
من نه آقای عندلیبی را دیده و نه برخوردی رو در رو با او داشتهام و در این نقد، تنها به مطلبی زیر عنوان “دو صدای شکستِ ۵۷؛ از «ای ایران بخوان» تا «از دموکراسی بگو»” که ایشان در تاریخ هشتم فوریه ۲۰۲۶ در صفحهی فیسبوک خود نوشته است، برخورد میکنم.
امروز دیگر بر کسی پوشیده نمانده است که گروه و دستههای پادشاهیخواهان، با فحش و تهدید و برخوردهای خشن فیزیکی، میخواهند دهان دیگرانی را که چون آنان نمیاندیشند، ببندند. همهی ما در خارج کشور دیده و شنیدهایم که تاجپرستان چه شعارها و چه فحشهایی به مخالفانشان میدهند؛ فحشهای ناروایی که انسان با شنیدن آنها از شرم دندان بههم میساید. بهویژه حیرتانگیز است که دخترانِ فرقهی پهلوی، از به زبان آوردن فحشهای رکیک جنسیّتی که در تحقیر مستقیم زنان است، شرم نمیکنند؛ و کیست که از خود نپرسیده باشد چرا اینهمه لات و لومپن و بددهن که با باز کردن دهانشان زبان زیبای فارسی را به زشتی میآلایند، دور شاهزاده گرد آمدهاند؟
اما تنها لاتهای پادشاهیپرستان نیستند که برای جبران بیمنطقی، زبان به فحش میگشایند، “روشنفکرانشان” نیز با سلاح فحشهای روشنفکرانه در صدد بستنِ زبانِ دگراندیشان برمیآیند و در زمرهی ایشان آقای آزاد عندلیبی سردبیر نشریهی روشنفکرانهی «بارو» نیز گویا به دنبال مقام میگردند.
او که ما را با مطلبی در فیسبوک زیر عنوان “دو صدای شکستِ ۵۷؛ از «ای ایران بخوان» تا «از دموکراسی بگو»”مستفید فرموده، چنان که رسم همیشگی ایشان است، بی هیچ سند و مدرکی، با استفاده از ضمیرهای “اینها” و “آنها” هر کسی را که موافق با خود ندانسته، با فحشهای روشنفکرانه به شلاق بسته است.
و اما ایشان میفرمایند: “اینها در وقتِ خطر میگویند «از دموکراسی بگو». همانقدر که ضحاک به «ایران» باور دارد، اینها هم به «دموکراسی» باور دارند (ابوابجمعیِ فاندبگیر و شرکا).”
آقای عندلیبی پس از زدنِ اتهام “فاندبگیران و شرکاء” به “اینها” که معلوم نمیکند چه کسانی هستند، میگوید “اینها”به دموکراسی باور ندارند، اما هیچ دلیلی هم نمیآورد که چطور به این نتیجه رسیده است.
آزاد عندلیبی میگوید: “پشتِ این ژستهای همیشگی [منظورش دموکراسیخواهی است] ولولهای به راه افتاده.”
اما پرسش اینجاست که دموکراسی از نظر ایشان چیست؟ مگر حقهایی ابتدایی چون دگراندیشی و آزادی بیان و عقیده، از پایههای دموکراسی و حق هر شهروندی نیستند؟ یعنی به نظر ایشان کسی نباید از دموکراسی حرف بزند؟
یکی دیگر از جملههای مشعشع ایشان این است: “سالها حاضر شدید به هر خفتی تن بدهید تا بگویید «دموکراسیِ نسبی» در این رژیم برقرار است.”
او در اینجا همهی مخالفان عقیدهاش را، بی هیچ تفکیکی و بی توجه به اینکه مخالفان ایشان طیف گستردهای از رنگهای مختلف را تشکیل میدهند، زیر عنوان خواهان «دموکراسیِ نسبی» قرار داده است که “به هر خفتی” تن داده و به “جنایتکاران علیه بشریت رأی” دادهاند.
او میگوید “حالا هم میخواهید با این بازیها تاریخ را به پیش از ۱۸ دیماه برگردانید.”
اول اینکه مشخص نمیکند به چه کسانی میگوید “میخواهید”. دوم اینکه این ادعای به شدّت مغرضانه و توهینآمیز، بر کسانی که به جرم مبارزه برای دموکراسی و ازجمله مبارزه با جمهوری اسلامی، سالهاست با جسم و جان خود هزینهی سنگین آزادیخواهی را پرداختهاند، بسیار گران میآید و باید از ایشان پرسید که شما با چه سند و مدرک و حقی انحصار مبارزهی مردم را در دست گرفته و حد و مرز آن را تعیین میکنید؟ و زمانی که با اعتراض به مخالفانتان میگویید: “به جنایتکاران علیه بشریت رأی دادید”، چرا خودتان به کسانی که زیر پرچم ناتانیاهوی جنایتپیشه و جنایتکاران همدستش که جنایتهاشان در سطح بینالمللی به رسمیّت شناخته شده و گذشته از کشتن کودکان، زنان و مردان بیدفاع، کادرهای درمانی و خبرنگاران بینالمللی را نیز میکشد رأی میدهید تا اسرائیل با همدستی امریکا به ایران، به کشوری که ادعای دوستداشتنش را دارید حمله کند؟
جناب آزاد عندلیبی، به آنهایی که هیچگاه مشخص نمیکند کیستند میگوید:
“در تمام این سالها هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه، غیاب آن کوه یخ عظیم و نمایندهٔ بالقوهاش (پهلوی) را در دموکراسی گعدهایتان ندیدید. به یاد نداریم که حتا یک بار از حقوق آنها حرف زده باشید. حالا که این کوه یخ تبدیل به بهمن شده و در مقیاس بیستسی میلیون شهروند به خیابان آمده و قتلعام شده، در اوجِ خشم و سوگِ ملّی، یادتان افتاده «از دموکراسی بگو» راه بیندازید؟ حالا که دیدهاید هیچچیزِ این انقلاب مصادرهپذیر نیست بازیتان گرفته؟ شما میخواهید درس دموکراسی بدهید؟ شما؟”
بله شما حق دارید جناب سردبیر و ویراستار و مترجم و تحلیلگر مسائل اجتماعی! وقتی مبارزات مردم انحصاری و در انحصار شما باشد و تعیین شعارها هم در انحصار شما، حق دارید بگویید که انقلاب شیر و خورشیدتان “مصادرهپذیر” نیست. یعنی ندیدهای یا به دلیلی که هنوز آشکار نکردهای نمیخواهی ببینی و بشنوی که شعارهای قرون وسطاییِ «جاوید شاه» و «خدای ایران کیه؟ کینگ رضا پهلویه» و شعار مرگطلبانه، تفرقهافکنانه و انحصارطلبانهی مرگ بر چپی ملا مجاهد شماها، ضد هرگونه دموکراسی است و نوید میدهد که گویندگانش همانند جمهوری اسلامی، نه تنها به کشتار چپها خواهند پرداخت، بلکه هر مجاهد و ملایی را که ببیند -لابد- بدون محاکمه اعدام خواهند کرد.
آقای آزادِ تحلیلگر مسائل اجتماعی که برعکس نامتان سخت در بندید، چرا چشم و گوش را بستهاید بر اینکه پرستندگان رژیم پادشاهی هیچ از آزادی زندانیان سیاسی و لغو اعدام نمیگویند و چرا از بیبرنامگی شاهزادهای که هماکنون، حتا پیش از رفراندومی که نویدش را میدهید و او را کینگ مینامید، چیزی نمیگویی؟ و دیگر اینکه آیا به راستی پهلوی نمایندهی بیست سی میلیون ایرانیست؟ و مهمتر اینکه مگر از دموکراسی گفتن، وقت معینی دارد که لابد مردم باید منتظر باشند تا شما فرمانش را بدهید؟
دیگر اینکه آقای رضا پهلوی که در خارج بر سر گنجی نشسته که خانوادهاش از ایران برده و منتظر است جانیانی مانند بیبی و ترامپ او را ببرند و بر تخت فرمانروایی ایران بنشانند، اهل انقلاب است؟ و نیز چه کسی میتواند بگوید یک انقلاب مصادره نمیشود؟ تمام تاریخ نشان میدهد که انقلابها فرزندان خود را میخورند و از کلمانتیسها تنها، و آن هم تازه شاید تنها کلاهی به یادگار، در عکسی بماند.
سعدی به گمانم کسی مثل آزاد عندلیبی را دیده بود، زمانی که فرمود: دلایل قوی باید و معنوی / نه رگهای گردن به حجّت قوی. چون در چنین احوالیست که شخصیّتِ فرهنگیِ باسوادی چون آقای آزاد عندلیبی، ویراستار نشریهی “بارو”، وقتی از عصبانیّت رگهای گردنش بیرون میزند، جملههایش نیز پر از اشکال میشود. مثل اینکه مینویسد:
“بیستسی میلیون شهروند به خیابان آمده و قتلعام شده “ که میدانیم شمار قتلعام شدهها هرچند بسیار زیاد و وحشتناک بوده، اما به میلیون نرسیده و نیز نمیدانم از قول که نوشته است:
“بیشرمانه میگویید آن میلیونها نفر غیردموکراتیک بیرون رفتند و دموکراتیک قتلعام شدند”.
از دیگر گفتههای ایشان این است: “ملّت ما به کورترین کسان هم نشان داد که روی پای خودش ایستاده، خروشیده، خواستش را (بازپسگیری ایران، آزادی، و بازگشت پهلوی) اعلام کرده و منتظر نمانده که بیایند آزادش کنند.”
اما چون عصبانیست و لابد رگهای گردنش قوی شده است، دستش از مغزش فرمان نمیبرد و بیفاصله، از قول ملتی که نشان داده “روی پای خودش ایستاده” و “منتظر نمانده که بیایند آزادش کنند”، مینویسد همین ملت: “وقتی میبیند که با دست خالی نمیتوان با بزرگترین سازمان کشتار در جهان درافتاد، مثل هر ملّت اشغالشدهای در تاریخ بشر، منتظر حامیانیست که با حمایتشان (طبعاً در جهتِ منافع خودشان) بتواند کار را تمام کند.” و توجه کنید که نوشتهی داخل پرانتز هم از خود ایشان است و البته نمیفرمایند منافع این حامیان که همان امریکای ترامپ و اسرائیل ناتانیاهوست، چیست.
ایشان میگویند “در این وضعیتِ آخرزمانی ماسماسکی به نام دموکراسی دستتان گرفتهاید و همصدا با نخالههای دولت پزشکیان و فرقههایی همچون الأحوازیه و مزاحمین خلق عربده میکشید.”
آقای عندلیبی! شما در اینجا هم مشخص نمیکنید روی صحبتتان با کیست و چرا به دموکراسی میگویید ماسماسک؟ آیا به به زبان دیگر نمیگویید حالا حالاها دموکراسی بی دموکراسی خب! پس آنوقت بدیل آن چیست؟ آیا چیزی غیر از دیکتاتوریِ کس یا کسانیست که پس از جمهوری نکبتبار اسلامی میآیند؟ یعنی مردم، یک دیکتاتوری را بردارند و یک دیکتاتوری دیگر را، آن هم با کمک اسرائیل و امریکا که به قول خودت (طبعاً در جهتِ منافع خودشان) به حمایت برخاستهاند بیاورند؟ یعنی مردم کسی را که به حکومت تکنفرهی پدر و پدربزرگش هیچ انتقادی ندارد و ساواکی و شکنجهگری چون ثابتی مشاور اوست بیاورند و بالای سر خودشان بنشانند، چون شما از “ماسماسکی” به اسم دموکراسی خوشتان نمیآید؟
شما میگویید “ببینید چه بر سر عبارت «زن زندگی آزادی» آوردید. آن را با همین پروژههای فاندیِ تهوعآور از «شعار جنبشی» به «شعار سازمانی» تبدیل کردید و تاکسیدرمی کردید گذاشتید پشت سرتان.”
آقای عندلیبی تا جایی که میدانم هم چشمتان میتواند ببیند و هم میتوانید بخوانید. پس باید دیده و خوانده باشید چه کسی آن اتحادی را که در پی جنبش زن زندگی آزادی، داشت محکم و امیدوارکننده میشد به هم زد، اما لابد علتی دارد که خود را به نادانی میزنید. ولی چه بخواهید و چه نخواهید، روزهای آینده نشان خواهد داد که در این بازار آشفته، طمعبستن به چه متاعی شما را بر آن داشته تا همهی آنهایی را که با شما نیستند، “اینها” و “آنها” بنامید و انگهای ناروا به آنها بزنید. و البته اینجا هم، همهی مخالفانتان را، با اینکه میدانید یکی نیستند و بسیار متفاوتند، یککاسه کرده و باز هم نگفتهاید که حمایت مالی چه فوند و کشورهایی رضا پهلوی را سر پا ایستاندهاند و دست و پا و سرش را به حرکت درمیآورند.
شما با خوشحالی از شعارهای «جاویدشاه»، «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» حرف زدهاید، اما از شعارهای مستهجن طرفداران پر و پا قرصِ پهلوی و چنان که گفتم، از شعارهای انحصارجویانه، مرگخواهانه و پراکندهسازِ آنان حرفی نزدهاید و خود را بیخبر از چماقکشی و فحشکاری و تهدیدهای آنان نشان دادهاید و به راستی باور کنیم کسی مثل شما که هیچ نخوانده باشد، دستکم باید یکسوم نوشتههای خوب نویسندگان بارو را خوانده باشد، هنوز نفهمیده است که چه چیزی پشت شعار جاوید شاه و برگشتن پهلوی و آن شعارهایی که اینجا از آنها نام نبردهاید پنهان است؟
اگر هنوز نمیدانید، پس بدانید که رضا شاه را انگلیس آورد و چماقداران نگه داشتند. محمدرضا شاه را هم امریکا آورد و چماقداران نگه داشتند و «اگر» رضای دوم هم بیاید، چنانکه از هماکنون آشکار است، او را اسرائیل و امریکا خواهند آورد و چماقداران نگه خواهند داشت و وای به حال جنابعالی آقای عندلیبی! که اگر آن زمان دستت با چماقداران در یک کاسه نباشد! لابد تاریخ را خواندهای که چه بر سر چنان کسانی آمده است. یادآوری کردم که نگویی نمیدانستم یا فراموش کرده بودم. خلاصه ممکن است به شما آن رسد که به باخه رسید. پس مواظب باش که بهجای «کسی که مثل هیچکس نیست / کسی که در میان آتش و دود / جدول حل میکرد»، دود آتشی که زبانه میکشد، کار دستت ندهد.
به راستی ننگ ابدی بر جمهوری اسلامی که با رفتار وحشیانه و دیوصفتانهاش، در مخالفت با خود، فراوان هیولاهای کوچک و بزرگ پرورده است.






