در روزگاری که جامعهٔ ما بار دیگر زیر فشار فقدانها، اندوههای عمومی و نگرانیهای عمیق نسبت به آینده نفس میکشد، بازگشت به حافظهٔ تاریخی مبارزه تنها نگاهی به گذشته نیست؛ نوعی ایستادن بر شانههای تجربهای جمعی است. در چنین شرایطی، سخن گفتن از جنبش فداییان خلق ایران، یادآوری یک دورهٔ صرفاً سیاسی نیست، بلکه بازخوانی لحظهای است که بخشی از وجدان بیدار جامعه تصمیم گرفت در برابر بیعدالتی، سکوت نکند.
نوزدهم بهمن در این معنا، فقط یک تاریخ نیست؛ نشانهٔ ورود نسلی به صحنهٔ تاریخ است که میخواست نشان دهد استبداد، هرچقدر هم مسلط، نمیتواند خواست آزادی و عدالت را برای همیشه خاموش کند. جنبشی که بعدها به نام فداییان خلق شناخته شد، تنها یک سازمان سیاسی نبود؛ تجلی نوعی مسئولیتپذیری اخلاقی در برابر رنج اجتماعی بود.
در بهمن ۱۳۴۹، در فضای مهآلود جنگلهای گیلان، واقعهٔ سیاهکل رخ داد؛ رویدادی که از نظر نظامی محدود، اما از نظر تاریخی عمیق بود. آن رخداد شکافی در فضای سنگین سکوت سیاسی ایجاد کرد. پس از آن، سرکوب گسترده، بازداشتها و محاکمههای نظامی آغاز شد و شماری از مبارزان جان خود را از دست دادند. در این نقطه از تاریخ، نامهایی ثبت شدند که دیگر تنها به خانوادهها تعلق نداشتند، بلکه وارد حافظهٔ جمعی شدند:
علیاکبر صفایی فراهانی، احمد فرهودی، جلیل انفرادی، غفور حسنپور اصیل، عباس دانش بهزادی، محمدهادی فاضلی، هوشنگ نیری، اسماعیل معینی عراقی، شعاعالدین مشیدی، ناصر سیفدلیل صفایی، هادی بندهخدا لنگرودی، مهدی اسحاقی، محمدرحیم سماعی، محمدعلی محدث قندچی و اسکندر رحیمی.
این نامها در متن تاریخ بهعنوان نشانههای یک انتخاب ثبت شدهاند؛ انتخاب ایستادن در برابر ساختاری که مجال کنش آزاد سیاسی را بسته بود. جنبش فدایی در چنین بستری شکل گرفت؛ جایی که بسیاری از راههای فعالیت علنی مسدود شده بود و بخشی از نسل جوان، راهی پرهزینه اما آگاهانه را برگزید.
از نظر فکری، این جنبش متأثر از اندیشههای عدالتخواهانه و مبارزات رهاییبخش جهانی بود، اما ریشههایش در واقعیت جامعهٔ ایران قرار داشت: نابرابری عمیق، شکاف طبقاتی، وابستگی اقتصادی و نبود آزادیهای سیاسی. فداییان تلاش کردند میان اندیشه و عمل پیوند برقرار کنند؛ پیوندی که هزینهاش را با جان، زندان و تبعید پرداختند.اما اهمیت تاریخی جنبش فدایی تنها در شکل مبارزه خلاصه نمیشود. این جنبش نوعی فرهنگ سیاسی را تثبیت کرد . فرهنگ مسئولیت اجتماعی. در این فرهنگ، سیاست امری شخصی برای قدرتگیری نبود، بلکه پاسخ به رنج عمومی بود. بسیاری از اعضای این جنبش میتوانستند مسیرهای امنتری برای زندگی فردی داشته باشند، اما انتخاب کردند در نقطهای بایستند که هزینه داشت.
امروز، پس از دههها، جامعه ایران بار دیگر در موقعیتی حساس ایستاده است؛ فشارهای داخلی، بحرانهای اقتصادی، و در کنار آن، سایهٔ سنگین تنشهای بینالمللی و خطر جنگ و مداخلهٔ خارجی، نگرانی عمیقی نسبت به سرنوشت کشور ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، بازخوانی سنت فدایی تنها یک کار تاریخی نیست؛ سنجش مسئولیت نیروهای سیاسی در قبال سرنوشت مردم است.
در این چارچوب، تصمیم سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) برای برگزاری کنگرهٔ فوقالعاده در چنین مقطع حساسی، اقدامی در تداوم همان سنت مسئولیتپذیری تاریخی قابل فهم است. هنگامی که خطر جنگ، تجاوز خارجی و فرو رفتن کشور در چرخهای تازه از خشونت و بیثباتی مطرح است، رجوع به خرد جمعی، بازاندیشی سیاستها و تلاش برای پاسخگویی سازمانیافته به شرایط جدید، نشانهٔ درک اهمیت لحظهٔ تاریخی است. این رویکرد، یادآور همان اصلی است که در تجربهٔ فدایی شکل گرفت: سیاست باید پاسخ به وضعیت واقعی جامعه باشد، نه تکرار عادتهای گذشته.
برگزاری چنین کنگرهای، در شرایطی که جامعه نیازمند صداهای مسئول، تحلیلگر و مدافع صلح، عدالت و منافع مردم است، اقدامی قابل توجه و شایستهٔ تقدیر است. این تصمیم نشان میدهد که سنت فدایی، اگرچه در شکلها دگرگون شده، اما در جوهره خود یعنی احساس تعهد نسبت به سرنوشت مردم و پرهیز از بیتفاوتی در لحظات سرنوشتساز ، همچنان زنده است.
نوزدهم بهمن، در نهایت، پلی است میان گذشته و امروز. از سیاهکل تا اکنون، آنچه تداوم یافته، شکلهای ثابت مبارزه نیست، بلکه روح مسئولیت است؛ روحی که میگوید در لحظههای خطر، باید اندیشید، گرد آمد، و مسئولانه تصمیم گرفت. پاسداری از جنبش فدایی، پاسداری از همین روح است؛ روحی که تاریخ را نه فقط به یاد میآورد، بلکه میکوشد در زمان حال نیز در کنار مردم بایستد.
مهرزاد وطن آبادی



