گلشیفته – هادی خرسندی

کشیدند گیسوی گلشیفته
تراشیده شد موی گلشیفته

بناگاه مور و ملخ ریختند
همه بر سر و روی گلشیفته

چه حق داشت این زن که گوید چنین؟
کجا رفته پس شوی گلشیفته؟

یکی توپ-زن مرد انداخت توپ
سوی برج و باروی گلشیفته


چرا گفته صلح و چرا گفته جنگ؟
بپا شد هیاهوی گلشیفته

نه او را یکی تانک اندر سرای
نه لشگر به اردوی گلشیفته

نه فرماندهی بر زمین و هوا
به دریا نه نیروی گلشیفته

نه یک لحظه فرمانده سنتکام
نشسته ست پهلوی گلشیفته

بجز کار در صحنه و سینما
نبوده تکاپوی گلشیفته

و تنها دو تا جمله در باب جنگ
شنیده شد از سوی گلشیفته

بیا وزن «آزادیِ گفت» را
ببین در ترازوی گلشیفته

به سعی جماعت، برون شد ز حلق
زبان سخنگوی گلشیفته

سری پر ز اندوه و آزردگی
بر آمد به زانوی گلشیفته

بر آورد دستی، اگرچه رمق 
نمانده به بازوی گلشیفته

زد انگشت بر لوح اینستاگرام
که: فاشیسم پیروز شد. والسلام!


هادی – ۲۷ بهمن ۱۴۰۴

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی