
برآمد رضا پهلوی در شنبه ۱۴ فوریه ۲۰۲۶- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴بر بستری از تحولات عمیق سیاسی، اجتماعی و روانی در جامعه ایران شکل گرفت. پیرامون زمینه و علل آن نکات زیر قابل تاکیداند:
یک- در پی کشتار وسیع و قتل عام مردم، بخش وسیعی از جامعه ایران دچار خشم و نفرت عمیق و بی سابقه ای نسبت به حاکمیت شده است. روایتهای گستردهای از کشتار وسیع و جمعی معترضان، تیراندازی مستقیم به شهروندان و برخوردهای وحشیانه با مجروحان منتشر شده که تصویری از بربریت حاکمان در چشم مردم بی دفاع پدیدار کرده است. جامعهای که شاهد تیراندازی مستقیم به معترضان، کشتهشدن زنان، کودکان و جوانان و زدن تیر خلاص به مجروحان، حتی در مواردی زنده به گور کردن آنان بوده، بعید است هرگز از کابوس این وحشی گری ها رها شود. در چنین اوضاعی طبیعی است کە مردم بە امید نجات خود بە هر ریسمان چنگ بزنند.
این خشم انباشته، بهویژه در شرایطی که افق روشنی از بدیل سیاسی قابل اتکا وجود ندارد، میتواند بهسرعت حول هر نیرویی که امکان ایجاد تغییر را دارد شکل بگیرد، حتی اگر خیلی ها با آن موافق نباشند.
در چنین بستر ملتهبی، رضا پهلوی، که تنها نیروی مطرح و قابل محاسبه در ذهن معترضان بود، مورد استقبال قرار گرفت. هنگامی که جامعه به این جمعبندی میرسد که ادامه وضع موجود به معنای استمرار سرکوب و تحقیر است، آستانه پذیرش نیروی بدیل برایش اُفت میکید.
دو- یکی از زمینههای مهم برآمد جریان سلطنتطلب، پراکندگی تاریخی نیروهای جمهوریخواه و چپ بوده است. این نیروها در چهار دهه گذشته، علیرغم برخورداری از پایگاه اجتماعی بالقوه وسیع، نتوانستهاند صدایی واحد و سازمانیافته عرضه کنند که در سطح ملی بهعنوان آلترناتیوی نیرومند شناخته شود. اختلافات نظری، حساسیتهای هویتی، خود حقیقت پنداری باعث شده است که در بزنگاههای تعیینکننده، تصویر یک نیروی منسجم از آنان در افکار عمومی شکل نگیرد.
در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران نیز، سابقه عملکرد و رویکردهای ایدئولوژیک، سکتاریستی و خود محوری آنان ازجمله دلایلی است که باعث شده نتوانند به نیرویی فراگیر بدل شوند. برای بخشی از جامعه که از هرگونه ساختار ایدئولوژیک خسته و بیزار است، هر نشانهای از بازتولید الگوهای مشابه حکومت، حتی در قالب اپوزیسیون، دافعه ایجاد میکند. این جریان حتی در جنبش زن، زندگی، آزادی هم زنانش روسری از سر برنداشتند و به لحاظ نماد مذهبی مرزی با حکومت ترسیم نکردند.
در نتیجه، در لحظهای که جامعه به دنبال بدیل رژیم بود، غیبت یک قطب جمهوریخواه متحد و نیرومند، میدان را برای یکه تازی رضا پهلوی باز گذاشت.
سه- جریان پیرامون رضا پهلوی در سالهای اخیر کوشیده است با بهرهگیری از امکانات رسانهای و منابع مالی گسترده، تصویری یکسویه و گزینشی از دوران پیش از انقلاب ارائه دهد. در شرایطی که نارضایتی از عملکرد جمهوری اسلامی ایران به اوج رسیده است، مقایسه گذشته و حال در ذهن بخشی از جامعه به سود گذشته شکل گرفته و امتیازات آن، بهعنوان میراث آن دوره، به نام رضا پهلوی ثبت میشود.
همچنین رابطه رضا پهلوی با مقامهای اسرائیل و نزدیکی او به برخی جریانهای سیاسی در آمریکا، که در گذشته میتوانست برای افکار عمومی نقطهضعف تلقی شود، در فضای تشدید خشم و نفرت از حاکمیت، برای بخشی از جامعه معنایی متفاوت یافته است. هنگامی که معیار داوری صرفاً مخالفت و نفرت از حکومت باشد، هر نیرویی که در تقابل آشکار با آن قرار گیرد میتواند حمایت بخشی از افکار عمومی را جلب کند.
از دیگر چالشهای جریان رضا پهلوی، طرح موضوع دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل در ایران است. پیامدهای مخرب و ویرانگر چنین رویکردی، بهدلیل خشونتها و سرکوبهای گسترده حکومت، در ذهن بسیاری از مردم کمرنگ شده و واکنش منفی درخور و فراگیری برنمیانگیزد.
چهار- اما این عوامل بهتنهایی پاسخگوی سیل جمعیت در ۱۴ فوریه(۲۴ بهمن) نیست. به احتمال بالا اسرائیل تمام قد با دو هدف در جهت تقویت این حرکت نقش ایفا کرده است.
نخست، برجسته کردن رضا پهلوی و جلب حمایت ترامپ از او و دوم، تلاش برای خروج از انزوای خود در افکار عمومی مردم اروپا. میدانیم که ترامپ تاکنون حتی رضا پهلوی را نیز ملاقات نکرده است. ایالات متحده در پی کاهش خطر جمهوری اسلامی است و میخواهد آن را در موقعیتی قرار دهد که نتواند برای اسرائیل و کشورهای منطقه تهدیدی ایجاد کند. از این رو، برای آمریکا تضعیف حکومت و ایجاد تغییراتی در رأس قدرت، در حدی که به تغییر سیاستها در راستای خواستهای ترامپ بیانجامد، کفایت میکند. لشکرکشی و محاصره دریایی ایران نیز الزاما برای جنگ نیست و می تواند در خدمت تضعیف حکومت و تسلیم آن به شروط ترامپ صورت گرفته باشد.
اما اسرائیل در رابطه با ایران اهداف بعضا متفاوتی را دنبال می کند. میدانیم که مدتی است افکار عمومی جهان در حمایت از مردم غزه فعال شده و پرچم فلسطین در بسیاری از تظاهراتها برافراشته می شود. حکم بازداشت نتانیاهو نیز در دیوان کیفری بین المللی لاهه صادر شده و تحت پیگرد است. این دولت از مدتها پیش در برنامهریزی خود کوشیده بود شرایطی فراهم کند تا نام و پرچم اسرائیل در اروپا برافراشته شود. اساسا برافراشتن پرچم اسرائیل توسط طرفداران رضا پهلوی بیش از اینکه خودجوش باشد، برنامه ریزی شده و به فرموده است.
لابیهای اسرائیل حتی در بالا بردن آمار و شمار شرکتکنندگان نقش داشتند. شاید برای نخستینبار است که ارقام اعلامشده توسط پلیس تا این اندازه بزرگنمایی شده است. بهگونهای که حتی خود پلیس نیز به اشتباه خود اذعان کرده است. در واقع، در اقدامی هماهنگ، هم برخی رسانههای فارسی زبان و خارجی و هم پلیس، واقعیت را جانبدارانه وارونه جلوه دادند. همین تبلیغات نیز روی بسیاری از ایرانیان در خارج کشور بی تاثیر نبود و توانست شمار قابل توجهی از ایرانیان را در مخالفت با جمهوری اسلامی به صحنه تظاهرات بکشاند.
پنج- تجربه سیاسی ایران نشان داده است که برآمد نیروها میتواند به همان سرعتی که اوج می گیرند با همان سرعت افت کنند. اگر نیروهای جمهوریخواه و چپ بتوانند بر پراکندگی تاریخی غلبه کرده و دستکم بر سر اصولی چون جدایی دین از دولت، انتخابات آزاد، مخالفت با تبعیضات، حقوق بشر و عدالت اجتماعی به هماهنگی برسند، ظرفیت بالقوه بالایی برای جلب اعتماد عمومی خواهند داشت.
شرط اساسی آن است که این نیروها از سخت گیری های نالازم دست بردارند. در غیر این صورت، ممکن است جامعه خشمگین و بیتاب و خسته از بیداد، این بار نیز گرفتار استبداد دیگری شود.
محمد اعظمی
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴- ۱۹ فوریه ۲۰۲۶






