از کشتار ما تا تولد یک «ما» – محمد مالجو

کشتار آن‌گاه به آغاز تاریخ تازه بدل می‌شود که مردم در خونِ ریخته‌شده حقیقت قدرت را ببینند اما اجازه ندهند با خشم به آینۀ همان منطقِ سرکوب بدل شوند. اگر این خون به کینه و انتقام نینجامد و به آگاهی راه ببرد، از دل کشتار می‌توان تولد یک «ما»ی زنده و هم‌بسته را دید.

چرا یک کشتار در برهه‌ای به پایان اعتراض می‌انجامد و در برهه‌ای دیگر به آغاز یک تاریخ تازه؟

دی‌ماه ۱۴۰۴ احتمالاً از آن لحظه‌هایی است که خون از خیابان فراتر خواهد رفت و به حافظۀ جمعی راه خواهد یافت. تا پیش از آن، رنج‌ها بیش‌تر در تجربه‌های شخصی جریان داشتند و کم‌تر به شکلی مشترک احساس می‌شدند. هر کس بار سنگین زندگیِ خود را به‌تنهایی می‌کشید: تورم، بیکاری، فقر، تحقیر، طرد، حذف، فرسودگی. اما اکنون که گلوله‌ها سخن گفته‌اند، این دردهای منفرد به احتمال قوی در هم تنیده خواهند شد و مادۀ خام شکل‌گیری روایت یا روایت‌هایی مشترک را فراهم خواهند کرد. بخش‌های وسیعی از جامعه ناگهان دریافته‌اند که مسئله فقط نان نیست، فقط آزادی نیست، بلکه شأن انسانی است که آماج گلوله قرار گرفته است.

قدرت با خشونت خواست سکوت بخرد. اما خشونت، اکنون که عریان‌تر از پیش شده، سکوت نساخته، معنا آفریده. ترس اولیه اکنون به اندوه بدل شده، اندوهِ کنونی در حال دگردیسی به خشم اخلاقی است، و خشم اخلاقی احتمالاً به آگاهی تبدیل خواهد شد. روایت گلوله‌خورده‌ها اکنون فقط خبر نیست، سند است، سندی علیه نظمی که می‌خواسته خود را طبیعی  و تغییرناپذیر جلوه دهد.

اما همین معناآفرینی خشونت، همزمان، نیرویی عاطفی آزاد می‌کند که می‌تواند یا به آگاهی اخلاقی بینجامد یا به انفجار انتقام. خشونت، در دی‌ماه، فقط از سوی حکومت سخن نگفت. فراخوان‌هایی برای انتقام، برای حمله، برای پاسخ خشن به خشونتِ حاکم نیز در فضای عمومی پیچید. این صداها، هرچند از دل خشم زاده شده بودند، جامعه را در برابر دو مسیر قرار دادند: یکی مسیر تبدیل رنج به نیروی جمعی آگاهانه،  دیگری مسیر لغزش به چرخه‌ای که خون را یگانه زبانِ سیاست می‌کند. بسیارانی دریافته‌اند که اگر اعتراض به منطق گلوله با منطق گلوله پاسخ داده شود، آنچه از دست می‌رود نه فقط جان‌ها بلکه همان برتری اخلاقی‌ است که سرکوب و سرکوب‌گر را رسوا می‌کند. حکومت خواست بدن‌ها را پراکنده کند، اما احتمالاً حافظه‌ای مشترک آفرید. به احتمال قوی، نام‌ها بر دیوارها خواهند نشست، سوگواری‌ها به مدرسۀ آگاهی بدل خواهند شد، و مردم خود را نه تماشاگر بلکه حاملان یک سرنوشت مشترک خواهند دید. از دل همین خودآگاهی است که احتمالاً پیوندهای تازه شکل بگیرند: همیاری، همدلی، همراهی، همبستگی، شبکه‌هایی که آرام اما پیوسته قدرت را فرسایش خواهند داد.

اکنون که خون در ابعادی بی‌سابقه ریخته شده است، نظم موجود در قیاس با قبل هر چه کم‌تر طبیعی و پذیرفتنی به نظر می‌رسد و بیش از همیشه به پرسش کشیده می‌شود. مشروعیت سیاسی حکومت در نگاه بخش بزرگی از جامعه بیش‌از‌پیش آسیب دیده، زیرا مرز میان حاکمیت و مردم با خونی پررنگ‌تر از همیشه ترسیم شده است. حتی ساکت‌ترین شهروندان نیز دریافته‌اند وقتی گلوله، حتی در برابر خطا و بی‌قانونی، جای پاسخ حقوقی را می‌گیرد، قانون دیگر پناه و محافظ نیست بلکه مرزهایش با خشونت، بیش‌از‌پیش، فروریخته است.

دی‌ماه ۱۴۰۴ زخمی است باز، زخمی خون‌چکان، اما درست در دل همین خون است که چشم‌های جامعه گشوده‌تر شده. آتش خشونت پرده‌ها را سوزانده و چهرۀ قدرت را عریان‌تر کرده. بسیارانی آموختند که رنج می‌تواند به آگاهی بدل شود. اما این آتش به همان اندازه روشنایی آورده که خطر سوختن را نیز: اگر خشم مهار نشود، می‌تواند همان نوری را که زاده است ببلعد و جامعه را دوباره در تاریکی فرو ببرد. خشونت می‌تواند آگاهی بیافریند اما پاسخ خشونت با خشونت می‌تواند همان آگاهی را بسوزاند.

پاسخ پرسش آغازینی که پیش کشیدم همین است: کشتار آن‌گاه به آغاز تاریخ تازه بدل می‌شود که مردم در خونِ ریخته‌شده حقیقت قدرت را ببینند اما اجازه ندهند با خشم به آینۀ همان منطقِ سرکوب بدل شوند. اگر این خون به کینه و انتقام نینجامد و به آگاهی راه ببرد، از دل کشتار می‌توان تولد یک «ما»ی زنده و هم‌بسته را دید.

***

چگونه دیکتاتورها سقوط می‌کنند

کتابِ چگونه دیکتاتورها سقوط می‌کنند و ملت‌ها زنده می‌مانند، نوشتۀ مارسل دیرسوس، نوعی نقشۀ کالبدشکافی قدرت در نظام‌های اقتدارگراست. دیرسوس با تکیه بر ده‌ها نمونۀ واقعی نشان می‌دهد آنچه دیکتاتوری‌ها را سرپا نگه می‌دارد نه ترس‌خوردگیِ توده‌ها بلکه شبکۀ وفاداری نخبگان سیاسی و نظامی و اقتصادی است.

این نگاه برای جامعه‌ای مانند ایران حیاتی است، زیرا سال‌ها تمرکز بر «قیام نهایی مردم» یا تغییرات ناگهانی عمدتاً به سرخوردگی انجامیده است. کتاب با شکستن اسطورۀ سقوط‌های برق‌آسا به خواننده می‌آموزد که تغییر واقعی زمانی رخ می‌دهد که ستون‌های درونی قدرت شروع به ترک‌برداشتن کنند.

بر اساس تحلیل دیرسوس، ملت‌ها در برابر دیکتاتوری معمولاً با چند مسیر روبه‌رو هستند: فشار اجتماعی از پایین، شکاف و ریزش درون حاکمیت، فشار اقتصادی و بین‌المللی، و در برخی کشورها تهاجم خارجی.

در ایران، اعتراضات مردمی بزرگ‌ترین نیروی مرئی تغییر بوده است. قدرتش در مشروعیت‌زدایی و آشکارسازیِ بحران رضایت عمومی است، اما ضعفش در نبود رهبری منسجم و هزینۀ سنگین سرکوب و فرسایش روانی جامعه.

طبق تجربۀ تاریخی، شکاف در میان نخبگان طبقۀ حاکم، از مدیران اقتصادی تا فرماندهان نظامی و نیروهای امنیتی، مؤثرترین ضربه به دیکتاتوری‌هاست، زیرا مستقیماً ماشین قدرت را از کار می‌اندازد. اما این روند هم بسیار کُند و آهسته پیش می‌رود و هم در پشت صحنه. فقط زمانی شتاب می‌گیرد که توازن سود و زیان برای بازیگران درون حاکمیت تغییر کند.

فشار اقتصادی نیز شمشیری دولبه است. هرچند می‌تواند منابع سرکوب را محدود کند و نارضایتی را افزایش دهد، اما در ساختاری مانند ایران اغلب پیش از آن که حاکمیت را تضعیف کند، طبقات متوسط و فرودست را تحلیل می‌برد و جامعه را از انرژی تغییر تهی می‌سازد. دیرسوس هشدار می‌دهد فقر لزوماً به انقلاب نمی‌انجامد، گاهی فقط به تشدید تقلا برای بقا منجر می‌شود.

در این میان، گزینۀ حملۀ خارجی که گاه سریع‌ترین راه‌حل شناخته می‌شود، بنا بر منطق استدلالیِ کتاب، یکی از پرهزینه‌ترین و کم‌اثرترین مسیرهاست. تجربۀ کشورهایی چون عراق و لیبی و افغانستان نشان می‌دهد سرنگونی با زور خارجی عمدتاً به فروپاشی دولت و جنگ داخلی و بازتولید استبداد در شکلی تازه می‌انجامد. در مورد ایران، با ساختار اجتماعی پیچیده و ملی‌گرایی قوی و دستگاه امنیتی گسترده، چنین سناریویی نه‌فقط احتمال گذار دموکراتیک را افزایش نمی‌دهد بلکه می‌تواند کشور را وارد چرخه‌ای طولانی از بی‌ثباتی و خشونت کند.

پیام تکان‌دهندۀ دیرسوس برای ایران امروز شاید این باشد که بن‌بست کنونی نه با انفجار ناگهانی شکسته می‌شود نه با ناجی خارجی. یگانه راه مطمئن اما نفس‌گیر و دردناک و طولانی عبارت است از فرسایش تدریجی ستون‌های وفاداری درون قدرت. دیکتاتوری‌ها زمانی سقوط می‌کنند که دیگر نتوانند حامیان خود را راضی و متحد و مطمئن نگه دارند. جامعۀ ایران اگر می‌خواهد از چرخۀ باطل اعتراض و سرکوب عبور کند، باید همزمان فشار اجتماعی را حفظ کند و شکاف‌های درونی حکومت را هوشمندانه تعمیق بخشد. این کتاب یادآوری می‌کند تغییر ممکن است اما نه احساسی و نه فوری. تغییر در سرنوشت ما نه از یک انفجار ناگهانی بلکه از فرسایشی آرام و طولانی زاده می‌شود، مبارزه‌ای پیوسته بر سر وفاداری به قدرت و فروپاشی مشروعیت و سنگین‌‌ترشدن بهای سرکوب.

*نقل از تلگرام محمد مالجو

برچسب ها

گزارشی که گاردین بر پایه گفت‌وگو با پزشکان، کارکنان پزشکی قانونی و کارکنان گورستان‌ها منتشر کرده، تصویری از ابعاد بسیار گسترده‌ترِ کشتار معترضان در ایران ارائه می‌دهد؛ تصویری که در آن، هم میزان تلفات و هم تلاش سازمان‌یافته برای پنهان‌سازی آن، به‌عنوان دو محور اصلی برجسته می‌شود. در مرکز این روایت‌ها، شهادت کسانی قرار دارد که در روزهای اوج سرکوب، با مجروحان و پیکرهای بی‌جان روبه‌رو بوده‌اند؛ در حالی که قطع ارتباطات و خاموشی اینترنت، امکان برآورد مستقل و همگانی از شمار قربانیان را به‌شدت محدود کرده است

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی