دل‌سپرده به باران… (“برای روبینا امینیان” *) – خسرو باقرپور

پلک می‌بندم!

در هاشورِ بارانی‌ی مژه‌هام :

اُفُقِ‌ شامگاه موج می‌زند انگار

در بال‌بالِ پرنده‌ای غریب

خاک سبک می‌شود

و غبار  آسمانِ باغ را تیره می‌کُند.

ارغوان‌ها با زبانِ نسیم؛

در همسُرایی‌ی غمناکی می‌خوانند:

”  – زیبایِ نازنین! خونت را زیرِ درختان بریز!

دلت را امّا؛ به باران بسپار که دختر دریاست.”

در آسمانِ سرمه‌ای‌ی مات،

ماه؛

هلالِ زرد و سیاهِ باریکی‌ست؛

در نقاشی‌های ناشیانه‌ی کودکی‌ام.

پلک می‌گشایم؛

پرنده می‌آید!

آرام می‌نشیند بر دست‌های گشوده‌ی این تک‌چنارِ پیر

درختان با زبانِ باد؛

کِل می‌زنند

هَمسرایی‌ی تاک‌های مست اوج می‌گیرد:

– سلام! ای پرنده‌ی عاشق

– سلام! ای دل سپرده به باران

– سلام! ای جانِ جوانِ یاران.

پرنده مبهوت است!

سَروها سَر خَم می‌کنند.

ستاره‌ها می‌لرزند.

ابرهای کولی‌ی تیره با شتاب می‌آیند

و در افقِ مشرقی،

گیسوان ابر،

آتش می‌گیرد

آذرخش، نیزه‌ی صاعقه بر تپه‌ی کنارِ راه می‌کوبد

رَعدِ رُعب‌آور می‌غُرد

ابرها سر بر شانه‌ی هم می‌گذارند

و… نرمه‌باران 

بر داغِ باغِ کنارِ راه

می‌بارد.

اسن. میانه‌ی بهمن‌ماه، از پی‌ی دی‌ماهِ خونینِ هزارو چهارصد و چهار شمسی.

 *  روبینا امینیان، دختر زیبای کُرد، بیست و سه ساله، اهل نودشه کرمانشاه، دانشجوی رشته‌ی طراحی‌ی پارچه و لباس در دانشکده‌ی فنی و حرفه‌ای‌ی دختران شریعتی‌ی تهران بود. او در شامگاه پنج‌شنبه هجدهم دی‌ماه هزارو چهارصد و چهار شمسی، پس از خروج از دانشکده و پیوستن به تجمعات اعتراضی، هدف شلیک مستقیم نیروهای حکومتی قرار گرفت و جان خود را از دست داد. به گفته‌ی منابع نزدیک به خانواده، شاهدان عینی گواهی داده‌اند که روبینا، از فاصله‌ی نزدیک و از پشت سر هدف اصابت گلوله قرار گرفته است. مادر روبینا در این مورد گفته است: “هنگامی که از کرمانشاه برای تحویل گرفتنِ جنازه‌ی دخترم رفتم، فقط که دختر من نبود؛ من با چشم خودم صدها جنازه‌‌ی جوان دیدم.”  خانواده ناچار شده‌اند ساعت‌ها در میان اجساد قربانیان بگردند تا پیکر فرزندشان را بیابند. پس از یافتن روبینا و پس از کشمکش‌های فراوان، خانواده سرانجام موفق به تحویل گرفتن پیکر روبینا و بازگشت به کرمانشاه شده‌اند، اما با محاصره‌ی منزل خود توسط نیروهای اطلاعاتی روبه‌رو شده‌اند و اجازه برگزاری‌ی مراسم و خاکسپاری در “نودشه” و سوگواری نیافته‌اند. در نهایت، خانواده مجبور شده‌اند پیکر روبینا را برگردانند و در میانه‌ی راه کرمانشاه به کامیاران در کنار جاده به خاک بسپارند. آن‌ها با قلبی مجروح دختر دردانه‌ی خود را در میانه‌ی راه جاگذاشته و تاکنون نیز اجازه‌ی برگزاری‌ی هیچ مراسمِ یادبود یا سوگواری به خانواده داده نشده است.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x