پرسش: این روزها در بحث با دوستان سلطنتطلب، همگی یک سوال مشترک دارند: «آلترناتیو شما در این شرایط کیست؟» و من و بسیاری از دوستان چپگرا، مصداق و فرد خاصی را در ذهن نداریم. شما چه نظری دارید؟
پاسخ:
در روزگاری که آسمان ایران را سوگِ دهها هزار کشته و زخمی و زندانی و غبار غلیظ خفقان فرا گرفته، پرسش از «آلترناتیو» به ترجیعبند رسانههایی بدل شده است که آگاهانه یا ناآگاهانه، تفاوت بنیادین میان «تغییر رژیم» (Regime Change) و «تحول دموکراتیک» را به مسلخ ابهام میبرند. اما وقایع خونین ۱۸ و ۱۹ دی (۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶) به ما آموخت که این پرسش، بیش از آنکه در جستوجوی راه حل باشد، یک «فریب راهبردی» است.
پیامهای بیبنیان و رها کردن مردم در برابر ماشین سرکوب
آنانی که مفهوم آلترناتیو را در یک «فرد» (شاهزاده) خلاصه میکنند، دموکراسی را با قدرتطلبی و حکومت وراثتی اشتباه گرفتهاند. دموکراسی نه سلطهی یک فرد، که حکومت مردم، بهدست مردم و برای مردم است. کسانی که آلترناتیو را در یک شخص میبینند، از دیگران نیز میخواهند که متقابلاً نام یک فرد را ببرند. چراکه نگاه آنان به قدرت، لزوماً نگاهی فرد محور است. این «فردگرایی مطلق» را میتوان در جایجایِ رفتارِ طرفداران این جریان مشاهده کرد. از راهبردِ گذار تا دورانِ پس از آن، همه چیز حول یک فرد میچرخد.
در حالی که هوادارانِ «جاویدشاهگوی»، بر رهبریِ فردی برای پایان دادن به جمهوری اسلامی پای میفشارند، دموکراسیخواهان به «جبهه و شورایی متکثر، مسئول و مدیر» چشم دوختهاند که فرآیند تشکیل و اعتباربخشی به آن هماکنون در جریان است.
راهبرد دموکراسی، شکافی عمیق با راهبرد رضا پهلوی دارد. تفاوتی که در فراخوانهای شومِ دو شب ۱۸ و ۱۹ دیماه به عریانترین شکل ممکن رخ نمود. راهبرد «رژیمچنج» با محوریت رضا پهلوی، تلاش کرد اعتراضاتِ برحق و خشونتپرهیزِ مردم را به نفع یک «جابهجایی قدرت» مصادره کند. مردمی که تحت فشار مافیای حاکم به غایت محروم شده بودند، با وعدههای بیبنیانِ رهایی به هیجان آمدند؛ اما زمانی که پوشالی بودن پیامهای رضا پهلوی و دونالد ترامپ آشکار شد، مردم در برابر ماشین مخوف سرکوب تنها ماندند و نتیجهای جز قتلعام، زخمی شدن و بازداشتهای گسترده حاصل نشد.
راهبرد رژیمچنج؛ هدایتِ آگاهانه به قتلگاه
مسئلهی اصلی ما، اختلافِ ساده میان سلطنت و جمهوری نیست. بلکه ستیز بر سر «راهبرد» است. اگرچه استراتژی نظامی و اسرائیلستیزیِ جمهوری اسلامی عامل اصلی است و خسارات عظیمی به کشور وارد کرده و تشنج را به مرز جنگ رسانده است، لیکن راهبرد مقابل، نیز ویرانگر است.
* رژیمچنج به مثابه ابزار: این راهبرد با بازیگری رضا پهلوی و در راستای اهداف ژئوپلیتیک نتانیاهو و تندروهای آمریکا، مبارزاتِ سراسری و مدنی را به «سیاهیلشکرِ» یک طرح امنیتی-جنگی تبدیل کرد.
* القای لحظهی سرنوشتسازِ جعلی: در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی، با وعدههای واهیِ «کمک در راه است»، لیدرهای میدانی به شکلی مشکوک و بیسابقه، تظاهرکنندگان را به سمت تقابل خشونتآمیزِ زودهنگام (مانند حمله به کلانتریها در مشهد و صداوسیما در اصفهان) سوق دادند.
* خشونت مهندسیشده: این رادیکالیسمِ مصنوعی، طلاییترین بهانه را به دست رژیم داد تا با عبور از تمامی خطوط قرمز، ترازنامهای با دهها هزار کشته و زخمی به جای بگذارد. راهبرد رژیمچنج که پیشتر در خردادماه نیز شکست خورده بود، بار دیگر با جان مردم قمار کرد تا توازن قوای بینالمللی را به نفع مقاصد خود تغییر دهد.
آلترناتیو دموکراتیک؛ جبههای متکثر، نه منجیِ متوهم
آلترناتیو دموکراسیخواهان، نام یک فرد نیست. بلکه یک «جبهه و شورای متکثر، مسئول و مدیر» است. تفاوت در اینجاست: ما باور داریم پایانِ رژیم نباید با «توطئهی دولت خارجی» و «بازیگری یک فرد» رقم بخورد، بلکه باید محصول همزمانی سه وضعیتِ اعتراض سراسری، اعتصاب عمومی و ریزش در بدنه قدرت باشد.
باید صادقانه اعتراف کرد که در برابر هیاهوی رسانههای جانبدار، ما در فراخوان مردم به صبوری و ادامهی اعتراضات خشونتپرهیز کوتاهی کردیم. ما نتوانستیم مانع افتادن آنها به دامِ تحریکات و مقابلهی زودهنگام شویم و اجازه دادیم گفتمان رژیمچنج، خیابان را به قتلگاه بدل کند.
شش ماه پیش در جریان آن جنگ و تجاوز، هرچه پهلوی و نتانیاهو فریاد زدند که «این آخرین فرصت است» و «نیروهای امنیتی بپیوندند وگرنه رصد میشوند»، نه کسی به خیابان آمد و نه شعار جاوید شاه شنیده شد. اما این بار، با جادوی رسانههایی که بودجه و محتوایشان متعلق به دولتهای خارجی است، حبابِ «جاوید شاه» بهصورت لحظهای بزرگ شد. این تغییراتِ رعدآسا، ناشی از شرایطِ گذرا و ناپایدار است و ریشه در ارادهی آگاهانه ملی ندارد.
فریبِ «سایه» بر حقیقت
سایه انداختن بر اختلافِ بنیادینِ راهبردی تحت عنوان «شاهزاده یا دیگری »، فریب دادن افکار عمومی است. اگر امروز جامعه در ماتم دهها هزار عزیز خود نشسته، نه به خاطر فقدان یک «نام» به عنوان جایگزین، بلکه پیامد راهبرد غلطی است که اعتراض مدنی را به جنگ شهریِ نارس بدل کرد.
اختلاف اصلی اینجاست. پادشاهیخواهانی که با پروژهی «رژیمچنج» مرزبندی دارند، هموطنانی با عقاید محترم هستند. اما آنان که دموکراسی را در پای رژیمچنج ذبح میکنند، تنها جاده را برای فجایع هولناکتر در آینده هموار میسازند.
چهار شنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ – ۱۱ فوریه ۲۰۲۶







واقعیت آن است که دوستان چپ از یک طرف و اصلاح طلبان از طرف دیگر نگرانند که در همه پرسی برای تعیین رژیم آینده به سلطنت ببازند. به همین علت تا زمانی که خودشان رهبری جنبش برای سرنگونی را کسب نکنند ترجیح میدهند این رژیم باقی بماند. به قول قدیمی ها “دیگی که برای من نجوشه, سر سگ در آن بجوشه”.
نه این یک تهمت بیشتر به احزاب و سازمانهای چپ نیست. سلطنت در ایران فقط سرنگون. نشد و در کشورهای دیگر نیز در تاریخ سرنگون شده است و هیچکدام دیگر بازگشتی نداشتند. در فرانسه پادشاه را با گیوتین سر زدند و سلطنت را سرنگون کردند و آیا باید هر چند سال یک همه پرسی بکنند که دوباره سلطنت را ابقا بکنند! فرض بگیریم که مردم ایران بچه شاه را شاه بکنند و دوباره چند سال بعد به خیابان بیایند و مرگ بر شاه بگویند؟! به صرف اینکه اسرائیل بچه شاه را تنها آلترناتیو مناسب برای منافع خود می بینند که دلیل نمی شود که مردم ایران نیز شاه می خواهند. حالا هر چقدر هم تلویزیون اینرناسیونال یا بی بی سی و غیره یقه پاره کنند مرده را نمی شود زنده کرد. دیکتاتوری سلطنت مرد و هیچ تظمینی نیست که با یک شاه موروثی دوباره دیکتاتوری برقرار نشود. بچه شاه نه می تواند و نه امکانات حمایت در ایران را دارد که حتی بتواند برای مسافرت به ایران برود چه برسد شاهنشاهی بکند.
بهروز و بیژن گرامی, آیا شما رفراندم و نظر اکثریت را برای نوع رژیم آینده قبول دارید یا نه؟ خیلی عجیب است که ابتدایی ترین مفاهیم دموکراسی در نزد مدعیان چپ هنوز که هنوزه از تفکرات استالین الهام میگیرد. چه اشکالی دارد اگر هر چهار سال که برای نمیاندگان مجلس به پای صندوق رای میرویم بتوانیم نوع رژیم را هم انتخاب و تغییر دهیم؟ و نه فقط سلطنت که جمهوری اسلامی هم باید یکی از انتخاب ها باشند. یکبار برای همیشه باید بخواهیم که انتخاب ما نه در خیابان و زیر گلوله بلکه از طریق صندوق رای حاصل شود. وقتی چپی چون شما که در اقلیت و فاقد قدرت است اینچنین ضد دموکراسی نسخه می پیچد, پس فردا در صورت کسب قدرت چه میکند؟
اساس سلطنت خلاف دمکراسی هست و رفراندام انجام شود که یک نفر به خاطر تعلق به یک خانواده اشرافی مادام العمر ارباب مردم شود که دمکراسی نیست. حتی در انگلستان نیز سلطنت از نطر سیاسی ختنه شده است و با فساد کسترده خانواده سلطنتی هر چند سال حرف از برچیدن این خانواده فاسد می شود. مگر مردم مرض دارند که برای خودشان آقا بالا سر بیاورند چرا که جنابعالی در نوستالژی اشرافیت هنوز مانده اید؟
مردم ایران بمدت ۱۳ ماه تا بهمن ۵۷ علیه رژیم سلطنتی دیکتاتوری شاه مرده قیام کردند و سلطنت را سرنگون کردند. سلطنت تمام شد و هیچ حمایت وسیع مردمی برای ابقای آن رژیم سرنگون شده وجود ندارد که همه پرسی بشود و با بزک رژیم جنایتکار سابق و نامیدن تعداد اندک حامیان آن به نام مشروطه خواه ماهیت زشت و کریه آن دیکتاتوری را نمی توان مخفی کرد. شاه مرد و رژیم دیکتاتوری سلطنتی او هم توسط مردم ایران سرنگون شد. حال یک تعدادی که در انکار تاریخ زندگی می کنند می خواهند این جسد مرده را زنده کنند!
“دوستان سلطنتطلب”؟! سلطنت در ایران با استبداد و دیکتاتوری بوده هست و در سال ۵۷ مردم ایران رژیم فاسد و دیکتاتوری شاه مرده را سرنگون کردند و اگر چه به هدف رسیدن به یک نظام جمهوری مبتنی بر دمکراسی نشدند اما سلطنت برای همیشه به گورستان تاریخ پیوست. سلطنت طلبت ها عده ای هستند که هنوز در نوستالژی رژیم سرنگون شده سابق هستند و می خواهند همان نظام ضد مردمی را ابقا کنند. دوستی با سلطنت طلب برای دمکراسی و ایرانی دمکرات بی معنی هست.
“همگی یک سوال مشترک دارند: «آلترناتیو شما در این شرایط کیست؟” البته التزامی نیست که به “دوستان سلطنت طلب” شما آلترناتیوی معرفی کرد اما آلترناتیو فعالیت آزاد احزاب سیاسی در نظام سیاسی جمهوری ایران خواهد بود که با شرکت در انتخابات آزاد و مردمی و کسب رای مردمی دولت تشکیل دهند و بتوانند امور سیاسی اقتصادی و اجتماعی کشور را اداره کنند. مردم ایران احتیاج به شاه یا رهبر یا کسانی که نماینده آنها نیستند را ندارند که بر آنها حاکم شوند.
ادامه مطلب قبلی
واقعیت این است که بخش بزرگی از چپها از جامعه عقب ماندهاند. مردم امروز دنبال دعوای ایدئولوژیک نیستند؛ دنبال رهبری منسجم و امیدبخشاند. بهتر است کمی به خود بیایید.
ایده «شورای رهبری» روی کاغذ زیباست، اما در عمل بدون یک محور مشخص، خطر اختلاف، چنددستگی و دلسرد کردن مردم را دارد. تجربههای تاریخی هم همین را نشان میدهد. گاندی، ماندلا، لخ والسا — و حتی لنینِ مورد احترام شما — هرکدام چهره محوری و شناختهشده دوران گذار بودند، هرچند نیروها و احزاب مختلفی کنارشان حضور داشتند.
رهبری فردی به معنای حذف دیگران نیست؛ به معنای ایجاد تمرکز و انسجام است. شاهزاده هم بارها گفتهاند در زمان مناسب شورای انتقالی تشکیل خواهد شد. پس این دوگانهسازی مصنوعی فقط تفرقه ایجاد میکند.
جامعه به انسجام نیاز دارد، نه رقابتهای فرسایشی.
درود عزیزان .
تصور میکنم فرو نشست جو احساسی حدود ۳۵ روز پیش ،که تعداد قابل توجهی از هم میهنان (بدون توجه به امکانات سرکوب نظامی انتظامی رژیم جنایتکار و تشکیلات حکومتی از یکسو ونبود کوچکترین تشکیلات منسجم درجبهه مردم )جامعه را درحال انقلاب تصور کرده و مپنداشتند ظرف چند روز رژیم میپاشد .
این روزها زمانی است که میبایست به فکر درکنار هم قرار گرفتن بیشترین آحاد مردم ،از پایگاه غیر مزدور حکومت تا طرفداران مشروطه خواه برای مقابله با هسته سخت قدرت و خامنه ای و نیروهای مزدور سرکوبگرش ،حول خواستهای حد اقلی مشترک باشیم .
اقدام جهت افشا یا حذف نیروهای غیر حکومتی از طرفداران سلطنت تا اصلاح طلب و جمهوری خواه وچپها فقط وفقط ریختن آب به آسیاب جمهوری اسلامی است .
به هوش باشیم .
جناب کریمی
طبق دفترچه گذار “شاهزاده” به عنوان رهبر گذار به همراه همفکران پادشاهی خواهش قرار است کمیته هایی که همه زیر نظر “شاهزاده” قرار دارند و قرار است مانند شورای نگهبان و مجلس خبرگان حکومت اسلامی عمل کنند تا شرایط را برای انتخاب مثلا جمهوری توسط مردم از طریق صندوق رای آماده کنند . باور می کنید؟
این حضراتی که ادای دموکراسی در دوران گذار را در می آورند و حتی تاریخ دفترچه گذارشان را تاریخ پادشاهی ۲۵۸۴ گذاشته اند به نظرتان با گشاده دستی قدرت دوران گذارشان را به جمهوری خواهان واگذار میکند تا سر از صندوق در بیاورند؟
شما بهجای پاسخگویی به جنایتهای یک حکومت مسلح، تقصیر کشتار مردم را گردن یک چهره اپوزیسیون میاندازید؛ این تحلیل نیست، فرافکنی است.
از آن طرف مشروطهخواهان را غیردموکرات مینامید، در حالیکه موضعشان روشن است: بعد از سرنگونی، مردم در یک همهپرسی آزاد نوع نظام را انتخاب میکنند؛ چه جمهوری، چه پادشاهی، و هر نتیجهای پذیرفته میشود.
اما شما از حالا حکم میدهید «فقط جمهوری». اگر به دموکراسی باور دارید، چرا از رأی مردم میترسید؟
بحث بر سر اسم نظام نیست؛ بحث بر سر حق انتخاب ملت است.