آقای خامنه ای در سخنرانی خود در ۱۰ بهمن ماه ۱۴۰۴ اظهاراتی در باره ریشه های خصومت آمریکا مطرح نمودند و اهداف سودجویانه این کشور را برشمردند واینکه منابع نفت و گاز و منابع طبیعی بیشمار دیگر و علاوه بر آنها موقعیت جغرافیائی ایران که نماد چهار راه مهمی در جهان میباشد برای آمریکا جاذبه دارند. از دیدگاه ایشان قصد آمریکا همواره این بوده است که “ایران با این همه جاذبه را ببلعد”. این امر در دوران حکومت پهلوی برای آمریکا ممکن بود چون ایران استقللال سیاسی نداشت. “اما انقلاب اسلامی در ۴۷ سال پیش دستهای آمریکا را از ایران کوتاه نمود و استقلال بوجود آورد. جمهوری اسلامی درست با تکیه به استقلال سیاسی بدست آورده به آمریکا میگوید که تو غلط میکنی ایران را ببلعی”. از اینکه با انقلاب اسلامی ایران به استقلال سیاسی دست یافت شکی نیست. این بدان معنی است که کاخ سفید نمیتواند آن رفتاری را که با پادشاهان سعودی اعمال میکند- یعنی با یک تلفن آنها را به اجرای خواسته های خود وادار کند- با رئیس جمهور ایران نیز اعمال کند. این واقعیت هم غیر قابل انکار است که جمهوری اسلامی با ایجاد ظرفیتهای قابل ملاحظه نظامی موفق به اتخاذ سیاستهای منطقه ای مستقل از منافع آمریکا و اسرائیل گردیده و بالفعل قادر است با همکاریهای امنیتی و اقتصادی با روسیه و چین در انتقال نظام تک قطبی جهانی زیر سلطه آمریکا به نظامی چند قطبی جهانی نقش مثبتی را ایفا نماید. اما در ارتباط با گفتمان آقای خامنه ای که ” آمریکا غلط میکند ایران مستقل را ببلعد” چند سئوال مطرح است که در اینجا با تکیه به داده ها و ارزیابی علمی از آنها به بحث گذارده میشوند: ابتدا این سئوال مطرح است که آمریکا و غرب چگونه قادرند از جاذبه های طبیعی و انسانی دنیای جنوب و از جمله ایران با رفتار امپریالیستی یکجانبه بنفع خود استفاده کنند و ثروتهای این منطقه از جهان را بکشورهای خود انتقال دهند. سئوال دوم اینست که آیا جمهوری اسلامی با کسب استقلال سیاسی موفق به حفاظت از منافع اقتصادی ایران شده است. آگر چنین نیست سئوال سوم اینست که چرا جمهوری اسلامی در تبدیل استقلال سیاسی به استقلال اقتصادی و دستیابی به پیامدهای جاذبه های طبیعی و انسانی یعنی ایجاد رفاه اجتماعی برای کلیه اقشار کشور و بخصوص فرودستان شکست خورده است؟:
چگونگی بلعیدن جاذبه های ایران و جهان جنوب
در دوران استعماری، کشوهای غربی با اشغال سرزمینی و دخالت مستقیم به چپاول منابع طبیعی و نیروی انسانی وفور بر اساس برده داری کشورهای مستعمره میپرداختند. اما در دوران حال که در نتیجه انقلابهای ضد استعماری متدهای ضد انسانی از چنگال سرمایه داران بیرون رانده شده، سرمایه داری جهانی و در راس آن آمریکا اجبارا با استفاده از متدهای آشکار و نامرعی استثمار به چپاول نیرویهای انسانی و منابع طبیعی کشورهای دنیای جنوب میپردازد. یکی از این متدها سرمایه گذاری مستقیم در استخراج منابع کشورهای جهان جنوب میباشد که معمولا با دوهدف عمده انجام میپذیرد، یکی کاهش مخارج دستمزد نیروی کار و محیط زیست، زیرا در کشور های جهان جنوب هنوز سندیکاهای کارگری برای دفاع از نیروی کار و قوانین زیست محیطی برای حفاظت از محیط زیست و منابع از کارکرد قدرتمند محروم میباشند. بدین منوال سرمایه داران از سود متنابهی برخوردار میشوند و معمولا هم سودهای کلان خود را به مراکز مالی جهانی انتقال میدهند. انگیزه دوم این نوع سرمایه کذاری ها دخالت مستقیم در امور داخلی کشورها، تولید فساد و ایجاد شرایط انحصاری درخدمت رقابت متقابل بنگاههای بین المللی دربازار جهانی میباشد.
