نقش بازی میکنند؛ به برخی از ویژگیهای این دگرگونی در یکی از سرفصلهای بعدی پرداختهام. در بخش پایانی، به دو نیاز راهبردی و فوری زمانهی کنونی از نگاه نیروهای چپ و پیشرو اشاره میشود: همکاری راهبردی رسانههای بدیل و پیشرو و نیز ژورنالیسم سرخ بهمثابهی روزنامهنگاری آگاهانه و متعهد!
سطوح ارتباطات، قطبهای سیاسی و سیالیت زمان
برای سنجش قوای رسانهای جناحهای اصلی سیاست در اعتراضات ۱۴۰۴، آنها در دو سطح کلیِ فرهنگ شفاهی و ارتباطات جمعی طبقهبندی شدهاند. ارتباطات دیجیتالی و ماهوارهای در دورهی کنونی، برخلاف نیمقرن پیش، نقش تعیینکننده در تولید محتوای درست یا دروغین داشتهاند و در واقع در شرایط سانسور و سرکوب درازمدت حکومت، شانس سایر رسانهها در داخل کشور بسیار پایینتر از آن است که در کوتاه مدتْ نقش مثبت و معنابخشی در صحنه سیاسی و فرهنگی غالب در جامعه ایفا کنند. قطبهای اصلی سیاست و قدرت در این دورهی تاریخی نیز دگرگون شدهاند؛ اگر در قیام بهمن چهار قطب حکومت شاه، ملیگرایان، مذهبیون و همچنین نیروهای پیشرو و چپ قابل رویت بودند، اینک از سویی پراکنش و چندپارگی سیاسی و از سوی دیگر کشش به تمرکز انحصاری «رهبری» خواستهای جنبش، هم زمان دیده میشود.
در این نوشته، سه برش زمانی برای اعتراضات کنونی در نظر گرفته شدهاند:
- الف – ۷ دی تا ۱۸ دی؛
- ب – ۱۸ و ۱۹ دی و دوره تاریکی دیجیتال؛
- ج – جنگ روایتها پس از سرکوب اعتراضات.
غلبهی فرهنگی و ایدئولوژیک نئولیبرالیسم و گسترش خودمحوری سیاسیْ خاص ایران نیست. این چندپارگی و پراکنشْ مکانیسمی تعبیه شده در نظریه، سیاست و فرهنگ حاکم است که فرمانروایان برای خنثیسازی سیاسی و مبارزاتی طبقات فرودست اجتماع به کار گرفتهاند. در حالی که میدانیم کارگران و فرودستان جامعه با اتکاء به اقدامات جمعی و گسترده میتوانند در عرصهی سیاست و مبارزهی اجتماعی- طبقاتی تاثیرگذار باشند و به سوی پیروزی گام بردارند، آنان شقهشقه و بیاطمینان به یکدیگرْ مشغول دعواهای خانگی خود هستند. به بیان دیگر، حاکمان میدانند که انبوه چندپاره و پراکندهی ناراضیانْ راحتتر کنترل میشوند و تاکنون به خوبی این چندپارگی را حفظ و تشدید کردهاند. این که چگونه سرمایهداری و از جمله بخش کج و معوجش در ایران قادر شده چنین پراکندگیای را در سیاست و مبارزه «طبیعی» سازد، نیازمند جستاری ژرفتر است که از مرزهای نوشتهی کنونی فراتر میرود. برای غرق نشدن در انبوه جزئیات، با این حال، تصویر پراکندگان را بسیار شماتیک و کلی در اینجا دستهبندی میکنم:
- یک – ملیگرایان قدیم؛ نئولیبرالهای با گفتمان ناسیونالیستی و شووینیستها
- دو – گفتمانهای هویتگرا که در جنبشهای کارگری، قومی و ملی یا جنسیتی و… حضور دارند
- سه – سلبریتیهای رنگارنگ
- چهار – نیروهای چپ و پیشرو
- پنج – اصلاحطلبان، گذارطلبان و…
در این پنج گروه کلی که جابهجایی و یا همپوشانی نیروها دیده میشود، مختصاتی شبیه به هم قابل رویت هستند:
- رهبری معینی ندارند.
- بر رویکرد یا گفتمان معینی توافق ندارند.
- بیشتر مشغول مباحثات درونی و بحران خود هستند. گاه همکاران و هممحفلیهای سابق، بیشتر انرژی خود را برای تخریب محفل همجوار میگذارند تا پرداختن به مسائل مبرم جامعه.
- بخش بزرگی از آنها، به ویژه نیروهای چپ مستقل، از ساختار و منابع بسیار محدودی برخوردار هستند
- به تبع پراکندگی و چندپارگی گفتمانی، طیف مخاطب خاصی چه از لحاظ سنی، چه از لحاظ اجتماعی در دسترس دارند و امکان دامن زدن به گفتوگوی گسترده اجتماعی را ندارند یا این امکان بسیار محدود شده است.
در لحظهی فعلی سه قطب، به دلایل مختلف، برای یکپارچهسازیهای انحصارطلبانه چنگ و دندان نشان میدهند:
یک- حکومت جمهوری اسلامی که در تلاش است سیطرهی خود را بر نبرد روایتها با اتکاء به دستگاه قهری و مزیتهای ارتباطاتی و تکنولوژیک دولتی حفظ کند.
دو- جریان سلطنتطلبی و فاشیستی که با اتکاء به منابع و امکانات اسرائیل و رسانههای نزدیک به آن تلاش در شکلدهی افکار عمومی به سوی این آلترناتیو ارتجاعی دارند.
سه- سازمان مجاهدین خلق؛ گرچه با پس گرفتن برخی از شعارهایشان در سالهای اخیر، سعی در نزدیکی با بخشهای دیگر اپوزیسیون کردهاند، همچنان ساختار و منابع مالی ناروشن و رهبری انحصارطلب دارند.
در این سه گروه کلی مختصاتی شبیه به هم قابل رویت هستند:
- بهرغم کشاکشهای فرعیْ رهبری فردی معینی دارند.
- بر رویکرد یا گفتمانی پیچیده و چندلایه متکی هستند که بنابه شناخت از گروههای مخاطبشان زبان و تاکیدهای آن فرق میکند، اما نهایتا در خدمت تقویت هسته اصلی گفتمان خودشان قرار دارد: برای لاتها یک نوع ادبیات، برای لایههای سطحی ولی مدرن شهری یک گویش و برای کارهای لابیگری در سطح جهان با ادبیاتی دیگر سخن میگویند. پیچیدهاش نکنیم؛ اتاقهای فکری که فرمان میدهند، از نوع سیاستورزی کنونی جهان و رسانهها یادگرفتهاند که چندگونه سخن بگویند و «نان را به نرخ روز بخورند!»
- مباحثات، گفتمان و خبرهای آنانْ تاریخی جامع و بسته ارائه میدهد که گسسته از واقعیت جهان بیرونی است؛ منتها انسجامی درونی برای مصرفکنندگان و مخاطبین خود تامین میکند: گذشته، حال و آینده در سه جهان موازی حکومت، سلطنتطلبان و مجاهدین؛ سه بخش مخاطب را در حبابهای رسانهای[۲] و اتاقهای پژواکِ[۳] خود محبوس کردهاند.
- هر سه نیرو، از ساختار و منابع خوبی برخوردار هستند.
- برخلاف دستهبندی نخست، این سه گروه، با استفاده از تکنیکهای شناختهشدهی علوم ارتباطات (با کیفیت خوب یا تقلید ناشیانه)، همچون طراحی مخاطب[۴]، تطبیق ارتباطی[۵]، رجیستر زبانی[۶] و… قادر به ارتباط گیری با طیفهای مخاطب گوناگون هستند و از این طریق در داخل حباب ارتباطی خود، بیآن که شدیدا به چشم بخورد، به ظاهر یک اجماع و یک همسویی با بیانهای مختلف ایجاد میکنند.
برای نگارنده امکان سنجش درست این سطح از ارتباطات در ایران در لحظهی کنونی ممکن نیست. در خارج از کشور، اتکای بیش از پیش به تماس از طریق فضاهای مجازی، سهم نسبی ارتباطات رودررو را کاهش داده و از این طریق «روایت دیجیتال» بر «روایت خیابان» پیشی گرفته است. قطع چنین ارتباطات انسانی و چهره به چهره، عاملی برای تقویت تمایل خشونتطلبانهی سوررئال بدنهی میدانی سپاه پاسداران، بسیج و سلطنتطلبان نسبت به دیگران شده است. این مسیر دور شدن از روابط چهره به چهره، علاوه بر زمینههای مهم دیگر، کمک خطرناکی است به قاتل، شکنجهگر، یا خشونتطلبی که به مخالفینش حمله و فحاشی میکند؛ انسان روبهرو را با همهی زندگی، تاریخ و عواطفش در لحظهی تیراندازی، رودررویی یا مخالفت نمیبیند. او یک «دشمن» میبیند که در حباب فکری- رسانهایاش یا باید نابود یا سرکوب شود. بنابراین، نیروهای چپ و پیشرو، میدان ارتباط چهره به چهره و رودررو را بایستی بیش از پیش مورد توجه کار روشنگرانه خود قرار دهند. برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب، از پرداختن به جزءجزء ویژگیهای همهی گروهبندیهای ذکر شده نمیپردازم. ویژگیهای مشترک دو دستهی اصلی در ارتباطات شفاهی چنین دیده میشود:
ارتباطات شفاهی در این دسته عمدتاً محدود به جمعهای کوچک، ارتباطات دوستی یا خانوادگی شده است. بخشی از آنها تماسهای محفلی بستهای برای تبادل نظر یا گفتوگو دارند. از همین رو، اتکای آنها بیش از پیش به دنیای دیجیتال و رسانههای اجتماعی سوق مییابد.
این بافت، ابزارها و مکانهای بیشتری برای تماس و ارتباطات شفاهی دارد. از حکومت با مسجد و تعزیه و نیز راههای جدیدی که از بقیهی جهان حاکمان میآموزد، تا سلطنتطلبانی که در میان کاسبان، برنامهگذاران و مشتریان دیسکو ایرانی و گروههای مهاجر ایرانی که حلقههای ارتباطی خود را برای جوامع اروپایی و امریکایی دارند. پاتوقهایی که قبلا برای جشن و پارتی بوده و یافتن «عشق جاودان یکشبه» تا قرارهای چلوکبابخوری با ریحان و پیاز و یک سیخ اضافه… یا جور دیگر، برای تحصیلکردگانی که قبلاً به روحانی رای میدادند و از سفارت انگشت خود را به سوی ما به عنوان مخالفین جمهوری اسلامی نشان میدادند و در این چند مدت شیفتهی «عظمت پیشین» ایران شدهاند که شاید همطراز همکار اروپاییشان در محل کار حساب شوند. اینها شبکهی بزرگی برای تبلیغ شفاهی مسخشدگیِ تاریخی در اختیار انحصارطلبان قرار میدهد؛ چه از نوع حکومتی چه از نوع مخالفین ارتجاعی خارج از کشور.
پس شبکهی مساجد در داخل و خارج، دیسکو و رستوران ایرانی در خارج، مهمانیهای جوانان ایرانی مهاجری که میخواهند در میان کشورهای اروپایی، «آدم حساب شوند!»، مراسم تاسوعا و عاشورا و سفرهی حضرت ابوالفضل در داخل و خارج کشور و امثال آن، تریبون و محلهای خوبی است که برای تبلیغ ایدههای عقبافتاده و خشونتگرا استفاده میشوند. داستانهای زیادی از جلوی چشم نگارندهی این مطلب عبور میکند که برای صرفهجویی وقت خواننده فعلاً از آن صرفنظر میکنم. شاید وقتی دیگر، داستانی تراژدی ـ کمدی با طنزی تلخْ به نحوی گویاتر مکالمات چنین فرهنگ شفاهیای را نمایان کند که متاسفانه در این زمان تاثیر بسیار منفی بر فضا و فرهنگ سیاسی مردم ایران گذاشته است.
رسانههای چاپی اعم از روزنامه، اطلاعیه، شبنامه، کتاب و نظایر آن، با توجه به سرعت تحولات و پاسخگویی سریع به نیاز تامین خبر (درست یا نادرست) از طریق رسانههای دیجیتال و ماهواره، باعث شدند که این ابزارها در دورهی اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ فاقد اثربخشی معناداری باشند.
کِلکِ خیالانگیز: رسانههای دیجیتال و ماهواره
اینترنت و ماهواره بهمثابهی «کِلکِ خیالانگیزِ»[۷] قرن بیستویکم، همچنان مردمان را جادو میکند و تودهوار به سوی فاشیسم روانه میسازد. شناختن این ابزارهای افسونگری انسانها، گام نخست برای رودررویی نقادانه با آن است. رادیو و تلویزیون، ماهواره، رسانههای اجتماعی و نیز ارتباطات متکی بر اینترنت، در دورهی کنونی، نقش روزافزونی در نبرد رسانهای یافتهاند. نگاهی به رفتار رسانهای حکومت، اپوزیسیون و مردم در این دوره، برخی از ویژگیهای جدید را برای کنشگران رسانهای آشکار میسازد.
تقریبا تمام این طیف فاقد توانایی استفاده یا برنامهریزی رسانهای مستقل پخش ماهوارهای تلویزیونی یا ماهوارهای بودند. تنها بخش کوچکی از نیروهای چپ امکان پخش برنامه ماهوارهای داشتند که به دلیل ناآمادگی ساختاری و محتوایی طیف بیننده محدودی را پوشش میدادند. سایر نیروهای این دسته یا بایستی سکوت میکردند یا از رسانههای جریان اصلی در چارچوب مورد علاقهی آن رسانهها استفاده میکردند که این کار، باز هم مخاطبین را به سوی رسانههای ارتجاعی سوق میداد و بر انحصار رسانهای جریان اصلی میافزود.
رسانههای اجتماعی و ارتباطی متکی بر اینترنت، با توجه به تجربه «تاریکی دیجیتال» قابلیت خود را در این دورهی حساس از دست دادند. امری که کنشگران رسانهای چپ و پیشرو بایستی تدابیری برای آن بیاندیشند.
بزرگترین ابزار رسانهای حکومت رادیو و تلویزیون دولتی بود. سهم نسبی این رسانه در سه دورهی مورد بررسی تلاطم معناداری را نشان داد:
در ده روز اول (برش زمانی الف) با توجه به دسترسی مردم به اینترنت و نیز جریان خبردهی رسانههای فارسی زبان خارج از کشور، کنترل روایت از وقایع و معنادهی به آنْ از دست حکومت خارج شده بود. با پیشبینی قبلی و برنامهریزی پیچیدهتر نسبت به دفعات پیشین، در دورهی ب، یعنی قطع اینترنت و تاریکی دیجیتال، مهمترین کانال تبادل اطلاعات در داخل و خارج از کشور از دست مردم و معترضین خارج شد. علاوه بر این، با توجه به نرسیدن یا کم شدن اخبار از داخل ایران، رسانههای فارسی زبان نزدیک به اسرائیل یا دولتهای اروپایی و امریکا، یا بایستی به صورت سیستماتیک اخبار را جعل کنند (که کردند!)، یا اینکه خلاء خبری خود را با تحلیلهایی به سود رضا پهلوی پر کنند. هر دو روش، به شدت به افشا شدن نامعتبری این رسانههای ارتجاعی منجر شد، گرچه عدمتوجه و نقد حرفهای فعالیت رسانهای ایران اینترنشنال، بیبیسی یا صدای امریکا از سوی نیروهای پیشرو و چپ در روزهای نخست اثر منفی بزرگی بر شکلدهی ذهنیتی دروغین نسبت به وقایع داخل کشور ایجاد کرد.
در دورهی سوم، یعنی دورهی پس از سرکوب گستردهی اعتراضات، سیاست جمهوری اسلامی، انتشار وقایع به صورت قطرهچکانی و ارائهی همزمان روایتی دروغین در باب حملهی «مزدوران اسرائیل» و «کشتن مردم بیگناه کشورمان» بود. در برابر تلویزیونها و رسانههای اپوزیسیون ارتجاعی، به انتشار انبوه اخبار فاجعهبار با ترکیب شدیدی از پخش اخبار جعلی مشغول شد. متاسفانه بخش زیادی از این اخبار جعلی به کمک هوش مصنوعی ساخته میشوند، و هر روزه بخش زیادی از فعالیتهای رسانهای حرفهای و مسئول، به کنترل و راستیآزمایی این اخبار اختصاص مییابد.
در واقع «جنگ روایتها»، بعد از سرکوب، بیشتر منجر به بیاعتمادی روزافزون مخاطبین چه به رسانههای دولتی و چه به رسانههای جریان اصلی شده است؛ گرچه از سوی نیروهای چپ و پیشرو تاکنون بدیلی برای آن ارائه نشده و در صورت چنین بیتوجهیای، باز میدان به دست رسانههای جریان اصلی (چه حکومت، چه اپوزیسیون ارتجاعی و چه متعلق به دول خارجی) میافتد.
در مورد شبکههای تلویزیونی و رسانههای اینترنتی سازمان مجاهدین، نگارنده اطلاع دقیقی ندارد ولی تا این حد میتوان گفت که قادر به شکستن حلقهی داخلی خود و پوشش گستردهتر میان مخاطبین دیگر نشدهاند، یا دستکم، تغییر معناداری در این زمینه دیده نشده است.
ویژگیهای رسانهای در اعتراضات
امروزه، نبرد رسانهای و راهبری افکار عمومی به نسبت نیم قرن پیش، پیچیدگیها و ویژگیهای بسیاری را با خود به همراه دارد. برخی از این ویژگیها در دوره اعتراضات ۱۴۰۴ آشکارتر دیده شدند:
اتاقهای پژواک: ماتریس چندبُعدی و جهانهای موازی
حبابهای رسانهای منجر به تشدید و گسترش اتاقهای پژواک در ابعادی بسیار خطرناک شدهاند. حباب رسانهایْ پدیدهای ویژه برای ایران نیست: الگوریتمها براساس رفتار قبلی کاربران، دنیای اطلاعاتیِ مخصوصِ آنها را میسازند و چیزهایی را که احتمال میدهند دوست ندارند، کمتر نشان میدهند.[۸] این «نسخهی شخصیشده»ی اطلاعرسانی در گوگل، رسانههای اجتماعی و یوتیوب براساس لایکها، کلیک یا مکثها روی تصاویر و موضوعات، ارتباط با سایر افراد، تاریخچهی موضوعاتی که جستوجو میکنیم، محتوای مشابه یا نزدیک به آن پروفایل را به ما نشان میدهند. بدین طریق، ما در حبابی قرار میگیریم که از فضاهای گوناگونِ خبری، فکری، سیاسی، هنری و… جدا میشویم و بیش از پیش، شبیه خودمان میشویم؛ البته به تشخیص خدایگان جدید: یعنی الگوریتمهای جهان دیجیتالی!
این روند به شکلگیریِ اتاقهای پژواکی منجر میشود که افراد فقط در معرض خبرها، دیدگاهها و اطلاعاتی قرار میگیرند که باورهای خودشان را تأیید میکنند. به این ترتیب، بعد از این که بیش از پیش، شبیه خودمان شدیم، از طریق اتاق پژواک صداهای شبیه خودمان را نیز میشنویم! این فضا برای بسیاری از انسانها کشش دارد: تنش کمتر، همسویی ذهنی، جهانی یک دست و بیعیب، بستری سمی و خطرناک را آماده میکنند تا این تصور واهی ایجاد شود که همه همین طور فکر میکنند. چنین افرادی کافیست که از این اتاق پژواک به جهان واقعی و بیرونی بیایند تا مشکلاتشان آغاز شود. در اثر تعصب و قطبی شدن مجادلاتْ تحمل نظر مخالف را ندارند و به راحتی گوش شنوا برای خبر یا تحلیلی حتی دروغین و نادرست دارند که با تصور ذهنیِ خودشان سازگار باشد.
یک (و نه تنها) دلیلِ قطبیشدن سرطانی و بیمارگونهی سیاسی و فرهنگی جامعه ما، چه در داخل و چه در خارج از کشور، سیطرهی بیش از پیش چنین جهانهای موازیای است که تماس با افراد «جهانهای دیگر» یا «جهانِ کناری» پرتشنج، انعطافناپذیر و انفجارآمیز شده است. ارتباطات اجتماعی و خانوادگی نیز متاثر از این قطببندیِ پروردهی دنیای دیجیتالی و الگوریتمها، به سمت قطببندی بیشتر میرود. نزدیکیهای جدید، بر اساس جستوجوی آدمهایی شبیه به خودمان شکل میگیرد. دیگر این افراد برای فهمیدن بحث نمیکنند؛ آنان نیاز به پیروزی در بحث و تسلیم طرف دیگر دارند.
این ویژگی در بررسی وضعیت رسانهای اعتراضات ۱۴۰۴ غیرقابل چشمپوشی است. روندی که از سالها پیش آغاز شده، اینک سلاح کارآمدی برای رسانههای حاکم برای شکلدهی به تمایلات سیاسی و روانشناسی اجتماعی مردم ایران شده است. در مورد ماتریس چند بُعدی در جهانهای موازی رسانهای، امیدوارم در نوشتهای جداگانه بتوانم دقیقتر این موضوع را بازکنم؛ چرا که نیاز به بازبینی دقیقتر با ارائهی دادههای بیشتر دارد.
به سکوت واداشتن مخالفین: مارپیچ سکوت!
نظریهی مارپیچ سکوت[۹]، گرچه سالهاست که در علوم ارتباطات آشناست اما کاربرد تهاجمی و خشونتبار رسانههایی همچون ایران اینترنشنال و بخش فارسی بیبیسی برای تحمیل یک نظر و جناح سیاسی به افکار عمومی، دور جدیدی از خفه کردن صدای دگراندیشان با استفاده از تکنیکهای شناختهشده در مارپیچ سکوت است. این نظریه که توسط توسط الیزابت نوئل-نویمان[۱۰] ارائه شد، میگوید: هراس افراد از انزوای اجتماعی و طرد شدن موجب میشود که هنگامی که احساس کنند نظرشان در اقلیت قرار میگیرد، ترجیح بدهند که سکوت کنند. از این طریق، صدایی که نظر غالب فرض میشود بلندتر و نظرات دیگر کمرنگ، یا ناپدید میشوند. این روند همچون مارپیچی ادامه پیدا میکند تا صدای مخالفان را خاموش سازد. مارپیچ سکوت با دادهها و گروههای آزمایشگاهی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی آزمایش شد، ولی گویا با گسترش و سیطرهی رسانههای اصلی و ارتباطات دیجیتال تحت سیطرهی همان جریان غالب، افکار عمومی بشر تبدیل به آزمایشگاه بزرگی برای پیشبرد این نظریه شده است.
در دورهی اعتراضات ۱۴۰۴، بارها گویندگان و مجریان رسانههای اصلی، به صورت تهاجمی و زورگویانه به افراد مصاحبهشوندهای که نظر دیگری غیر از تایید رضا پهلوی داشتند، حمله کردند. خواستند که اعتراف کنند و بپذیرند که «کینگ رضا» رهبر بیچون و چرای این اعتراضات است و اگر به خواست گوینده تن نمیدادند، دوباره با تفسیر و پرسشی دیگر در این زمینه زیر فشار قرار میگرفتند. اینان روح بازجو- خبرنگاران جمهوری اسلامی را به رسانههای خود احضار کردند و «از روبهرو با شلاق»، بر هر مخالف «کینگ رضا» (از مرتجع تا پیشرو!) تاختند. البته شاید برای کسانی که دعوت به گفتوگو با این رسانهها را پذیرفتند، تجربهی عملی خوبی باشد که چرا کنشگران چپ (از جمله نگارندهی این سطور) با این بازجو- خبرنگارانِ بیبیسی و ایران اینترنشنال و صدای اسرائیل و چندین رسانهی بیاعتبار حاکمْ گفتوگو نمیکنند و سالهاست گفتوگو با رسانههای بدیل و بالنسبه کوچک و مستقل را ترجیح میدهند.
