نقطۀ کور سلطنت‌طلبی – محمد مالجو

واکنش تند سلطنت‌طلبان به هشتگِ «از دموکراسی بگو» را نمی‌توان صرفاً به اختلاف سلیقۀ سیاسی تقلیل داد. این هشتگ دقیقاً شکافی نظری را برجسته می‌کند که در قلب پروژۀ سلطنت‌طلبی نهفته است: مسئلۀ منشأ قدرت سیاسی و سازوکارهای مهار آن.

تا زمانی که اعتراض‌ها در سطح نفی جمهوری اسلامی باقی بماند، سلطنت‌طلبی می‌تواند خود را بدیلی عملی معرفی کند. اما بحث دموکراسی که به میان آید، پرسش از آیندۀ قدرت پیش کشیده می‌شود. این‌جاست که ابهام‌ها شکل می‌گیرد.

گفتمان سلطنت‌طلبانه بیش از آن‌ که مبتنی بر نهادها باشد بر شخصیت و نماد استوار است. تمرکز بر «شاهزاده» نه در قالب یک بازیگر سیاسیِ پاسخگو بلکه در هیئت محور وحدت ملی در واقع بازتولید همان منطق تمرکز قدرتی است که تاریخ معاصر ایران بارها هزینه‌هایش را پرداخته است. هشتگِ «از دموکراسی بگو» این منطق را از سطح احساسات به سطح نظریه می‌کشاند: مشروعیت در نظم دموکراتیک نه از تبار و تاریخ بلکه از انتخاب مستمر شهروندان سرچشمه می‌گیرد.

وانگهی، حافظۀ تاریخی به مدد این هشتگ از حاشیۀ نوستالژی به متن نقد سیاسی کشانده می‌شود. سلطنت‌طلبان معمولاً از دورۀ پهلوی تصویری توسعه‌محور و باثبات به دست می‌دهند اما، همزمان، منطق اقتدارگرای قدرت در آن دوره را به حاشیه می‌رانند. اما طرح مسئلۀ دموکراسی ناگزیر به بازخوانی نهادهای امنیتی و حذف رقابت سیاسی و محدودسازی آزادی‌های سیاسی می‌انجامد، عناصری که با هر تعریف حداقلی از حاکمیت مردم ناسازگارند.

تعارض میان دموکراسی و سلطنت صرفاً به گذشته مربوط نمی‌شود، بلکه ماهیتی مفهومی دارد: در هر نوع سلطنتی، حتی مشروطه، جایگاهی سیاسی به‌صورت ارثی واگذار می‌شود و این با برابری شهروندان ناسازگار است. در جامعه‌ای که قصد خروج از چرخۀ استبداد را دارد، هر نوع قدرت غیرانتخابی، حتی در پوشش نماد، بازتولید همان چرخه است. گسست از استبداد مستلزم حذف هر گونه مرجعیت غیرانتخابی است، ولو در قالبی صرفاً نمادین.

به‌علاوه، گفتمان سلطنت‌طلبانه به شکلی نگران‌کننده به منطق اتکای بیرونی گرایش دارد. گویی رهایی سیاسی بیش از آن‌ که محصول سازمان‌یابی اجتماعی و فشار داخلی باشد به حمایت قدرت‌های خارجی یا مداخلات ژئوپولیتیک وابسته است. این رویکرد نه‌فقط با اصل حاکمیت مردم خوانایی ندارد بلکه تجربه‌های تاریخی ایران از دخالت خارجی را نیز نادیده می‌گیرد. دموکراسی فرآیندی اجتماعی است نه هدیه‌ای دیپلماتیک. جایگزین‌سازیِ کنش شهروندان با امید به «نجات از بیرون» در نهایت همان الگوی وابستگی و بی‌قدرتی جامعه را بازتولید می‌کند.

از این منظر، حساسیت سلطنت‌طلبان به «از دموکراسی بگو» واکنشی دفاعی در برابر پرسشی است که افق سیاست را از نفی یک رژیمِ بالفعل به نقد ساختار قدرتِ بالقوه گسترش می‌دهد. این هشتگ یادآور می‌شود که مسئلۀ اصلی نه‌فقط تغییر حاکمان بلکه دگرگونی ساختار قدرت است. سلطنت‌طلبان می‌خواهند بازیگران قلمرو سیاست را عوض کنند نه منطق بازیگران را. همان قدرتِ متمرکز برقرار بماند، فقط با پرچمی دیگر و سلایقی دیگرگونه.