متد دوم چپاول از طریق بازار جهانی به جهان جنوب تحمیل میشود در حوزه تجارت بین المللی انجام میپذیرد. این نوع چپاول عمدتا بصورت نامرعی اتفاق میافتد و بهمین دلیل هم اکثرا از نظر تحلیلگران اقتصاد جهانی بدور میماند، اما با توجه به حجم چپاول از اهمیت بسیار بیشتری از سرمایه گذاریهای مستقیم بنگاههای بین المللی برخوردار است. تئوریسین های اقتصاد جهانی این پدیده را تحت عنوان “مبادله نابرابر” میان جهان شمال یا غرب با جهان جنوب تعریف میکنند اما تا چند سال پیش از محاسبه دقیق حجم سالیانه آن عاجز بودند برای اولین بار دو گروه علمی از دانشگاهای بارسلون اسپانیا و استکهلم سوئد موفق شدند با رعایت کلیه عوامل تاثیر گذار بر قیمتهای کالاهای صادراتی جهان جنوب فورمول محاسبه حجم این چپاول را در مطالعه ای که در سال ۲۰۲۵ انتشار یافت ارائه دهند. مکانیسم اقتصادی این مبادله نابرابر ایجاد قیمتهای دامپینگ یعنی ارزان تر از قیمتهای واقعی کلیه صادرات جهان جنوب میباشد که صندوق پول جهانی زیر کنترل آمریکا با تعین شرایط اجباری ارائه وام به دولتهای جهان جنوب و از طریق تبدیل این کشورها به کشورها ی مقروض و تابع صندوق پول و بازار مالی جهانی مستقر در آمریکا بوجود میاورد.[۱]
طبق محاسبات دقیق دو دانشگاه نامبرده حجم انتقال ثروت از دنیای جنوب به شمال تنها در سال ۲۰۲۱ معادل ۱۷ بلیون دلار(۱۷ هزار میلیارد) بوده که این رقم در همان سال کمی بیشتر از حجم تولید ناخالص داخلی ۲۷ کشور اتحادیه اروپا بوده است. در اینجا لازم است اضافه شود که حجم انتقال سود بنگاههای بین المللی که در کشورهای دنیای جنوب سرمایه گذاری کرده اند در همان سال با رقم ۱.۳ تا ۲ بلیون ( هزار و سیصد تا دوهزارمیلیارد) دلار سهم بسیار کمتری از این چپاول بزرگ را دارد که هر ساله به شکل نامرعی هر از کشورهای جنوب و تولید کننده منابع معدنی و صاحبان نیروی کار ارزان از راه قیمتهای غیر واقعی از کشورهای جنوب به کشورهای شمال انتقال پیدا میکند
آیا ایران از این چپاول مصونیت دارد؟
پرواضح است که جواب این سئوال منفی است. ایران که به صدور نفت و کالاهای نفتی وابسته است نمیتواند در قبال این چپاول ساختاری مصونیت داشته باشد. سهم ایران از رقم ۱۷ بلیون دلار با در نظر گرفتن سهم ایران از تولید ناخالص کشورهای جنوب در سال ۲۰۲۱ رقمی نزدیک به ۱. بیلیون (۱۰۰۰ میلیارد) دلار میباشد که از ایران علیرغم استقلال سیاسی به کشورهای مصرف کننده نفت وگازو سایر منابع معدنی انتقال یافته است. این بدان معنی است که علت اصلی چپاول منابع کشورهای جنوب در درجه اول روابط غیر عادلانه ای میباشند که در نظام تک قطبی زیر کنترل ایالات متحده جهان حاکمند و نه نظام سیاسی درون این کشورها. بدین منوال تنها میتوان از طریق تحول در نظام کنونی جهان، روابط نئو کولونیالیستی حاکم را از طریق حذف نهادهای زیر کنترل آمریکا از قبیل صندوق پول جهانی و مقروض نمودن هدفمندانه عمده کشورهای صادر کننده منابع طبیعی، از میان برداشت. لذا در اینجا این سئوال مطرح است که آیا جمهوری اسلامی توانسته است به همت استقلال سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی حداقل شدت چپاول از ایران را کاهش دهد ویا به گفته آقای خامنه ای از بلعیدن کامل ایران توسط آمریکا و غرب جلوگیری کند؟
