
در همان زمانی که پهلویطلبان در برخی جاها «انقلاب خود» را «انقلاب شیر و خورشید» نامیدهاند، در ایران نیز گروههایی مدعی شدهاند که شیر و خورشید «نمادی است که از سپیدهدم تمدن بر پرچم ایران نشست، نه یادگار یک حکومت، که روایت هزاران سال پیوند قدرت، نور و هویت جمعی ایرانیان است.» و آرام «الله» منقوش بر پرچم جمهوری اسلامی به تاریخ ایران بیاعتنایی کرده است.
علیرضا نجفی در رویداد ۲۴ نوشت: در جغرافیای پرآشوب خاورمیانه، جایی که مرزها با خون ترسیم میشوند و ملتها با وزش بادهای سیاسی تغییر ماهیت میدهند، «ایران» یک استثنای شگفتانگیز است. ایران نه یک کشور نوظهور است که محصول قراردادهای استعماری قرن بیستم باشد و نه یک واحد سیاسی که صرفا بر اساس نژاد یا زبان شکل گرفته باشد. ایران در ماهیت خود یک «ایده» است؛ یک «منش تمدنی» و یک «خاطره جمعی» که در طول هشت هزار سال، با وجود سهمگینترین طوفانهای تاریخ، تداوم خود را حفظ کرده است. برای درک این تداوم، ما نیازمند ابزاری فراتر از تاریخنگاری وقایعنگارانه هستیم. ما به یک تبارشناسی علمی نیاز داریم تا دریابیم چگونه یک ملت توانسته است روح خود را در قالب نمادها فشرده سازد و از قرنی به قرن دیگر منتقل کند.
در این میان، نماد «شیر و خورشید» یکی از تصاویر سرنمونی در منظومه هویتی ایرانیان است. برخلاف تصورات سطحی که این نشان را صرفا میراث یک سلسلهی خاص (قاجار یا پهلوی) میدانند، واکاوی علمی نشان میدهد که شیر و خورشید، «کد ژنتیکی» هویت فرهنگی ایرانی است. این نشان، حاصلجمعِ الهیات باستانی، باورهای کیهانشناختی، اندیشه سیاسی و آرمانهای ملی ایرانیان است.
برای ورود به این بحث، باید میان دو نوع تاریخنگاری تمایز قائل شویم: نخست «تاریخ انتقالی» که روایتی خطی، ایدئولوژیک و اغلب تحریفشده توسط فاتحان است؛ و دوم «تاریخ علمی» که بر پایه دادههای سخت باستانشناسی، نشانهشناسی و اسناد دستاول استوار است. تاریخ علمی به ما میگوید که هویت ایرانی یک پیوستار چند مرحلهای است که از تمدنهای نخستین فلات ایران آغاز شده و تا امروز ادامه دارد.
شیر ایرانی در سپیدهدم تمدن؛ رمزگشایی از فلز و سنگ
رویداد۲۴، داستان ما از شنزارهای داغ کویر لوت آغاز میشود. جایی که در نگاه نخست، حیات ناممکن به نظر میرسد، اما باستانشناسی مدرن در آنجا کلید معمای هویت ایرانی را یافته است. در سال ۱۳۴۸ خورشیدی، کاوشهای منطقه شهداد در استان کرمان، جهان باستانشناسی را با یافتهای بینظیر تکان داد و به لرزه دراورد. کشف «درفش شهداد»، لوحی فلزی با قدمت شش هزار سال، تمام فرضیات پیشین درباره تاریخ پرچم و نمادپردازی در فلات ایران را دگرگون کرد.
این درفش که کهنترین پرچم فلزی جهان محسوب میشود و بر روی صفحه مفرغین، داستانی روایت شده است: نخلها، آب، الهه باروری و در مرکز آن، نقش «شیر». چرا شیر؟ در بومشناسی باستانی فلات ایران، شیر (که امروز متاسفانه منقرض شده است) سلطان بلامنازع طبیعت و نماد قدرت محض زمین بود. ایرانیان باستان شیر را تجلی نیروی حیاتی و محافظت از قلمرو میدانستند. درفش شهداد نشان میدهد همنشینی مفهوم «حاکمیت» با نماد «شیر»، ریشهای شش هزار ساله دارد و محصول ذوقزدگی پادشاهان متاخر نیست.
حرکت از شهداد به سوی غرب، ما را به تمدن شکوهمند ایلام و شهر شوش میرساند. شوش، پایتخت فرهنگی جهان باستان، آزمایشگاه تحول نمادهای ایرانی بود. در اینجا، با پادشاهانی نظیر «پوزور اینشوشیناک» روبهرو میشویم که برای نخستین بار مفهوم «ایران» را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل از میانرودان (بینالنهرین) مطرح کردند. در هنر ایلامی، شیر دیگر فقط یک حیوان قدرتمند نیست؛ او به مقام نگهبان معابد و پاسدار نظم کیهانی ارتقا مییابد. شیرهای ایلامی، گاه با بالهایی عقابگونه تصویر میشدند که نشاندهنده تلفیق قدرت زمینی (شیر) و قدرت آسمانی (عقاب) بود. این همان نقطهای است که بذر اندیشه سیاسی ایران کاشته میشود: قدرت باید ترکیبی از زور شمشیر و فره ایزدی (مشروعیت الهی) باشد.
خورشید، الهیات نور و اخترشناسی قدرت
در جهانبینی ایرانیان باستان، نور واجد قداستی عمیق است. تاریکی، قلمرو اهریمن و دروغ است و نور، قلمرو اهورامزدا و راستی. در این میان، خورشید به عنوان بزرگترین منبع نور، جایگاهی ویژه مییابد.
رویداد۲۴، در تفکر ایرانی، خورشید تجلی بصری «میترا» (مهر) است. میترا، ایزد پیمان، دوستی و عدالت، کهنترین و در واقع قدرتمندترین ایزد پیش از زرتشت است. در مهریشت اوستایی، میترا کسی است که با هزار گوش و ده هزار چشم، بر جهان نظارت میکند تا کسی پیمانشکنی نکند. خورشید، چشم بیدار میتراست. اصلا خود لغت میترا در زبان اوستایی به معنای پیمان و عهد» است و ایزدی است که نظم کیهانی، تغییر فصول و گردش روز و شب را کنترل میکند. میترا با گرما، آتش و خورشید پیوندی وثیق دارد، خالق نور و ایزد عدالت است، و خورشید همانا نمود مادی و ملموس اوست. این باور هزارساله کیش مهر، ریشه اصلی قداست خورشید در فرهنگ و تاریخ ایران است. در متن مقدس ایرانیان باستان، کتاب یشتها، درباب میترا چنین آمده: «نخستین ایزد مینوی است که پیش از خورشید فناناپذیر تیزاسب بر فراز کوه هرا [البرز]برمیآید؛ که نخستین کسی است که با آرایهای زرین بر قلههای زیبا جای میگیرد و از آنجا با چشمی نیکخواه بر سرای آریاییها [مردمان ایرانی]مینگرد».
پیوند میان شیر و خورشید، در واقع پیوند میان «قدرت تیغ و شمشیر» (شیر) و «مشروعیت الهی» (خورشید/میترا) است. شیر بدون خورشید، قدرتی کور و ویرانگر است؛ و خورشید بدون شیر، نوری است که محافظی ندارد.
نماد شیر و خورشید در عصر هخامنشی | راز ۲۱ پرتو چیست؟
این پیوند فلسفی، در دوران هخامنشی شکلی رسمی به خود گرفت. الواح زرین به جا مانده از دوران اردشیر دوم هخامنشی، اوج این هنر نمادین را به نمایش میگذارند. در این آثار، خورشید با ۲۱ پرتو در پشت شیر قرار دارد. چرا بیست و یک؟ تحلیلهای نجومی و تقویمی نشان میدهد که این عدد اشاره به بازه زمانی جشن مهرگان دارد. در این دوران، دانش اخترشناسی در ایران به بلوغ رسیده بود. منجمان ایرانی دریافته بودند که خورشید در برج اسد (صورت فلکی شیر) که مطابق با ماه امرداد است، به اوج قدرت و گرما و درخشش خود میرسد. به عبارت دیگر، «خانه خورشید» در برج شیر است.
