نقدی بر یک روایت ناتمام در «اخبار روز»
بحث بر سر ایران امروز، بحثی صرفاً نظری یا آکادمیک نیست. ما با وضعیتی روبهرو هستیم که در آن فشار اقتصادی، جنگ روانی، تهدید نظامی و پروژههای آشوب و فروپاشی، بهصورت همزمان و درهمتنیده عمل میکنند. در چنین شرایطی، هر تحلیل سیاسی—بهویژه اگر از موضع «چپ» سخن بگوید—ناگزیر مسئولیتی دوچندان دارد: مسئولیت دیدن کل میدان نیروها، نه تمرکز بر یک ضلع آن و فروکاستن بقیه به حاشیه.
مقالهای که اخیراً در «اخبار روز» علیه آنچه «چپ ضدامپریالیست» نامیده شده منتشر شده، دقیقاً از همین نقطه دچار ضعف بنیادی است. نه به این دلیل که به مشکلات داخلی، سرکوب، فساد یا نابرابری اشاره میکند—که اینها واقعیتهایی انکارناپذیرند—بلکه به این دلیل که این واقعیتها را از بستر ژئوپلیتیکی و امپریالیستیِ تعیینکنندهٔ امروز ایران جدا میکند و بدینسان، تحلیلی ناقص و بالقوه گمراهکننده ارائه میدهد.
این مقاله مدعی است که چپ ضدامپریالیست با تأکید بر نقش ایالات متحده، اسرائیل و ساختار سلطهٔ جهانی، از «واقعیتهای داخلی» میگریزد و عملاً به توجیه وضع موجود میرسد. این ادعا در ظاهر رادیکال و انتقادی است، اما در عمل بر یک جابهجایی خطرناک در میدان تحلیل استوار است: تعلیق نقش فعال امپریالیسم درست در لحظهای که این نقش بهطور عینی تشدید شده است.
در شرایطی که تحریمها به سطح جنگ اقتصادی تمامعیار رسیدهاند، تهدید نظامی بهصورت علنی بیان میشود، رهبرتراشی و آشوبسازی تجربه شده و اکنون حتی ایدهٔ «عادیسازی فروپاشی» و تجزیه ایران بهمثابه گزینهای ژئوپلیتیکی در رسانههای جریان اصلی غرب مطرح میشود، انتقال مرکز ثقل تحلیل به نقدی صرفاً درونزا نه بیطرفی نظری، بلکه انتخابی سیاسی و جهتدار است.
مغالطهٔ مرکزی: دوگانهٔ جعلی «نقد داخلی یا ضدامپریالیسم»
ستون فقرات استدلال مقالهٔ «اخبار روز» بر دوگانهای جعلی بنا شده است: یا نقد داخلی و رادیکال، یا تحلیل ضدامپریالیستی. این دوگانه از اساس نادرست است. چپ ضدامپریالیست دقیقاً بر پیوند این دو ایستاده است. اختلاف در آنجاست که برخی جریانها—آنچه میتوان آن را نوعی «چپ همسو با گفتمان ناتو» نامید—نقد داخلی را از بستر جنگ ترکیبی، فشار خارجی و مداخله ژئوپلیتیکی جدا میکنند، حال آنکه چپ ضدامپریالیست این نقد را درون همان بستر صورتبندی میکند.
وقتی تأکید بر تحریم، تهدید خارجی و پروژههای بیثباتسازی بهعنوان «فرار از مسئولیت داخلی» معرفی میشود، عملاً همان روایتی بازتولید میگردد که سالهاست از سوی وزارت خزانهداری آمریکا، اتاقهای فکر ناتو و رسانههای جریان اصلی غرب تکرار میشود: اینکه تحریمها یا بیاثرند یا ثانویه، و ریشهٔ بحران صرفاً داخلی است.
چپ ضدامپریالیست هرگز منکر بحرانهای داخلی نبوده است. تورم مزمن، فرسایش معیشت، شکاف طبقاتی، رانت، فساد ساختاری و پیامدهای سیاستهای نئولیبرالی، همگی از جمله محورهای نقد پایدار این جریان بودهاند. اختلاف از آنجا آغاز میشود که این بحرانها بهمثابه پدیدههایی مستقل از فشار سازمانیافتهٔ خارجی بازنمایی شوند. این جداسازی نه یک خطای تحلیلی ساده، بلکه موضعگیریای سیاسی است که پیامدهای مشخصی دارد.
در جهانی که تحریم اقتصادی به ابزار رسمی جنگ تبدیل شده، تهدید نظامی بهصراحت اعلام میشود و حتی ایدهٔ تجزیه کشورها در رسانههای نخبگانی عادیسازی میگردد، حذف امپریالیسم از مرکز تحلیل، به معنای تهیکردن نقد از منطق قدرت است.
وقتی «نقد داخلی» به خوراک پروژهٔ بیرونی بدل میشود
مسئله صرفاً نظری نیست. چنین روایتی در عمل چه میکند؟ فشار خارجی را به حاشیه میراند، نارضایتی واقعی را به اهرمی برای مشروعیتبخشی به همان فشار تبدیل میکند، هر سخن از امنیت ملی را به «سرکوبگرایی» تقلیل میدهد و در نهایت جامعه را در برابر سناریوهای فروپاشی خلعسلاح میکند. در سیاست، نتیجهٔ گفتمان مهمتر از نیت گوینده است.
تجربههای منطقهای دهههای اخیر نشان دادهاند که اعتراض اجتماعیِ جداشده از مسئلهٔ حاکمیت ملی، عدالتخواهیِ منفک از تمامیت ارضی و نقدی که تهدید خارجی را به «بهانهسازی حاکمیت» تقلیل میدهد، دیر یا زود به ابزار پروژههای بیثباتسازی بدل میشود—حتی اگر نیت اولیهٔ آن صادقانه و عدالتطلبانه باشد.
چپ ضدامپریالیست چه میگوید؟
چپ ضدامپریالیست مدافع وضع موجود نیست. اما بر یک اصل بنیادین پای میفشارد: هیچ مبارزهای برای عدالت اجتماعی بدون حفظ استقلال و تمامیت ارضی به رهایی منتهی نمیشود. در شرایط تهدید موجودیتی، نقد داخلی ناگزیر باید نسبت خود را با مسئلهٔ استقلال ملی روشن کند. عدالت اجتماعی اگر به پروژهٔ تضعیف کشور گره بخورد، دیگر عدالت نیست؛ ابزار است.
از این منظر، دفاع از حق اعتراض اجتماعی کاملاً مشروع است؛ اما اغتشاش سازمانیافته، کشتهسازی، تخریب زیرساختهای عمومی و ربایش اعتراض مردم محکوم است. همانگونه که تروریسم خیابانی محکوم است، تروریسم اقتصادی—بازیهای مخرب ارزی، رانت سازمانیافته و سودبری از تحریم—نیز تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی و عدالت اجتماعی است. این موضع نه دوگانهسازی، بلکه درک دیالکتیکی از واقعیت جامعهای است که همزمان زیر فشار داخلی و خارجی قرار دارد.
چپ ناتویی و خلعسلاح نقد
آنچه در مقالهٔ مورد بحث دیده میشود، نمونهای از جریانی است که با فاصلهگرفتن لفظی از امپریالیسم، میکوشد خود را رادیکالتر نشان دهد، اما در عمل نقش فعال امپریالیسم را در لحظهٔ کنونی کمرنگ میکند. نتیجهٔ این رویکرد، نه رادیکالیسم، بلکه خلعسلاح تحلیلی جامعه در برابر فشار خارجی است. تحلیلی که منطق قدرت جهانی را نبیند، ناگزیر به سود قدرتمندترین بازیگران میدان تمام میشود.
جمعبندی نهایی
اختلاف اصلی ما با مقالهٔ «اخبار روز» نه بر سر وجود بحرانهای داخلی، نه بر سر فساد، تبعیض یا نابرابری اجتماعی است. اختلاف بر سر این پرسش بنیادین است: در شرایطی که یک کشور بهطور علنی تحت فشار اقتصادی، تهدید نظامی، جنگ روانی و پروژههای آشوب و فروپاشی قرار دارد، نقد داخلی باید چگونه صورتبندی شود تا به ابزار همان فشارها بدل نگردد؟
چپ ضدامپریالیست حاضر نیست بپذیرد که تحریمها حاشیهایاند، تهدید نظامی بلوف است یا فروپاشی میتواند «گزینهای قابل بحث» برای بهبود وضعیت مردم باشد. تجربههای منطقهای نشان دادهاند که عدالت اجتماعی بدون حاکمیت ملی به وعدهای توخالی بدل میشود.
مسئولیت چپ در لحظهٔ کنونی، افزودن بر هیجان یا رقابت در تندترین شعار نیست؛ مسئولیت آن حفظ پیوند میان عدالت، استقلال و عقلانیت سیاسی است. در جهانی که امپریالیسم دیگر حتی تظاهر به قانونمداری نمیکند، چپی که منطق قدرت را نبیند، دیر یا زود به تزئین گفتمانی همان قدرت بدل خواهد شد. چپ ضدامپریالیست این نقش را نمیپذیرد—و دقیقاً به همین دلیل، هنوز مسئلهساز است.



3 پاسخ
با درود
شما باید از “صداگذاریها ، AI ، ماموران موساد ، کفتاران و تفنگ دولول ، زیر دست و پا مردن ، مردم گمراه ، ٲشوبگران ” و…… در مقالتون بعنوان “سند امپریالیستی برای ٱشوب ” یک ذکری می کردید .
ٱیا شما صدای مردم را می شنوید که می گویند ما نمی خواهیم رعیت باشیم
مردمی که با شجاعت رودرروی دشمن تا به دندان مسلح می گویند که ما هم ٲدمیم ،ما یک زندگی ساده و انسانی می خواهیم .
ٲیا شما مردم را به چشم برابر نگاه می کنید؟
عدالت و استقلال و عقلانیت سیاسی …..بهگفته رفیقی در یکمقتله دیگر در همین سایت. استقلال بدون آزادی منجر به استبداد میشود و آزادی بدون استقلال توهمی بیش نیست ..با توجه به « عقلانیت سیاسی» است که شما تحرکات اولیه اقتصادی را که اتفاقا ناشی از تحکم برنامه های نیو لیبرالی اقتصادی در دوران اخیر است نمیبینید ؟ وقتی اعتراضات به حق اقتصادی که لاجرم سیاسی و در بعد وسیع احتماعی میگردند و اتفاقا طلب عدالت اجتماعی میکنند را شما ثانویهتشخیص میدهیدتقصیر از کدامناحیه است ؟ تمامیت ارضی زبان قدرت حاکم استدر سرکوب موزاییکاقوام ….در ضمن یکواژهدر تقلیحماشینکشتار اینحکومت از سوی شما مشاهده نشد . آیا این نیز در ماله کشی دستگاهکشتاریستکهپشت آن پنهان شده اید ؟ عاملیت سوژه ها که مردم باشند کجا رفت ؟ حکومتی که تا بن دندان رشته ای از یک زنجیره جهانی اقتصاد نیو لیبرالیسم است کجا استقلال عمل دارد ؟ خود در را برای هجوم باز و فضا را به معنای واقعی کلمه بی دفاع گذاشته . آزادی همکه پیش کش … شرمکنید
«چپ ضد امپریالیست» ٍ آقای حقیقت و همفکرانش فانتزی ست. فرآیند ۴۷ سال «رژیم چنچ» امپریالیسم » که «یک خط در میان» تحریف شده:
“چپ ضدامپریالیست حاضر نیست بپذیرد که تحریمها حاشیهایاند، تهدید نظامی بلوف است یا فروپاشی میتواند «گزینهای قابل بحث» برای بهبود وضعیت مردم باشد. ”
عجیب ست ! این حضرات در همان بعداز ۵۷ همه جا را سیاه کردند:«خطر حمله نظامی امپریالیسم , حتمی , جدی و فوری ست !» معلوم نبود از کجا به آن تحلیل رسیده بودند که شعارشان آن بود.
در حالیکه در همان زمان هم بحث لابی های امپریالیسم در پاریس در تماس با تیم خمینی مطرح بود و سفر ژنرال هایزر برای انتقال قدرت به روحانیون مرتجع نیز دیدیم .تحریم ها وبلوکه شدن ٍ دارائی های ایران بعداز بالا رفتن حزب الهی ازدیوار سفارت آمریکا شروع شد که با حماقت حکومت خمینی تائیدشد.
آقای حقیقت اگر در سال ۵۸ مثل بسیاری نیروها نمی دانست که آن قشقرق یک حقه بازی بود . بعدا فهمید که خمینی و حزب جمهوری خواه تا سال ۱۹۸۶پنهانی معامله کردند. دیگر بس ست.توهم