
نقش اظهارات ترامپ، نتانیاهو و پامپئو در تشدید خشونت و امنیتیسازی اعتراضات ایران
در تحلیل چرایی تشدید خشونت در خیابانهای ایران، نمیتوان فقط به کنشهای داخلی بسنده کرد. بخشی از این چرخهٔ خطرناک، محصول زبان و مداخلات گفتاریِ جنگطلبانهٔ بازیگران خارجی است؛ گفتارهایی که اگرچه از بیرون کشور بیان میشوند، اما اثر واقعیشان در خیابانهای ایران و بر جان مردم آشکار میشود.
اظهاراتی از جنس «ما آمادهٔ شلیک هستیم»، «کمک در راه است»، «موساد در کنار مردم ایران است»، یا تشویقهای علنی به ناآرامی، نه بیطرفاند و نه بیهزینه. این نوع سخنان، بهویژه وقتی از دهان رؤسای دولتها یا مقامات امنیتی سابق و فعلی آمریکا و اسرائیل خارج میشود، عملاً سه پیامد همزمان و خطرناک ایجاد میکند.
۱) تزریق توهم «پشتیبانی نظامی قریبالوقوع»
وقتی دونالد ترامپ با ادبیاتی تهدیدآمیز از «آمادگی برای شلیک» یا «کمک در راه» سخن میگوید، یا وقتی مقامات آمریکایی و اسرائیلی از «ایستادن در کنار مردم ایران» با ادبیات امنیتی حرف میزنند، بخشی از جامعه—بهویژه در لحظات خشم، فشار و استیصال—ممکن است دچار این توهم شود که:
- یک نیروی خارجی در آستانهٔ ورود است؛
- موازنهٔ قوا بهزودی با «ضربهای بیرونی» تغییر میکند؛
- هزینهٔ حضور در خیابان کاهش یافته، چون «پشتیبانی» در راه است.
این توهم، هرچند ممکن است برای برخی امیدبخش به نظر برسد، اما در عمل ریسکپذیری خیابانی را بالا میبرد و جامعه را به سمت مواجههای سوق میدهد که توان مدیریت پیامدهایش را ندارد. نتیجه، افزایش درگیری مستقیم و بالا رفتن شمار قربانیان است.
۲) هدیهٔ تبلیغاتی و امنیتی به دستگاه سرکوب
همان سخنانی که برای برخی بهظاهر «روحیهبخش» است، برای دستگاه سرکوب طلاییترین هدیه محسوب میشود.
وقتی پامپئو آشکارا از «حضور عوامل موساد در کنار مردم ایران در خیابانهای تهران» سخن میگوید—فارغ از صحت یا اغراق آن—دستگاه امنیتی دقیقاً به همان روایتی میرسد که سالها برای ساختنش تلاش کرده است:
- اعتراض، نه مطالبهٔ اجتماعی، بلکه پروژهٔ دشمن است؛
- معترض، نه شهروند ناراضی، بلکه «عامل نفوذی» یا «بازیچهٔ خارجی» است؛
- سرکوب، نه جنایت، بلکه «دفاع از امنیت ملی» معرفی میشود.
در چنین فضایی، خشونت دولتی «مشروعسازی» میشود، دامنهٔ آن گسترش مییابد، و هر مرزی که ممکن بود مانع شلیک، بازداشت، یا کشتار شود، عقب مینشیند.
به بیان سادهتر: زبان جنگِ بیرونی، ماشهٔ سرکوبِ درونی را سبکتر میکند.
۳) تشدید چرخهٔ خشونت از هر دو سو
این گفتارهای جنگطلبانه فقط یکطرفه عمل نمیکنند. آنها همزمان:
- بخشی از معترضان را به سمت رادیکالیسم و خشونت بیشتر سوق میدهند،
- و بخشی از نیروهای حکومتی را در این باور تقویت میکنند که با «جنگ نیابتی» روبهرو هستند.
در نتیجه، یک چرخهٔ خشونت خودتقویتشونده بوجود می آید که حاصل آن:
از خشونت رایج در خیابان با اظهارات مقامات خارجی به امنیتی سازی داخلی و سرکوب و در نتیجه به خشونت شدیدتر می انجامد.
چرخهای که در آن، عقلانیت سیاسی و امکانِ گذار کمهزینه، هر روز ضعیفتر میشود.
۴) تشویق آشکار نتانیاهو؛ همراستایی با سرکوب
اظهارات و پیامهای نتانیاهو در تشویق ناآرامیها و القای «همپیمانی امنیتی»، از جهتی حتی خطرناکتر است. چرا که:
- اسرائیل در افکار عمومی منطقه، بهدرستی یا نادرستی، نماد جنگ، اشغال و خشونت است؛
- هرگونه پیوند لفظی اعتراضات ایران با دولت اسرائیل، بهسرعت سرمایهٔ اخلاقی جنبش را فرسایش میدهد؛
- و مهمتر از همه، به نفع همان دستگاه سرکوبی تمام میشود که نتانیاهو ظاهراً مدعی مخالفت با آن است.
بهعبارت دیگر، جنگطلبی نتانیاهو نهتنها کمکی به آزادی مردم ایران نمیکند، بلکه عملاً به تثبیت منطق امنیتی جمهوری اسلامی یاری میرساند.
۵) مسئولیت اخلاقی گفتار سیاسی
در سیاست، کلمات فقط «نظر» نیستند؛ کنشاند.
وقتی مقام سیاسی یا امنیتیِ خارجی از مداخله، شلیک، عملیات، یا حضور نیروهای اطلاعاتی سخن میگوید، باید مسئولیت پیامدهای عینی آن را بپذیرد:
- آیا حاضر است مسئولیت خونهایی را که در پی این گفتار ریخته میشود، قبول کند؟
- آیا حاضر است اگر اعتراض به جنگ داخلی یا سرکوب گستردهتر انجامید، پاسخگو باشد؟
تجربهٔ لیبی، سوریه و عراق نشان داده است که پاسخ معمولاً منفی است. گفتار جنگطلبانه بیان میشود، اما هزینهاش را مردم میدهند.
آزمایش سیاست های خارجی به قیمت جان مردم ما
نه ترامپ، نه نتانیاهو، نه پامپئو، و نه هیچ مقام خارجی دیگری، حق ندارد با سخنان تحریکآمیز، خیابانهای ایران را به میدان آزمایش سیاستهای خود تبدیل کند.
اگر واقعاً دغدغهٔ جان مردم ایران وجود دارد، زبان جنگ باید کنار گذاشته شود.
مخالفت با جمهوری اسلامی، با تشویق به اغتشاشِ امنیتیشده، با وعدهٔ مبهم «کمک نظامی»، و با نام بردن از موساد و عملیات ویژه، تقویت نمیشود؛
بلکه تضعیف میشود، مصادره میشود، و در نهایت، به قیمت جان مردم تمام میشود.
از همین رو، هر جنبش مسئولانهای که به آیندهٔ ایران میاندیشد، باید همزمان دو مرزبندی روشن داشته باشد:
- مرزبندی قاطع با سرکوب داخلی؛
- و مرزبندی شفاف با جنگطلبی و مداخلهجویی خارجی.
فقط در این صورت است که امکانِ گذارِ کمهزینه، حفظِ سرمایهٔ اخلاقی جنبش، و جلوگیری از لغزش به سوی سوریهای یا لیبیایی شدن ایران، زنده میماند.
موضوع دیگری که این روزها موجب نگرانی است رها کردن هزاران زندانی داعشی از زندان های سوریه و تجهیز و فرستادن آنها به عراق و نواحی مرزی با ایران است.