ساختار هژمونیستی قیمت نفت
در این رابطه لازم است به ارزیابی از ساختار قیمت بندی در بازار جهانی نفت بپردازیم، که مورد ایران را دقیقتر مشخص میکند. تحلیل تاریخی و عمیق علمی قیمت بندی در بازار نفت نشان میدهد که قیمت نفت تنها در قرن نوزده میلادی در داخل ایالات آمریکا در بازار آزاد و فیمابین عرضه و تقاضا تعین میشد. اما با پیدایش منابع نفتی در مکزیک و خاورمیانه (غرب آسیا) در اوائل قرن بیست میلادی بازار بین المللی نفت در اختیار شرکتهای بین المللی جهانی و بخصوص کشور آمریکا قرار گرفت و این کشور با دخالتهای گوناگون سیاسی و نظامی با دستبرد هدفمندانه، سقف قیمت نفت را که عامل تعین کننده بسیار مهم کسب سود برای سرمایه داری جهانی میباشد را به اهرمی شکننده برای دو هدف متفاوت تبدیل نمود. این دو هدف عبارتند از (الف ) انتقال ثروت از کشورهای نفت خیزجهان جنوب به جهان شمال و(ب) وابسطه نمودن همپیمایان غربی و کشورهای سرمایه داری وابسته به ورود کالاهای نفتی در خدمت منافع سلطه گرایانه خود[۲] نگاه اجمالی به تاریخ قیمت نفت از انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۹۷۹ تاکنون این قیمت بطور متوسط بدور ۶۰ و ۷۰ دلار برای هربشکه نوسان کرده است. انقلاب اسلامی و دسترسی ایران به استقلال سیاسی در حقیقت عامل بسیار تکاندهنده ای در بازار جهانی نفت بود و لذا در این مورد گفتمان آقای خامنه ای بازگو کننده این واقعیت است که کشورهای جهان جنوب میتوانند نظم ناعادلانه بازار جهانی را تغیر دهند . اما ایالات متحده به دلیل موقعیت انحصاری و رهبری جهان تک قطبی قادر بود این تحول بسیار مهم را نیز به اهرم هژمونیستی جدیدی تبدیل کند: اول اینکه این کشور موفق شد با سیاستهای هدفمندانه تکثرسازی در منابع فسیلی و غیر فسیلی انرژی و تشویق تولید کنندگان به افزایش عرضه منابع انرژی از جهش قیمت نفت بسوی سقف قیمت واقعی آن که بمراتب بیش از ۱۰۰ دلار برای هربشکه میباشد، جلوگیری کند و با استفاده از نفوذ خود در کشورهای عربی نفت خیز بخصوص عربستان سعودی سقف قیمت را به میان ۶۰ تا ۷۰ دلار برای هربشگه سوق دهد.
این سقف قیمت از یکطرف اهرم اقتصادی لازمی است که استخراج منابع فسیلی در درون ایالات متحده را اقتصادی میکند بهمین دلیل هم آمریکا موفق شد تولید داخلی فسیلی خود را بسرعت افزایش داد به گونه ای که این کشور در سه دهه گذشته از یک کشور واردکننده به یک کشور صادر کننده کالاهای نفتی تبدیل گردید. از طرف دیگر این قیمت نفت در بازار جهانی بدلیل ارزانی آن همواره عامل مهمی برای رشد اقتصادی در کشورهای سرمایه داری و مصرف کننده منابع فسیلی میباشد. لذا آمریکا با کوشش در تثبیت آن قادر میشود همپیمانان خود در جهان سرمایه داری را در وابستگی هژمونیستی بخود نگه دارد. این وابستگی مهمترین عامل دنباله روی بی چون و چرای اتحادیه اروپا از آمریکا حتی در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ است که با گستاخی تمام به اتحادیه اروپا افزایش هزینه های نظامی را دیکته میکند و آنها را برای پیشبردن منافع آمریکا حتی با خروج از ناتو تحدید مینماید.
ارزیابی بالا نشان میدهد که آمریکا با کنترل قیمتهای منابع طبیعی از جمله نفت و استقرار روابط نواستعماری در بازار جهانی، قادر است بخش متنابهی از ثروت ایران و سایر کشورهای جهان جنوب که مانند ایران زیرسلطه ساختاری این روابط نو استعماری قرار دارند، را چپاول کند. پرواضح است که این سیستم تا زمانیکه نظام تک قطبی جهان پابرجاباشد نیز ادامه خواهد داشت. اما این چپاول در مورد جمهوری اسلامی که برغم آقای خامنه ای با انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ به استقلال سیاسی دست یافته ، بمراتب شدیدتر و عمیق تر از استثماریست که آمریکا و کل غرب در مورد کشورهای کاملا به آمریکا وابسطه نفتی و غیر نفتی جهان جنوب که از نعمت استقلال سیاسی هم برخوردار نیستند از قبیل عربستان سعودی، شیخ نشینان خلیج فارس وبسیاری از کشورهای صادر کننده منابع طبیعی در آفریقا و آسیا اعمال میکنند. و همه میدانیم که آمریکا و کل غرب با وضع تحریمهای شدید علیه ایران شرایطی را بوجود آورده اند که سهم ایران از منابع ملی خود در سطح بسیار پائین تری از کشورهای وابسطه نو استعماری قرار گرفته است. بدلیل تحریمها، جمهوری اسلامی قادر نیست کالاهای نفتی و گازی خود را حتی به قیمتهای دامپینگ بازارهای بین المللی بفروش برساند و مجبور است آنها را در سطح بسیار نازلتری به خریدارن بسیار معدود از قبیل جمهوری چین ارائه کند. جمهوری چین تنها کشوریست که اصولا با تکیه قدرت اقتصادی و سیاسی منحصر به فرد خود قادر است تحریمهای غرب را دور بزند و ریسک اینکه مورد تهاجم اقتصادی آمریکا هم قرار گیرد را بعهده بگیرد. در این رابطه کاملا منطقی است که این کشور در پی دفاع از منافع ملی خود و هزینه های برآمده از دور زدن تحریمها نمیتواند نفت ایران را به قیمت رایج خریداری کند و در هر صورت چنین انتظاری هم از این کشور غیر منطقی میباشد. البته عوامل دیگری هم که سبب بحدر رفتن بخش دیگری از درآمدهای نفتی ایران میگردند وجود دارند. برای نمونه شرکت نفت ملی و تحت تحریم ایران، کالاهای نفتی خود را بالجبار بطور غیر مستقیم و خارج از روابط بانکی بین المللی و از طریق واسطه های تام الاختیار وابسته به الیگارشی تجاری به تقاضا کننده گان عرضه میکند. بدین منوال این امکان برای این دلالان نفتی بوجود میآید که آنها درآمدهای ارزی کلان میلیون و یا حتی میلیارد دلاری را به خزانه دولت برنگردانند و بجای آن این ثروت ملی را بحسابهای خود در کشورهای غربی واریز کنند. درست چنین اتفاقی در هفته های گذشته به فروپاشی شوکه آور قیمت ارز، افزایش سرسام آور قیمتها و مقابله شدید بازاریان و بخش وسیعی از جامعه انجامید.
استقلال سیاسی به تنهائی رفاه و رضایت مردمی بوجود نمیآورد
با توضیحات بالا میتوان یقینا نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی علیرغم دستیابی به استقلال سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی نه تنها موفق به جلوگیری بلعیدن ایران از جانب آمریکا و غرب نشده، آنطور که اقای خامنه ای در گفتمان 10 بهمن خود مدعی شدند بلکه این دخل نواستعماری را حتی بطوروحشت اوری افزایش داده است. اما علت این ناموزونی تنها روابط نواستعماری مسلط در بازار جهانی نمیباشد. ساختار قدرت در درون سیستم حکومت جمهوری اسلامی علت بس مهمتری برای بلعیدن همه جانبه ایران از جانب غرب میباشد که ازدیدگاه نویسنده، آن تسلط وسیع الیکارشی تجاری در این سیستم میباشد. تجار کلان جمهوری اسلامی بطور عمده از همان ابتدای تاسیس جمهوری اسلامی بر اساس صادرات کالاهای معدنی و واردات کالاهای مصرفی به انباشت سرمایه و کسب ثروتهای بی حساب و کتاب نائل شده اند. این قشر موفق شد بکمک تئوریسینهای نئولیبرال به اصطلاح باز آزاد درهای اقتصادی کشور را برای صدور کاملا آزاد کالاهای معدنی و ورود کاملا آزاد کالاهای مصرفی، اقتصاد ایران را به زائده ذلت بار تقسیم کار جهانی تبدیل نمایند و با تکیه به قدرت مالی خود از یکطرف نهادهای عمده اقتصادی از قبیل اطاق بازرگانی، بانک مرکزی و بانکهای عمده کشورو رسانه ها را تحت کنترل خود در آورد و از طرف دیگرنهادهای سیاسی کشور از قبیل مجلس، دستگاه قضائی و اداری، دولت ها و رئیس جمهورها را به خود وابسته نماید و بمعنی جامع واژه الیگارشی مرکانتیلیستی را مسلط سازند. سوداگری یعنی بکارگرفتن سرمایه نا کار آمد و غیر اشتغال ساز، ایجاد شرایط انحصاری و کسب رانت، فساد دولتی و از همه مهمتر جلوگیری سیستماتیک از توسعه و تولید ملی جزو مشخصات بارز این سیستم اقتصادی میباشد. در کلیه سرمایه داری های همراه با توسعه، سرمایه تجاری در خدمت تولید و توسعه آن میباشد، در حالیکه الیگارشی مرکانتیلیستی در ایران سرمایه تولیدی را به زائده ناکار آمد خود تبدیل کرده است، زیرا انگیزه ابتدائی سرمایه تجاری کسب سود از طریق تجارت است نه از طریق تولید، چه این تجارت در خدمت توسعه اقتصاد ملی باشد و چه این که این تجارت در خدمت بازار بین المللی قرار گرفته باشد. اما واقعیت اینست که الیگارشی تجاری ایران بطور ثنتی یعنی هم در ادوار پادشاهی چند صد ساله گذشته و هم در جمهوری اسلامی در ارتباط با بازار جهانی قدرتمند شده و مانع توسعه انبوه و رفاه در حال رشد برای مردم ایران گردیده است[۳]
بدین منوال الیگارشی تجاری ایران استقرار سیاسی مورد توجه اقای خامنه ای را از طریق وابسطه نمودن کل اقتصاد به بازار جهانی و در دسترسی قراردادن منابع طبیعی کشور به آمریکا وغرب به عکس خود تبدیل کرده و در واقع بی معنی نموده است. این استقلال سیاسی جمهوری اسلامی به چه درد میخورد در حالیکه نیمی از جمعیت کشور زیر فقر زندگی میکند، بیکاری انبوه بخصوص بیکاری جوانان باضریب غیر قابل قبول بسیار بالا کولاک میکنند، چندین ده میلیون جمعیت جوان کشور قادر به تشکیل خانواده نمیباشند، اکثریت جامعه بجای خلاقیت و امید به آینده شب و روز با پیامدهای تورم دائمی سر و کله میزند. آنهم در کشوری مانند ایران که منابع طبیعی و انسانی وفوری برای توسعه و رفاه ملی در اختیاردارد. وانگهی پرواضح است که عدم رضایت مردمی برآمده از فقر عمومی و شکاف عمیق اجتماعی به زمینه مناسبی برای نفوذ آمریکا و اسرائیل در بطن جامعه و حتی نهادهای امنیتی که موظف به دفاع از استقلال کشور میباشند، شده اند و در از میان بردن استقلال سیاسی کشور به گونه ترسناکی موفق بوده اند.
انسجام ملی، تولید انبوه ملی و رضایت مردمی بعنوان زیر بنای استقلال سیاسی
به استدلالات بالا نمیتوان بی توجه بود. استقلال سیاسی هنگامی بوجود میاید و پایدار میشود که مردم از اوضاع معیشت خود راضی و به آینده خود امیدوار باشند و با تمام وجود خود در مقابل تهدیدهای خارجی پشت حاکمین کشور بایستند. نه اینکه کارد تا آنجا به استخوانشان رسیده باشد که بسادگی نتیجه گیری کنند که هر چه بعد از جمهوری اسلامی بیاید، بهتر از آن است. این طرز فکر عده بیشماری از هموطنان ایرانی بزرگترین سند شکست سیاستهای جمهوری اسلامی میباشد. نارضایتی اکثریت مردم بزرگترین تهدید برای استقلال ملی و تمامیت ارضی ایران است و سرکوب مردمی که چاره ای جز اعتراض به این نابسامانیهای از درون ساخته شده نمی بینند عمده ترین خیانت اخلاقی نسبت به مردم و بزرگترین ضربه به استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور است، بخصوص اینکه آمریکا و اسرائیل در همین روزها دوباره مشغول برنامه ریزی برای حمله نظامی به ایران میباشند. اسرائیل همواره هدفمندانه دونالد ترامپ را به جنگ علیه ایران تشویق میکند و بهمین دلیل هم دوباره به کاخ سفید رفته است. وی گستاخانه در پی تجزیه ایران است که بتواند به سلطه گر منطقه تبدیل شود. و آمریکا مصممانه در پی تغیر رژیم و بدست آوردن کنترل مجدد بر دولت ایران و منابع طبیعی کشور است، مضافا اینکه قصد دارد از تبدیل ایران به کریدور ژئوپولیتکی میان روسیه و جمهوری چین یعنی موقعیت منحصر بفردی ممانعت کند که میتواند در دوران گذار جهان تک قطبی به جهان چند قطبی در هماهنگ نمودن بخش آسیائی جهان جنوب نقش کلیدی ایفا کند.
بدین منوال حاکمیت کوتاه مدت در مقابل این راهبرد اظطراری قرار گرفته که در شرایط بسیار حساس کنونی با تکیه به عقلانیت و درایت سیاسی در اسرع وقت به ایجاد انسجام ملی بپردازد و با اتکا به آن دسیسه های سلطه گرایان جهانی و منطقه ای را باد بر آب کند. خلاصه اینکه ایران ما امروز حاکمیتی را میطلبد که بتواند این وظیفه تاریخی را در کوتاه مدت به اجرا درآورد. اما مهمترین راهبرد درازمدت هر حاکمیتی در ایران تغیر ریل اقتصادی کشوراز نظام مرکانتیلیستی موجود بسوی نظامیکه بر تولید ملی و اقتصاد مقاومتی استوار شده است، میباشد. تلاطمی را که دونالد ترامپ برای حفظ موقعیت انحصاری سلطه گری ایالات متحده در جهان بوجود آورده، ایرانی را میطلبد که شکاف میان مردم و حکومت را از میان برداشته باشد، با گسترش توسعه اقتصادی از طریق گسترش تولید و افزایش رفاه ملی به کشوری با استقلال واقعی مجحزشده باشد.
برلین ۱۲ فوریه ۲۰۲۶.
[۱]توضیحات مفصل و دقیق مراجعه شود به کتاب جدید نویسنده که به زبان آلمانی منتشر میشودبه بمنظور Mohssen Massarrat, Anatomie der US Hegemonie, Frühjahr 2026, Wien
[۲] نگاه کنید به محسن مسرت، نفت و هژمونیسم آمریکا،چاپ سوم ۱۴۰۳، تهران بخصوص به ۴ فصل اول کتاب.
[۳] نگاه کنید به محسن مسرت، سرمایه داری کمونیستی در جمهوری چین و سرمایه داری مرکانتیلیستی در ایران، تهران ۱۴۰۱