بنابراین، نماد شیر و خورشید، یک گزاره علمی-نجومی نیز محسوب میشد. وقتی پادشاهی این نشان را بر پرچم خود میگذاشت، عملا اعلام میکرد که دوران حکومت او، همچون قرار گرفتن خورشید در برج اسد، دوران کمال قدرت، شکوفایی و درخشش است. این همنشینی میان نجوم، الهیات میترایی و قدرت سیاسی، شالودهای چنان محکم بنا کرد که هیچ طوفانی نتوانست آن را ویران کند.
عصر سکوت و رستاخیز صفاری
پس از سقوط ساسانیان، ایران وارد دورانی شد که مورخان آن را «دو قرن سکوت» نامیدهاند، اما شاید بهتر باشد آن را «دوران مقاومت زیرزمینی» بنامیم. زبان عربی زبان دیوان و دین شد و هویت ایرانی تحت فشار شدید خلافت اموی و عباسی قرار گرفت که سعی در تحقیر «عجم» داشتند. در این تاریکی مطلق، ستارهای از سیستان درخشید: یعقوب لیث صفاری.
یعقوب لیث، این رویگرزاده عیار، تنها یک فرمانده نظامی نبود؛ او معمار رنسانس ایرانی بود. جمله معروف او که «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟» (اشاره به زبان عربی)، نقطه عطف بازگشت زبان پارسی به ساحت قدرت بود. اما کار بزرگ یعقوب تنها زبانی نبود؛ او نمادین نیز عمل کرد. یعقوب آگاهانه خود را وارث پادشاهان باستانی ایران خواند و دستور داد تا کپیهایی از درفش کاویانی بسازند. او میخواست بگوید که وقفه ۲۰۰ ساله، تنها یک پرانتز تلخ در تاریخ هزاران ساله ایران بوده و اکنون آن پرانتز بسته شده است.
اقدام یعقوب لیث نشان داد که نمادها قدرت بسیجکنندگی دارند. او با احیای نمادهای باستانی، مشروعیت خلافت بغداد را به چالش کشید و ثابت کرد که حق حاکمیت بر ایران، تنها از آن کسی است که ریشه در خاک ایران داشته باشد. اگر یعقوب نبود، ایران احتمالا سرنوشتی مشابه مصر یا سوریه پیدا میکرد و زبان و هویت خود را برای همیشه از دست میداد.
کیمیاگری تاریخ؛ پیوند شیر و خورشید در عصر میانه
با ورود ترکان سلجوقی و سپس مغولان ایلخانی، فصل جدیدی در تاریخ نمادشناسی ایران گشوده شد. نکته شگفتانگیز اینجاست که این مهاجمان بیابانگرد، به جای آنکه فرهنگ خود را بر ایران تحمیل کنند، در فرهنگ میزبان ذوب شدند. پادشاهان سلجوقی که شیفته جلال و شکوه ساسانی شده بودند، خود را «سلطان» نامیدند و برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خود، نیازمند نمادهای ایرانی شدند.
در این دوران (قرن ششم و هفتم هجری)، ترکیب شیر و خورشید به شکل کلاسیک خود بر روی سکهها تثبیت شد. این تثبیت، دو دلیل عمده داشت.
در وهله اول، همانطور که پیشتر گفته شد، منجمان دربار به سلاطین آموخته بودند که طالع مبارک، همنشینی خورشید در برج اسد است. پادشاهان سلجوقی روم و ایلخانان مغول، نقش شیر و خورشید را بر سکههای خود ضرب کردند تا به رعایا نشان دهند که دوران حکومت آنها، دوران خوشیمنی و قدرت است.
از طرف دیگر، ادبیات فارسی که اکنون به اوج خود رسیده بود، سرشار از استعارههای شیر و خورشید بود. فردوسی، نظامی و دیگر شاعران، شاه را به خورشید و پهلوان را به شیر تشبیه میکردند. بنابراین، این نماد تبدیل به زبانی مشترک میان حاکمان و نخبگان فرهنگی شد.
