تاملی کوتاه بر مفاهیم «قوم» و «ملت» در گفتمان سیاسی ایران!- کامران امین آوه

ملت مکانی است که در آن قلب دمکراسی می‌زند و بزرگترین همبستگی نمود پیدا می‌کند!

                                                                                                       لئونل ژوسپین [۱]

یکی از موضوعات مناقشه‌برانگیز در فضای فکری و سیاسی ایران، اختلاف نظر میان جریان‌های تمامیت‌خواه از یک‌سو و احزاب ملی و آن دسته از چپ باورمند به کثیرالمله بودن ایران از سوی دیگر، نحوه به‌کارگیری واژه‌هایی چون «قوم»، «اقوام» و «ملت» برای توصیف واحدهای ملی ساکن در جغرافیای سیاسی ایران است. این اختلاف صرفاً زبانی یا واژگانی نیست، بلکه ریشه در برداشت‌های متفاوت از هویت، تاریخ، قدرت سیاسی و ساختار دولت در ایران دارد. کاربرد واژه  «قوم» در این رویکردها در بسیاری از موارد در خدمت تثبیت یا تحمیل سلطه یک واحد ملی بر سایر واحدهای ملی است که به اصطلاح «اقلیت قومی» محسوب می‌شوند؛ وضعیتی که در تاریخ معاصر ایران نیز در قالب نظام‌های غیردموکراتیک، از پادشاهی اقتدارگرا تا نظام مبتنی بر ولایت فقیه، تجربه شده است.

بسیاری از جریان‌های تمامیت‌خواه با این استدلال که به‌کارگیری واژه «ملت» می‌تواند به تضعیف «وحدت ملی» و «تمامیت ارضی» بینجامد، بر مفهوم «ملت واحد ایران» تاکید می‌کنند و اصرار دارند دیگر واحدها را در قالب «اقوام» تعریف کنند. در این رویکرد، گویی با انکار تکثر ملی و نادیده گرفتن واقعیت‌های اجتماعی، می‌توان از طرح مطالبات هویتی و سیاسی جلوگیری کرد.

بخش قابل توجهی از واحدهای ملی در ایران، کاربرد واژه «قوم» برای اشاره به هویت جمعی خود را نوعی تقلیل مفهومی و حتی در مواردی تحقیرآمیز تلقی می‌کنند. از منظر این واحدها، این واژه بار معنایی خاصی دارد که بیش از آن‌که بیانگر یک هویت تاریخی و فرهنگی پیچیده باشد، آنان را به سطحی از سازمان‌یافتگی اجتماعی فرو می‌کاهد که عمدتاً بر پیوندهای خویشاوندی، روابط خونی و ساختارهای طایفه‌ای و قبیله‌ای استوار است. در حالی‌که، هویت جمعی‌ آن‌ها نه در چارچوب مناسبات خویشاوندی و خونی کمون‌های اولیه، نظام‌های دودمانی یا ساختارهای مبتنی بر اشتراک قبیله‌ها و طایفه‌های خویشاوند و غیرخویشاوند شکل گرفته، بلکه بر پایه عناصر شناخته‌شده و مدرن هویت ملی تکوین یافته است.

در دوران کمون اولیه و پیش از شکل‌گیری طبقات اجتماعی، اشتراک‌های انسانی عمدتاً به‌صورت قبیله‌ای سازمان می‌یافتند و قبایل معمولاً از چند طایفه تشکیل می‌شدند. پیوند میان این طوایف و قبایل اساساً بر روابط خویشاوندی و پیوندهای خونی استوار بود. در این حالت، بسیاری از پژوهشگران اجتماعی ـ سیاسی جامعه ایران از واژه عربی «قوم» برای نام‌گذاری این‌گونه اشتراک‌ها استفاده کرده‌اند؛ یعنی گروهی از مردم که از نظر خونی و نسبی به یکدیگر وابسته‌اند.