«از دموکراسی بگو» این نمایش را به هم می‌زند. تمام خشمی که علیه‌اش بسیج می‌شود واکنشی است به لمس نقطۀ کور سلطنت‌طلبی: ترس از سپردن قدرت به حاکمیت مردم.

پادشاهی: مصادرۀ آینده با رأی امروز

آیا می‌شود آیندگان را امروز به صف رأی‌گیری آورد؟ خیر. ایدۀ رضا پهلوی دقیقاً بر همین خطای مفهومی بنا شده است. پهلوی خود را «رهبر دورۀ گذار» می‌خواند و وعده می‌دهد که، پس از پایان جمهوری اسلامی، با یک همه‌پرسیِ ساده تکلیف نظام سیاسیِ بعدی روشن شود: پادشاهی یا جمهوری.

اما این تصویر شسته‌رفته از همان ابتدا لنگ می‌زند. مسئله فقط دشواری‌های اجرایی یا سیاسیِ برگزاری همه‌پرسی نیست. مسئله این است که این نوع همه‌پرسی اساساً قابل برگزاری نیست، چون همۀ ذی‌نفعانش اصولاً امکان حضور در آن را ندارند. رأی‌گیری همیشه رأی زندگانِ امروز است، حال‌آن‌که تصمیم دربارۀ «نظام سیاسی» مستقیماً زندگی کسانی را نیز رقم می‌زند که هنوز به دنیا نیامده‌اند. آیندگان ذی‌نفع‌اند اما غایب‌. این نوع دموکراسی‌ که بخشی از ذی‌نفعانش اصولاً امکان رأی‌دادن ندارند از بنیاد با یک تناقض مفهومی روبه‌روست.

نکتۀ تعیین‌کننده این است که این تناقض در همۀ اشکال حکومت به یک اندازه عمل نمی‌کند. این تناقض دقیقاً در پادشاهی‌خواهی به نقطۀ انفجار می‌رسد. اگر امروز اکثریت رأی‌دهندگانِ کنونی فرضاً به گزینۀ پادشاهی رأی دهند، همین رأی است که نظام سیاسی آیندگان را نیز تعیین می‌کند. جایگاهی موروثی و غیرانتخابی به نسل‌های بعد تحمیل می‌شود بی‌آن‌که آن نسل‌ها حتی در سطح نظری امکان مخالفت داشته باشند. رأی امروز عملاً حق انتخاب فردا را از پیش مصرف می‌کند. این‌جا دیگر نه با «ارادۀ مردم» بلکه با سلطۀ اکنونیان بر آیندگان طرفیم.

در جمهوری‌خواهی، دست‌کم در تعریف حداقلی‌اش، چنین مصادره‌ای رخ نمی‌دهد. جمهوری یعنی بازبودن افق قدرت سیاسی، یعنی هیچ مقامی از پیش برای آیندگان تثبیت نمی‌شود و هر نسل، دست‌کم در سطح نظری، حق دارد قواعد بازی را دوباره به پرسش بکشد. اما پادشاهی، حتی اگر با رأی آغاز شود، با همان رأی امکان انتخاب را برای نسل‌های بعدی، دست‌کم از نظر حقوقی، محدود و نهایتاً مسدود می‌کند.

بنابراین مسئله اصلاً بر سر شیوۀ برگزاری همه‌پرسی نیست. مسئله این است که دربارۀ پادشاهی اصولاً هیچ‌نوع «همه‌»پرسی‌ میسر نیست که نظر آیندگان را نیز بپرسد. این همان نقطۀ کوری است که پشت زبان فریبندۀ «پادشاهی دموکراتیک» پنهان می‌شود.

نقل از تلگرام محمد مالجو

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

11 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
نیک
نیک
21 روز قبل

جناب کارو شما دلیل پایین رفتن محبوبیت چپ را که از نظر شما کاملا معلوم هم هست” نتیجه رشد یک جنبش جهانی راست” و سرکوب چپ میدانید در حالی که سرکوب چپ چه با کودتا ها و چه در جنگ ویتنام و چه در دوران شاه هیچکدام نه فقط سبب کاهش محبوبیت چپ نشد که بر عکس آنان را محبوب تر هم کرد. نه جناب, نتیجه عملکرد به غایت غلط اقتصادی از طرف حکومت های سوسیالیستی و دقیقا عدم درک اهمیت دموکراسی بوسیله آنها و چپ مارکسیستی بطور کلی بود که سبب رشد جنبش جهانی راست شد. سوال اینجاست که این چپ مارکسیستی با همان ایده سیاست اقتصادی شکست خوره و همان دیکتاتوری پرولتاریای مردم گریز چه نتیجه متفاوتی را انتظار دارد؟ محبوبیت بیشتر؟

کهنسال
کهنسال
22 روز قبل

نکته اینکه این روزها چماقداران شاه الهی،ساواکی که دهه ها یار غار قمه کش حزب الهی بودند، با شعار”بگو جاوید شاه”،”رهبر ما پهلویه،هرکی نگه اجنبیه”،مرگ بر۳مفسد… یورش به نیروهای چپ و انتقام از آنان را در همایشها،رسانه ها و سایتها سازمانیافته جلو میبرند!

حملات به نیروهای چپ در لندن،لاهه،سوئد،بلژیک کانادا…گزارش شده

شیبانی راد دبیر اول حزب ایران نوین از گرایش فاشیستی جوانان «فرشگردی»،«ققنوسی» که ر.پ را در اسرائیل همراهی میکرد،ساواک شاه-ثابتی را از مهمترین ابزار سلطنت توصیف کرد.

سعید قاسمی‌نژاد مشاور ارشد “پدر ملت ایران”(ر.پ):
«نبود حکم اعدام در اسرائیل باعث شده که هر بار در ازای یک گروگان اسرائیلی زنده یا مرده تروریستهای خطرناک فلسطینی با دستان آلوده به خون مبادله شوند…»

تحکیم وحدتی های دیروز که “کارشناسان” رسانه اسرائیل نشنال هستند،در حال تیز کردن قمه های خود برای کشتن چپ و مجاهد…و انتقامگیری از “۵۷”ی و تنها دسته ای هستند که هنوز مجازات اعدام را قبول دارند

کهنسال
کهنسال
23 روز قبل

«دفترچه اضطرار» “کینگ رضا” تهیه شده توسط چماقداران ققنوسی و فرشگردی….خشونت سازمان‌یافته را بعنوان ابزار لازم برای کنترل جامعه و کاهش هزینه‌های گذار به «دموکراسی» معرفی می‌کند.

ر.پ برای کنترل امنیتی این «گذار» بر چند پایه تکیه میکند:
حمایت حداکثری موساد و سازمان سیا و ارتش آمریکا؛جذب حداکثری نیروهای امنیتی و نظامی ج.ا و ایجاد رژیم نظامی–امنیتی تحت آموزش و رهبری اسرائیل؛و سازمان دادن هسته ای از هوادارانش به صورت لشگری از اوباش فاشیست و بی مخ به نام «گارد جاویدان»

برای همینه که پسر شاه از یکطرف نیروهای نظامی ج.ا را به پیوستن فرا می‌خواند و از سوی دیگر چشم‌به‌راه اقدام خارجیست.
«دفترچه اضطرار» صریحاً می‌گوید که پهلوی قصد دارد خلأ قدرت پس از «حمله خارجی یا قیام مردمی» را پر کند!

این الگو شباهت زیادی به سال ۵۷ دارد؛زمانیکه نیروهای سرکوبگر رژیم شاه تقریباً دست‌نخورده به حکومت جدید منتقل و در سرکوب مردم کردستان، عرب خوزستان، ترکمن‌صحرا و دیگر مناطق نقش کلیدی ایفا کردند.

F Sharifi
F Sharifi
23 روز قبل

سلطنت طلبی را نمی توان و نباید با معیار های دمکراتیک و دموکراسی خواهی ارزیابی نمود !
عملکرد ، سیاست و شعارها این گروه را فقط میتوان در کادر راست افراطی و فاشیسم بررسی و توضیح داد .

در داخل ایران فقر،تورم ،بیکاری شدید و جنایات مستمر ج.ا موجب شده که تبلیغات سیاسی و دستکاری افکار مردم توسط شبکه های وابسته به دولت های خارجی ، بخشی از هواداران سابق روحانی و احمدی نژاد را به سوی شعار های سلطنت طلبانه سوق بدهد !

در خارج ایران گروه سلطنت طلب خود را با پرچم جنایت و نسل کشی نتانیاهو معرفی میکند .
سلطنت‌ طلب ها از جنگ بر علیه مردم ایران به شدت استقبال میکند و از کشور های خارجی می‌خواهند که ایران را بمباران کنند تا پیشوا پیر و عقب افتاده آنها رضا به قدرت برسد !

برنامه های آینده باند سلطنت طلب نیز بسیار ارتجاعی است .از ترویج ناسیونالیسم افراطی تا ،سرکوب ملیت ها، از چپاول مجدد منابع و ثروت کشور تا بازگشت به گذشته سیاه سرکوب و شکنجه ساواک و دیکتاتوری فردی !

کارو
کارو
23 روز قبل

پهلوی میداند که طرفداران فاشیست تندرو و خشونت طلب کنونیش بخش بسیار کوچکی از مردم را تشکیل میدهند، اما در خیالات خود فکر میکند که فقط کافیست به هر شکلی پایش به تهران برسد؛ در همان روز اول با آزادسازی مینی ژوپ و مشروبات الکلی رأی ۳۰-۴۰درصد از مردم را به ست خود روانه میکند و ۳۰-۴۰ درصد دیگر را هم با جذب اندکی سرمایۀ خارجی و بهبود نسبی ارزش ریال و کاهش قیمت دلار به سمت خود متمایل خواهد کرد و جواب روشنفکران، کردستان و بلوچستان و آذربایجان و خوزستان هم گلوله و ترور و اعدام و جنگ خواهد بود! این رویای پهلوی است! با این خیالات که از بیان آن هم ابایی ندارند به دنبال تصرف قدرت در کوتاه مدت هستند و دربارۀ بعد از آن هم صحبت نمیکنند! البته شاید بتوانند با مورد اول اندکی ذهن جوانترها را مشغول کنند، اما مورد دوم در درازمدت با دشواریهای زیادی همراه است و سومی هم لقمه ای نیست که به راحتی از گلویشان پایین برود. با توجه به اینکه سرنوشت خودشان را به جنگ گره زدند، ممکن است به زودی به پایان خود ورود کنند.

قباد
قباد
22 روز قبل
پاسخ به  کارو

آقای کارو وقت و کامنت خود را تلف نکنید!
نیک مدتهاست در این سایت چپ ستیزی و شیفتگی خود به “دموکراسی” را ثابت نموده!همان “دموکراسی” که حمید نوری و اسدالله اسدی ها…را به ج.ا پیشکش کرد!

ایشان صادقانه منتظر حملات حساب شده و دخالت نظامی در سرکوب انقلاب مردم است!

بشناسید جناب نیک را با کامنت درخشانش زیر مقاله آقای سام ضیایی در سایت اخبار روز

شنبه ۱۱بهمن۱۴۰۴ در ۳:۵۵ ق٫ظ نیک گفت:

[“مخالفان دخالت نظامی با بی صداقتی موافقین را به حمله به کشور ایران و مردم متهم می‌کنند حال آنکه پر واضح است که منظور موافقان حملهٔ نظامی حمله نه به ایران بلکه برای ایران با حمله به سران رژیم و بازوی سرکوب آنها یعنی سپاه و بسیج است“]

ولی همه میدانند:
در حمله نظامی بی بی،نوچه ترامپ و ارباب رضا پهلوی در جنگ ۱۲ روزه از ۱۲۰۰ نفر فقط ۳۰ نفر از فرماندهان جانی ارتش و سپاه کشته شدند،بقیه مردم عادی،۵ معلم،۳۴ دانش آموز بودند.حمله به مناطق مسکونی، زندان اوین و جنایت علیه بشریت!
“صداقت” نزد نیک است و بس!

شهباز راد
شهباز راد
24 روز قبل

در دنباله نوشته آقای مالجو باید بتوانیم از هشتگ “از دمکراسی بگو” به هشتگ “نان و آزادی همزمان” گذر کنیم. چرا که هر چند همانطور که آقای مالجو نوشته‌اند دمکراسی از حقوق پایه‌ای هر شهروندی ست ولی هنوز هیچ تضمینی برای رفاه همه شهروندان نیست. نان سمبل رفاه برای مردم درگیر در روزگار فلاکت‌بار ایران است. نان پنجه در پنجه آزادی کف آمال مردم به تنگ آمده از حاکمیت سرمایه است. آزادی و دمکراسی بدون تضمینی برای نان وعده‌ایست پا در هوا که به کار صاحبان و مالکان می‌آید.

نیک
نیک
25 روز قبل

هنگامی که رفقای چپ دموکراسی را عنصری بورژوایی فهمیده و در آن میدمند نه مردم که دیکتاتور ها آن را بل گرفته تا آنرا نه فقط بر سر مردم که بر سر خود رفقای چپ بکوبند. در واقع چپ, مردم را در مقابل سه دیکتاتوری, آخوندی, پهلوی و پرولتاریا قرار داده تا یکی را انتخاب کنند. جناب مالجو شما درست میگویید اما پهلوی ها خودشان هم ادعای دموکراسی آوردن را نمیکنند چون آنرا یکی از ده خواست اول مردم نمی بینند.

کارو
کارو
23 روز قبل
پاسخ به  نیک

هروقت فهمیدی که آنچه به آن دموکراسی میگویی درواقع دیکتاتوری بورژوازی است، خواهی فهمید که منظور مارکسیسم (و نه چپ بطور کلی) از دیکتاتوری پرولتاریا چیست. اتفاقا این روشنفکران بورژوا هستند که طبقۀ کارگر را در برابر گزینه های همسان دیکتاتوری قرار داده اند: دیکتاتوری فاشیستی سرمایه داری اسلامی، دیکتاتوری فاشیستی سرمایه داری سلطنتی، دیکتاتوری بورژوازی با توهم حقوق شهروندی و حق رأی. که البته سومی از حیث سیاسی از دوتای اول مترقی تر است، اما از حیث اقتصادی و اجتماعی به همان اندازه منحط و عقب مانده است. جامعۀ ایران به عنوان بخشی از جامعۀ خاورمیانه به یک انقلاب اجتماعی-اقتصادی نیاز دارد که بتواند خود را سرمایه داری وابسته، بورژوازی فاشیستی وابستۀ انگل و نیز از سرمایۀ امپریالیستی رها کند. دموکراسی واژۀ زیبایی است که حفظ بخش اعظم وضع موجود در پشت آن مخفی شده است و دروغی است که یاد گرفتن آن شما را به جرگۀ سیاستمداران وارد میکند.

نیک
نیک
22 روز قبل
پاسخ به  کارو

شعار و شعار و باز هم شعار. فعلا که بر اساس تبلیغات عالی شما و نبوغ سیاسی و توضیح روشن با نمونه های عینی شما با نمونه های بی نظیر دیکتاتوری پرولتاریا در جهان چون بلوک شرق سابق و کره شمالی و کوبا که همه مردم دنیا را شیفته خودش کرده معلوم نیست چرا محبوبیت چپ در ایران مرتب پایین تر رفته و مردم رژیم فاشیستی شاه را به چپی چون شما ترجیح میدهند؟ واقعا چرا؟ حتما تقصیر دیگرانه که نمیفهمند نه شما که میفهمی.

کارو
کارو
21 روز قبل
پاسخ به  نیک

بله، “محبوبیت” چپ پایین رفته، اما دلیل آن اتفاقا کاملاً هم معلوم است. این مسئله نتیجۀ رشد یک جنبش جهانی راست است که بازوی ایرانی خود را هم دارد که ماهیت بیوطن خودش را پشت نمادهای ملی مخفی کرده است؛ و چپ که پس از قتل عام و سرکوب های پیاپی نیروهای ضدانقلاب و البته اشتباهات شناختی و عملی و سازمانی خودش از رمق افتاده توان مقابله با این بازوی ایرانی راست بیوطن جهانی را ندارد. مسئله اصلاً این نیست که من میفهمم و کسی نمیفهمد، مسئله این است که مردم از رژیم سرمایه داری اسلامی به تنگ آمده اند و انقلاب میخواهند، اما از طرف دیگر توسط راست که برنامه ای به جز تعویض نمادها و تداوم بخشیدن به سیستم اقتصادی-اجتماعی کنونی ندارد مورد بازی قرار میگیرند. شما تصور میکنید دیکتاتوری بورژوازی که بدان دمکراسی میگویید بهتر است؟ من میگویم این دیکتاتوری الزاما در شکل انسانی ترش ظهور نمیکند، بلکه همراه با روند جنبش جهانیی که از دل آن برخاسته به سمت فاشیسم خواهدرفت. حالا شما اگر دوست داری اصرار کن که مسئله معرفتیست!

آگهی

11
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x