پخش ماهوارهای و رسانههای متکی به اینترنت
تجربهی تاریکی دیجیتال در دورهی اوج اعتراضات داخل کشور، بیش از پیش توانایی تابآوری پخش ماهوارهای را نشان داد. دسترسی مردم به تلویزیون و رادیوهای ماهوارهای در روزهای بحرانیْ تنها راه دریافت خبر، یا تحلیل از جهان خارج بود. برتریای که دو روایت اصلی را از این وقایع برجسته کرد: روایت حکومت با رادیو-تلویزیون دولتی و روایت رسانههای فارسی زبان، نظیر ایران اینترنشنال، بیبیسی و من و تو که در تقویت چهرهی رضا پهلوی به عنوان سخنگوی اعتراضات میکوشیدند.
اگر آمارها قابل اتکاء باشند، دهها میلیون نفر در ایران به ماهواره دسترسی دارند و این ابعاد مخاطبان و نفوذ اجتماعی رسانههای با پخش ماهوارهای را نشان میدهد. در مقابل، اگر از کارهایی که روبوتها و نیروی سایبری برای اکانتهای فیک میکنند، بگذریم؛ به طور متوسط پوشش پیامهای منتشر شده در رسانههای اجتماعی مثل فیس بوک، اینستاگرام و ایکس، به مرز دو تا سه هزار نفر میرسد.
در مجموع، در حالی که پلتفرمهای اجتماعی از یوتیوب تا رسانههای اجتماعی رایج، بستری برای تولید محتوا، هماهنگی و جذب مخاطبان فعال هستند، پخش ماهوارهای به دلیل گسترهی جغرافیایی و جمعیت میلیونی مخاطبان، دارای جنبهای کاملاً استراتژیک است که بدون آنْ کار رسانهای در ابعاد وسیع و اثرگذار به سختی متحقق میشود.
کارنامه رسانهای دوره اعتراضات دی ۱۴۰۴ نشان از دو روند همهنگام دارد: از سویی پراکنده شدن بیشتر نیروها و روایتهای سرکوبشدگان؛ و از سوی دیگر برآمد و انحصار رسانهای سرکوبگران (چه در حکومت و چه در اپوزیسیون ارتجاعی). کارنامهی این دورهی کوتاه درخشان نیست، شرایط جدی و سخت است و بادهای طوفانزا به سوی آینده ایران در حال وزیدن هستند. با این وجود، این نبرد کوتاه یک ایستگاهِ کوچک در میانِ نبردهای پیشین و نبردهای در انتظار مردم و ستمدیدگان است. باید با دقت و بدون از دست دادن زمان، به رفع کاستیها پرداخت و توانها را به کار گرفت.
نیاز به همکاری راهبردی رسانههای بدیل و پیشرو
تجربهی واقعی اعتراضات ۱۴۰۴ به ما نشان داد که در عصر سیطرهی غولهای رسانهای، صداهای مستقل اغلب ضعیف و پراکنده شنیده میشوند؛ «اتاقهای پژواکِ» منزوی که در اقیانوسی از کلانروایتهای دیکتهشده برای بقا تلاش میکنند. چالش همیشگی این رسانههای خُرد، نه فقدان انگیزه، بلکه پراکندگیِ ساختاری است. آنها در چرخهی تکرار و موازیکاری گرفتارند. بررسی کنونی بیش از پیش نشان میدهد که نبرد رسانهای یکی از اصلیترین آوردگاهها برای آگاهی اجتماعی و سیاسی و نبرد هژمونیک بدیلهای مختلف به شمار میرود.
برای همافزایی توان رسانههای بدیل در برابر غولهای رسانهای یکی از راههای ممکن، همکاری فدرالیستی بینرسانهای است. کلیاتِ اصول و مدل همکاری فدرالیستی در نوشتهای دیگر[۱۱] بیان شده است. منظور از همکاری فدرالیستی بینرسانهای پیمانِ همکنشی و همکاریِ متقابل رسانههای بدیل، با حفظ استقلال هر کدام بر مبنای شفافیت و اعتماد متقابل و نیز پذیرش تنوع نظرات است که کنشگران رسانهای داوطلبانه در آن شرکت میکنند.[۱۲] مهم این است که توجه کنیم با شکلگیری شبکهای همپیمان و فدرالیستی توان رسانههای بدیل در برابر رسانههای حاکم در داخل و خارج از کشور افزایش پیدا میکند. نوعی از همکاری که تعهدات مشترکی در زمینه همکاری رسانهای و سطح بالاتری یا ترکیبیای برای یکپارچه کردن تواناییها شکل میدهد و معطوف به مشارکت عملی و عملیاتی برای دسترسی به روایتی بدیل در برابر روایت حاکم است. روشن است که گسترش همکاریهای بینرسانهای در عین حال، پذیرش تفاوتها و کثرت چشماندازهای ارائه شده در تولیدات محتوایی آن میباشد. این همکاری، گامی برای بازپسگیری فضای عمومی در پهنهی اجتماع ایران است.
ژورنالیسم سرخ در برابر ژورنالیسم مبتذل
افراط رسانههای حاکم در پخش اخبار دروغین، فیلمهای ساختهی هوش مصنوعی و مفسران چرندگوی و بیمایهای که نوید آزادی دروغین و فوری به مردم خسته از ستم حکومت میدهند، موجب شده که ضرورت نوعی از کار رسانهای و کنشگر رسانهای ضروری شود که من آن را ژورنالیسم سرخ مینامم. ژورنالیسمی که به صورت حرفهای اخبار را راستیآزمایی میکند، به راستی بر روی رخدادهای جاری پژوهش میکند تا بر دانایی مخاطب از طریق تفسیرش بیافزاید. هر روایت رسانههای جریان اصلی را مثل طوطی تکرار نمیکند. محتوای مطالبش در نقطهی مقابل رسانه حاکم قرار دارد و با حفظ استقلال خود، در کنار کارگران و مردم ستمدیده میایستد. در یک کلامْ ندیم حقیقت باشد. حقیقت به آن گونه که اسپینوزا توضیح میدهد: «حقیقت سنگ محک خود و سنگ محک خطاست».
یادداشتها:
[۱]. رسانه و درسهای قیام بهمن ۵۷، همایون ایوانی، نقد، ۱۴ ژانویه ۲۰۲۶ (تاریخ نگارش ۱۱ ژانویه ۲۰۲۵)
[۲]. Filter Bubble
[۳]. Echo Chamber
[۴]. Audience Design
متکی به نظریه آلن بل که در آن گوینده زبان خود را بر اساس مخاطب حاضر، مخاطب فرضی و مخاطب ثانویه تنظیم میکند.
[۵]. Communication Accommodation Theory (CAT)
بر طبق نظریهی هاوارد جایلز، محاورگر یا رسانه سبک زبانی خود را متناسب با مخاطب و بافت رسانهای تنظیم میکند و لحن مکالمه یا گفتوگوی رسانهای با اتکاء به موضوعاتی همچون واژگان، لحن، سطح رسمیبودن و لهجه یا سبک گفتار، بسته به نوع مخاطب، تنظیم میشود.
[۶]. Register
در این روش، زبان و بیان رسانه با توجه به کارکردی که بایستی تامین کند، انطباق مییابد: برای نمونه کارکردهای علمی، رسانهای، تبلیغاتی یا محاورهای
[۷]. اشاره به شعر حافظ: هر کاو نَکُنَد فهمی زین کِلکِ خیالانگیز / نقشش به حرام اَر خود صورتگر چین باشد
[۸]. More info: The Filter Bubble: What the Internet is hiding from you, Eli Pariser, Viking an imprint of Penguin Books, 2011.
[۹]. Spiral of Silence (EN), Schweigespirale (DE)
[۱۰]. Elisabeth Noelle-Neumann
[۱۱]. نوزایی انداموارههای اقتدار تودهای؛ بخش سوم: گذر به ساختارهای جدید – زایشی با تاخیر و چالش، همایون ایوانی، نقد، ۷ فوریه ۲۰۲۴
[۱۲]. رسانهی آلترناتیو در دههی سوم قرن بیستویکم، همایون ایوانی، نقد اقتصاد سیاسی، ۱۵ فوریه ۲۰۲۱
منبع: نقد





