هنگامه‌ی انقلاب، جنگِ حکومتِ جانی با ارتشِ خارجی و تجربه‌ی تاریخی‌ی چپِ سوسیالیست – خسرو باقرپور


برای پژوهشگرانِ تحولاتِ سیاسی، با توجه به وقایعی که به سرعت در ایرانِ ما در حال روی‌دادن‌اند، فهمِ تجاربِ جهانِ معاصر، مرورِ تاریخ و دگرگونی‌های بزرگ جهانی در امر تحلیلِ “سیاستِ روز”، اهمیت بسیار زیادی دارد. از آن جمله، آموختن از تجارب انقلاب‌های بزرگِ جهانِ معاصر است. 

“لنین” در ابتدای تقریبا هم‌زمان با جنگِ جهانگیرِ اول و در پیوند با انقلاب روسیه،  در امر سیاستگزاری مواضعی اتخاذ کرد که  بعدها به (Revolutionary Defeatism)  “شکست‌طلبی‌ی انقلابی”  معروف شد. او در تحلیلِ این مواضع، جنگ حکومتِ تزاری با ارتش‌های خارجی را جنگی امپریالیستی و غارتگرانه، میانِ  دو نیروی شر و دشمنِ مردم دانست. 

او معتقد بود؛ کارگران باید جنگ امپریالیستی با حکومت خودی را به جنگ بین زحمتکشان و حکومتِ خودی تبدیل کنند و از این طریق؛ سرنگونی‌ی دولت خودی (تزاریسم) و طبقه‌ی حاکم خودی را تسریع بخشند. 

از نظرِ او؛ حمایتِ طبقه‌ی کارگر از هرکدام از این دو نیروی درگیر (دشمنِ مهاجم خارجی و حاکمانِ خونریزِ داخلی) به مثابه پُشت‌کردن به انقلاب، آرمان‌های طبقه‌ی کارگر و سعادتِ مردمِ تحتِ ستم ارزیابی می‌شود.  

به بیانی ساده‌تر، معنای صریحِ آن این است که طبقه‌ی کارگرِ کشور و سازمان هدایت‌گرِ آن، نبایدِ همآوای جنگِ امپریالیستی و فریفته‌ی شعارهای میهن‌دوستانه‌‌ی به ناگاه برآمده‌ از گلوی دولتِ سرکوبگرِ خودی شود، خود را هم‌آوای وی کند و گوشتِ دَمِ توپِ دشمنِ خارجی شود و از دولت خودی در جنگ حمایت کند. بلکه باید؛ شکستِ دولتِ جبارِ خودی را عاملی برای تسریع انقلاب و برانداختنِ سیستمِ سرکوبگرِ داخلی بداند و برای تحققِ این امر، به نیروی مدافعان انقلاب تکیه کند تا امکان نفوذِ قدرت خارجی را بر میهن ناممکن گرداند.  و از سوی دیگر موضعی مستحکم و آهنین در برابر حیله‌های فریبنده‌ی دشمن مکّارِ خارجی اتّخاذ کند و شریک نیاتِ پلیدِ او نشود.

لنین معتقد بود “جنگ جهانی‌ی اول، جنگی امپریالیستی میان دولت‌های سرمایه‌داری، برای تداومِ منافع غارتگرانه‌ی خویش است”، و خلافْ‌آمدِ هیاهوهای تبلیغاتی‌ی بسیارِ آنان؛ در خدمتِ دفاع از مردم و برای سعادتِ مردم نیست. هیچ “کمکی از جانب آنان برای “مردم” در راه نیست.”

بنابر آنچه گفته آمد، در این موقعیت و به باور لنین: 

“حمایت از جنگ و طرف‌های درگیرِ آن، یعنی حمایت از طبقه‌ی حاکم.”

 او گفت؛ “شکست دولتِ سرمایه‌داری در این کارزار؛ موجب تضعیف آن می‌شود.

تضعیف دولت می‌تواند زمینه‌ی قدرت گرفتنِ انقلاب را فراهم کند.”

لنین این دیدگاه را در کنفرانس زیمروالد (۱۹۱۵) که روستایی در حاشیه‌ی شهر برن سویس است نیز طرح و از آن دفاع کرد.

کاملا روشن بود که منظور لنین از دفاع از “شکست نیروی حاکم”، میهن‌ستیزانه  نبود، بلکه او با دوربینی و قدرتِ تحلیل، استدلال می‌کرد؛ شکست حکومت تزاری می‌تواند مردم را علیه خودش بسیج کند و به سرنگونی‌ی آن و پایان جنگ از طریق انقلاب منجر شود.

بنابراین استدلالات، موضع لنین در توضیحِ امر “جنگِ بین دو نیروی داخلی و بیرونیِ‌ی شر” و “نظریه‌ی انقلابِ وقتِ روسیه”، این تاکتیک‌ها بود:

انقلابِ نجات‌بخش: آن‌چه نجات‌بخش است؛ انقلاب است و نه هم‌گام و حامی‌ی دشمنِ مهاجمِ خارجی شدن. 

تبدیل جنگ به انقلاب: لنین جنگ جهانی‌ی اول را جنگی بین قدرت‌های امپریالیستی برای تقسیم جهان می‌دانست و اعتقاد داشت شکستِ “تزاریسم ِ هم‌میهن” در این جنگ، به نفع طبقه‌ی کارگر روسیه است.

مبارزه با سوسیال‌شووینیسم: او نیروهایی را که از حکومت‌های ظالم و سرکوبگرِ خودی در جنگ دفاع می‌کردند (سوسیال‌شووینیست‌) و خائن خواند و از کارگران خواست به جای افتادن به دامِ تفرقه و کشتار یکدیگر، علیه حکومت‌ِقاتل و فاسدِ خود بجنگند.

تزهای آوریل: لنین پس از بازگشت  از تبعید سویس به روسیه در ۱۹۱۷، با ارائه‌ی “تزهای آوریل” خواستار پایانِ فوری‌ی جنگ، انتقال همه‌ی قدرت به شوراها و خروج از سیاست‌های استعماری شد. وی با فاصله‌ای اندک از پیروزی‌ی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، از همه‌ی سیاست‌های استعماری‌ی تزاری بیزاری جست، آن ها را مردود شناخت (و در مورد ایرانِ ما، برخی قراردادهای استعماری‌ی روسیه‌ی تزاری با حکومت‌های وقت ایران را لغو کرد.)

پیمان برست-لیتوفسک: (پیمان صلحی در جریانِ جنگ جهانی‌ی اول، منعقده در تاریخ سوم مارس ۱۹۱۸ بین قدرت‌های مرکز به رهبری امپراتوری آلمان و روسیه‌ی شوروی‌ی جوان و خروجِ شوروی از جنگ) لنین به عنوان رهبر انقلابِ پیروز، برای دفعِ شر از قدرتِ نوپایِ حکومتِ کارگری، پیمان صلحی با آلمانِ بسیار قدرتمند آن دوران امضا کرد که اگرچه به معنای از دست دادن مناطق بسیاری  در غربِ روسیه بود، اما به ارتش سرخ  فرصت سازماندهی و احیای مجدّدِ تمامیّتِ ارضی‌ی کشور را داد و قسمت عمده‌ی مناطق از دست رفته دوباره به شوروی بازگشت.

به طور کلی، لنین؛ جنگ را ابزاری در دست بورژوازی و طبقات حاکم؛ (چه در خارج و چه در داخل کشور) برای غارت بیشتر، سرکوب کارگران و مردم تحت‌ستم می‌دانست و معتقد بود تنها با نابودی‌ی حکومت تزاری و تحقق سوسیالیسم، جنگ و استثمار پایان می‌یابد.

و حال؛ در ایرانِ امروزِ ما، و در این اوضاعِ خطیر و بحرانی‌ی جاری، کدام رهبر و کدام نیروی خردمند سیاسی است که در شطرنج سیاست، جانبِ تمامِ وجوه را دریابد و تاریخ را آموزه‌ی سیاستی خردمند و کارآگاه شود؟

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی