
روزی روزگاری اگر شما دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ را برای من که مثلا بیخبر از همه جا بودم توصیف می کردید، این تصور در من شکل می گرفت که شما در حال توصیف چیزی شبیه به آنچه در کتاب «آلیس در سرمین عجایب» آمده هستید و یا کاملا دیوانهاید. در عین حال، اگر شما داستاننویس بودید و یک چنین روایتی را در کتاب خود می آوردید، تردیدی نکنید که من آن را مضحک می پنداشتم و خیلی زود کتابتان را به سطل زباله می سپردم.
با این همه، نکته جالب این است که ما در حال تجربه واقعیت هستیم و این واقعیت نه یک مرتبه بلکه دو مرتبه به سراغ ما آمده است! آنچه واضح است، حضور مجدد ترامپ در کاخ سفید نمود عینی افول امپراتوری آمریکا است. در واقع، اگر از واژه افول استفاده کنیم شاید اصل مطلب ادا نشود با این حال، واژه دیگری نداریم تا بتوانیم او و اطرافیانش را با تمام غرابت و هراسانگیزیشان توصیف کنیم. بله این کشور حتی در بهترین دوران خود، مشکلات خاص خودش را داشته است. به عنوان مثال می توان به دوران جنگ ویتنام و یا رسوایی واترگیت در دوره ریاست جمهوری ریچارد نیکسون اشاره کرد. با این حال، باید اعتراف کنیم که هیچ فاجعه ای در تاریخ آمریکا به اندازه حضور ترامپ در کاخ سفید نبوده است. واقعا چنین است.
نخستین پادشاه آمریکایی
یک «کلاهدوز دیوانه» بهمعنای واقعی کلمه بر واشنگتن حکومت میکند. روزیروزگاری چه کسی چنین چیزی را باور میکرد؟
اگر میتوانستیم به سال ۱۹۹۱ بازگردیم ـ سال فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد، زمانی که چین هنوز حتی در حدی ناچیز هم «قد علم نکرده» بود ـ جهان آن روز را میشد عملاً ملکِ طِلق ایالات متحده دانست، بیهیچ رقیب جدی. در آن مقطع، سیارهٔ زمین در عمل در اختیار یک قدرت واحد بود: کشور من. امپراتوریای که به شکلی کمسابقه در تاریخ بشر، تقریباً بیرقیب بر جهان حکم میراند.
اگر آن زمان میتوانستم آینده را ببینم و از جهانی سخن بگویم که فقط سه دهه بعد زیر عنوان «دوران ترامپ» شناخته میشود، بیتردید حرفهایم را مضحک میدانستید و اصلاً جدی نمیگرفتید — و این را با نهایت خویشتنداری میگویم.
واقعاً چه کسی میتوانست چنین عصرِ غریبی را تصور کند؛ دورانی که در آن دلقک ـ به بدترین معنای ممکن ـ در حساسترین بازی قدرت، بر صندلی کاخ سفید نشسته است؟ باورنکردنی است، اما او در سال ۲۰۲۴ برای بار دوم، آن هم با «پیروزیای تاریخی» و «قاطع» به میزان ۴۹.۷ درصد آرا، انتخاب شد. حتی نیمی از رأیدهندگان آمریکایی هم به او رأی ندادند تا برای بار دوم به نخستین پادشاه آمریکا بدل شود.
اگر این واقعیت لبخندی بر لبتان آورده، بهتر است فوراً آن را کنار بگذارید. آنچه در قالب سیاست ترامپی بر سر ما آمده، واقعاً مضحک است؛ اما در جهانی که بهشدت در معرض خطر قرار دارد، هیچچیز در این وضعیت خندهدار نیست. تصور کنید رئیسجمهوری که پیش از ورود به کاخ سفید، شهرتش تقریباً به یک چیز محدود میشد: اجرای برنامهٔ تلویزیونی The Apprentice و جملهٔ معروف «اخراجی!».
روزیروزگاری، اگر کسی چنین واقعیتی را توصیف میکرد، نهفقط در یک جمع، بلکه در مقیاس جهانی جدی گرفته نمیشد. بهبیان سادهتر، همانجا حذف میشد.
اگر آنچه امروز تجربه میکنیم یک رمان بود، منتقدان آن را اثری با احمقانهترین پیرنگ ممکن میدانستند و پس از چند فصل، بیدرنگ آن را به کناری میانداختند. مشکل اینجاست که اینبار فقط من و شما نیستیم که چنین سرنوشتی داریم؛ خودِ سیارهٔ زمین است که ترامپ تهدیدش میکند به زبالهدان تاریخ بسپارد.
اکنون در فوریهٔ ۲۰۲۶ ایستادهایم و چه بخواهیم چه نه، همهٔ ما به شاگردان دونالد جی. ترامپ بدل شدهایم — ببخشید، رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ. نمایشی که او این روزها از کاخ سفید اجرا میکند، بیتردید آشفتهترین و دیوانهوارترین نمایش سیاسی در تاریخ ایالات متحده است؛ نمایشی که در آن نهفقط افراد، بلکه نهادها یکییکی «اخراج» میشوند: از مرکز کندی گرفته تا بخشهایی از کاخ سفید و حتی آژانس توسعهٔ بینالمللی آمریکا.
برای فهم این وضعیت میتوان به عقب بازگشت و تصور کرد که دههها پیش، نویسندگانی چون آیزاک آسیموف یا ری بردبری رمانی علمی–تخیلی نوشتهاند با این ایدهٔ شوم: اینکه بشر، با سوزاندن بیوقفهٔ سوختهای فسیلی، سرانجام خود را از روی زمین محو خواهد کرد. سپس رأیدهندگان بزرگترین دموکراسی جهان، با آگاهی از این خطر، تصمیم بگیرند فردی آشکارا بیتعادل را — که در انتخابات ۲۰۲۴ با شعار آخرالزمانیِ «حفاری کن، عزیزم، حفاری کن» وارد میدان شد — آزادانه انتخاب کنند تا آنها را بهسوی جهنمی زمینی رهبری کند.
اکنون همان رئیسجمهور خواهان تصاحب گرینلند، بزرگترین جزیرهٔ یخی جهان است؛ جایی که ذوب کامل یخهایش میتواند سطح آب دریاها را بیش از هفت متر بالا بیاورد و شهرهای ساحلی را به زیر آب ببرد. این دیگر خیالپردازی نیست. در سال ۲۰۲۶، چنین سناریوی هولناکی واقعیت زندگی ماست. تنها یک چیز قطعی است: در سه سال آینده، تا پایان رسمی ریاستجمهوری ترامپ ـ اگر واقعاً پایانی در کار باشد ـ اوضاع بدتر خواهد شد. بهویژه وقتی خود او آشکارا از «ملیکردن» انتخابات سخن میگوید؛ یا دقیقتر بگوییم، از ترامپیکردن آنها.
با توجه به آنچه تاکنون در دورهٔ دوم ریاستجمهوری او رخ داده — از جمله همراهکردن رئیس اطلاعات ملی با مأموران افبیآی برای مصادرهٔ صندوقها و اسناد انتخاباتی در جورجیا — بعید است بتوان انتظار داشت که هیچچیز در این جهانِ ترامپی طبق قاعده و برنامه به پایان برسد. او حتی می خواهد سیستم انتخاباتی آمریکا را مطابق با آن چیزی کند که خودش دوست دارد. او می خواهد این سیستم را ترامپیزه کند!
نفس عمیقی بکشیم؛ جملهٔ آخر واقعاً طولانی شد.
رئیس جمهورِ منحط
وقتی در نوامبر ۲۰۰۱، در پی حملات ۱۱ سپتامبر، تامدیسپچ [نامِ وبسایت/پلتفرم تحلیلی] را راهاندازی کردم (یا شاید بهتر است بگویم تامدیسپچ مرا راهاندازی کرد)، اگر آن زمان به من میگفتید که نزدیک به یکربع قرن بعد، جهانِ سراسر آمریکاییِ ما نهتنها در وضعیتی بهمراتب بدتر قرار خواهد گرفت، بلکه به شکلی باورنکردنی بهمعنای دقیق کلمه ترامپی رو به زوال خواهد رفت، بیتردید حرفتان را با خنده رد میکردم.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، نه یکبار بلکه دو بار؟ آن روزها حتی بهعنوان یک داستان علمی–تخیلیِ بد یا شوخیِ واقعاً بیمزه هم جواب نمیداد. بله، در کنار جرج واشنگتن، آبراهام لینکلن، فرانکلین دلانو روزولت و جان اف. کندی، رؤسایجمهور ناکارآمد کم نداشتهایم. اما در تمام این بیش از دو قرن، از ۱۷۸۹ تا امروز، هیچچیز، حتی یک رئیسجمهور ذرهای شبیه او نبوده است (و بله، در چنین متنی، نامش واقعاً شایستهٔ تأکید است).
با اینهمه، اکنون دقیقاً در همین نقطه ایستادهایم. بعد از نزدیک به ۲۵ سال انتشار تامدیسپچ (TomDispatch)، نمیتوانم توصیف کنم که تا چه حد برایم اندوهبار است که خودم را ساکن نسخهٔ ترامپیِ سیارهٔ زمین ببینم و جهانی چنین آشفته و ملتهب، اگر نگوییم در آستانهٔ درگیری را به فرزندان و نوههایم تحویل بدهم. واقعاً چگونه ممکن شد که ما رئیسجمهوری را (آن هم دوبار!) انتخاب کنیم که، در میان کابوسهای بسیار دیگر، تمام تلاشش را به کار گرفته تا با ترویج بیوقفهٔ سوختهای فسیلی از جمله، البته، نفت ونزوئلا این سیاره را عملاً به آتش بکشد، و همزمان با تمام توان در پی نابودی انرژی بادی و اساساً هر شکل از انرژی پاکی باشد که شاید بتواند نجاتمان دهد. (خوشبختانه او بر کل سیاره حکومت نمیکند؛ بهطوری که سال گذشته، برای نخستین بار، در اتحادیهٔ اروپا برق تولیدی از انرژی باد و خورشید از سوختهای فسیلی پیشی گرفت.)
درست است که در تاریخ بشر، رهبران واقعاً هیولاصفت کم نداشتهایم: از آتیلا، پادشاه هونها، تا امپراتور رومی کالیگولا، تا کابوس نازیسم، آدولف هیتلر، و ژوزف استالین در اتحاد شوروی. اما با همهٔ جنایاتشان و بیتردید همگی هیولا بودند، هدف هیچکدامشان نابودی خودِ سیارهٔ زمین نبود. بهنظر میرسد راهی که دونالد ترامپ برای ورود به فهرست سیاهترین چهرههای تاریخ آیندهٔ بشر برگزیده (اگر در آن آیندهٔ تیره اصلاً کتاب تاریخی باقی بماند)، مشارکت فعال در شکلدادن به نوعی هولوکاست جهانیِ واقعی است؛ هرچند تدریجی و خزنده.
بهاختصار، او چیزی نیست جز تجسم همزمانِ افولِ یک قدرت امپراتوری که زمانی شاید بزرگترینِ تاریخ بود و زوالِ سیارهای که زمانی شاید زیستپذیرترین در کل کیهان بهشمار میرفت. و برای قرار دادن او در چشماندازی عجیبتر، این را هم در نظر بگیرید: مردم آمریکا دوبار مردی را به ریاستجمهوری برگزیدند که در مقام یک تاجر، بسته به نحوهٔ شمارش، دستکم چهار و بهاحتمال بیشتر شش بار اعلام ورشکستگی کرده بود. و این را هم در نظر داشته باشید: وقتی دورهٔ دوم ریاستجمهوریاش به پایان برسد، ممکن است، باز هم بسته به نحوهٔ شمارش کارنامهاش با پنج یا حتی هفت ورشکستگی بسته شود.
او بیهیچ تردیدی گرمایش جهانی را «کلک»، «کلاهبرداری» و «فریب» خوانده و مدعی شده است: «اگر از این کلاهبرداریِ انرژی سبز فاصله نگیرید، کشور شما شکست خواهد خورد.» در همین مسیر، تقریباً هر کاری از دستش برآمده برای ترویج سوختهای فسیلی انجام داده و همزمان کوشیده است زیرساختهای انرژی پاک را برچیند؛ اقدامی که بهشیوهٔ خاص و غریب خودش، نهفقط این کشور، بلکه کل سیاره را در معرض ورشکستگی قرار میدهد. (خوشبختانه تا اینجا دادگاهها مانع نابودی پروژههای بادی ساحلی شدهاند، هرچند هنوز معلوم نیست دیوان عالی ـ با ترکیب فعلیاش ـ در نهایت چگونه با چنین پروندههایی برخورد خواهد کرد.)
برای من ـ دستکم ـ عجیب است که با وجود بازتاب گستردهٔ همهٔ این وقایع در رسانهها و با آنکه دونالد ترامپ دائماً در مرکز توجه خبری قرار دارد، به پیامدهای او برای آیندهٔ بشر روی این سیاره توجه چندانی نمیشود. تغییرات اقلیمی بهندرت آن نوع تیترها و خبرهای فوری را میسازد که ترامپ، ساعتبهساعت و روزبهروز، تولیدشان میکند. و این دوچندان عجیب است؛ چرا که اگر او در کشوری دیگر معادل هیتلر بود و به نابودی بخشهایی از بشریت دامن میزد، بیتردید تیترِ اول همهٔ خبرها میشد.
با این حال، هرچند سخنان و اقداماتش در مسیر تبدیل زمین به کورهای عظیم گزارش میشود، بهندرت در صدر اخبار قرار میگیرد. اینها معمولاً بهعنوان یکی دیگر از غرابتهای گذرای جهانِ «همان کسی که میدانید» تلقی میشود. و در چنین شرایطی، این بیتوجهی واقعاً عجیب است ـ یا شاید عجیبتر از بسیاری چیزهای دیگری که این روزها وقت ما را پر میکنند.
روزیروزگاری، در زندگی و جهانی دیگر، اگر کسی برایم از سیارهای میگفت که امروز من و شما در آن زندگی میکنیم، گمان نمیکنم حرفش را باور میکردم. دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده؟ شوخی میکنید ـ آن هم شوخیِ بد! سیارهٔ ما در حال ذوبشدن در اجاقی اقلیمی است که خودمان روشن کردهایم، و ما نهتنها حرارتش را بهقدر کافی پایین نمیآوریم، بلکه آمریکاییها دوبار کسی را انتخاب کردهاند که مصمم است شعلهها را هرچه بالاتر ببرد. واقعاً چه کسی میتوانست زمانی چنین چیزی را باور کند؟
من که باورش نمیکردم. حتی بدون بحران اقلیمی هم ریاستجمهوری دونالد ترامپ تجربهای بهغایت غریب و تکاندهنده میبود. اما در جهانی که با تغییرات اقلیمی دستبهگریبان است، او به کابوسی واقعی بدل شده است. کابوسی که مدام حرف میزند، پیوسته خود را به ما تحمیل میکند و میخواهد همیشه در مرکز توجه بماند. راستش را بخواهید، نفسگیر است. این حجم از سوررئالیسم، عرق سرد بر بدنم می نشاند!
منبع: تام انگلهارت