با زوال جامعه کمون اولیه، پیدایش مالکیت خصوصی و تقسیم جامعه به طبقات و اقشار گوناگون، به‌تدریج روابط خونی جای خود را به روابط ارضی و سرزمینی میان قبایل خویشاوند و غیرخویشاوند داد و در این فرایند، درهم‌آمیزی قبایل گوناگون صورت گرفت. بر این پایه، شکل رشد‌یافته‌تری از اشتراک انسانی در جامعه برده‌داری و سپس فئودالی پدید آمد. با وجود این تغییر محسوس تاریخی، در ادبیات سیاسی ایران همچنان واژه «قوم» برای توصیف این نوع اشتراک به کار می‌رود؛ واژه‌ای که از نظر مفهومی نارسا و ناهمخوان با این تحول است. چه‌بسا اصطلاح «اتنیک» و کاربرد آن در علوم سیاسی بتواند بیان دقیق‌تری از یک واحد ملی  به دست دهد؛ اصطلاحی که در سال‌های اخیر کم‌وبیش وارد ادبیات سیاسی ایران نیز شده است «اتنیک» بر خلاف «قوم» مفهومی گسترده‌تر دارد و در علوم سیاسی به جمعیتی انسانی اشاره می‌کند که «دارای نام مشترک، اسطوره نیاکان، خاطرات تاریخی، عناصر فرهنگی مشترک، پیوند با سرزمینی مشخص و درجه‌ای از حس همبستگی درونی است. » [۲] قوم، به‌عنوان یکی از اشکال اشتراک انسان‌ها، اساساً ویژگی صورت‌بندی‌های طبقاتی پیشاسرمایه‌داری به ‌شمار می‌رود. با فروپاشی فئودالیسم و گسترش مناسبات سرمایه‌داری، شکل نوین و تکامل‌یافته‌تری از اشتراک انسان‌ها، یعنی «ملت»، پدید آمد. لنین در کتاب «کارل مارکس (زندگینامه کوتاه و فشرده‌ای از مارکسیسم)» ملت‌ها را «محصول ناگزیر و شکل ناگزیر دوران بورژوائی تکامل اجتماعی»[۳] قلمداد کرد و ژوزف استالین در اثر «مارکسیسم و مسئله ملی» (۱۹۱۳) ملت را «اشتراک ثابتی دانست که در اثر عوامل تاریخی و بر اساس اشتراک زبان، سرزمین، زندگی اقتصادی و ساختمان روحی که به شکل اشتراک فرهنگی منعکس می‌شود به وجود آمده است. » [۴]

بنابراین، با در نظر گرفتن تحولات سیاسی و اقتصادیِ جوامع گوناگون در طول تاریخ، روند تکامل جامعه از طایفه به قبیله، از قبیله به اتحاد قبایل، از اتحاد قبایل به قوم، اتنیک و ملت فرارویید. بنابراین، اگر واژه «قوم» را به‌مثابه مفهوم فارسی آن، یعنی اشتراک قبایل و وجود مناسبات خونی و سببی، در نظر بگیریم، این واژه از منظر جامعه‌شناختی با رشد سرمایه‌داری، فعلیت خود را از دست داده است.

از منظر زبان‌شناختی نیز، واژه «قوم» ریشه‌ای عربی دارد و در زبان عربی دامنه معنایی گسترده‌تری نسبت به کاربرد امروزی آن در فارسی دارد. این واژه در متون عربی می‌تواند به معانی مختلفی چون «مردم، ملت، جماعت، قبیله» اشاره کند.[۵]بنابراین، «قوم» در زبان عربی برخلاف فارسی الزاماً دلالت بر ساختارهای ابتدایی یا پیشامدرن ندارد، بلکه به هر نوع هویت جمعی مبتنی بر اشتراکات انسانی و حتی «ملت» نیز اطلاق می‌شود. با این حال، در ادبیات سیاسی معاصر فارسی، واژه «قوم» عملاً در تقابل با «ملت» قرار گرفته است؛ به‌گونه‌ای که «ملت» مفهومی مدرن، دارای حق حاکمیت و شایسته برخورداری از دولت تلقی می‌شود، در حالی که «قوم» به مفهومی فروکاهنده و فاقد چنین جایگاهی تنزل یافته است. ناگفته نماند که در زبان عربی، واژه‌ای که معمولاً برای «ملت» به کار می‌رود، أمه (اُمّه) است. این واژه پس از انقلاب بهمن سال ۱۳۵۷ در ایران به شکل »امت ایران» وارد ادبیات سیاسی دولتی و رسمی شد. أمه بیشتر به گروهی از مردم با مشترکات فرهنگی، دینی یا زبانی اشاره دارد، در حالی که قوم (قَوْم) بار اجتماعی و تاریخی بیشتری دارد و معمولاً به گروهی از مردم با نژاد، ریشه یا زبان مشترک اشاره می‌کند.

واژه «قوم» که از زبان عربی وارد فارسی شده، همانند بسیاری دیگر از واژگان دخیل، در فرایند تحول معنایی دچار دگرگونی شده است. این واژه در کاربرد رایج فارسی، تا حد زیادی از بار مفهوم اصلی خود فاصله گرفته و در بافت‌های سیاسی و اجتماعی جدید، معانی و دلالت‌هایی متفاوت با خاستگاه اولیه خود یافته است و کاربرد آن در واقع به «غلط مصطلح» تبدیل شده است.

در شرایط کنونی و در سده بیست‌ویکم که جامعه ایران در بستر مناسبات مدرن اقتصادی و اجتماعی زیست می‌کند، پرسش اساسی این است که کاربرد این مفاهیم بر چه مبنایی صورت می‌گیرد. آیا می‌توان واحدهای ملی چون آذربایجانی‌ها، کُردها، عرب‌ها، بلوچ‌ها و تُرکمن‌ها را همچنان در چارچوب صورت‌بندی‌های پیشاسرمایه‌داری و قبیله‌ای تصور کرد؟ آیا میلیون‌ها انسانی که افزون بر ایران، در جغرافیاهای سیاسی دیگر نیز حضور دارند و دارای زبان، ادبیات و حافظه تاریخی مشترک‌اند، فاقد هویت ملی محسوب می‌شوند و صرفاً با پیوندهای خویشاوندی تعریف می‌گردند؟

حال، اگر این واحدهای ملی «قوم» نیز نامیده شوند، باید پرسید با چه نوع اقوامی مواجه هستیم. این واحدهای ملی دارای زبان مادری، ادبیات مکتوب، تاریخ مدون، سرزمین تاریخی و حافظه جمعی‌اند؛ عناصری که در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی از مؤلفه‌های اساسی شکل‌گیری هویت ملی به شمار می‌روند. پیوند آنان با هم و با دولت مرکزی ایران نیز عمدتاً ناشی از زیست در یک جغرافیای سیاسی مشترک و استقرار یک نظام دولتی متمرکز بوده است، نه حاصل فرایندی که در آن، همه این واحدها بطور برابر در تعیین ساختار قدرت یا زبان رسمی نقش داشته باشند.

از سوی دیگر، این پرسش نیز مطرح است که آیا آذربایجانی‌ها، کُردها، تُرکمن‌ها یا عرب‌های ساکن ایران تفاوت ماهوی با هم‌تباران خود در کشورهای همجوار دارند؟ اگر تفاوتی وجود دارد، آیا این تفاوت ناشی از نبود دولت ملی مستقل یا جایگاه حقوقی متفاوت در ساختارهای سیاسی است؟ و اگر چنین باشد، آیا فقدان دولت مستقل می‌تواند مبنایی برای نفی یا تقلیل هویت یک واحد ملی باشد؟

برای نمونه، جمعیت جمهوری آذربایجان در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۰ میلیون نفر برآورد شده است و مردم این کشور، یعنی آذربایجانی‌ها، به عنوان یک ملت با نام و نشان مشخص شناخته می‌شوند. در مقابل، بر اساس برآوردهای غیررسمی، جمعیت آذربایجانی‌های ساکن ایران ـ که توسط تمامیت‌خواهان و پان‌ایرانیست‌های راست و چپ به عنوان « قوم» از آن‌ها یاد می‌شود ـ درصد قابل توجهی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند. با توجه به اینکه سرشماری‌های رسمی ایران اطلاعات دقیقی در این زمینه ارائه نمی‌دهند، تخمین‌ها نشان می‌دهد که آذربایجانی‌‌ها حدود ۱۶ تا ۳۵ درصد جمعیت ایران را در بر می‌گیرند. اگر جمعیت کل ایران، که در سال‌های اخیر بین ۸۵ تا ۹۰ میلیون نفر برآورد می‌شود، در این درصدها ضرب کنیم، نتیجه معمولاً در بازه‌ای حدود ۱۵ تا ۲۵ میلیون نفر قرار می‌گیرد. نادیده گرفتن هویت ملی چنین جمعیت گسترده‌ای که در تحولات تاریخی، سیاسی و فرهنگی ایران نقش چشمگیری داشته‌ است، بیش از آنکه ناشی از واقعیت‌های اجتماعی باشد، می‌تواند نتیجه ملاحظات سیاسی، محاسبات نادرست یا رویکردهای ایدئولوژیک تلقی شود.

برخی افراد گاهی حتی وجود واحدهای ملی در ایران را به ساده‌ترین شکل ممکن، یعنی به اقلیت‌های زبانی و مذهبی، تقلیل می‌دهند. پان‌ترکیست‌های ترکیه نیز، زمانی مدعی بودند که کُردهای آن دیار در واقع «تُرک‌های کوهستانی» هستند و به دلیل زندگی در مناطق کوهستانی، زبان مادری خود، یعنی تُرکی را فراموش کرده‌اند. در ایران نیز گویی با ترکیبی از گروه‌های زبانی یا مذهبی طرف هستیم که سازنده‌ی ملت واحد ایران‌اند. در این صورت، این پرسش مطرح می‌شود که ملت ایران چه پدیده‌ای است که این‌چنین مملو از زبان‌ها و گویش‌های مختلف است؛ به گونه‌ای که یک فارسی‌زبان ممکن است حتی معنای یک جمله ساده به زبان‌های تُرکی، تُرکمنی، بلوچی، عربی یا کُردی را نداند. چرا این گروه‌های زبانی از نظر زبان، ادبیات، سرزمین مادری، تاریخ، هویت و حافظه جمعی خود چنین متنوع و متفاوت هستند؟

در واقع می‌توان از وجود چنین رویکردهایی نتیجه گرفت که مسأله اصلی، نه صرفاً انتخاب میان واژه‌های «قوم» یا «ملت»، بلکه پذیرش یا انکار تکثر ملی در ایران و نقش برابر آن‌ها در تقسیم قدرت و ثروت، اداره و مدیریت جامعه است، و این مدیریت باید بر اساس ساختاری دمکراتیک و غیرمتمرکز شکل گیرد. مفهوم ملت نه پدیده‌ای کاملاً ثابت است و نه صرفاً ساخته‌ای ذهنی؛ بلکه واقعیتی پویا است که در تعامل میان تاریخ، فرهنگ، سیاست و اراده جمعی شکل می‌گیرد.

تجربه ملت‌هایی که فاقد دولت مستقل هستند نشان می‌دهد که هویت ملی الزاماً به معنای حاکمیت سیاسی نیست، اما می‌تواند به یکی از مهم‌ترین نیروهای شکل‌دهنده مطالبات سیاسی تبدیل شود. ملت همچنان یکی از ستون‌های اصلی نظم سیاسی جهان باقی مانده، اما معنای آن بیش از هر زمان دیگری در حال بازتعریف است؛ بازتعریفی که آینده سیاست و روابط بین‌الملل را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.

محدود ماندن به برخی تعریف‌های کلاسیک و پذیرش آن‌ها صرفاً بعنوان «آیه‌ای منزّل»، اگر با واقعیت‌های اجتماعی و شرایط تاریخی و زمانی آن دوران سازگار نباشد، نه‌تنها راهنمای عمل نخواهد بود، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز جزم‌اندیشی، انزوا و فاصله گرفتن از واقعیت‌های عینی جامعه شود.

واژه «ملت» نیز از دوران باستان تاکنون دچار تحولات مفهومی بسیاری شده است و پژوهشگران علوم سیاسی با رویکردهای گوناگون به بسط و تبیین آن پرداخته‌اند. موضوع ملت، به‌ ویژه در چند دهه اخیر و همزمان با گسترش جنبش‌های هویت‌طلب و ملی‌‌گرا در سطح جهان، به یکی از محورهای اصلی تحقیق و بحث و جدل تبدیل شده است.