داعش و نقش آنها در سناریوی فروپاشی و جنگ داخلی ایران
هر بحث جدی دربارهٔ خطر سوریهای/لیبیایی شدن ایران، اگر «نیروهای افراطی» را نبیند، عملاً یک لایهٔ تعیینکننده از واقعیت منطقه را حذف کرده است. داعش فقط یک گروه شورشی محلی نیست؛ تجربهٔ عراق و سوریه نشان داد که داعش میتواند در شرایط آشوب و فروپاشی، مانند یک «ماشین تولید خشونت» عمل کند: خشونتِ بیمرز، بیرحمانه، فرقهای، و اغلب کور.
وقتی از احتمال استفاده از داعش یا فعالسازی شبکههای آن صحبت میکنیم، منظور این نیست که یک سناریوی تخیلی میسازیم؛ منظور این است که در منطقهای که جنگهای نیابتی جریان دارد، گروههای افراطی گاهی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به «ابزار ناامنسازی» تبدیل میشوند—خواه با چشمپوشی، خواه با انتقال، خواه با رهاسازیِ کنترلشده، و خواه با بهرهبرداری از خلأ امنیتی.
چرا داعش، اگر پایش به ایران باز شود، میتواند به کشتارهای بیرحمانه دست بزند؟
الف) داعش «نیروی خارجی» است و همین، خشونت را بیمهارتر میکند
در جنگ داخلی یا آشوب سیاسی، یکی از عواملی که خشونت را از سطح درگیری سیاسی به سطح «قتلعام» میبرد، ورود نیروهایی است که پیوند اجتماعی با مردم محل ندارند. نیروی خارجی، نه از هزینههای اخلاقی و اجتماعیِ کشتار در یک جامعه میترسد، نه برایش مهم است فردا باید کنار همان مردم زندگی کند. همین بیریشگی، خشونت را بیپروا میکند: برای چنین نیرویی، شهر و روستا «خانه» نیست؛ «میدان عملیات جنگی» است.
ب) نگاه فرقهای: «شیعه/رافضی» و منطق حذف
یکی از پایههای ایدئولوژیک داعش—آنطور که در عمل در عراق و سوریه دیده شد—خشونت فرقهای است. اگر جامعهٔ ایران در نگاه داعش عمدتاً «شیعه/رافضی» تلقی شود، این نگاه میتواند به خشونتِ از پیش توجیهشده منجر شود: یعنی قربانی از قبل «دشمن هستیشناسانه» معرفی میشود و حذفش نه جرم، که «وظیفه دینی و مقدس» قلمداد میگردد. در چنین منطق تکفیری، تمایز میان غیرنظامی و نظامی، میان مخالف حکومت و موافق حکومت، اغلب رنگ میبازد.
پ) نیروی «اجیر» و بیتفاوتی نسبت به مرزبندیهای داخلی ایران
نکته اصلی این است که اگر داعش در سناریوی ناامنسازی ایران فعال شود، میتواند بهمثابه نیرویی عمل کند که «برای مأموریت» آمده، نه برای نزاع داخلی خودش. در چنین حالتی، داعش نه دغدغهٔ «ترکیب نیروهای سیاسی ایران» را دارد، نه تفاوت معناداری میان طیفهای مختلف مردم میگذارد: برایش هم «مخالف جمهوری اسلامی» میتواند قربانی باشد، هم «موافق جمهوری اسلامی»، هم «مردم عادی». این دقیقاً همان جایی است که جنگ داخلی از یک درگیری سیاسی به یک چرخهٔ کورِ کشتار مردمی تبدیل میشود.
چرا بحث «آزادی/فرار/انتقال» داعشیها از زندانهای سوریه مهم است؟
در هفتهٔ گذشته/روزهای اخیر، بهدلیل بیثباتی در شمالشرق سوریه و نگرانی از شکست ساختار نگهداری زندانیان، گزارشهای مهمی منتشر شد: آمریکا انتقال بخشی از زندانیان داعش از سوریه به عراق را آغاز کرده (در ابتدا حدود ۱۵۰ نفر) و گفته شده ممکن است این روند گستردهتر شود (تا هزاران نفر). (Reuters)
همزمان، گزارشها از نگرانی درباره «شکست امنیتی و فرار/شکستن زندانها» در برخی مراکز نگهداری نیز حکایت داشت—موضوعی که در چند منبع خبری به آن اشاره شده است. (The Washington Post)
این تحولات، از دو جهت برای ما و احتمال حضور داعش در سناریوی ایران مهم است:
الف) جابهجایی زندانیان، شبکهها را دوباره فعال میکند
زندانیِ افراطی داعشی فقط یک فرد نیست؛ «حلقه ای» از زنجیر یک شبکه است. جابهجایی، انتقال، یا فرار آنها حتی اگر با هدف کنترل امنیتی هم انجام شود، باز میتواند ناخواسته باعث باز پیوند خوردن آنها، بازسازی تماسها و ایجاد مسیرهای لجستیکی آنها شود. هرچه تعداد آنها و حضور آنها بیشتر باشد و شرایط منطقه هم بیثباتتر شود، احتمال پیوستن نیروهای جدید، فرار تعداد بیشتری از آنها، و یا پخش شدن هستههای جدید آنها بیشتر می شود.
ب) تمرکز زندانیان در عراق، عراق را به کانون ریسک تبدیل میکند
وقتی بخشی از زندانیان داعش به عراق منتقل میشوند، عراق هم از نظر امنیتی و هم از نظر سیاسی تحت فشار مضاعف قرار میگیرد. همزمان، مناطق قبل توجهی از سرزمینهای این کشور میتواند به محل تجمع، سازماندهی، یا تلاش برای آزادسازی دیگر مناطق تبدیل شود؛ بهویژه در شرایطی که گروه در حال بازسازی نیرو یا افزایش توان عملیاتی تلقی شود. گزارشهایی نیز از نگرانی درباره احیای داعش و افزایش شمار نیروها/فعالیت در منطقه منتشر شده است. (The Washington Post)
پیوند افغانستان و «آمادگی عملیاتی» علیه ایران
ما همچنین می دانیم که بخشی از نیروهای افراطی امروز در افغانستان یا نقاط دیگر سازماندهی شدهاند و ممکن است آماده عملیات باشند. برای همه ما باید این مورد روشن باشد که «تکفیری ها و افراطیون جهادی مسلح» در این منطقه، یک پدیدهٔ جزیرهای نیست؛ شبکهای است که بین چند سرزمین جابهجا میشود: سوریه/عراق/افغانستان/مرزهای شرقی و غربی، و مسیرهای قاچاق و اقتصاد زیرزمینی. در سناریوی فروپاشی یا جنگ داخلی در ایران، همین شبکههای سیال میتوانند با سرعت وارد میدان شوند؛ چون میدان جنگ داخلی، برای نیروهای افراطی «فرصت» است: فرصت عضوگیری، فرصت کسب منابع، فرصت مشروعیتسازی ایدئولوژیک، و فرصت گسترش قلمرو حاکمیتی.
خطر بزرگتر: داعش به عنوان «شتابدهندهٔ جنگ داخلی» و بهانهٔ سرکوب
نکتهٔ بسیار مهم این است که حضور داعش—حتی به شکل محدود—میتواند دو اثر همزمان و ویرانگر داشته باشد:
۱. افزایش بیرحمی خشونتها در میدان: چون داعش خشونت را از سطح «سیاسی» به سطح «هویتی-فرقهای» میبرد و کشتار را به ابزار ارعاب تبدیل میکند.
۲. دادنِ بهانهٔ امنیتی به حکومت برای سرکوب نامحدود: یعنی حکومت میتواند هر اعتراض و هر مخالفتی را ذیل عنوان «امنیت ملی/تروریسم» جمع کند. این همان مکانیزمی است که بارها در مقالات قبلی ام به آن پرداختهام: وقتی میدان امنیتی شود، مرزهای سرکوب نامحدود می شود.
در نتیجه، داعش فقط یک تهدید ساده امنیتی نیست؛ میتواند «سوخت» یک چرخه بی پایان خشونت و کشتار باشد:
خشونت افراطی برای امنیتیسازی بیشتر که به سرکوب شدیدتر منتهی شده و در نتیجه به خشم بیشترو آشوب بیشتر دامن زده و در نتیجه میدان بهتری برای حضور و عمل افراطیها فراهم می کند.
۵) چرا این خطر در ایران میتواند حادتر باشد؟
ایران چند ویژگی دارد که در سناریوی آشوب، حساسیت را بالا میبرد:
مرزهای طولانی و متنوع، جغرافیای پهناور، شکافهای اجتماعیِ تشدید شده بر اثر بحران های معیشتی، نیروی جوان و بیکار و مستاصل و بی آینده و موقعیت ژئوپلیتیک در منطقهای که رقابتهای نیابتی در آن بسیار واقعی است. در چنین محیطی، حتی «هستههای کوچک» افراطی هم میتوانند با عملیاتهای هدفمند (ایجاد رعب، حمله به غیرنظامیان، حمله به مراکز عمومی) فضا را بهسرعت ملتهب کنند و کشور را به سمت دوگانهٔ خطرناک «امنیت/سرکوب» هل دهند.
داعش خطرناک ترین بازیگر خارجی
اگر ایران وارد مسیر فروپاشی دولت یا جنگ داخلی شود، داعش و نیروهای مشابه آن میتوانند یکی از خطرناکترین بازیگران میدان باشند؛ چون هم «بیگانه»اند، هم در منطق تکفیری میتوانند بخش بزرگی از جامعه را «دشمن» تعریف کنند، و هم در میدان آشوب، میان مخالف و موافق و نظامی و غیرنظامی تمایزی نمیگذارند. تحولات اخیر در سوریه و نگرانی از فرار زندانیان داعش و انتقال بخشی از آنها از سوریه به عراق نشان میدهد که این مسئله فقط یک توهم و بدبینی و تئوری سازی توطئه نیست، بلکه در متن بیثباتی منطقه، یک عامل زنده و فعال است که کم کم به کمک امریکا و اسرائیل دارد به ما نزدیکتر و نزدیکتر شده و به یکی از بازیگران مناقشات داخلی در سرزمین ما مبدل می شود.
رضا فانی یزدی
۲۷ ژانویه ۲۰۲۶



10 پاسخ
بخش ۲
بسته است. چرایش مفصل است. اما این نوع آدرس غلط دادنها، از آنجا که تحت نام “چپ” صورت میگیرد، به پرستیژ جنبش چپ لطمه میزنند و آب به آسیاب نیروهای راست میریزنند. این نسل کشی هولناک اخیر، توسط فرمانِ خامنه ای صورت گرفته و گزمگان او در سپاه /بسیج / نیروهای اطلاعاتی /نیابتی آنرا انجام داده اند. این حقیقت باید به صدای رسا اعلام شود. البته افرادی مثل ترامپ و رضا پهلوی هم به ابعاد جنایات دامن زده اند، اما آمر و عامل جمهوری اسلامی بوده. این را توده های میلیونی فریاد میزنند که آمر و عامل خامنه ای و رژیمش بوده اند؛ اگر کسی بنام چپ، چیزی غیر ازین حقیقت بگوید، علاوه بر دروغگویی، به پرستیژ جنبش چپ لطمه ای سنگین میزند، نمیزند؟ ضربه به پرستیژ چپ که شاخ و دم ندارد. کسانی از اردوی راست و سلطنت، دائم راجع به چپها دروغ میگویند؛ و کسانی موسوم به چپ، هم دائم آدرس غلط میدهند و حقیقت را نمی گویند و یا بخشی از آن را میگویند. هر دو ی این افراد به پرستیژ چپ ضربه میزنند.
بخش ا
یکی از بدترین ضربات به پرستیژِ جنبش چپ در ایران، توسط کسانی وارد آمد که بنام چپ بدنبال پیروی از “خط امام” افتادند، که سیاستی خائنانه بود. بعد ازآن نیز یکی از بدترین ضربات به پرستیژ چپ، توسط جریان موهومی بنام “چپ محور مقاومت” انجام گرفت که با جنبش با شکوه زن زندگی آزادی در افتاد و همصدا با خامنه ای جنایتکار آنرا وابسته به اجانب نمود. اکنون نیز، افرادی تحت نام چپ، با اصرار بر مواضعی که ریشه در همان بینش های انحرافی و خیانت آمیز دارد، چهره چپ را ملکوک میکنند. نمونه اش افرادی مثل فرخ نگهدار و جناب فانی یزدی هستند. در میهن ما یک نسل کشی هولناکی توسط فرمان خامنه ای و سپاه/بسیج/نیروهای اطلاعاتی/ نیابتی اتفاق افتاده، و هزاران نفر بقتل رسیده و بیشمار مجروح و کور شده اند. توده های میلیونی و بازماندگان شهدا، از روی مشاهدات مستقیم خود و بدرستی، انگشت اتهام را به خامنه ای و سپاه گرفته و فریاد از جگر میکشند؛ اما این ضربه زنندگان به پرستیژ چپ، دائم آدرس غلط میدهند و گوششان به این فریاد ها
جناب داوود متوجه دق دلی شما نسبت به نویسنده مقاله شدیم ولی آیا شما نظری هم راجع به محتوای نوشتار دارید و اینکه کجای آنرا نادرست و یا طرفداری از نظام میدانید؟
باید صفوف خودرا متحدتر از گذشته و مجهز به سلاح تشکیلاتی گردانند. نه جدا از هم و نه با گدایی از قوای خارجی. که برچسبی جزخیانت به وطن و مردم نام دیگری ندارد.
تشکیل جبهۀ تحول خواهی متشکل از آزادیخواهان و عدالت جویان و متکی بر نیروهای داخلی و با پرهیز از خشونت حول مبارز علیه هجوم خارجی و برای آزادی و عدالت اجتماعی ضروت تام و تمام دارد.
می توان بر اصل نه به جنگ و آری به مبارزۀ غیر خشونت بار – همانطور که در جوامع دموکراتیک جاری است – برای اهدافی نظیر: آزادی (شامل: آزادی بیان، مطبوعات، اجتماعات، تشکیل سندیکاها و اتحادیه های صنوف و کارگری، دانشجویان, واحزاب؛ وعدالت اجتماعی: شامل رفع گرانی ها و تثبیت قیمت ها, افزایش حقوق متناسب با تورم و توزیع عادلانه ثروت ملی و باز گرداندن ثروت های غارت شده از دزدان اقتصادی به مردم در هر لباسی که باشند)، گرد آمده و تشکلی بزرگ و سراسری بوجود آورد و با حمایت های مالی و رسانه ای و .. برای تحقق آن ها در جبهه ای واحد کمک، همیاری و همکاری و مبارزه نمود.
در زمان تهاجم خارجی پیش ازهر چیز باید با چنگ و دندان از میهن دفاع کرد. در عین حال با بیراهه روی های حکومت هم باید غیر خشونت بار مقابله کرد.
