بحران بی خبری – احمد یزدانی 

بر کسی پوشیده نیست که ایران گرفتار انواع بحران های شدید داخلی، منطقه ای و بین المللی است.

بطوری که هرگاه از بیرون به ایران ما  نگاه کنند آن را کشور بحران  نام می نهند. 

از بحران اقتصادی، و سیاسی واجتماعی وفرهنگی  گرفته تا بحران آب و طبیعت و فرسایش  خاک و فرو نشست  زمین و آلودگی هوا و بحران سلامت روح و روان که از بحران های فوق  ناشی می شود 

اما‌ بحرانی نادر گریبان جمع وجامعه جوان را گرفته و برآن مستولی گشته است، 

“بحران بی خبری” 

که بخشی از نسل جوان بدان مبتلا گشته اند یکی  از بحران های عجیب و غیر قابل باوری است  که  توجه هر انسان کنجکاوی  را بخود جلب می کند، که چگونه جمعیتی  جوان در قرن انفجار اطلاعات به چنین بحرانی خطرناک  دچار گشته و خود نمی داند.

بی خبری از روند تحولات برای هر کنشگر خصوصاً جوانانی که سرنوشت خویش را رقم  می زنند سم مهلکی است که جان و جهان انسان وجامعه ووطن را به خطر می اندازد و این برای ملتی که می خواهد خود را از زیر یوغ استبداد برهد رنج آور است.

هم‌از این روست که وجود چنین  بحرانی در چنین عصری تعجب هر ناظری را بر می انگیزد،  بالاخص اگر  ناظر یا ناظران  اطلاعاتی در زمینه  تاریخ معاصر  ایران،  نوع  حکومتداری  سلسله های  قاجار و‌ پهلوی و   روحانیان، داشته وبر روند تحولات و جنبش ها و انقلاب های  ایران  علیه حکومت های استبداد واقف باشد.

همچنین خواسته های مردم ایران از ۱۵۰ سال تاکنون را دنبال کرده باشد. انگشت به دهان حیران می ماند.  که چه شده و چه بر سر ایرانیان آمده است که چنین تناقض گویی می کنند

از یک طرف مرگ دیکتاتور را می خواهد از طرف دیگر به نماد دیکتاتوری جاوید می گوید!!!وفراموش می کند دیکتاتورها اسماً با هم فرق دارند رسماً یکی  هستند.

وجدای از آن “جاوید”خود ضد دموکراسی است.

در دموکراسی حکومت محدود به زمان  است نه مادام‌العمر !

جوانان ایران در تاریخ معاصر در منطقه جزو پیشتازان آگاهی و دانش و حساس به مسائل داخلی وخارجی و عارف به روند تحولات تاریخی و سیاسی جامعه  و خواسته های واقعی ایران ومنطقه  بوده اند. چه چیزی موجب شده است از عمق به سطح  و عمیق اندیشی به سطح  وسطحی نگری عدول و نزول کنند.

همگان می دانند و نیز از امرهای واقع روزگاران  است که  کاروان تحولات جامعه جهانی از جهات گوناگون روبه جلوحرکت می کند. اگر از یک مانع عبور کرد دیگر به آن بر نمی گردد. برای نمونه آمریکا ( در مبارزه با انگلستان و بیرون کردن آن از کشور خود)و انگلستان (در انقلابی که ستمگری را پایان داد) و فرانسه در انقلاب کبیر خود و بسیاری کشورهای دیگر وقتی از سدی که مانع پیشرفت وتحول بود  خصوصاً  حکومت های مطلقه مادام‌العمر  فردی و  استبدادهای خشن عبور کردند به آن باز نگشتند.

در دنیای معاصر ایران کشور “جنبش ها و انقلاب ها ” است  و در  بزنگاه هایی پیشگام‌ جنبش جهانی بوده است.

امروز برخی از جوانان این کشور بدلیل استبداد مطلقه و تبلیغات گسترده برخی شبکه های وارونه ساز و بی اطلاعی از تاریخ معاصر و سطحی نگری های گسترده،  دچار‌ بحران بی خبری شدیدی شده اند، بحرانی که از نوع خود فاجعه ای است که می  تواند هر کشور و جنبشی را برای ده ها سال به محاق برده وایران را  دوباره به قعر استبدادی خشنتر از استبدادهای پیشین و کنونی ببرد.

همگان می دانند، شاهان ایران  قاجار (غیر از احمد شاه) وشاهان پهلوی مستبد و دیکتاتور بودند. بعد ۵۰ سال مبارزه مردم و روشنگران و تحصیلکرده ها علیه قاجاریه مردم  در ۱۳۰ سال پیش در یک انقلاب (مشروطیت ) قانونی تصویب کردند که  شاه مطلقه را محدود حدود قانون می کرد. 

اما‌

سه شاه بعد از مشروطیت،از:

جمله محمدعلی شاه، 

رضاشاه و 

محمدرضاشاه حاضر به پذیرش قانون مشروطیت نشدند 

هرسه علیه مشروطیت کودتا کردند  و قانون را پایمال وراه مطلقه شدن را در پیش گرفتند  و  دیکتاتوری را روش کردند و در این میان  هیچ جنبش اصلاحی هم در برابر مطلقه مداری آنها کار ساز نبود.

دیکتاتور اول با مقاومت مردم  شکست خورد به روسیه تبعیدشد. و مردم از رفتن او  شادی ها کردند.  

دیکتاتور دوم یعنی رضاشاه  توسط قدرت های پشتیبان او در هنگامه جنگ دوم جهانی از کار برکنار و راهی خارج از کشور شد، 

وقتی رضا شاه سقوط کرد  ملک الشعرای بهار تلفنی به همسرش با صدای لرزان و بلند می گوید، دیکتاتور(اسم دیگر رضاشاه دیکتاتور بود) سقوط کرد و  مردم به خیابان آمدند و پای کوبی کردند و جشن گرفتند. 

دیکتاتور سوم توسط انقلابی مردمی  و ضد سلطنت به زیر کشیده شد و مردم در جشنی همگانی سراسری  شرکت کردند. 

در تاریخ ایران بالاخص تاریخ  معاصر، شاه نماد دیکتاتوری  که سه تای  آنها را با تمام وجود  حس و لمس کرده بودند.

امروز اما  در جنبشی ضد دیکتاتوری ، از یک سو شعار مرگ‌ بر دیکتاتور سر می دهند  و همزمان شعار جاوید شاه ( ماندگار دیکتاتور )  سر می دهنده !!

این تناقض چگونه  در یک قاب جای داده می شود؟ تا این حد بیخبری آیا  فاجعه نیست؟ 

همزمان مرگ بر دیکتاتور و جاوید دیکتاتور  حکایت  فریبی بزرگ و برگرفته بی اطلاعی  می کند.

فحاشی نسبت به منتقدان توهین و رکیک گویی  نسبت به غیر خودی آیا حکایت از جهل مرکب لوث کردن مبارزات مردم فرهیخته و ترویج ضد  دیکتاتور طلبی نیست.  

با مرگ بر دیکتاتور چگونه می خواهند شاه دیکتاتور را بر ایرانیان تحمیل کنند. 

شاه خواهی برای ایران دیکتاتور خواهی برای این کشور استبداد زده است.

دوم اینکه دمکراکسی خو اهی با فحاشی با خشونت با حذف در تناقض  است چطور هم می شود خشونت طلب وحذف کننده منتقدان و مخالفان  و هم دموکراسی خواه و صلح طلب بود؟

سوم‌ آزادیخواهی با کرامت وشخصیت  انسان همراه  است، چگونه هم ترور شخصیت و تعرض به شخصیت های فرهیخته می کنند و خود را آزادیخواه می خوانند.؟.آیا این حاکی از  بی خبری از مفاهیم دموکراسی مفاهیم حقوق انسان نیست ؟ 

انواعی از بی خبری در اردوگاه سلطنت طلبان موج می زند ودر  میان برخی از نوجوانان جامعه ایران نفوذ کرده است  که هر انسان کنجکاوی می تواند  آنها را شمارش وگوشزد  کند. که این راهی که می روید تثبیت دیکتاتوری مخوفتر از همه دیکتاتوری های تاریخ است.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی