خشونت، خیانت و توهم قدرت: بهای سنگینی که مردم پرداختند – ژاله وفا


سر زمین ایران بر شانه‌های زنان و مردانی استوار مانده که از مشروطه و نهضت ملی کردن صنعت نفت، تا انقلاب شکوهمند مردمی ۵۷ و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» و تا امروز، از میان خون و آتش گذشته‌اند تا آزادی و استقلال وطن را زنده نگه دارند.آنان برای زیستن با کرامت، برای آینده‌ای روشن و برای عدالت ایستاده‌اند و فروننشسته‌اند. ایران به پایداری فرزندانش شناخته می‌شود؛ پایداری‌ای که این سرزمین را در چشم جهانیان سربلند کرده است.

اما این روزها، در سوگ جوانانی که چون گل پرپر شدند، دل‌ها سنگین است و اندوه مهمان خانه‌های این ملت شده است. با همدردی عمیق، درد و رنج و اندوه این ملت را از ژرفای جان احساس می‌کنم و خود را در غم آنان شریک می‌دانم.

اما نمی‌توان چشم بر چرایی آنچه رخ داد و بر دهشت ابعادی که به خود گرفت بست و آن را تحلیل نکرد و از آن تجربه نیاموخت؛ همان‌گونه که نمی‌توان خطر حمله‌ای را که امروز نیز چون سایه‌ای سنگین بر سر مردم حس می‌شود و عواقبی که می‌تواند در پی داشته باشد نادیده گرفت.

اعتراضات مسالمت‌آمیز مردم در دی‌ماه امسال که ابتدا با مطالبات اقتصادی آغاز شد، پس از گسترش به دانشگاه‌ها و سیاسی شدن شعارها، همچنان بدون خشونت ادامه یافت. اما زمانی که رضا پهلوی و حامیانش با مراجعه به قدرت‌های خارجی و تمنای دخالت در امور ایران، و امید بستن به وعده‌های ترامپ ـ که او را «رهبر آزاد جهان» نیز خواندند ـ در پی دستیابی به قدرت برآمدند، و دولت اسرائیل رسماً اذعان داشت که در میان معترضان نیروی مسلح ارسال کرده است، دستاویزی به دست نظام حاکم دادند تا با توسل به خشونت، کل ایران را بدل به دریایی از خون کند.

قدرت‌هایی که ایران را میدان بازی می‌خواهند، نه خانه‌ی یک ملت

تامیر موراگ، خبرنگار شبکه ۱۴ تلویزیون رژیم نسل‌کش اسرائیل ـ رسانه‌ای نزدیک به بنیامین نتانیاهو ـ در توییتی صراحتاً اعلام کرد که «طرف‌های خارجی با سلاح‌های گرم جنگی، تظاهرکنندگان در ایران را مسلح کرده‌اند»؛ ادعایی که به گفته‌ی خود او، کشته شدن صدها تن از نیروهای نظامی در ایران را توضیح می‌دهد. موراگ در ادامه افزود: «همگان آزادند حدس بزنند چه کسانی پشت این ماجرا ایستاده‌اند.» این اظهارات، که چیزی جز یک افشاگری ناخواسته از درون اردوگاه حامیان اسرائیل نیست، چنان سنگین بود که حتی با اعتراض تایمز اسرائیل نیز روبه‌رو شد.

این سخنان نه تصادفی‌اند و نه جدا از الگویی دیرپا. دخالت‌های رژیم‌های آمریکا و اسرائیل همواره بر پایه‌ی منافع عریان خودشان بوده و همچنان هست. آنان منافع خویش را از مسیر دشمن‌سازی و دشمن‌تراشی، نوکرپروری و حمایت از نیروهای وابسته، یک‌جانبه‌گرایی، تهدید دائمی ـ حتی تهدید همان وابستگان ـ گسترش فساد، ایجاد رعب و وحشت، و تنبیه مهره‌هایی که از خط تعیین‌شده پا فراتر می‌گذارند، «تأمین» می‌کنند.

در این میان، ایران و مردم آن به میدان تسویه‌حساب قدرت‌ها بدل شده‌اند. هم‌میهنان ما در داخل کشور، هم‌زمان قربانی خشونت بی‌مهار و سرکوب‌گرانه‌ی رژیمی غایت‌خشن و جنایتکارند و نیز آماج توطئه‌ی قدرت‌های خارجی که با به‌کارگیری عناصر وابسته ـ از جمله برخی پهلوی‌طلبان و دیگر مشوقان حمله‌ی خارجی ـ و در پوشش ریاکارانه‌ی «کمک به مردم ایران»، چشم طمع به خاک این سرزمین دوخته‌اند و آشکارا پروژه‌ی ویران‌سازی و حتی تجزیه‌ی ایران را دنبال می‌کنند.

اکنون نه جای ابهام و مصلحت‌اندیشی، بلکه زمان شفاف‌سازی است. باید مسئولیت این کشتار به‌روشنی و بی‌هیچ پرده‌پوشی مشخص شود؛ باید عاملان داخلی و خارجی آن نام برده شوند و به نقش مستقیم و غیرمستقیم قدرت‌های مداخله‌گر پرداخته شود. نپرداختن به این حقیقت، خود ادامه‌ی همان جنایتی است که جان، امنیت و آینده‌ی ملت ایران را هدف گرفته است.

مسئولیت حقوقی، انسانی و سیاسی کشتار مردم

در آغاز باید روشن و بی‌ابهام گفت که مسئولیت حقوقی و مستقیم این جنایت، بی‌تردید متوجه نظام ولایت فقیه و رأس آن، شخص علی خامنه‌ای است که با سلاح گرم به جان مردم بی‌دفاع افتاد و خیابان‌ها را به صحنه‌ی خون‌ریزی بدل کرد. کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴ ماهیتاً دنباله‌ی کشتار دهه‌ی ۶۰ است؛ از این‌رو درباره‌ی ماهیت و ساختار مستبد، خشونت‌محور، سرکوبگر و جنایت‌پیشه‌ی رژیم ولایت فقیه هیچ جای تردید نبوده و نیست.

در حالی که افکار عمومی جهان هنوز در شوک کشتارهای اخیر است، این نظام با قطع اینترنت و بریدن شریان ارتباط مردم ایران با جهان، عملاً میدان را برای کشتاری بی‌صدا، سرکوبی افسارگسیخته و تولید وحشت سازمان‌یافته خالی کرد.و همچنان بی‌وقفه به بازداشت، کشتار و اعدام ادامه می‌دهد و با وقاحتی آشکار، خوی جنایت‌پیشه و ضدانسانی خود را تداوم می‌بخشد.سرکوب برای این حاکمیت نه واکنشی مقطعی، بلکه بخشی از ذات و سازوکار بقای آن است؛ سازوکاری که با ارعاب، خون‌ریزی و حذف فیزیکی معترضان تغذیه می‌شود.

اما این واقعیت، ما را از پرداختن به مسئولیت انسانی و سیاسی رژیم نسل‌کش اسرائیل ـ که پیش‌تر به آن اشاره شد ـ همچنین تهدیدهای ایالات متحده به مداخله، و نیز نقش شخص رضا پهلوی معاف نمی‌کند. هر دو دولت اسرائیل و آمریکا، برخلاف اصول و قواعد شناخته‌شده‌ی حقوق بین‌الملل، به‌طور آشکار در امور داخلی یک ملت دخالت کرده‌اند.

در این میان، شخص رضا پهلوی نیز با توهم برخورداری از حمایت قدرت‌های خارجی و با سوءاستفاده از احساسات بخشی از هواداران خود، بی‌آن‌که به توان واقعی آنان و پیامدهای فاجعه‌بار چنین مسیری توجهی نشان دهد، و با وجود آگاهی از سطح خشونت و تهدیدهای نظام حاکم، عملاً بر تشدید رویارویی دمید. او با به‌کار بردن تعبیر «ادامه‌ی نبرد» در روز ۳۰ دی‌ماه و نیز با اظهاراتش در مصاحبه با شبکه‌ی فاکس‌نیوز ـ جایی که آنچه در ایران می‌گذرد را «جنگی میان مردم و جمهوری اسلامی» توصیف کرد ـ مردم را در برابر ماشین سرکوب قرار داد و عملاً به قربانی‌شدن آنان تن داد.

حاصل : نجات‌دهندگان خیالی در قبال جنازه‌های واقعی

میان حق بیان نظر و خیانت به استقلال، مرزی روشن وجود دارد.

با این حال، باید میان دو امر تفاوتی اساسی قائل شد: یک‌سو، باز کردن پای قدرت‌های خارجی به دخالت در امور داخلی کشور است که آشکارا در زمره‌ی نقض استقلال ملی و خیانت به حاکمیت کشور قرار می‌گیرد؛ و سوی دیگر، حق هر انسان برای بیان دیدگاه خود درباره‌ی نظام و شکل حکومت مطلوبش، که از حقوق بنیادین شهروندی به‌شمار می‌آید.

اتفاقاً برخلاف رفتار بخشی از پهلوی‌طلبان که در تجمعات خشونت‌آمیز خارج از کشور ـ آن هم پیش از دستیابی به هرگونه قدرت ـ شعارهایی چون «مرگ بر» پیروان جریان‌های فکری مختلف سر می‌دهند، یا با شعارهایی نظیر «این آخرین نبرده، ساواکی برمی‌گرده» در پی تداعی بازگشت فضای اختناق، سرکوب و جنایت دوران شاه هستند، در یک نظام جمهوری دموکراتیک، سلطنت‌طلبان نیز همچون دیگر شهروندان، تا زمانی که دست به خشونت و سلاح نبرند، حق دارند نظام مورد نظر خود را تبلیغ کنند و از آزادی بیان، در کنار جمهوری‌خواهان و طرفداران دیگر اشکال حکومت، برخوردار باشند.

این در حالی است که شماری از نزدیکان و همراهان پیشین رضا پهلوی بارها هشدار داده بودند که فردمحوری، خودشیفتگی سیاسی و خودرأیی راه به جایی نخواهد برد. اما خصلت دیکتاتورمنشانه و خودبزرگ‌بینی همواره چنین است: بستن گوش بر واقعیت‌ها و تکیه‌ی واهی بر بیگانه، بدون در نظر گرفتن خطراتی که این دعوت به حمله و دخالت خارجی برای کل ایران دارد و در واقع ناقض استقلال ایران است.

و جالب آن‌که برخی خود را «حقوقدان» نیز می‌دانند، اما نگران به خطر افتادن جان مردم و حق آنان به حیات و وطن خویش در حمله‌ی آمریکا به ایران نیستند. فاجعه زمانی کامل می‌شود که این خیانت، به‌جای افشا، در زرورق ریاکارانه‌ی «کمک به مردم ایران» پیچیده و به افکار عمومی تحمیل می‌شود.

جنبش‌ها زمانی به پیش می‌روند که تجربه‌هایشان به درس سیاسی بدل شود؛ در غیر این صورت، فرصت‌ها قربانی بی‌مسئولیتی و تکرار خطاها می‌شوند.

سه درس گران‌قدر از رخدادهای سرنوشت‌ساز اخیر

۱. آزادی بدون استقلال، توهم است؛ استقلال بدون آزادی، استبداد

مبارزه‌ی اصول‌مند را نمی‌توان به سر دادن چند شعار نوستالژیک، یا به این توهم که فریادهای هیجانی جای تعهد و مسئولیت سیاسی را می‌گیرد، تقلیل داد. مبارزه نه نمایش است و نه خیال، بلکه کنشی مسئولانه است که هم تداوم می‌طلبد و هم نیازمند آگاهی، سازمان‌یافتگی اجتماعی و پایبندی به اصول راهبردی روشن است.

در غیاب این مؤلفه‌ها، آنچه شکل می‌گیرد نه یک مبارزه‌ی پایدار و مؤثر، بلکه مجموعه‌ای از واکنش‌های پراکنده و کوتاه‌مدت است که نه توان ایجاد تغییرات ساختاری را دارد و نه ظرفیت تحمل و مدیریت پیامدهای سنگین و گاه ویرانگر خود را.

از این‌رو، بزرگ‌ترین درس وقایع اخیر آن است که پایبندی به دو اصل جدایی‌ناپذیرِ استقلال و آزادی ضرورتی بنیادین است. در چارچوب نظری کنش جمعی و دموکراسی، استقلال و آزادی دو مؤلفه‌ی به‌هم‌پیوسته‌ی عاملیت سیاسی به‌شمار می‌آیند؛ عاملیتی که بدون آن، کنش اجتماعی به‌جای رهایی، به بازتولید وابستگی و سلطه می‌انجامد. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که تضعیف استقلال، آزادی را به امری صوری و وابسته بدل می‌کند و حذف آزادی، استقلال را به تمرکزی اقتدارگرایانه فرو می‌کاهد.

۲.  انتظار بمباران، اعترافی ناگفته به ناتوانی سیاسی

اصل دموکراسی، پیش و بیش از هر چیز، بر باور به مردم و مشارکت فعال آنان در اداره‌ی امور عمومی استوار است. مطالبه‌ی واقعی مشارکت مردم تنها زمانی معنا دارد که به توانایی، آگاهی و ظرفیت آنان برای تغییر باور داشته باشیم.

رجوع‌کنندگان به قدرت‌های خارجی، آن هم زیر عنوان فریبکارانه‌ی «کمک به مردم ایران»، در عمل نشان می‌دهند که نه به توان مردم برای برچیدن این نظام باور دارند و نه به توان خود و جامعه به‌مثابه بدیلی مستقل و برنامه‌مند.

آنان که دست به دامان ترامپ و قدرت‌های خارجی می‌شوند و خواستار حمله به ایران‌اند، پیش از هر چیز به ناتوانی سیاسی خود اعتراف می‌کنند. اما هیچ چیز ضروری‌تر از زندگی نیست، و هیچ چیز شرم‌آورتر از آن نیست که مرگ را به عادت بدل کنیم و خشونت را سزاوار مردم خود بدانیم.

۳.  دریای خون، ساحل امن ندارد.

درس سوم آن است که کسانی که هیزم‌بیارِ معرکه‌ی خشونت‌اند و می‌پندارند می‌توان با کوبیدن بر طبل جنگ و انتقام راهی به قدرت گشود، با آتش بازی می‌کنند و مسئولیتی سنگین در ایجاد چرخه‌ی بسته‌ی خشونت دارند.

خشونت نه راه‌حل است، نه تعادل می‌آورد و نه پیروزی؛ فقط صف مرگ را طولانی‌تر و چرخه‌ی ویرانی را عمیق‌تر می‌کند. در دریای خون، هیچ پیروزی‌ای وجود ندارد.

راه‌های خشونت‌زدا نه ساده‌اند و نه منفعل؛ بلکه آگاهانه‌ترین، و مسلما دشوارترین اما پایدارترین شکل مبارزه‌اند. در جهانی که خشونت مدام خود را بازتولید می‌کند، خشونت‌زدایی صرفاً یک انتخاب اخلاقی نیست؛ ضرورتی برای بقاست.

زنهار که هر کس به غنای تاریخ و فرهنگ ایران و ایرانی باوری واقعی دارد مردم خود را نه ابزار قدرت حاکمان و نه سوخت جاه طلبی مدعیان قدرت میداند و نه می خواهد.مردم ایران فقط زندگی را می خواستند و هنوز هم می خواهند. وقتی هر سه دسته قدرت طلبان حاکم و مدعیان قدرت و قدرتهای خارجی سه فاجعه را راه حل می دانند :یا بمبارن و یا تحریم و یا سرکوب !

وسعی دارند آنرا سرنوشت محتوم مردم ایران جلوه دهند و معامله با جان مردم می شود ” قابل توجیه ” آنجا دیگر اسمش نجات نیست ،ویرانی است ، زیر هر پرچمی که باشد. حتی وقاحت ملقمه ای نا متعارف از سه پرچم شیرو خورشید و اسرائیل و امریکا  !

خوشبختانه مردم ایران ” هیچ کدام” از اینها نیستند.آینده ایران به این انتخاب گره خورده است:آزادی با مردم،یا قدرت بر مردم.

در نوشته‌های آینده، خواهم کوشید به ویژگی‌ها و مؤلفه‌های روش‌های خشونت‌زدا بپردازم؛ روش‌هایی که تنها یک انتخاب اخلاقی نیستند، بلکه بدیلی واقعی‌اند که مبارزان آگاه، مسئول و برنامه‌مند باید به جامعه‌ی خود عرضه کنند. بدیلی که با تکیه بر مردم، با باور به توانایی‌ها و خرد جمعی آنان، و در همراهی با ایشان، بتواند راه عبور از مانع خون‌ریز و خشونت‌محورِ نظام ولایت فقیه را هموار سازد، بی‌آن‌که بهای آن جان انسان‌ها باشد.

Jalehwafa@yahoo.de

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. خانم وفای گرامی با درود فراوان
    عجب تحلیل جامع و‌درستی بود از سطر سطر ان لذت بردم . این‌نوع تحلیلها ادمی را بفکر فرو‌میبرد. ۳ درسی که از این وقایع گرفتید کاملا درستند و به درد همه ما میخورد . این روزها کمتر تحلیهای قوی نوشته می شود
    از شما سپاسگزارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی