مقدمه
ایران ملک شخصی هیچ جریان، حزب یا ایدئولوژیای نیست. این سرزمین نه ارث پدری کسی است و نه غنیمت یک انقلاب یا نتیجهٔ پیروزی یک تفکر بر دیگران. ایران متعلق به همه کسانی است که در این مرز و بوم زندگی میکنند و خود را ایرانی میدانند؛ با هر عقیده، هر پیشینهٔ فرهنگی و هر نگاه سیاسی. هیچ گروهی، حتی اگر خود را ناجی کشور بداند، حق ندارد این کشور را به نام خود مصادره کند یا دیگران را از حق تعلق به آن محروم سازد.
واقعیت ایران، واقعیت تنوع و تکثر است. جامعهٔ ایران مجموعهای از صداهای متفاوت، سبکهای زندگی گوناگون و تجربههای تاریخی متکثر است. این تفاوتها نه ضعفاند و نه تهدید، بلکه نشانهٔ حیات اجتماعیاند. هر کوششی برای تبدیل این چندصدایی به یک روایت واحد، ناگزیر به حذف و سرکوب خواهد انجامید. استبداد دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: از جایی که یک روایت خود را معادل «ملت» معرفی میکند و هر صدای دیگر را مزاحم میبیند.
استبداد در تاریخ معاصر ایران
پهلوی اول
در دوران پهلوی اول، دولت نوساز با تمرکز شدید قدرت شکل گرفت. پروژهٔ مدرنسازی، بدون شکلگیری نهادهای مستقل و بدون تحمل جامعهٔ متکثر، به یک دولت آمرانه انجامید. نظم و پیشرفت بهانه شد برای خاموشکردن صداهای مستقل، حذف نیروهای محلی و یکدستسازی فرهنگی. تجربهٔ تاریخی این دوران نشان داد که توسعه و مدرنیزاسیون، اگر با سرکوب همراه شود، نه به آزادی میانجامد و نه به ثبات پایدار.
پهلوی دوم
در دوران پهلوی دوم، همان الگوی تمرکز قدرت ادامه یافت، هرچند در قالبی مدرنتر و ظاهری نسبتاً نرمتر. رشد اقتصادی، گسترش آموزش و توسعهٔ اجتماعی، نتوانست جای خالی آزادی سیاسی و نهادهای مستقل را پر کند. تمرکز قدرت، محدود کردن فعالیت سیاسی و تحمیل یک سبک زندگی خاص، جامعه را از امکان اصلاح درونزا محروم کرد و نارضایتیهای انباشته، زمینهٔ انفجار انقلابی سال ۵۷ را فراهم ساخت. این تجربه نشان میدهد که استبداد حتی اگر با توسعه همراه شود، دیر یا زود خود را بازتولید میکند و هزینهٔ سنگینی بر جامعه تحمیل مینماید.
انقلاب ۵۷ و بازتولید چرخه استبداد
انقلاب ۵۷ نیز بهجای شکستن چرخهٔ استبداد، آن را با چهرهای دیگر بازتولید کرد. حذف مخالفان، انحصار حقیقت و تحمیل یک قرائت واحد از وفاداری به کشور، نمونهای از همان منطق اقتدارگرایانه بود که صد سال است سیاست ایران را در چرخهای معیوب گرفتار کرده است. تفاوتها تنها در نمادها و واژگان بود، نه در ساختار قدرت.
وضعیت امروز و بازتولید ذهنیت استبدادی
امروز نیز نشانههای همان ذهنیت در بخشی از مخالفان حکومت دیده میشود؛ ذهنیتی که نقد را خیانت مینامد، پرسش را توطئه و اختلاف نظر را تهدید میبیند. این رویکرد، صرفنظر از اینکه از سوی چه جریانی بیان شود، در ماهیت خود چیزی جز بازتولید همان منطق اقتدارگرایانه نیست که یک قرن است سیاست ایران را در چرخهای معیوب گرفتار کرده است. تجربهٔ تاریخی ما روشن است: هرگاه گروهها خود را نمایندهٔ انحصاری مردم دانستهاند، نتیجه نه آزادی و توسعه، بلکه استبداد تازه بوده است.
دموکراسی محصول تغییر فرهنگی و ذهنی است، نه صرفاً جابهجایی چهرههای قدرت. جامعهای که در آن مخالفت به دشمنی تعبیر شود، حتی اگر حاکمان آن تغییر کنند، باز همان مسیر را تکرار خواهد کرد. آزادی تنها زمانی معنا پیدا میکند که هیچ گروهی خود را مالک حقیقت نداند و هیچ صدایی صرفاً به دلیل ناهمفکری از میدان حذف نشود.
بازتعریف همبستگی و عبور از استبداد
ایران آینده نیازمند بازتعریف عمیق مفهوم «همبستگی» است. همبستگی، به معنای پذیرش اختلافها در چارچوب قواعد مشترک است، نه به معنای یکدستسازی یا همسانسازی. کشوری که نتواند مخالفانش را تحمل کند، ناگزیر آنان را به دشمن تبدیل خواهد کرد و از دل این دشمنسازی، استبداد دوباره زاده میشود. جامعهٔ آزاد جامعهای نیست که در آن همه شبیه هم فکر کنند، بلکه جامعهای است که در آن هیچکس به خاطر متفاوت اندیشیدن حذف یا تحقیر نشود.
عبور واقعی از استبداد زمانی رخ میدهد که قدرت محدود و پاسخگو شود و شهروندان، به جای پیروی از رهبران کاریزماتیک یا حقیقتهای مطلق، به حقوق برابر و قواعد مشترک وفادار باشند. این عبور، پیش از آنکه در صندوق رأی یا تغییر حکومت تحقق یابد، باید در ذهنها، زبانها و رفتارهای سیاسی شکل بگیرد. تا زمانی که منطق «یا با ما یا علیه ما» حاکم باشد، حتی بهترین شعارها نیز به بدترین نتایج خواهند انجامید.
ایران یا میتواند به خانهای برای همهٔ ایرانیان بدل شود، با تمام تنوع، تضاد و پیچیدگیاش، یا دوباره در چرخهٔ کشمکش میان مدعیان حقیقت گرفتار خواهد شد. انتخاب میان این دو مسیر، تنها یک تصمیم سیاسی نیست؛ انتخابی است میان بلوغ مدنی و تکرار تاریخی که بارها هزینهٔ آن را پرداختهایم. آیندهٔ ایران وابسته به این است که پیش از تغییر حکومت، ذهنیتهای استبدادی را کنار بگذاریم و فرهنگ گفتوگو، تحمل و پذیرش دیگری را جایگزین منطق حذف و سلطه کنیم. تنها در چنین فضایی است که ایران میتواند سرزمین همه ایرانیان باشد و نه ملک هیچ گروه یا تفکری خاص.
علی ملک
خبرنگار آزاد – هامبورگ



