بی تردید فاجعه کشتار هزارها نفر از ایرانیان در دی ماه ۱۴۰۴ به سادگی قابل عبور و فراموشی نیست. فاجعه ای که هنوز نه گستره آن و نه شمار دقیق قربانیان این جنایت رژیم ج. ا. کاملا آشکار نشده است. گمانه زنی ها از شمار کشته شدگان میان ۳۰۰۰ و ۶۰۰۰۰ کشته میگویند. اما شمار آن هر اندازه هم باشد، ما با کشتاری بی مانند در تاریخ معاصر ایران روبرو هستیم و مسئول اصلی این جنایت هم کسی جز شخص علی خامنه ای و مجریان دستور های او در نظام جمهوری اسلامی نیستند.
به رغم روشن بودن این مسئولیت، اما بازنگری این رویداد و بررسی این که آیا این کشتار قابل پیش بینی و پیشگیری بود، امری لازم و اجباری است. چون میتواند به ما راه دست یابی به آزادی با هزینه هرچه ممکن، کمتر را نشان دهد. به باور نگارنده و با شناخت از ماهیت ضد مردمی نظام ج. ا. دست یابی به آزادی و پس راندن چنین رژیم بی رحم و خون خواری نیاز به حد اقلی از پیش شرط های خود را دارد. وگرنه اگر قرار بود که با یک یا دو راه پیمائی بزرگ و حمله های حتی مسلحانه، به برخی مراکز نمادین قدرت حکومت، میشد رژیم ج. ا. را سرنگون کرد، که تا بحال چندین بار باید سرنگون شده باشد. بنابراین نخستین پیش شرط برای در افتادن رودر رو و مسلحانه با چنین حکومتی، شناخت موقعیت واقعی نیروهای حکومتی و نیروی خودی یعنی مخالفین حکومت است. چون در افتادن اپوزیسیون با یک چنین حکومتی، اگر دستکم شناختی هرچند کمی هم در اختیار باشد، باید با توجه به حجم و توان نیروی سرکوب حکومتی و نیروی خودی برنامه ریزی، سازماندهی و هدایت شود. در غیر این صورت از پیش محتوم به شکست است.
پیش از هر چیز باید اشاره ای به سیاستی که آقای پهلوی برای در افتادن با رژیم ج. ا. انتخاب کرده است، داشته باشیم. آقای پهلوی بر خلاف پدر خود که ایران دوست و میهن پرست بود، نه ایران را میشناسد و نه میداند که میهن پرستی چیست. دلیل آن هم، هم بیوگرافی ایشان و هم نداشتن شناخت کافی از ایران و ایرانیان است. ایشان تا نوجوانی در سویس تعلیم و تربیت شده است و پس از مدتی کوتاه زندگی در ایران، به عنوان شاهزاده، مجبور به مهاجرت شده است. اگر محمد رضا شاه پهلوی هیچ گاه حاضر به اعترافِ گرفتن کمک از آمریکا و بریتانیا برای سرنگونی دولت مصدق و بازگشت خود به تاج و تخت پادشاهی نشد، فرزند او امروزه آشکارا دست بدامن کشورهای خارجی، آن هم بد ترین نوع آن، مانند اسرائیل شده است تا بتواند در ایران به قدرت برسد. بنابراین داشتن چشم داشت از کشورهای خارجی برای آوردن آزادی به ایران و بوسه زدن بر دست نتانیاهو به یکی از مهمترین اختلاف میان اپوزیسیون تبدیل شده است، که این خود عاملی مضر برای وحدت اپوزیسیون در مبارزه علیه ج. ا. شده است.
بر پایه همه داده هایی که در اختیار هست، سلطنت طلب های هوادار آقای رضا پهلوی، به عنوان یک بخش از اپوزیسیون، بر پایه توانائی های اعلام شده و نیروهای در اختیار، علیه حکومت ج. ا. اعلام جهاد کردند و با انتشار این ادعا که حدود ۵۰۰۰۰ نفر از نیروهای نظامی و امنیتی ج. ا. با اعلام همبستگی به شخص رضا پهلوی، آماده حضور در نبرد علیه ج. ا. هستند، مردم را به شرکت در این جهاد دعوت کردند. این حرکت زمانی آغاز شد که بخشی از بازاریان و اقشار دیگر اجتماعی اعتراض های خود را به سقوط ارزش پول ملی آغاز کرده و رژیم را مجبور به ثابت کردن ارزش ارزهای خارجی در برابر پول ملی کرده بودند. آقای رضا پهلوی به خیال خود از این فرصت خواست استفاده کند و مردم را با انتشار فراخوان، دعوت کرد تا به خیابان بیایند، که نتیجه اش عملا این بود که این اقشاری که اعتراض های خود را آغاز کرده بودند، خانه نشین شدند، چون معنی ادامه اعتراضات به هرحال همراهی با سلطنت طلب ها تعبیر میشد و بازاریان و دیگر اقشار شرکت کننده در اعتراض ها نمی خواستند خودشان را با شاخ گاو گلاویز کنند. اما آقای پهلوی بدون شناخت از توان سرکوب رژیمی که با او اعلام جهاد کرده بود و بدون پیش بینی احتمالی کشته شدن معترضین، مردم را به خیابان فراخواند.
در کنار این فراخوان نسنجیده آقای پهلوی، و از آنجا که خود میدانست، هواداران زیادی در ایران ندارد که به این فراخوان پاسخ مثبت بدهند، پای دخالت دولت کودک کش اسرائیل به درگیری های درونی ایرانیان را باز کرد و به کمک رسانه های فارسی زبان اسرائیل و رسانه های فارسی زبان خارج از کشور که در خدمت اسرائیل هستند، به مخالفین ج. ا. پیام «آزادی» دادند. بنابراین برون رفت این اعلام جهاد خیلی آسان قابل پیش بینی بود. اگر فراخوان دهندگان توان تحلیل از میدان نبرد را داشتند، میدانستند که ارتش و سپاه پاسداران با یک حساب سرانگشتی با هم حدود یک میلیون نیرو در اختیار دارند که اگر حتی ۱۰ در صد آنان هم به رژیم وفادار بمانند، تصورغلبه بر آنان با یک چنین فراخوانی سرابی بیش نیست.
بنابراین و به رغم این که مسئول اصلی این جنایات رژیم جمهوری اسلامی است، اما نمی توان از مسئولیت شخص رضا پهلوی گذشت، که با وجود آگاهی از ماهیت جنایتکارانه نظام حاکم تلاش داشت با حمایت قدرتهای خارجی ، سوءاستفاده از احساسات هواداران خود و توهم از توان واقعی هواداران خود، شهروندان را گوشت دم توپ کرد. آقای پهلوی که در افتادن خود با نظام ج. ا.، به کمک گروه های مسلحانه موساد، را جنگ توصیف کرده و قربانیان این رفتار نسنجیده را قربانیان جنگی میخواند، نشان میدهد که چه ساده لوح و بی عاطفه با جان جوانان خواهان آزادی در ایران بازی کرده است.
اکنون بسیاری از کارشناسان و مقام های آمریکایی براین واقعیت اذعان دارند که گروه هایی در صحنه بوده اند که از سوی نهادهای جاسوسی سازمان دهی و مسلح شده بودند. داگلاس مک گرگور (Douglas Macgregor) ژنرال باز نشسته ارتش و مشاور ارشد پیشین وزارت جنگ آمریکا در تحلیل از رویدادهای اخیر در ایران می گوید: «افرادی در واشینگتن قربانی توهم و خود فریبی هستند. چون آن ها معتقد بودند که میتوانند با سوارشدن بر موج اعتراض هایی که علیه وضعیت بد اقتصادی شروع شده بودند و ربطی به تغییر رژیم نداشت، به رژیم ایران ضربات اولیه را وارد کنند تا زمینه تغییر رژیم آماده شود. در کنار این توهم سپس موساد، سیا و ام آی ۶ بریتانیا و ۴۰۰۰۰ ترمینال های استارلایت دست به تحریک معترضین و تشویق آنان به کشتن پلیس می کردند، آن ها ستون پنجم شد ند و با گرفتن پول از موساد و دیگران دست به کار شدند. اما این تصور که این اعتراضات زمینه تغییر رژیم را فراهم میکند اشتباه بود و این محاسبه غلط از آب درآمد. بسیاری از معترضین کشته و بازداشت شدند که قطعا اعدام میشوند. چون ایران خود را در موقعیتی جنگی میبیند و اگر در آمریکا هم چنین وضعیت جنگی باشد ما هم معترضین بازداشت شده را اعدام میکردیم چون در حالت جنگی همه چیز تغییر میکند.»
توهم آ فَــت اصلی خطا
آقای پهلوی با خالی بندی های خود میخواهد به ایرانیان القا کند که میتواند با کمک اسرائیل و آمریکا ایران را از دست این رژیم فاسد و جنایت کار نجات دهد. به باور من آقای پهلوی مانند آقای خامنه ای دچار توهم است. خامنه ای هم خیال میکند میتواند با غرب و اسرائیل و آمریکا در بیفتد و پیروز شود. تصادفن هر دو هم از جنگ گفته اند، بدین معنی که کشته شدن هزارها تن از قربانیان معترض را با حالت جنگی توجیه میکنند. ظاهرا آقای پهلوی و مشاوران شان مبارزه سهمگین با رژیم ج. ا. را با یک بازی رایانه ای اشتباه گرفته اند. چون هم خالی بندی های آقای پهلوی که ۵۰۰۰۰ هوادار در نیروهای نظامی و امنیتی دارد، دروغ از آب در آمد و هم تصور این که میلیون ها ایرانی به نفع ایشان به خیابان می آیند، چیزی جز توهم نبود.
اما واقعیت این است که مبارزه سخت و دراز مدت است و مانند فاست فود مک دونالد نیست وما امروز به توهم پندارها نیاز نداریم. ما به سیاست مدارانی نیاز داریم که در موقعیتی که جامعه برای پایان دادن به رژیم نکبت زای ج. ا. آمادگی دارد، با تکیه به نیروی سترگ ایرانیان و بدون دریوزگی نزد بیگانگان این مبارزه را به پیش ببرند. بهترین نمونه این توانایی جنبش زن زندگی آزادی بود که با هزینه بسیار کمی در مقایسه با فاجعه فراخوان آقای پهلوی دستاوردهای غیر قابل تصوری داشت، یعنی توانست یک بار برای همیشه حجاب اجباری برای زنان را به زباله دان تاریخ بیاندازد.
همین سلطنت طلب ها به کسانی که در انقلاب ۱۳۵۷ شرکت کرده بودند، خرده میگیرند که شما دنبال چیزی رفتید که نمی شناختید، اما حال از همه میخواهند دنباله رو آقای پهلوی شوند، چون ایشان می خواهد با کمک بیگانگان برایشان آزادی بیاورد!
در این جا شاید اشاره به یک بحث دیرین هم بی جا نباشد. روشنفکران ایران و به ویژه روشنفکران چپ مدتی نه چندان دراز پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ به بررسی عملکرد خود در این رویداد تاریخی به این نتیجه رسیدند که به کار گرفتن خشونت برای دست یابی به هدف های سیاسی راهی است به بی راهه و دهه ها سال بحث و جدل کردند. اما حا ل بسیاری از همان کسانی که مدعی بودند که خشونت را رد کرده اند، مبلغ خشونت، آن هم توسط بیگانگان برای حل مشکلات سیاسی شده اند و آن هم به این صورت که کاسبکارانه و منحصرا با افشای به حق خشونت در نظام ج. ا. از کنار دیگر مسائل مورد بحث روز، از جمله دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران و حمله نظامی به ایران، که نهایت خشونت گرائی است، طفره می روند و سکوت می کنند. آن ها فرصت طلبانه تنها خشونت ج. ا. را رد میکنند، نه خشونت به طور کلی و از سوی هر کس.
آیا به ایران حمله میشود؟
این که در آینده نزدیک وضعیت در ایران چگونه خواهد بود و آیا به ایران حمله خواهد شد یا نه، پرسشی است که پاسخ گوئی به آن آسان نیست، به باور نگارنده خبرهای حمله نظامی احتمالی بخشی از جنگ رسانه ای و روانی است. موقعیت منطقه خاورمیانه بسیار پیچیده است چون به رغم اشتیاقی که کشورهای همسایه ایران از ضعیف شدن هر چه بیشتر ایران دارند، نتیجه این ضعیف شدن را با تسلط کامل اسرائیل بر منطقه مترادف میدانند. بنابراین هم به این دلیل با حمله به ایران مخالفند و هم به دلیل این که از پیامدهای احتمالی جنگ در منطقه و برای تک تک کشورها بیمناکند و آرامش در منطقه را بر جنگ ترجیح میدهند. ژنرال مک گرگور با حتمی دانستن حمله به ایران می گوید ما نمیدانیم کِـی این حمله آغاز می شود. به باور ژنرال مک گرگور به کارگیری تاکتیکی مشابه ونزوئلا در ایران کارساز نیست چون ایران با ونزوئلا متفاوت است و آن ها (اسرائیل و آمریکا) میخواهند ایران را تجزیه و نابود کنند. بنابراین و به باور ژنرال مک گرگور این پرسش پیش می آید که آیا کشورهای منطقه و یا چین و روسیه میتوانند تنها تماشا چی نابودی ایران بمانند؟
از سوی دیگر و با توجه به این واقعیت که هیچ کشور و ارتشی بهتر از ارتش آمریکا و ارتش اسرائیل ساختار و توان نظامی ج. ا. را نمیشناسد، پرسش بی پاسخ این است که چرا برای حمله به ایران این همه آمادگی لازم است و چرا یک عملیات برق آسا، شبیه عملیات در ونزوئلا ا ز نظر آمریکائی ها عملی نیست. ایران در حمله اسرائیل به خاک خود در ماه ژوئن گذشته، که با تدارک چند ساله اسرائیل در خاک ایران برنامه ریزی شده بود، غافلگیر شد و ضرباتی سنگین متحمل شد. حال هم گفته میشود که چراغ سبز آمریکایی ها برای حمله اسرائیل به ایران به خاطر تهدید اسرائیل برای حمله اتمی به ایران بوده است. یعنی رژیم اسرائیل به درجه ای از سقوط اخلاقی رسیده که برا ی حفظ سلطه خود حتی حاضر به استفاده از سلاح اتمی برای نابودی خاورمیانه است. حال آقای رضا پهلوی میخواهد اسرائیل را به عنوان کبوتر آزادی رنگ کند و به ایرانیان بفروشد. وطن فروشی از این بیشتر نمی شود.
حمله قدرتمند ترین بمب افکن های آمریکا به تاسیساست هسته ای ایران هم زمانی انجام شد که پدافند هوائی ایران توسط اسرائیلی ها ضربه دیده بود. اما اکنون تمام شواهد نشان می دهند که تسلط بر حریم فضائی ایران ظاهرا به آسانی سال گذشته ممکن نیست و حمله به ایران ممکن است با خطراتی غیر قابل پیش بینی روبرو شود. چون اگر غیر از این بود، اسرائیل و آمریکا لحظه ای برای حمله به ایران درنگ نمی کردند و با توجه به بسیج و تهییج افکار عمومی در جهان، هیچ زمانی مناسب تر از امروز برای حمله به ایران نمی توانست باشد. نگارنده کارشناس نظامی نیست. اما با چید مان داده های در دست در کنار هم و بلند پروازی های غربی ها در کل و اسرائیل و آمریکا به ویژه، میتوان به این جمع بندی رسید که تاخیر در حمله به ایران باید از یک سو احتمالن در ارتباط با ملاحظاتی باشد که اسرائیل و آمریکا برای حمله به ایران با آنان روبرو هستند و از سوی دیگر در ارتباط با تلاش های کشورهای منطقه برای جلوگیری از جنگ در خلیج فارس باشد. گمانه زنی دیگر که ممکن است آمریکا با اشغال یک منطقه ایران، مثلا جزیره خارک و یا تنگه هرمز، ایران را زیر فشار گذارد هم منطقی به نظر نمیرسد، چون چنین عملیاتی اعلان جنگ به ایران است که با واکنش ایران روبرو میشود، همان واکنشی که آمریکا و اسرائیل از آن ظاهرا بیم دارند. بنابراین چندان دور از انتظار نخواهد بود که در جریان گفت و گوهای قرار گذاشته شده میان ایران و آمریکا با شرکت کشورهای مهم منطقه توافق نیم بندی با ایران بدست آید و یا حتا همزمان و یا در کنار این گفت و گوها در ساختار رهبری ج. ا. دگرگونی هایی پیش بیاید که شرایط را به کلی عوض کند.
آن گونه که المانیتور روز چهاشنبه از قول یک منبع دیپلماتیک منطقهای که از روند گفتگوها آگاه است، نوشته، دیدار روز جمعه به جای چانهزنی فوری بر سر مسائل مناقشه برانگیز، با یک «بیانیه تنشزدایی» آغاز میشود، که طبق این طرح، ایران و ایالات متحده بیانیهای صادر میکنند که در آن تصریح میشود هیچ یک از طرفین قصد ورود به تبادلات خصمانه علیه دیگری را ندارند و هر دو طرف متعهد به پیگیری دیپلماسی به عنوان مسیر ترجیحی پیشرو هستند و یا احتمال دیگر هم میتواند این باشد که هنگام دیدار نمایندگان دو کشور، آمریکا به ایران حمله کند!
به هرحال رژیم ضد مردمی ج. ا. در چند دهه گذشته نه تنها ایران را به رغم همه توانایی های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی به قهقرا برده و در آستانه ورشکستی کامل قرار داده است، بلکه با جنایات خود علیه شهروندان و دگر اندیشان و فساد بی حد و اندازه رژیم پهلوی را هم سفید شوئی کرده و نسل های پس از انقلاب ۱۳۵۷ را دودستی به آغوش فریبکاران سلطنتی پرتاب کرده است، کسانی که هم اکنون که هیچ کاره هستند، به مخالفین سیاسی خود در کشورهای اروپائی و آمریکا، کانادا و استرالیا حمله فیزیکی میکنند. از سوی دیگر با نداشتن تمایل رئیس جمهوری آمریکا به سپردن رهبری ایران به رضا پهلوی هم روبرو هستیم. بنابراین دست یابی به توافقی با بخشی از نظام ج. ا. و خارج کردن خامنه ای از صحنه رهبری شاید گمانه زنی ای باشد که احتمال بیشتری دارد تا سایر سناریوها.
به هرحال ایران ما در بزنگاهی بس پر اهمیت تاریخی قرار گرفته است که تنها با درایت و همبستگی همه ایرانیان میهن دوست و با مسئولیت و کسانی که خواهان جامعه ای بهتر از امروز هستند، دست یافتنی است.
بنابراین به باور من پاراگرافی از نامه یک دوست به بهاره هدایت، می تواند هشداری به همه ما باشد: « با نفرت نمیشه جامعه ساخت. جامعهای که قرار باشه با این حد از «خفه شوید» و «برید بمیرید» ساخته بشه اصلاً جامعه نیست. یعنی آدمها رو با هم جمع نمیکنه یا آدمها رو با هم در ارتباط و نسبت قرار نمیده. برعکس، مدام از هم کمشون میکنه و مدام در تقابلشون قرار میده و از هر کدومشون فرقههای در-خود-بستهای میسازه که نمیتونن سر هیچ موضوعی به هیچ اشتراک و توافقی برسن (و فکر هم نمیکنن که باید برسن) و برای همین باید تا ابد با هم بجنگن. و جنگ داخلی یعنی همین. …. بهتر از من میدونی که استبدادْ تاریخ مشترک ماست، انحصارْ تاریخ مشترک ماست، ظلمْ تاریخ مشترک ماست، حذف و تبعید و کُشتارْ تاریخ مشترک ماست. تاریخ مشترک ما آکنده است از تحمیل زخمها و رنجهای جمعی که ریشه داشته در «فقط من»، در «شما حقی ندارید»، در «همهتون خفهخون بگیرید»، در «همهی شما باید گمشید بیرون»، در «همهی شما رو میفرستیم به دَرَک». این تاریخ اما دیگه نباید تکرار بشه. ما اجازه نداریم با شبیهشدن به همون چیزی که داریم باهاش میجنگیم تاریخ رو تکرار کنیم. ما اجازه نداریم پنجاه و هفتی رو که تو اینهمه ازش متنفری تکرار کنیم. هیچچیز از این غمانگیزتر نیست که اگه در ۵۷ آخوندها باد کردن و همه رو بیرون انداختن الان در ۴۰۴ پهلویگراها (یا هر جماعت دیگهای) باد کنن و بقیه رو با لعن و نفرین بیرون بندازن. ما باید این تاریخ رو به اتکای هم متوقف کنیم…»
۱۵ بهمن ۱۴۰۴ – ۴ فوریه ۲۰۲۶