همۀ ما در برایر جانهای از دست رفته مسولیم. ما در برابر اثرگذاری کلام و انتقال فهم مان به مردم و هدایت شان به ناکجا آبادها مسولیم و به مراتب مسولتریم برای حقظ جانهای عزیزانی که در آینده احتمال فقدانشان می رود. باید نیروی جوان و تحول خواه را حفظ و آنان را مسلح فکری کرد. این جانها بی ارزش نیستند که دم گلوله ها مثل برگ خزان بر کف خیابانها نقش بندند. باید آنان را برحذر داشت که راه پرهزینه و تجربه شده را برای چندمین بار نیازمایند. با تجربه ها لازمست راه درست و کم خطر تر مبارزه را به آنها بیاموزند. به آنها بیاموزید که با فریاد آزادی خواهی برای بیان، تجعات و ایجاد تشکل های صنفی و احزاب می توان دستاورد بیشتری بدست آورد. شما به آنها بیاموزید که به شیوه های گذشته نمی توان در کوتاه مدت به خواست حداکثری دست یافت.
باردیگرپرچم جنبش دادخوهی را بیادهزاران جانفشان درخاک وخون افتاده برافراشته و آزادی زندانی سیاسی را فریادکنیم!
از۱۴۰۱مردم فریادمیزنند:سپاهی-بسیجی داعش ما شمایی! این حکومت باطله-پلیس خودش قاتله!
سیدعلی،اعتراض بحق مردم را به“توطئه” آمریکا-موساد…نسبت میدهد،تاچنین جنایتی را برای بقای حکومت خود توجیه کند.
عاملان اصلی این کشتار بی سابقه سپاه پاسداران،گارد ویژه و دیگر نظامیان ایرانی هستند و هیچ جناحی نمیتواند دست پاسداران را از خون مردم پاک کند،تا فردا با آنان”گارد جاویدان” تشکیل دهد
دفاع ترامپ فاشیست از نسل کشی مردم فلسطین بدست نتانیاهو آشکارا نشان داد که آمریکا هیچ ارزشی برای جان انسانها قائل نیست.وعده “کمک در راه است” داد، تا شازده و رعایای مونیخ ۲ و اتوبوس مجانی سواران سابق غرق شادی و دهها هزار نفر قتلعام شوند.
حمله نظامی آمریکا…که ر.پ در راس فاشیسم سلطنت برای ان، لحظهشماری میکنند، مثل جنگ۱۲روزه علیه مبارزات و اعتراضات کارگر،مزدبگیر،بازنشسته…برای آزادی،برابری است
توهم و تاکید نویسنده مقاله بر این است که در صورت سرنگونی داعش شیعه، خطر از طرف داعش ثنی برای مردم ایران بسیار است !!!
توهمی غیر واقعی، خطرناک و کاملا کذب.!
ادامه همان تبلیغات دروغین و فاشیستی اسلامی که در زمان حاکمیت اسد نعره سر داده بود که مداخله و جنگ ج.ا در سوریه به منظور مبارزه با داعش است
ذکر کردن افرادی چون پامپیو که مردم ایران او را نمیشناسند شانه خالی کردن از زیر مسئولیت است. مسئولیت شورش علیه ۴۰ سال زندگی جهنمی توسط جوانان را ه تقصیر به گردن خارجیها نیندازید و در عوض مسئولیت خود را در تشویق ژیم به تسلیح هستهای و تقویت گروههای نیابتی که امروز کار را به اینجا رساندهاند بپذیرید. رضا فانی حتی به اندازه فرخ نگهدار در همین سایت که خواهان واگذاری قدرت توسط خامنهای شد حاضر به پذیرش لزوم تغییر توازن قدرت نیست چون قادر به قضاوت و پیشبینی صحیح تحولات آینده نیست.
ظاهرن این پامپئو یا غار رجوی خواهان است
اعتراض این نظر دهنده معنی دار می شود
حکایت باندهای خاص اپوزیسیون ما را به یاد دوره قاجار می برد
که هر دولت بیگانه طرفداران دو آتیشه ای در کشور برای خودش دستپا کرده بود
حالا
هم در حکومت و هم در برخی از اپوزیسیون،
بیگانگان هواداران خودشان را پرورنده اند
به عنوان کامنت گذار، هم خودت و هم نظرات تکراریت بیشتر به همان دوران قاجار تعلق دارد.