استراتژی جایگزین‌سازی صوری و دیالکتیک تخلیه پتانسیل انقلابی: واکاوی ساختاری پروژه‌های گذار مدیریت‌شده در ایران – بیژن قبادی

بحران سیاسی در ایران معاصر وارد فازی شده است که در آن، تضاد میان ضرورت انقلابی توده‌ها و ضرورت‌های ثبات ژئوپلیتیک بین‌المللی، پدیده‌ای نوین را در عرصه سیاست اپوزیسیون متولد کرده است. این پدیده که می‌توان آن را «صنعت آلترناتیوسازی جعلی» نامید، بر اساس این منطق استوار است که برای مهار یک آتشفشان اجتماعی، لزوما نباید با آن مقابله فیزیکی کرد، بلکه می‌توان با حفر کانال‌های انحرافی، گدازه‌های انرژی آن را به بیابان‌های بی‌حاصلی هدایت کرد که هیچ بنای قدرت موجود را ویران نکند. در این میان، گزینش چهره‌هایی که از منظر سیاسی «خنثی، بی‌خاصیت و فاقد اراده رادیکال» هستند، نه یک خطای محاسباتی، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای بازیگران بین‌المللی و نخبگان نگران از فروپاشی ساختاری است. این گزارش در پی آن است تا با نگاهی انتقادی و با بهره‌گیری از مفاهیم علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، مکانیسم‌هایی را واکاوی کند که از طریق آن‌ها، پتانسیل انفجاری جامعه ایران تخلیه شده و در عین حال، جمهوری اسلامی به عنوان یک «یاغی رام‌شونده» در نظم نئولیبرالی ادغام می‌گردد.

چهارچوب نظری: انقلاب منفعل و بازسازی هژمونی از بالا

برای درک چرایی اصرار بر برجسته‌سازی چهره‌های سیاسی ضعیف، باید به مفهوم «انقلاب منفعل» (Passive Revolution) آنتونیو گرامشی رجوع کرد. انقلاب منفعل وضعیتی را توصیف می‌کند که در آن طبقات حاکم یا نیروهای هژمونیک بین‌المللی، برای جلوگیری از یک تحول بنیادین و مردمی از پایین، اقدام به تغییرات هدایت‌شده از بالا می‌کنند. در این فرایند، مطالبات انقلابی جامعه «جذب» و «اخته» می‌شوند تا ساختار اساسی قدرت و مناسبات تولید دست‌نخورده باقی بماند. در فضای سیاسی ایران، آلترناتیوسازی جعلی دقیقا بر همین پایه استوار است؛ یعنی استفاده از فرم‌های انقلابی (مانند تظاهرات، شعارها و همبستگی‌های صوری) برای دستیابی به محتوای محافظه‌کارانه.  

این استراتژی در جوامعی که با انسداد سیاسی کامل روبرو هستند، به عنوان یک «سوپاپ اطمینان» عمل می‌کند. زمانی که جامعه به آستانه انفجار می‌رسد، قدرت‌های جهانی با همکاری بخش‌هایی از اپوزیسیون، چهره‌ای را به عنوان نماد تغییر معرفی می‌کنند که به دلیل فقدان پیشینه مبارزاتی سازمان‌یافته و نداشتن پایگاه طبقاتی مشخص، تهدیدی برای منافع کلان آن‌ها به شمار نمی‌رود. این نوع رهبری، که می‌توان آن را «رهبری دکوراتیو» نامید، وظیفه‌ای جز تبدیل خشم خیابان به لابی‌گری در دالان‌های قدرت ندارد.  

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هرگاه پتانسیل انقلابی جامعه از مسیر سازماندهی مستقل خارج شده و به سمت شخصیت‌پرستی و رهبری‌های فردمحور هدایت شود، نتیجه نهایی چیزی جز «ترمیم وضعیت موجود» نخواهد بود. در مورد ایران، این ترمیم به معنای حفظ استخوان‌بندی نظامی-امنیتی و تنها تغییر در ویترین سیاسی است تا ایران از یک «یاغی متمرد» به یک «شریک مطیع» در بازار جهانی تبدیل شود.  

مکانیسم‌های تخلیه انرژی انفجاری جامعه

جامعه ایران در سال‌های اخیر با انباشت بی‌سابقه خشم ناشی از فقر ساختاری، تبعیض و انسداد سیاسی روبرو بوده است. رژیم حاکم و جریان‌های اپوزیسیون وابسته، هر یک به شکلی در پروژه تخلیه این انرژی سهیم هستند. رژیم از ابزارهایی مانند بحران‌های بهداشتی (مانند پاندمی کرونا) به عنوان یک سلاح بیولوژیک-سیاسی برای زمین‌گیر کردن مردم استفاده کرد. در تحلیل‌های منتقدین، کرونا نه یک بحران صرف، بلکه یک «فرصت» برای حاکمیت بود تا با درگیر کردن آحاد جامعه در جنگ برای بقای بیولوژیک، پتانسیل قیام‌های خیابانی را مستهلک کند.  

اما در جبهه مقابل، یعنی اپوزیسیون راست، تخلیه انرژی از طریق «امید کاذب به آلترناتیوهای از پیش ساخته شده» صورت می‌گیرد. این جریان با تکیه بر رسانه‌های پرقدرت، جامعه را به این باور می‌رساند که تغییر نه از طریق سازماندهی در کارخانه و محله، بلکه از طریق اتحاد با یک «شخصیت خاص» و جلب حمایت دولت‌های غربی میسر است. این رویکرد، پتانسیل انقلابی را از فاز «اقدام مستقیم» به فاز «انتظار فعال برای ناجی» منتقل می‌کند، که در نهایت منجر به فرسایش اراده جمعی می‌گردد.  

نقش بحران‌های مصنوعی در مدیریت پتانسیل انقلابی

حاکمیت در ایران آموخته است که چگونه از «بحران» برای مهار «انقلاب» استفاده کند. همان‌طور که جنگ هشت‌ساله برای تثبیت قدرت در دهه شصت یک «نعمت» بود، بحران‌های کنونی نیز به عنوان ابزاری برای تخلیه پتانسیل انقلابی دنیای اسلام و ایران به کار گرفته می‌شوند. این سیاست که با عنوان «تخلیه پتانسیل انقلابی دنیای اسلام» در اسناد رسمی رژیم نیز به آن اشاره شده، نشان‌دهنده یک آگاهی عمیق در دستگاه امنیتی برای منحرف کردن انگیزه‌های جوانان از مبارزه علیه استبداد داخلی به سمت جنگ‌های نیابتی یا درگیری‌های بی حاصل است.  

در سوی دیگر، اپوزیسیون با ایجاد پروژه‌هایی مانند «شاە سازی» یا «فراخوانهای بی‌ثمر و ناامید کنندە»، همان منطق را در فضای مجازی و رسانه‌ای پیاده می‌کند. این پروژه‌ها با تمرکز بر چهره‌هایی که به تعبیر کاربر «بی‌خاصیت و خنثی» هستند، انرژی معترضان را در کمپین‌های بی‌ثمر مصرف کرده و وقتی این پروژه‌ها به دلیل فقدان زیرساخت‌های واقعی شکست می‌خورند، موجی از ناامیدی و سرخوردگی را به جامعه تزریق می‌کنند که خود بهترین مانع برای شکل‌گیری حرکت‌های بعدی است.  

آناتومی آلترناتیو جعلی: شخصیت‌های خنثی و اطرافیان مشکوک

یکی از کلیدی‌ترین پرسش‌ها در تحلیل وضعیت کنونی این است که چرا قدرت‌های جهانی و رسانه‌های بزرگ بر روی شخصیت‌هایی سرمایه‌گذاری می‌کنند که فاقد کمترین ضریب نفوذ در میان لایه‌های سازمان‌یافته جامعه (مانند کارگران، ملتها، دانشجویان، یا معلمان) هستند؟ پاسخ در مفهوم «قابلیت مدیریت» (Manageability) نهفته است. یک موجود بی‌خاصیت، به دلیل نداشتن حزب، برنامه اقتصادی مدون و پایگاه اجتماعی مستقل، به راحتی می‌تواند توسط مشاوران و اطرافیانی که پیوندهای آشکاری با اندیشکده‌های نئولیبرال و دستگاه‌های امنیتی خارجی دارند، هدایت شود.  

