
چند نکته پیرامون فضای سیاسی و اجتماعی پس از خیزش سرتاسری دیماه ۱۴۰۴:
۱ـ خامنهای، کشور ایران را به یک گتوی بزرگ تبدیل کرده. خیابانها دیگر مکانهای عمومی جامعه نیستند؛ به مکانهای هولوکاست و مردمکُشی مبدل گشته و کارکردی شبیه به کورههای انسانسوزی نازیها پیدا کردهاند. جامعه در چنین وضعیتی که فضای عمومیاش اشغال شده، بههیچوجه نمیتواند زیستی عادی داشته باشد. شمارهها از وقتی جای نام کشتهشدهگان را گرفتهاند هراسآور گشتهاند. سوگ و اندوه، سایهاش را بر سر تمام شهرها افکنده است. رژیم میکوشد تا با جنگ روانیای که پس از کشتارها و از راه القای ترس و نومیدی در جامعه بهراه انداخته، مردم خشمگین و زخمخورده را دچار «احساس ناتوانی و فلجشدگی» کند. رژیم میخواهد «امید» را بهعنوان آخرین و محکمترین سنگر، در قلبها و ذهنها نابود کند تا شهروندان دچار این احساس خُردکننده شوند که: «اینبار هم نتوانستیم رژیم را از پا درآوریم، پس اینکار شدنی نیست».
امید، سلاحی کارامد است. وقتی همهی قدرت و تسلیحات در چنگ دیکتاتور است، امید میتواند جامعه را سرپا نگه دارد تا از میان سوگ و خون و رنج دوباره قد راست کند و خود را برای پیکاری بزرگتر آماده گرداند. امید، یگانه حس و دریافت درونی ما در شرایط فوقالعاده دشوار زندگی است که به ما نیرو میبخشد تا ادامه دهیم. از این رو نباید گذاشت دست جمهوری اسلامی به «امید»مان برسد. به قول عبدالله اوجالان (آپو) رهبر مبارز ملت کورد: امید، ارزشمندتر از پیروزیست. چرا که امید، نیروی محرکهی انسانیت است؛ ما را در مسیر پر از ناملایمات زندگی پیش میبرد و حتی در تاریکترین برههها نیز افقهایی روشن در برابر نگاهمان ترسیم میکند.
۲ـ جمهوری اسلامی از مرگ تغذیه میکند. این رژیم دیگر دستوپایی برای بازگرداندن مشروعیت ازدسترفتهاش نمیزند و آشکارا «کشتار و سلاخیکردن شهروندان» را به اصلیترین سیاست داخلیاش مبدل کرده است. البته این دیگر سیاست نیست، فاشیسم عریان است. شهروندان که در جمهوری اسلامی انگ گمراه، اغتشاشگر و عامل بیگانه خورده بودند اکنون برچسب «تروریست مسلح» را هم از سوی خامنهای دریافت کردهاند. یعنی حاکمیت و جامعه دو قطب در حال جنگاند که به مرحلهای سازشناپذیر وارد شدهاند. رژیم با تمام دستگاههای کشتار و سلاخی وارد میدان شده و جامعه با فریاد و بدن خود. موازنهای نابرابر است، اما رژیمهایی که به چنین مرحلهای میرسند بسیار شکننده میشوند و پوشالیبودنشان بیش از پیش برملا میشود. رژیم جمهوری اسلامی اکنون بر لبهی پرتگاه است. شلیک به مردم و سلاخی زنان و کودکان و جوانان در خیابانهای شهر اگر راهحلی برای بقا میبود باید هیتلر و موسیلینی و صدام و بشار اسد باقی میماندند. خامنهای نیز همانند مابقی دیکتاتورها هیچ شانسی برای بقا ندارد.
۳ـ نفرت و خشم مردم از جمهوری اسلامی یک پدیدهی کاملا قابل درک است. عملکرد جمهوری اسلامی در طی نیم قرن، عامل شکلگیری این خشم و نفرت عمومی بوده است. اما مسئله اینجاست که اگر این خشم و نفرت به حالت سازمانیافته و عقلانی درنیاید و صرفا در حد واکنش احساسی باقی بماند و سیاسی نشود، بسیار خطرناک خواهد بود. زیرا بهراحتی از سوی نیروهای استیلاجوی جهانی و حتی اپوزیسیون سلطهطلب مصادره خواهد شد. آیندهی انقلاب، اکنون ساخته میشود. وقتی «اکنون» از عقلانیت جمعی، سازمانیافتگی و تلاش برای خودمدیریتی اجتماعی برخوردار نباشیم، آیندهی این انقلاب و هر نظام سیاسی و اجتماعیای که بر سرکار بیاوریم بیمار و معیوب خواهد بود و به آزادی و دموکراسی منتهی نخواهد شد. کمااینکه انقلاب ۵۷ نیز به همین وضعیت دچار شد.
۴ـ دموکراسی از طریق نهادهای مردمی خودمدیر امکانپذیر میشود، اما اپوزیسیون راستگرای افراطی ایران (سلطنتطلب) که تنها به دنبال فروپاشی بخشهایی از رژیم و به چنگآوردن قدرت به هر قیمتی است، به جای نهادهای مردمی سعی در نمادسازی دارد. از متوسلشدن به اسطورهها گرفته تا بزرگنمایی رسانهای هر نوع روشی را برای قالبکردن این نمادها به اذهان جامعه میآزماید. از این رو انقلاب مردم ایران از هماکنون با خطر مصادره و پیدایش یک خمینی دیگر رویاروست. چرخهی فروپاشی یک دیکتاتوری و تأسیس یک دیکتاتوری دیگر، پیامدهای هولناکی دربر دارد و میتواند اینهمه خونهای ریخته را هدر داده و اینهمه رنج را به آسانی به باد بدهد.
دفترچهی «دوران اضطرار» سلطنتخواهان حاوی دورنمایی سیاه و پرتنش از آیندهی ایران است. از هماکنون وعده داده که طی صد روز نخست پس از فروپاشی رژیم و در دوران گذار، اقدام به راهاندازی اتاق عملیات مشترک نظامی و تبادل اطلاعاتی با دیگر دولتهای واپسگرای منطقه خواهد کرد و علیه پژاک و سایر سازمانهای سیاسی کورد وارد عمل خواهد شد. پژاک که بر مبنای فلسفهی ژن ژیان ئازادی مبارزه میکند چه سنخیتی با داعش دارد که در این دفترچه نامشان در کنار هم ذکر شده؟! پژاک و جنبش آپویی را در سرتاسر جهان بهعنوان نماد داعشستیزی میشناسند. بنابراین چنین موضعگیریهایی علیه پژاک که از بطن جامعهی کورد سر برآورده، یا نشانگر بلاهت نویسندگان سند گذار است یا نشانگر خصومت عمیق نویسندگانش با ملت کورد و فلسفهی زن زندگی آزادی.
۵ـ اقدام اتحادیهی اروپا به قراردادن سپاه پاسداران در لیست ترور، هرچند با تأخیر فراوان صورت گرفت اما گامی مثبت است. اکنون دست نیروهای مردمی برای «دفاع مشروع» در برابر نیروهای سرکوبگر رژیم بازتر از گذشته است. زمان حسابپرسی از مافیای سپاه پاسداران که عامل غارت کشور و کشتار مردم است فرا خواهد رسید.
۶ـ دشمنان ملت کورد میتوانند همچون یکصد سال گذشته همچنان بر نسلکشی کوردها اصرار بورزند، اما باید بدانند که ما نیز قطعا خاورمیانه را به جهنم آنها مبدل خواهیم کرد. بزرگترین انتقام اینهمه خونهای بهناحقریخته، همانا حرکت مستمر به سمت آزادی و دموکراسی رادیکال اجتماعی است. راهی دشوار و پر از رنج، اما اجتنابناپذیر است. زیرا انسانیت، کرامت، وجدان و معنای زندگی ما عمیقا به طیکردن این مسیر گره خورده است.
ریوار آبدانان ــ عضو شورای رهبری حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)





روشی برای به انحراف بردن یک روند اینست:
به تحولخواهان و یا آنهایی که در یک موقعیت مبازراتی تعریف می شوند امید زود به نتیجه رسیدن را می دهند و زمانبندی برای به قدرت رسیدن یا تغییر شرایط را می دهند؛
در این روش رد پا حاکمیت هم دیده می شود
چون در این روش هر شکست و یا نرسیدن به خواسته، باعث می شوددر مبارزین ریزشی بوجود آید و یا حتا مزدور حاکمیت نیز شوند؛
پس برای مبارزه گری باید یک روند طولانی طراحی شود در طراحی بلند مدت ناامیدی دیگر معنی ندارد
بله، وعده زود به پیروزی رسیدن را سلطنتطلبها و حامیانشان به مردم میدهند. به همین دلیل با هر سرکوبی که صورت میگیرد امید جامعه هدف قرار حمله قرار میگیرد.کار مبارز حقیقی این است که در کنار برنامهریزی و پیشگامی برای مبارزه، به مردم امید میدهد و اجازه نمیدهد سنگر امید جامعه توسط رژیم فتح شود. کم نیستند مزدورانی که مدام به جامعه یاس و ناامیدی تلقین میکنند تا رژیم سرپا بماند