در این عصر، شیر و خورشید از یک نشان صرفا ملی، به یک نشان بینالمللی در منطقه تبدیل شد که نماد «حوزه تمدنی ایران» بود، حتی اگر حاکمان آن از تبار ترکان آسیای میانه بودند. این قدرتِ نرمِ فرهنگ ایرانی بود که فاتحان را وادار میکرد به زبان نمادین مغلوبان سخن بگویند.
صفویه و افشاریه؛ ظهور دولت ایرانی
عصر صفوی، نقطه عطفی در تاریخ مدرن ایران است. شاه اسماعیل و جانشینانش با رسمی کردن مذهب شیعه و یکپارچه کردن جغرافیای ایران، عملا نخستین دولت-ملت مدرن را (قرنها پیش از اروپا) پایهگذاری کردند. در این دوره، شیر و خورشید بار معنایی جدیدی یافت.
در قرائت شیعی-ایرانی صفویان، شیر نماد علی ابن ابیطالب (اسدالله الغالب) و خورشید نماد نور نبوت و امامت (و همچنین فره ایزدی باستان) تفسیر شد. این همنشینی هوشمندانه، باعث شد که توده مذهبی مردم نیز با این نشان ملی ارتباطی مقدس برقرار کنند. در مقابلِ دشمنِ دیرینه غربی، یعنی امپراتوری عثمانی که نماد «هلال ماه» را برگزیده بود، صفویان «خورشید» را علم کردند. تقابل ماه و خورشید در اینجا، بازتولید همان نبرد باستانی ایران و انیران بود.
نادرشاه افشار، آخرین فاتح بزرگ آسیا، این نماد را گسترش داد. اما تحول نهایی در فرم این نشان، در دوران قاجار و به ویژه در عصر محمدشاه و ناصرالدین شاه رخ داد. تا پیش از این، شیر معمولا نشسته یا در حال راه رفتن بود و شمشیری در دست نداشت. اما در مواجهه با قدرتهای اروپایی و نیاز به نمایش اقتدار نظامی، «شمشیر» به دست راست شیر افزوده شد. این شمشیر، نماد ذوالفقار علی و همچنین شمشیر عدالت پادشاه بود. امیرکبیر، صدراعظم نوگرا، با صدور فرمانی رسمی، نشان شیر و خورشید را به عنوان نشان رسمی دولت ایران تثبیت کرد و ترکیب رنگهای پرچم (سبز، سفید و سرخ) را نظام بخشید.
مشروطه و پهلوی؛ سکولاریزاسیون نماد
انقلاب مشروطه، شیر و خورشید را از انحصار دربار خارج کرد و آن را متعلق به «ملت» دانست. در اصل پنجم متمم قانون اساسی مشروطه، شیر و خورشید رسما به عنوان نشان دولت عِلیه ایران تصویب شد. مشروطهخواهان تفسیری دموکراتیک از این نشان ارائه دادند: شیر نماد ملت دلاور، خورشید نماد آزادی و روشنگری، و شمشیر نماد قانون که باید گردن استبداد را بزند.
با ظهور سلسله پهلوی، رضا شاه که گرایشهای ملیگرایانه باستانی داشت، تغییراتی ظریف، اما مهم در نشان اعمال کرد. چهره زنانه خورشید (که یادگار دوران قاجار و ایزدبانو آناهیتا بود) حذف شد و خورشید چهرهای انتزاعی و جدی با پرتوهای هندسی یافت. شیر نیز حالتی واقعیتر و عضلانیتر پیدا کرد که یادآور شیرهای هخامنشی بود. تاج کیانی بر فراز شیر و خورشید قرار گرفت تا پیوستگی سلطنت پهلوی با پادشاهیهای باستان را گوشزد کند.
در دوران محمدرضا شاه پهلوی، این نشان به اوج استانداردسازی گرافیکی رسید و در تمام شئون اداری، نظامی و بینالمللی ایران به عنوان نماد هویتی که هشت هزار سال تاریخ را در خود خلاصه کرده بود، شناخته شد. شیر و خورشید در این دوران، عامل وحدتبخش میان تمام اقوام ایرانی بود؛ چتری که کرد، لر، بلوچ، آذری و ترکمن را زیر سایه یک تاریخ مشترک گرد میآورد.
انقلاب اسلامی و جنگ نمادها
انقلاب اسلامی تلاشی رادیکال برای مهندسی معکوس هویت ایرانی بود. انقلابیون که دیدگاهی امتگرا-اسلامی داشتند، به تخریب نمادهای ملی کمر بسته و تاریخ باستان را «طاغوتی» نامیدند. در این میان، شیر و خورشید که بیگناهترین و کهنترین میراث ملت بود، قربانی شد.
حذف شیر و خورشید و جایگزینی آن با آرم «الله»، بحثهای فراوانی را برانگیخت. تحلیلگران نشانهشناسی و محققانی نظیر «آهرمن ایکس»، به شباهت عجیب میان آرم جمهوری اسلامی و نشان «خالصه» (Khanda) سیکهای هند اشاره کردهاند. نشان سیکها شامل یک شمشیر دو لبه در وسط، یک دایره (Chakkar) و دو شمشیر خمیده (Kirpan) در طرفین است. شباهت فرمی میان این دو نشان، غیرقابل انکار است.
منتقدان معتقدند که جایگزینی یک نماد با ریشههای هشت هزار ساله بومی با نمادی که شباهتی به نمادهای فرقهای هندی دارد یا صرفا یک تایپوگرافی انتزاعی است، نشاندهنده عمق بیگانگی ایدئولوژیک حاکمان جدید با روح تاریخ ایران بود.
این تغییرات در واقع اعلام جنگ با حافظه تاریخی بودند. اما تاریخ نشان داده است که حافظه ملل را نمیتوان با بخشنامه پاک کرد. شیر و خورشید اگرچه از روی کاغذهای رسمی حذف شد، اما در قلب و ذهن میلیونها ایرانی به حیات خود ادامه داد و به نماد اپوزیسیون تبدیل شد.
رمز ماندگاری و افق معنایی
واکاوی تاریخ نشان شیر و خورشید آشکار میسازد که این نماد، محصول یک لحظه تاریخی یا دستور یک پادشاه نیست؛ بلکه نتیجه هزاران سال گفتگوی فرهنگی، مذهبی و سیاسی ایرانیان است. راز ماندگاری این نشان در «انعطافپذیری معنایی» آن نهفته است. تصویری که توانست از یک اسطوره نجومی پیشاتاریخی به یک ایزد باستانی، سپس به یک مفهوم عرفانی اسلامی و در نهایت به یک نماد سیاسی مدرن تبدیل شود. این نماد نمونه بارزی از تخیل خلاق روح جمعی ایرانیان است، نشانی از تداوم فرهنگ و هویت فرهنگی ایران؛ و نشان میدهد چگونه یک ملت توانسته است در طول قرنها عناصر متضاد را در هم آمیزد و از دل آنها، تصویری واحد و وحدتبخش خلق کند.
شیر و خورشید، روایتگر آرزوی دیرینه ایرانیان برای پیوند میان «قدرت» و «آگاهی» است. خورشیدی که از پشت شیر طلوع میکند، وعده پیروزی نهایی نور بر تاریکی و غلبه دانایی بر جهل است. این نشان، فراتر از هر ایدئولوژی خاص، بازتابدهنده تمایل عمیق این ملت به حفظ جوهر وجودی خویش در میان تلاطمهای زمانه است. شیر و خورشید، شناسنامه بصری تمدنی است که همواره راهی برای بازتولید معنا و پیوند گذشته به آینده یافته است.







پرداختن به مقاله ای فاقد مرجع ووزن علمی …بیهوده است …شگفتی در حضور باورهای از نوع نویسنده مقاله نیست ….شگفتی از سایت چپ اخبار روز است که انتشار چنین مطالب موهم غیر تا ر یخی و متاثر از فضای راست افراطی تایید یه می گیرد..
@ منصور
با شما کاملآ موافقم
با شما مخالفم. این ها احساسات و عقاید رایج فعلی در بین بسیاری از مردم ایران است. و اخبار روز بهتر است به این مطالب بپردازد. حدلقل اینست که خواننده کنجکاو می شود به منابع و موضوعات رجوع و فکر کند.
حتی اگر حرف شما درست باشد، باز هم منابع متقن تر و قابل اعتمادتری دربارۀ اسطوره شناسی و تاریخچۀ این نماد وجود دارد. حتی منابعی وجود دارد که توسط سوسیالیست ها و پژوهشگران چپ نوشته شده که با نگاه ماتریالیستی و دیالکتیکی و انتقادی به تاریخ نگاه میکنند. دلیلی ندارد که مطلبی از یک سایت راستگرای متعلق به جناحی از حکومت عیناً بازنشر شود. چپ باید نظرگاه و موضع خودش را بسازد، نه اینکه تریبون راست شود و همان موضع را کپی پیست کند. عدم اطلاع از نوشته های سوسیالیست هایی مانند مهرداد بهار و پرویز رجبی دربارۀ این نماد و مسائل مربوط به آن و تحلیل های روشنگرانه و انتقادیشان صرفاً نشانۀ بیگانگی چپ ایران با خودش است و توجیهی ندارد. قاعدتاً چپی که تاریخ و شخصیتهای خودش را به یاد نمی آورد، نمیتواند موضعی داشته باشد که آن را به جامعه نیز عرضه کند و پاسخگوی کنجکاویها و پرسشگریها باشد.
من با هیچ پرچمی دشمنی ندارم و هیچ پرچمی را نیز مقدس نمی شمارم. باور دارم که تا زمانی که در یک همه پرسی در فردای نبود جمهوری اسلامی، تکلیف پرچم آتی کشور تعیین نشود نمی توان ادعای ضد دمکرانیکی را به ۹۰ میلیون ساکنین این سرزمین تحمیل نمود. چه کسی می تواند ادعا کند که در یک شرایط دموکراتیک چه پرچمی و با چه نماد هایی مورد پذیرش اکثریت مردم ایران قرار خواهد گرفت.البته این منوط به این اصل است که مرکز گرایان که در خود فلات مرکزی و شرقی کشور نیز اکثریت ندارند، حقی برای دیگر” ایرانیان” که شامل اتنیک های گوناگون و همچنین چپ گرایان و دیگرانی که هم نظر با آنان نیستند ، است، حقی قائل باشند.
مرزهای معنایی به شدت مغشوش و به هم ریخته اند، عده ای از دموکراسی و سوسیالیسم دم میزنند ولی در باستانگرایی و هویت گرایی با دشمنان راستگرای خود در رقابتند تا “بازگشت” این نماد را جشن بگیرند! برای من بازگشت این نماد در زمانه ای که “راست جهانی” تقویت شده و در حال ساختن زبان و سازمان و رسانه و نمادها و پرچمی برای “راست ایرانی” است، تنها میتواند مسئله ای معاصر باشد و نه امری باستانی و هویتی. چه جالب که سایت امنیتی-اصلاح طلب رویداد۲۴ همصدا با فاشیستهای اپوزیسیون به استقبال بازگشت نماد قدرت سیاسی-الهیاتی میرود. ایرانشهریهای درون حکومت نغمۀ شوم فاشیستهای سلطنت طلب را جواب آواز میدهند. این بازگشت چیزی شبیه به نبش قبر نماد “سواستیکا” و یا عقاب و تبرزین فاشیستها و نازیها در رژیمهای فاشیستی آلمان و ایتالیا و اسپانیاست و چیزی برای به فال نیک گرفتن ندارد. درد اینجاست که چپ ناتوان از برافراشتن پرچم خود، از اینکه راست توانسته برای سامان و سازمانش پرچمی بیابد خوشحال میشود!
بادرود و سپاس از اخبار روز و نویسنده . بسیار کوتاه و ساده. گمانم اخبارروز به یک بخش تاریخی نیاز دارد که ب بررسی رویدادها و موضوع های گذشته بپردازد. ولی آنچه که من می خواهم به این نوشته بیفزایم این که اگر ما یک تکه یخ را از یخچال در بیاوریم و درون پشقابی در زیر آفتاب بگذاریم، یخ نخست آب و سپس بخار می شود، چون از خود در برابر اون گرما، منبعی بالا دست ندارد. مغول ها، از خود فرهنگی، دانشی بالاتر از دانش و فرهنگ مردمان فلات ایران نداشتند، چون زورشان چربیده بود، بر این فلات برا چندی، چنگ انداختند، و سپس مانند آن تکه یخ آب شده و در تاریخ این مردمان ناپدید شدند. سلطان محمد خدابنده نمونه آن است. مشکل اصلی مردمان این فلات پس از حمله عرب ها آغاز شد که ایشان با شمشیر و تازیانه از در باورهای دینی آمدند و در همان دو قرن سکوت و جنگ و جدال فرهنگی ایی که در پس پرده بود و در ساختار زندگی روزمره مردمان ابن فلات دو گانگی و یا چند گانگی خودش را نشان داده و این جدال تا امروز ادامه دار. مهرتان بسیار
این متن مجموعه ای از اطلاعات درست و نادرست است که بنا بر احساس تنگنای زمانه و نیز میل به مغتنم شمردن موقعیت پیش آمده نوشته است. دربارۀ نمادهای باستانی و نجومی مطالب بسیاری نوشته شده است. باید گفت که همه چیز به یک تداوم مفروض تاریخی ختم نمیشود. هریک از این دعاوی را میتوان با اتکا به منابع متعدد تاریخی متزلزل و یا حتی رد کرد. اما آنچه در حال حاضر اهمیت دارد این است که این نماد به نماد ناسیونالیسم ایرانی تبدیل شده و اتفاقاً بر خلاف ادعای نویسنده «کرد، لر، بلوچ، آذری و ترکمن را زیر سایه یک تاریخ مشترک» گرد نمیآورد. هریک از این ملتها در طول همین تاریخی که نویسنده با تحریفات بسیار از آن صحبت کرده، برای خود نمادهای دیگری داشته اند و ساخته اند و امروز نیز این دولت-ملت مرکزگرای غارتگر را که بدانها صرفاً به چشم گروه قومی بازنده و فرودست و به سرزمینشان به چشم خاکی برای تصرف و چپاول مینگرد دولت ملی خود نمیدانند و طبیعتاً از این نشان تنها درندگی و برندگی شمشیر و چنگال نره شیر را درک میکنند.
انتخابی بجا از طرف زحمت کشان اخبار روز شکل گرفت
انتخابی که در خدمت آگاهی دهی است
درود بر تمام آگاهی دهندگان و سپاس از آنان
نمی دانم نویسنده مطلب در رویداد ۲۴ هیچ منابعی برای مطالب اظهار شده داده است یا نه. اما رگ باستانی گرایی و ملی گرایی وحدت طلبانه چنان عود کرده که نوشته را از یک بررسی تاریخی به یک لحنی شعاری تبدیل کرده انگار کسی دارد برای تهییج لشگر ایران ایستاده در مقابل دشمن مداحی می کند.
اما کنجکاو یک مسئله هستم. از آنجا که بعضی از کوردهای متعصب ما اعتقاد دارند که اصلا تمدن ایرانی از کوردهاست یا کوردها حاکمان اصلی و اجداد ایرانیان بویژه در هزاره های دوم به قبل پیش از میلاد بودند، چرا از نقش شیر و خورشید بیزار و فراری هستند.
این سوال را میتوان اینگونه نیز مطرح کرد که: ناسیونالیستهای متعصب ایرانی که مدعی هستند کوردها قومی ایرانی اند و “هرجا هستند، آنجا ایران است”، چرا از دیدن پرچم خورشیدنشان همین قوم عصبانی میشوند و نمیتوانند برافراشته شدنش را تحمل کنند؟ متعصبین ایرانگرا که نقش خورشید و آیین مهر را از آن خود میدانند، چرا از خورشید کوردها بیزار و فراری هستند؟ مگر در هنگام خطر و مواقع نیاز هزار تعارف نثار کوردها نمیکنند که شما بنیانگذاران این کشور و از نژاد مادها هستید، چرا همان رنگها و همان خورشید را برنمیتابند و خوش نمیدارند؟ واقعیت این است که دعوا بر سر تاریخ نیست، دعوا بر سر امر معاصر است و ناسیونالیستها خود میدانند که تبلیغات با واقعیت فرق دارد.