آنچه اهمیت دارد، فاصله گرفتن از تعریف‌های کلیشه‌ای و ساده‌انگارانه و تلاش برای فهم ژرف «احساس تعلق ملی» است؛ احساسی که فراتر از چارچوب‌های رسمی دولت‌ها و مستقل از پذیرش یا انکار آن از سوی جریان‌های پان‌ایرانیست تمامیت‌خواه راست و چپ، در ضمیر جمعی افراد ریشه می‌دواند. این احساس، افراد را- حتی در غیاب یک دولت ملی مستقل – به مثابه اعضای یک پیکره واحد به هم پیوند می‌دهد و آنان را برای دستیابی به حقوق بنیادین و تاریخی خویش به فداکاری وامی‌دارد.

چهل‌وهفت سال ایستادگی، مبارزه و سر خم نکردن میلیون‌ها کُرد در ایران در برابر جمهوری اسلامی ایران و تلاش مستمر آنان برای دستیابی به خودمختاری، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت، نمونه‌ای برجسته از تداوم و پویایی این حس تعلق است. این مقاومت صرفاً واکنشی سیاسی به یک ساختار حکومتی نیست، بلکه برآمده از درکی عمیق از هویت جمعی و تاریخی است که در طول دهه‌ها سرکوب، انکار و حاشیه‌رانی تداوم یافته است.

افرادی که خود را متعلق به یک ملت می‌دانند، با وجود تفاوت‌های طبقاتی، اجتماعی، فکری و ایدئولوژیک، در لحظات تاریخی سرنوشت‌ساز حول مطالبات مشترک ملی گرد هم می‌آیند. هنگامی که یک حکومت خودکامه یا تمامیت‌خواه، موجودیت و حقوق ملی آنان را نفی می‌کند، این احساس تعلق به نیرویی بسیج‌گر تبدیل می‌شود؛ نیرویی که می‌تواند شکاف‌های درونی را موقتاً کمرنگ سازد و اولویت را به هدفی مشترک، یعنی رهایی و کرامت جمعی، بدهد.

چنان‌که بندیکت آندرسون در کتاب «جماعت‌های تصوری» توضیح می‌دهد، ملت همواره به صورت « یک ارتباط عمیق و افقی بین افراد همگون فهمیده می‌شود.” [۶]» همبستگی‌ای که حتی بدون شناخت شخصی افراد از یکدیگر، احساس پیوند و هم‌سرنوشتی ایجاد می‌کند. این پیوند افقی است که مقاومت را معنادار می‌سازد، کنش جمعی را سامان می‌دهد و از خودگذشتگی‌های بزرگ را ممکن می‌کند.

آنچه در تاریخ مبارزه ملی رهایبخش کُردستان ایران و بویژه در چند دهه اخیر مشاهده شده است، بیش از هر چیز بیانگر تداوم یک آگاهی تاریخی و اراده جمعی برای حفظ هویت، دستیابی به حقوق انکارشده و صیانت از شأن انسانی است. چنین مبارزه‌ و ایستادگی تاریخی، خواه در قالب مبارزه مدنی، فرهنگی، سیاسی یا پارتیزانی، نشان می‌دهد که احساس تعلق ملی نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه نیرویی زنده و تأثیرگذار در شکل‌دهی به کنش اجتماعی و تاریخی ملت‌هاست.

نتیجه‌گیری

تنوع و تکثر ملی در جامعه ایران واقعیتی ملموس و انکارناپذیر است و هرگونه تلاش برای فروکاستن این تنوع به مفاهیمی چون «اقلیت‌های قومی، زبانی یا مذهبی» نه تنها واقعیت‌ها را نادیده می‌گیرد، بلکه مانعی بر سر مشارکت برابر ملت‌های ایران در ساختار قدرت و مدیریت دمکراتیک جامعه ایجاد می‌کند. پذیرش و مدیریت این تنوع از طریق سازوکارهای دمکراتیک و غیرمتمرکز، کلید تحقق همزیستی مسالمت‌آمیز باشندگان و پایداری جامعه ایران است.

نادیده گرفتن تنوع و رنگارنگی ملی در ایران، به بازتولید بحران‌های مزمن سیاسی منجر می‌شود؛ بحران‌هایی که ریشه در سیاست و اندیشه‌های تمامیت‌خواه و واپسگرایانه دو نظام دیکتاتوری شاهی و ولایی دارند. تکرار این سیاست‌های آزموده‌شده، صرف نظر از این که کدام دولت سر کار باشد، تنش‌های ملی را تشدید و قربانیان جدیدی در گستره‌ی جغرافیای سیاسی ایران بر جای خواهد گذاشت. برای پیشگیری از چنین فجایعی، باید واقعیت‌های جامعه را همان‌گونه که هست، بپذیریم و راهبردهای مدیریت تنوع ملی را بر اساس عدالت و دمکراسی طراحی کنیم. از همین امروز باید بسترساز جامعه‌ای دمکراتیک، متکثر باشیم، جامعه‌ای که هر فرد و واحد ملی فارغ از کمی و زیادی جمعیت آن، خود را شهروندی برابر حقوق با حفظ خصوصیات و هویت ملی بداند و برای بازسازی، رشد و شکوفایی کشوری ناهمگون از نظر ملی اما همگون در یگانگی جمعی، تلاش کند. نگاهی گذرا به تجربه کشورهای دارای ساختار فدرال یا کنفدرال در نقاط مختلف جهان نشان می‌دهد که پذیرش و برسمیت شناختن تفاوت‌های ملی، زبانی و فرهنگی، و نیز تضمین برابر حقوقی ملت‌ها و گروه‌های گوناگون در ساختار قدرت و نظام اداره و مدیریت یک کشور واحد، نه ‌تنها زمینه‌ساز از هم‌گسیختگی یا فروپاشی آن نمی‌شود، بلکه به تقویت همبستگی ملت‌های سازنده آن، افزایش مشارکت شهروندان در فرآیندهای تصمیم‌گیری، و ارتقای ثبات و کارآمدی نظام حکمرانی می‌نجامد. چنین رویکردی با ایجاد احساس تعلق و اعتماد متقابل میان واحدهای گوناگون ملی و گروه‌های مختلف اجتماعی، زمینه‌های رشد، توسعه و بالندگی همه‌جانبه جامعه را فراهم می‌سازد و امکان بهره‌گیری از ظرفیت‌های متنوع انسانی و فرهنگی را در مسیر پیشرفت کشور افزایش می‌دهد.

سرچشمه‌ها

[۱] کریستیان هیلگروبر، چیانت از اقلیت‌ها و مفهوم ملت در گفتمان تاریخ اندیشه از زمان روشنگری،  بازاندیشی در مفاهیم کلیدی فلسفه سیاسی، ،مجموعه ترجمه از پژوهشگران خارجی، جلد اول ص ۱۰۴، مترجم ناصر ایرانپور، نشر روشنگری، آلمان، ۱۳۹۵

[۲] Smith, Anthony D. (1986). The Ethnic Origins of Nations. p 21-31 Oxford: Blackwell Publishing.

[۳]  و. ای. لنین، کارل مارکس(زندگینامه با فشرده‌ای از مارکسیسم) ص ۲۴، ترجمه از ف. م. جوانشیر، تجدید چاپ ۱۳۸۲، انتشارات حزب توده ایران

[۴] ی. و. استالین، آثار برگزیده‌ی استالین، جلد یکم، مارکسیسم و مسئله ملی، ص ۱۴۴، از انتشارات حزب کار ایران(توفان)، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶

[۵] Hans Wehr, A Dictionary of  Modern Written Arabic, Third Edition, P 800, Spoken Language Service, Inc 1976

[۶] بندیکت آندرسن، جماعت‌های تصوری، ص ۳۶، ترجمه محمد محمدی، چاپ اول ۱۳۹۳، ناشر رخ‌داد نو با همکاری موسسه‌ی پویه، تهران

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی