«من با آنچه تو میگویی مخالفم، اما تا پای جان از حق تو برای گفتنش دفاع میکنم.»
گفتۀ ایولین بیتریس هال همواره در ذهنم جاری است، چرا که زیستن برای من همواره به معنای دفاع از حق زندگی دیگران بوده است.
از نخستین روزهای حیاتم، تمام توانم را صرف کردم تا در برابر مرگ و ستم بایستم و برای بهتر زیستن دیگران تلاش کنم؛ و در این عصر فترت، همانطور که گرامشی میگوید:
«بحران زمانی رخ میدهد که کهنه در حال مردن است و نو هنوز زاده نمیشود؛ و در این فاصله، نشانههای بیمارگون پدیدار میشوند.»
ما اکنون در همین میانۀ آشفته گرفتاریم.
کنش سیاسی تنها زمانی معنا مییابد که به نهادینه شدن ارزشها و سیاست منجر شود؛ وقتی که این ساختارها در ذهن و رفتار افراد نهادینه شود و زیستن را بهگونهای حقیقی تبلور دهد. نه زیستنی در سایۀ مرگ، بلکه زیستن با «آری» به زندگی، «آری» به عدالت، «آری» به برابری و «آری» به آزادی.
امروز، خشم نیز با ماست؛ خشم حق و مشروعی که ناشی از فرو ریختن هویت، نابودی زیستن و زوال میهن است.
اما راه رهایی از این خشم، پذیرش آنانی است که طرد شدهاند، کسانی که بخشی از زیستن بودهاند و تجسم مرگ، آنان را به حاشیه رانده است.
راه نهایی، بازگشت به جامعه، بازشناخت دیگری بهعنوان انسانی دارای حق زندگی و بیان، و پذیرش تکثر و ناهمگونی است.
عبور از این مسیر تنها با تبدیل جمعیت به جامعه ممکن میشود؛ با باور به همبستگی ارگانیک، به دموکراسی، برابری و کنشهای متقابل و جهتدار.
در پی درک و تثبیت این ساختارهاست که ما به سمت تغییر میرویم، تغییری که معنای واقعیاش انقلاب است.
من باز هم از زیستن سخن میگویم، در عصری که تجسم مرگ، جوانان را یکی پس از دیگری از ما میگیرد و زخم عمیقی بر پیکر ایران و زیستن در این سرزمین باقی گذاشته است.
و در پایان، از نیچه سخن میگویم، با صدای بلند، از میان سیمخاردارهای اوین، در برابر تجسم مرگ و نیستی:
«آنکس که با هیولاها میجنگد، باید مراقب باشد که خود به هیولا بدل نشود. و اگر مدت درازی به مغاک بنگری، مغاک نیز به تو چشم خواهد دوخت.»
زیستن، مقاومت، و امید به آزادی و برابری، تنها سلاح ما در این میدان است.
سیامک امینی
زندان اوین



