این روزها شعاری در خیابانهای ایران و در گردهماییهای خارج از کشور شنیده میشود: «جاوید شاه».
اما پرسش اصلی این است: این شعار، انتخاب آگاهانهی آینده است یا واکنشی خشمگین به حالِ موجود؟
باید یک تفکیک اساسی انجام داد.
وقتی بخشی از مردم داخل ایران این شعار را سر میدهند، بسیاری از آنان نه از سر اعتقاد به بازگشت سلطنت، بلکه برای سوزاندن دل حکومتی فریاد میزنند که چهار دهه است آزادی، رفاه و کرامت انسانی را پایمال کرده است. این یک «نه» به وضع موجود است، نه لزوماً «آری» به گذشته.
اما آنجا که ماجرا خطرناک میشود، زمانی است که این شعار به پروژهای سیاسی برای واگذاری آیندهی یک ملت به فردی تبدیل میشود که نزدیک به پنجاه سال از بطن جامعه ایران دور بوده است.
رضا پهلوی، سالهاست خارج از ایران زندگی میکند؛ در ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی امروز ایران هیچ نقشی نداشته و تجربهی زیستهای از رنج نسلهای پس از انقلاب ندارد. مسئله شخص او نیست؛ مسئله اصل موضوع است:
آیا میتوان سرنوشت هشتاد و چند میلیون انسان را بر پایهی نام خانوادگی تعیین کرد؟
پدر او، محمد رضا شاه پهلوی ، با تمام پروژههای نوسازی و توسعه، نتوانست ساختاری پایدار و مبتنی بر مشارکت آزاد مردم بنا کند. نتیجه آن شد که جامعهای ناراضی، به جای اصلاح تدریجی، به انفجار رسید. تاریخ نشان داده است که حذف مردم از تصمیمگیری، حتی اگر با نیت توسعه باشد، در نهایت به بیثباتی میانجامد.
امروز ملت ایران در کشاکش مبارزهای ایستاده است که فقط برای تغییر یک حکومت نیست؛ برای بازپسگیری «حق انتخاب» است.
اگر دوباره آینده را به فردی بسپاریم صرفاً به دلیل تبار سیاسیاش، آیا دقیقاً همان چرخه را تکرار نکردهایم که کشور را بارها به بنبست رسانده است؟
بزرگترین اشتباه بخشی از ایرانیان خارج از کشور این است که گمان میکنند درد امروز ایران را میتوان با نوستالژی درمان کرد.
نوستالژی سیاست نیست.
خاطره، برنامهی حکمرانی نیست.
نام خانوادگی، مشروعیت دموکراتیک ایجاد نمیکند.
اگر مردم ایران در نهایت، در یک همهپرسی آزاد و شفاف، هر نظامی را انتخاب کنند — جمهوری، پادشاهی مشروطه یا هر شکل دیگر — آن انتخاب محترم است.
اما تحمیل یک گزینه از بیرون، حتی با شعارهای پرزرقوبرق، معنایی جز واگذاری دوبارهی اختیار ملت ندارد.
مسئله بر سر «شاه» یا «جمهوری» نیست.
مسئله بر سر این است:
آیا ایران متعلق به مردم است یا به یک نام؟
ملت ایران امروز برای حق زندگی، آزادی، عدالت و آیندهای برای فرزندانش میجنگد. این مبارزه نه برای بازگشت به گذشته، بلکه برای ساختن آیندهای است که در آن هیچ فرد یا خانوادهای فراتر از رأی مردم قرار نگیرد.
اگر انتخاب، انتخاب مردم نباشد، حتی اگر نامش «نجات» باشد، در عمل واگذاری کشور به نوعی دیگر از وابستگی است.
آینده ایران تنها زمانی تضمین میشود که بر پایهی آگاهی، مشارکت جمعی و حاکمیت قانون ساخته شود — نه بر موج خشم، نه بر نوستالژی، و نه بر نامها.
ایران را نه میتوان با شعار اداره کرد،
نه با خاطره.
ایران را فقط مردم ایران میتوانند بسازند.
—————-
۲۰۲۶/۲/۱۴