اطرافیان این شخصیت‌ها معمولا از میان تکنوکرات‌های سابق، اینفلوئنسرهای رسانه‌ای، بریدگان واقعی و  فیک ساختار حاکم و لابی‌گرانی انتخاب می‌شوند که وظیفه‌شان «پرهیز از رادیکالیسم» و «تضمین امنیت سرمایه» در دوران پس از تغییر و حفظ ساختار موجود و منافع آنهاست. این تیم، به جای سازماندهی مردم در داخل، تمام توان خود را صرف فضاسازی کاذب رسانەای و حتی موج سواری می‌کند با این ادعا که ایران آینده هیچ تهدیدی برای نظم فعلی نخواهد بود و تمام زیرساخت‌های اقتصادی (از جمله صنعت نفت و گاز) تحت مدیریت کنسرسیوم‌های بین‌المللی باقی خواهد ماند.  

ویژگی‌های ساختاری رهبری خنثی در اپوزیسیون

    فقدان نظریه سیاسی: تکیه بر شعارهای کلی مانند «دموکراسی» و «حقوق بشر» بدون تبیین مکانیسم‌های بازتوزیع ثروت یا مقابله با ساختار نظامی سپاه.

    شخصیت‌محوری رسانه‌ای: تبدیل شدن به یک برند تجاری-سیاسی که اعتبارش را نه از مبارزه میدانی، بلکه از تکرار تصویرش در رسانه‌های ماهواره‌ای می‌گیرد.   

اطرافیان گزینش‌شده: حضور تیمی از مشاوران که وظیفه‌شان ایزوله کردن شخصیت رهبر از توده‌های رادیکال و تلاش برای پیوند دادن او به محافل دیپلماتیک است.  

خنثی‌سازی طبقاتی: نادیده گرفتن مطالبات معیشتی، هویتی، صنفی فقرا و . . . به بهانه «اتحاد ملی»، که عملا به معنای سکوت در برابر استثمار اقتصادی است.  

این ویژگی‌ها باعث می‌شود که چنین شخصی بهترین گزینه برای یک «گذار مدیریت‌شده» باشد؛ گذاری که در آن جمهوری اسلامی نه ویران، بلکه «رام و مطیع» می‌شود. غرب به دنبال جایگزینی است که بتواند بدون تغییر در ساختارهای کلان امنیتی، ایران را به مدار همکاری‌های منطقه‌ای بازگرداند، و چه کسی بهتر از یک موجود بی‌خاصیت که تنها نقش یک مقام تشریفاتی را ایفا کند؟.  

گذار مدیریت‌شده: الگوی سودان و مصر برای ایران

تجربه خاورمیانه در دهه‌های اخیر، درس‌های مهمی درباره پروژه‌های «گذار مدیریت‌شده» به ما می‌دهد. در مصر، پس از سقوط مبارک، ارتش (SCAF) با همکاری نیروهای سیاسی میانه‌رو و حمایت آمریکا، مسیری را طراحی کرد که در آن پتانسیل انقلابی میدان تحریر مستهلک شد و در نهایت با یک کودتای نرم، قدرت به هسته سخت نظامی بازگشت. در سودان نیز، مدل «شورای انتقالی» عملا به جای انتقال قدرت به غیرنظامیان، به تثبیت موقعیت نظامیان و ایجاد یک بن‌بست سیاسی منجر شد که کشور را به سمت جنگ داخلی سوق داد.  

پروژه آلترناتیوسازی برای ایران نیز دقیقا همین الگو را دنبال می‌کند. قدرت‌های خارجی به دنبال سناریویی هستند که در آن «بدنه میانی سپاه و ارتش» (آنچە کە رضا پهلوی با صدای بلند آن را فریاد می‌زند) به آلترناتیو بپیوندند تا ثبات حفظ شود. این سناریو نیازمند یک رهبری در اپوزیسیون است که به اندازه کافی «بی‌خطر» باشد تا نظامیان رژیم فعلی ترسی از پیوستن به او نداشته باشند. به عبارت دیگر، بی‌خاصیت بودن رهبر اپوزیسیون، پیامی است به سرداران سپاه که در نظام آینده، منافع اقتصادی و امنیت جانی آن‌ها تضمین شده است.   

این مقایسه نشان می‌دهد که چرا آلترناتیو جعلی به شدت مورد حمایت محافل بین‌المللی است. در این سناریو، جمهوری اسلامی به عنوان یک «رژیم سرکش» تضعیف می‌شود، اما ساختارهای کنترل اجتماعی آن از بین نمی‌روند، بلکه در خدمت نظم جدید قرار می‌گیرند. این همان معنای دقیق «رام و مطیع کردن» رژیم از طریق یک آلترناتیو خنثی است.

نقد عملکرد آلترناتیوهای فیک 

مطالعه موردی بسیار مهمی برای فهم نحوه عملکرد آلترناتیوهای جعلی است کە در واقع ابزاری است برای به حاشیه راندن نیروهای اصیل و میدانی. عناصر خنثی در چنین ترکیب‌هائی به جای تکیه بر سازماندهی اعتصابات در داخل، تمام انرژی جامعه را به سمت «کمپین‌های تروریستی نامیدن سپاه» یا «اخراج سفرای جمهوری اسلامی» سوق می‌دهند؛ اقداماتی که اگرچه در سطح نمادین جذاب هستند، اما کمترین لرزه‌ای بر اندام دستگاه سرکوب در داخل وارد نمی‌کنند.  

وقتی یک ائتلاف یا ترکیب بر پایه «مهندسی از بالا» و بدون ریشه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد، با اولین تندباد اختلافات درونی میان اطرافیان فرو می‌ریزد. تجربە تاریخی نشان می‌دهد در چنین ترکیبهائی تلاش میشود با چهرەی خاصی چهرە محوری تحمیل شود اطرافیان این چهرە محوری، هرچند هم کە دمکرات باشند، بە این سمت سوق دادە می‌شوند کە به جای همکاری با دیگر نیروهای دموکراتیک، به دنبال انحصارطلبی و حتی تحقیر و تهدید مخالفان خود باشند. چنین رفتارهائی این موضوع را ثابت می‌کند که آلترناتیو جعلی نه تنها توان مقابله با استبداد حاکم را ندارد، بلکه خود بازتولیدکننده همان فرهنگ سیاسی استبدادی است. 

عوامل شکست پروژه‌های همبستگی فرمایشی

    انفصال از داخل: تمرکز بیش از حد بر لابی‌گری بین‌المللی و نادیده گرفتن شبکه‌های مبارزاتی داخل کشور. 

هژمونی رسانه‌ای به جای هژمونی سیاسی و تکیه بر “لایک” و “فالوور” به عنوان سنجه قدرت، به جای تعداد هسته‌های سازمان‌یافته.  

نبود برنامه اقتصادی و بی‌توجهی مطلق به بحران معیشتی و سایر مطالبات اساسی مردم که موتور محرک اصلی اعتراضات در ایران است.  

    ترس از رادیکالیسم توده‌ها و تلاش مداوم برای کنترل و مهار شعارهای ساختارشکنانه و هدایت آن‌ها به سمت مطالبات اصلاح‌طلبانه در پوشش براندازی با طرع و تحمیل شعارهای خاص و اسرار بر تداوم، بازتکرار و حتی جعل آن.

استراتژی غرب: تضعیف رژیم برای ادغام، نه نابودی

یکی از لایه‌های پنهان در پروژه آلترناتیوسازی، نسبت میان غرب و بقای جمهوری اسلامی است. برخلاف تصورات ساده‌انگارانه، بسیاری از قدرت‌های غربی به دنبال فروپاشی کامل دولت در ایران نیستند، چرا که این امر می‌تواند منجر به بحران‌های مهاجرتی عظیم و ناامنی در بازارهای انرژی شود. استراتژی مطلوب، تضعیف رژیم تا حدی است که مجبور به عقب‌نشینی در پرونده‌های منطقه‌ای و هسته‌ای شود، اما همچنان توانایی حفظ نظم داخلی را داشته باشد.  

در این سناریو، وجود یک اپوزیسیون «خنثی و مطیع» بسیار کارآمد است. غرب از این اپوزیسیون به عنوان یک اهرم فشار بر جمهوری اسلامی استفاده می‌کند تا به رژیم بفهماند که اگر مطیع نشود، می‌تواند با حمایت از این چهره‌ها، مشروعیت بین‌المللی رژیم را به طور کامل سلب کند. اما به محض اینکه رژیم سیگنال‌های همکاری بفرستد، این اپوزیسیون به راحتی به حاشیه رانده می‌شود. این همان سرنوشتی است که بارها برای جریانات اپوزیسیون در تاریخ معاصر تکرار شده است؛ از کنفرانس‌های استکهلم و واشنگتن گرفته تا نشست‌های اخیر در اروپا، همگی تابعی از نبض مذاکرات پنهان میان واشنگتن و تهران بوده‌اند.  

آلترناتیو واقعی در برابر صنعت آلترناتیوسازی

در حالی که صنعت آلترناتیوسازی به دنبال تخلیه انرژی جامعه است، پتانسیل واقعی تغییر در پیوند میان جنبش‌های اجتماعی مستقل نهفته است. نقد جدی به اپوزیسیون راست این است که آن‌ها به جای تکیه بر نیروی کارگران، معلمان، دانشجویان و جنبش زنان، به دنبال «ائتلاف با قدرت‌ها» هستند. آلترناتیو واقعی نه در استودیوهای تلویزیونی، بلکه در ایجاد پیوند میان «مطالبات صنفی» و «هدف سیاسی سرنگونی» شکل می‌گیرد و در صورت وجود چنین اپوزیسیونی، اینبار غرب ناچار بە کنار آمدن با آن خواهد شد.

تجربه قیام‌های دی ۹۶، آبان ۹۸ و جنبش” ژن، ژیان،ئازادی” نشان داد که هرگاه مردم بدون توجه به رهبری‌های خودخوانده خارج از کشور به میدان آمدند، توانستند ارکان حاکمیت را به لرزه درآورند. تخلیه انرژی انقلابی زمانی رخ می‌دهد که این حرکت‌های خودجوش، به جای سازماندهی در قالب شوراهای محلی، به سمت حمایت از چهره‌های بی‌خاصیت هدایت می‌شوند که تنها هنرشان «صدور بیانیه» پس از فروکش کردن اعتراضات است.  

مولفه‌های قدرت‌سازی مستقل در برابر آلترناتیوهای جعلی

    سازماندهی در محل کار و زیست، ایجاد سندیکاهای مستقل و شوراهای محلی برای مدیریت مستقیم اعتراضات.

    استقلال از منابع مالی مشکوک و تکیه بر حمایت توده‌ای به جای وابستگی به بودجه‌های دولتی خارجی که اهداف ژئوپلیتیک خود را دنبال می‌کنند.

    تدوین برنامه برای “روز بعد”، ارائه طرح‌های دقیق عملی و میدانی برای مدیریت بحران آب، تورم، و بازسازی سیستم آموزشی و درمانی، نه فقط شعارهای انتزاعی.

    شفافیت و دموکراسی داخلی، برخلاف اطرافیان چهره‌های خنثی که در اتاق‌های در بسته تصمیم می‌گیرند، آلترناتیو واقعی باید محصول یک فرایند دموکراتیک از پایین باشد. 

نتیجه‌گیری: عبور از بن‌بست “رهبری تحمیلی”

در نهایت، باید گفت نگرانی من از بحث «دست و پا کردن یک آلترناتیو جعلی و انحرافی» یک تحلیل دقیق از یک بن‌بست تاریخی است. این آلترناتیوها طراحی شده‌اند تا همزمان که رژیم را برای مطیع شدن تحت فشار می‌گذارند، مانع از آن شوند که قدرت واقعی به دست توده‌های مردم بیفتد. استفاده از موجودات بی‌خاصیت و خنثی، بهترین تضمین برای این است که در ایران پس از جمهوری اسلامی، هیچ تحول بنیادی در مناسبات قدرت و ثروت رخ ندهد و تنها نخبگان حاکم تغییر کنند.

تخلیه انرژی انقلابی جامعه از طریق پروژه‌های صوری، بزرگترین خدمتی است که اپوزیسیون وابسته به بقای ساختاری استبداد می‌کند. برای شکستن این چرخه، راهی جز بازگشت به سیاست رادیکال و سازماندهی مستقل وجود ندارد. جامعه ایران باید بیاموزد که نجات‌دهنده نه یک شخص، بلکه «قدرت متشکل خود توده‌ها» است. هر جریانی که سعی کند خشم جامعه را به سمت بن‌بست‌های دیپلماتیک و چهره‌های خنثی هدایت کند، دانسته یا ندانسته، در حال تمدید عمر سیستمی است که مدعی مبارزه با آن است. افشای ماهیت این آلترناتیوهای جعلی و اطرافیان آن‌ها، نخستین گام برای بازپس‌گیری پتانسیل انقلابی و هدایت آن به سمت یک پیروزی واقعی و دموکراتیک است.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی