
بنیامین و مکتب فرانکفورت در تزهایی درباره ی فلسفه ی تاریخ، سوگ را بخشی از مسئولیت بازماندگان در برابر قربانیان گذشته میدانند، این سوگ نه فراموشی بلکه به یادآوردن فعالانه است که اجازه نمیدهد شکست های تاریخی عادی سازی شود.
با فرارسیدن برگزاری آئین چهلم جان باختگان قیام دی ماه مردم مبارز ایران، که در آن هزاران تن به خاک وخون کشیده شدند و جان عزیزشان را در راه آزادی ازدست دادند، صحنه هایی باشکوه خلق میشود که با آئین های سوگواری همیشگی ایرانیان سخت متفاوت است، مادری با در دست داشتن تصویر فرزند جان باخته اش میرقصد، خواهری شعرهای حماسی میخواند، برادری کیک وشمع تولد در دست، انگاری تولد دوباره برای جان باخته اش قائل است، پدران سرود میخوانند، و حاضران به جای سینه زدن، دست می زنند، در واقع این مراسمات به بخشی از ادامه ی مبارزه علیه نظام دیکتاوری اسلامی حاکم بر ایران تبدیل گشته که در آن نه فقط سوگواری، بلکه مقاومت و ادامه ی مبارزه به شکلی دیگر خود را نشان می دهد تا با توجیهات ایدئولوژیک مذهبی که قرن ها با روضه خوانی ودعا وسخنرانی مبارزه کند و از صحنه بزداید.
این نوع بزرگداشت ها که از جنبش ژینا در مراسم های جان بختگان با سخنرانی های پرشور و حماسی از توسط بستگان عزیزیان ازدست رفته آغاز و اجرا شده بود، با تداوم کشتار بی رحمانه ی معترضان، به شکلی متمایز از مبارزه تبدیل گشته است، دیگر عزاداری و سوگواری تنها نیست، خانواده ها، در عین اندوه و غم، قسمی دیگر از حماسه ی عزیزانشان را بازنمایی و بازتولید میکنند، میخواهند نشان دهند راه و مبارزه ی جانباختگان خطی متداوم است که به غیر از سرنگونی این نظام تبهکار و رسیدن به آزادی به پایان نمیرسد.
مرا تبار خونی گل ها ،به زیستن متعهد کرده است،
تبار خونی گل ها، می دانید؟ (فروغ فرخزاد)
محمد قربانی، فعال سیاسی و صنفی


