ریشه هاى جَزم اندیشى و پیامدهاى آن – مسعود حکمی

چرایی این نوشتار آنست که در گیر ودار التهابات وتظاهرات اخیردرجامعه ایران، بیمارى مزمن برحوردهاى بى نتیجه احزاب، سازمانها و گروه هاى سیاسى بى هیچ برآیندى براى رسیدن به حد اقل مشترکاتى که منجر به چارچوبى براى همکارى و رسیدن به راه حل ضرورى باشد، نه تنها وجود نداشته بلکه نشان از شدت گرفتن برخوردها دارد. 

از دیگر سوى، وضعیت یادشده إیجاب مى کند که فلسفه برخورد با اینگونه مشکلات در طرح موضوع، همراه با یک نگاه عملگرایانه باشد تا بیشترین اثر را برمخاطبان بگذارد.  بنابرایى کوشش شده تا حد ممکن از طرح موضوع با دستاویز نظرى آغاز نکنم. این در حالیست که مبانى نظرى موضوع مورد کنکاش، از نگاه مردم و جامعه شناسى، نادیده گرفته نشده است.

ازاینروى، آغاز مى کنم با روایت برخورد با دو تن در دو زمان به فاصله دراز ازهم. 

۱-از یک دوست تُرکیه اى پرسیدم: چرا ترکیه اینطور آرامنه را کشتار کرد؟ بیدرنگ پاسخ داد : “چرا ساواک مردم ایران را مى کشد؟”

گفتمش من کار ساواک را محکوم میکنم. اما أو هیچ پاسخى نداد، جز دورى از من! 

۲- در جریان جنگ روسیه با اوکراین، براى اینکه چیزى از ریشه هاى آن جنگ دستگیرم شود،  از یک اوکراینى پرسیدم : چرا این جنگ بین اوکراین و روسیه روى داد؟ أو بیدرنگ از من پرسید “تو اهل کدام کشورى ؟” 

گفتمش من ایرانى هستم. أو بیدرنگ گفت شماها چرا پهباد به روسیه مى دهید؟ و منتظر پاسخ من نشده از من دور شد!

اینک روانشناسى و تحلیل این دو گفتگو

  • شخصى کردن موضوع که منجر به انحراف پرسش از موضوعى اجتماعى سیاسى به مقابله به مثل مى شود. 
  • همین انحراف، کلى بودن پرسش را به جزئیاتى نا مربوط مى کشاند
  • نتیجه این خواهد شد که یک پرسش  دوستانه، بى آنکه جهت خاصى داشته باشد، به جاى تبادل اندیشه، تبدیل به دشمنى یا در بهترین حالت قطع دوستى میشود.

گمان دارم تا اینجا تعریفى قابل پذیرش از پدیده ‘جَزم اندیشى’ به دست داده باشم، اما کوشش خواهم کرد در پیمایش این نوشته چارچوبى سازمان یافته را سامان دهم. این چارچوب از آن روى ضروریست که پدیده ‘جَزم اندیشى’  ریشه دور شدن از بسیارى نزدیکى هاى نظرى و هم رأی شدن أفراد و گروه هاى اجتماعى-سیاسى، از یکدیگر است. و نیز در مورد موضوعاتیست که مى تواند حتى آینده ساز دولت-ملت هایى شود که در آن درک عمومى اکثریت معقولى از ملت و خواسته اش براى بهروزى و نزدیکتر نمودن عملکرد و توانایى دولتهایش باشد براى رسیدن به آن آرزوها. آیا این همانو نیست که از مشروطه تاکنون به دنبالش دویده ایم؟ بى آنکه ریشه شکست هایمان را یافته باشیم …

از این دیدگاه با توجه به شرایط توضیح داده شده، جنبه شخصى گرفتن گفت و گوها و یا پرهیز از فهم بیان طرف مخالف، آنچنانکه امکان ادامه گفتگو فراهم شود؛ داراى:

  • ریشه اعتقادى است (منظور اعتقاداتى نیست که پشت یک هدف نهائی و غیر قابل تغییر پنهان شده، زیرا چنین اعتقادى صورى است و بسته به شرایط محیط، سیاسى و یا برترى نظامى تغییر میکند)، که در بر گیرنده ایدیولوژى هاى مرسوم سیاسى نیز باشد. آنچه مورد نظر است، اینکه مطلق پندارى در آنها نباشد، زیرا در غیر این صورت، گرفتگى و جمودى حاصل خواهد شد که برآیندش همان ‘جَزم اندیشى’ است.

این پارامتر بر مى گردد به گروه هاى سیاسى در پى کسب قدرت، أعضاى وابسته به رژیم هاى حاکم و البته نه نیروها و جریانات وابسته به بیگانگان. براى توضیحات جامعه شناسى رجوع کنید به ضمیمه ۱ که پاراگرافى از آنرا به نقل قول از ص ۱۷ نشریه ایران نامگ ، سال ۱، شمارۀ ۱، بهار ۲۰۱۶/۱۳۹ آورده ام:

“دانشگاه، که به سبب جنبش دانشجویی به سنگر آزادی مشهور شده بود، به دانشی نیاز داشت که اگر با جنبش ‌های اجتماعی هم ‌صدا نمی ‌شد، با آن خصومت نورزد. در واقع، آریان ‌پور پیش ازانتشار زمینۀ جامعه ‌شناسی از جنبش سیاسی ایران وجنبش دانشجویی جلوتر بود ودرس ‌ها ونوشته ‌هایش به رشد سیاست رادیکال کمک می ‌کرد۱  (ص ۱۷ منبع).

نگارنده این مقاله با توجه به سیر اندیشه آریانپور، باور داردکه ایشان، مرادش از رادیکال، جمود فکرى و جزم اندیشى نبود.

  • تنگ نظرى ناشى از شستشوهاى مغرى، تبلیقات، یا توهم از دست دادن وابستگى هایی که پیش تر به فرد القا شده است! (میهن پرستى افراطى، مطلق پندارى آموخته ها و جز اینها). این پارامتر بر مى گردد به أفراد وخوانواده ها در جوامعى که بیشتر سنتى ، جدا از هم افتاده، و یا آنکه مفهوم دولت-ملت درون آن جا نیافتاده ودچار فرهنگ استبدادى شده اند، در دراز مدت!
    • آنچه در دو پارامتر یادشده مشترک است، اینکه جزم اندیش، اگرنه به تمامه در بسیارى موارد، از توان پذیرش سخن یا پرسش درست، خود دارى مى کند. 
    • نتیجه چنین نقطه ضعفى، چه در فرد و یا چه در گروه ها، سبب ساده انگارى سیاسى و نهایتا فریب خوردن از نیروهاى بیگانه خواهد شد که مى تواند نتایج مرگبارى براى تمامیت آرضى کشورمان به همراه داشته باشد.
    • در نهایت توجه به این نکته بسیار اساسیست که حتى حقیقت نیز مطلق نیست و همراه با تحول انسان، محیط، و تکنولوژى تغیر مى کند.۲ (همان منبع).
    • اگرچه دو نقل قول إشاره شده از یک منبع چپ مارکسیستى هست، اما من تمام کوشش را کرده ام تا بخش هایى را اینجا بیاورم که هیچ سمت گیرى ایدیولوژیک خاصى در آن نباشد.

با عنایت به زمینه سازى وتحلیل یادشده، مقاله را پایان مى دهم با ارائه راهکارهمراه با ذکرعناصر و پیشنیازهاى لازم براى انجام آن:

راهکارها: ۱- تحول در روابط خوانوادگى   ۲- تحول در نظام آموزشى به ویژه تا پایان دوره راهنمایی به عنوان پیشنیازى براى تحول در روابط خوانوادگى  ۳- تحول اساسى در دستگاههاى ارتباط جمعى به عنوان مکملى آموزشى که اساساً بایستى در خدمت تحول در بینش پدر/مادران باشد، با هدف اصلاح سنت هاى زیانبار و جزمى و آموزش بردبارى در برابر یکدیگر.

چنانچه سرمایه گذارى مالى، زمانى، و شرایط مساعد اقتضاء نماید؛ این راهکارها منجر خواهد شد به بهبود قابل توجهى در:

ألف-آستانه تحمل نظرات دیگران

ب-خط قرمز یا حداقلى که در هنگام اشتراک عقیده با سایرین (فرد یا گروه) نمى توانداز آن بیشتر کوتاه بیاید.

ضمیمه ها:

  1. می‌دانیم که تمام هستی در تغییر و تکاپوی دایم است. انسان که شناسندۀ واقعیت است، همواره در تحول است، و محیط که موضوع شناخت انسان است، هر لحظه دگرگون می‌شود. چون فاعل شناخت (انسان) و موضوع شناخت (محیط) هر دو در تغییرند، رابطۀ آن دو که شناخت باشد، بر یک حال نمی‌ماند؛ و در نتیجه، حقیقت که صفت شناخت است، نمی‌تواند کیفیتی ثابت و معین باشد. همچنان که هستی جاودانه در کار دگرگونی است، حقیقت‌ها نیز دگرگون می‌شوند. در مورد هر نمود واحد، آنچه دیروز حقیقت بود، امروز جای خود را به حقیقتی دیگر می‌دهد و آنچه امروز حقیقت است، فردا مبدل به حقیقتی بزرگ‌تر خواهد شد.[آریان‌پور، زمینۀ جامعه‌شناسی، ۴۳]

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی