
در جلسه اضطراری شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ۳ بهمن ۱۴۰۴، قطعنامهای در محکومیت سرکوب خشونتبار اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران و تمدید ماموریت هیات تحقیق مستقل درباره نقض حقوق بشر به تصویب رسید. در این رایگیری، هفت کشور شامل کوبا، چین، ویتنام، پاکستان، هند، اندونزی و عراق به قطعنامه رای منفی دادند. حضور برخی از این کشورها، به ویژه سه کشور با نظامهای “سوسیالیستی”، بار دیگر پرسشهای جدی درباره نسبت میان “دیپلماسی سوسیالیستی”، “مبارزه با امپریالیسم” و “حقوق بشر” را مطرح میکند.
تصویب قطعنامه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد با ۲۵ رای موافق، ۱۴ رای ممتنع و ۷ رای مخالف، از نظر حقوقی نشانهای از تداوم نگرانی جامعه جهانی نسبت به وضعیت حقوق بشر در ایران و کشتار وسیع هزاران نفر از مردم این کشور در یک بازه کوتاه زمانی است. اما از منظر سیاسی، ترکیب کشورهای مخالف قطعنامه اهمیت بیشتری دارد. رای منفی کشورهایی مانند عراق که ساختار سیاسی، امنیتی و شبهنظامی آن (از جمله حشد الشعبی) بهشدت تحت نفوذ جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، چندان شگفتآور نیست. آنچه محل تامل است، رای منفی کشورهایی چون کوبا، چین و ویتنام است که خود را پرچمدار ‘سنت سوسیالیستی و مدافع حقوق زحمتکشان و جنبشهای رهاییبخش’ معرفی میکنند.
در تجربه تاریخی سده بیستم، به ویژه در دوران نظام دوقطبی، از سوی بسیاری از دولتهای سوسیالیستی یا موسوم به اردوگاه شرق، دولتی که در تقابل با ایالات متحده امریکا و متحدانش قرار میگرفت، حتی اگر به شدت استبدادی و سرکوبگر بود، در زمره “نیروهای مترقی ضد امپریالیست” تعریف میشد.
بر این اساس، حمایت از رژیمهایی چون سوریه حافظ اسد، عراق صدام حسین و لیبی معمر قذافی نه یک استثنا، بلکه قاعدهای رایج در دیپلماسی سوسیالیستی بود. این حمایتها اغلب به قیمت نادیدهگرفتن سرکوب داخلی، کشتار مخالفان از جمله احزاب کمونیست و دمکرات و نقض گسترده حقوق بشر تمام میشد.
یکی از بارزترین نمونههای این رویکرد، موضع اتحاد جماهیر شوروی در قبال دولت بعث عراق در دهه ۱۹۸۰ است. کشوری که گویا مسیر ‘راه رشد غیر سرمایهداری’ را میپیمود. در حالی که حزب کمونیست عراق به عنوان حزبی “برادر” از سوی رژیم صدام حسین به شدت سرکوب میشد، دولت شوروی در عرصه بینالمللی به دفاع از بغداد ادامه میداد.
اوج این تناقض در اسفند ۱۳۶۶ / مارس ۱۹۸۸ و پس از بمباران شیمیایی شهر حلبچه نمایان شد؛ جنایتی که بیش از ۵ هزار غیرنظامی کُرد را به کام مرگ کشاند. الکساندر بلونُگوف نماینده دائم اتحاد شوروی در سازمان ملل در آغاز آن را انکار، سپس آن را تبلیغات امپریالیستی بر علیه عراق دانست. دیرتر با وجود شواهد روشن، نماینده دائم اتحاد شوروی در قطعنامه ۶۱۲ شورای امنیت سازمان ملل متحد، استفاده از سلاحهای شیمیایی را به صورت کلی محکوم کرد، اما برخلاف دادههای میدانی و گزارشهای کارشناسی سازمان ملل، از نام بردن مستقیم از عراق خودداری کرد.
رای منفی چین، کوبا و ویتنام به قطعنامه اخیر شورای حقوق بشر درباره ایران را میتوان ادامه همان الگوی تاریخی دانست. اگرچه نظام جهانی دیگر دوقطبی نیست، اما منطق “مقابله با هژمونی امریکا” همچنان بهعنوان محور اصلی سیاست خارجی این کشورها عمل میکند. در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران نه به عنوان حکومتی با کارنامهای سنگین از اعدام، سرکوب اعتراضات و نقض سیستماتیک حقوق زنان، کارگران و اقلیتها، بلکه بهعنوان “متحدی ضد غربی” تعریف میشود.
نتیجه آن است که حقوق بشر بار دیگر قربانی دیپلماسی بیندولتی، منافع ژئوپلیتیک و تفکرات ایدئولوژیک ضدامریکایی میشود؛ حتی اگر این قربانیشدن در تضاد آشکار با ادعاهای رسمی این کشورها درباره دفاع از انسان، عدالت اجتماعی و کرامت زحمتکشان باشد.
بررسی رای کشورهای موسوم به سوسیالیستی در شورای حقوق بشر سازمان ملل نشان میدهد که شکاف میان شعار و عمل در دیپلماسی کشورهای “سوسیالیستی” همچنان عمیق است. دفاع از رژیمهای سرکوبگر به نام مبارزه با امپریالیسم، نهتنها کمکی به رهایی ملتها نمیکند، بلکه مشروعیت اخلاقی همان گفتمان سوسیالیستی را نیز تضعیف میسازد. تجربه تاریخی از حلبچه تا ایران امروز نشان میدهد که نادیدهگرفتن حقوق بشر، صرفنظر از رنگ ایدئولوژیک دولتها، همواره به بازتولید خشونت، بیعدالتی و بیاعتمادی جهانی منجر شده است.






7 پاسخ
جناب کامران امین آوه،
چیزی نوشته اید بسیار بجاست. رژیم ملایان درایران سیل خون جاری کرده، اما این کشورها محکومش نمیکنند، واقعا ننگ آور است این سیاست شان. اما این دیپلماسیِ کشورهای “موسوم به سوسیالیسم” و یا “مدعی سوسیالیسم” و یا سوسیالیسم، هر چقدر هم ناپسند و زشت باشد، که هست، از کشورهای “موسوم به دمکراتیک” و یا “مدعی دمکراسی” بدتر نیست، هست؟ یک نگاهی به قربانی شدنِ حقوق بشر توسط دیپلماسی امپریالیسم امریکا می انداختید و چند خط هم راجع به آن مینوشتید. آیا شما تا کنون چیزی و یا چیزکی هم بر علیه “قربانی شدن حقوق بشر توسط دیپلماسی بین دولتی و تفکرات ایدئولوژیکِ طرفدارِ امریکایی و اسرائیلی” نوشته اید؟ بیش از دویست شصت قطعنامه بر ضدِ جنایات اسرائیل، با چند رای موافق و مخالف و ممتنع، توسط “کشور دمکراتیک امریکا” وتو شده اند؟ و “تفکرات ایدئولوژیک پرو آمریکایی” در توجیح این دیپلماسی و قربانی شدن حقوق بشر، چه گفتند و یا شما که متحدِاسرائیل و آمریکا هستید، چه گفتید و چه نوشتید؟
ملایان در ایران سیل خون جاری کرده. در جملهٔ اول و بقیهٔ بیانیه. ۱۰ جمله امپریالیست صهیونیست. ملت مظلوم غزه. شما کی دست از سر این صهیونیست برمیدارید؟ صهیونیست در سه سال کمتر از دو روز آخوندها کشتند، تازه هنوز هم معلوم نیست راست یا دروغ. امروز اتحادیهٔ اروپا سپاه را جزو سازمانهای تروریستی گذاشت، حسابها و ملک بیش از ۲۰۰ نفر از سران سپاه را بلوکه کرد. تا امروز چه کشوری مخالف بود؟ اسپانیای سوسیالیست. و کشورها به قول شما سوسیالیست، نیمهسوسیالیست و مدعی سوسیالیسم، با سپاه همکاری میکنند؛ مادورو در شغل دوم دلال نفت آخوندها. کوبا و کلمبیا و مکزیک دلال حشیش سپاه و حزبالله، و شما هنوز که هنوز «صهیونیست، ملت مظلوم فلسطین؟ همان کسانی که برایش پستان به تنور میچسبانید، در خیابانهای پاریس، لندن و برلین با چماق به ایرانی حمله میکنند که چرا ضد آخوندها به خیابان میروید؟ایرانیها همه جاسوس موساد و آمریکا هستند. کی شما چپ سنتی ایران از خواب خرگوشی بیدار میشوید؟
جناب Zarduscht
زردشت میگفت: “گفتار نیک کردار نیک پندار نیک”؛ و همچنین میگفت: “اهورمزدا، این سرزمین را از دشمن، دروغ و خشگسالی دور بدار…”
به شما توصیه میکنم این نام را استفاده نکنید، چون دروغ میگوئید و این سرزمین را میخواهید از دست این دشمن (ملایان) بگیرید و تقدیم یه آن دشمن ( ترامپ و اسرائیل و نوکرش) کنید. اولا، کجایِ کامنت بنده “۱۰ جمل امپریالیست صهونیست. ملت مظلوم غزه” دارد. دوماً، میگوئید “شما کی دست از سر این صهیونیست بر میدارید؟”- اما درین باره تجاهل میکنید، چون سئوال درست اینست که صهیونیست کی دست از سر ما و جهان بر میدارد؛ سوماً، من کلمات انواع “سوسیالیسم” را به طعنه بکار بردم، و کجا از” مادورو” و “کوبا و کلمبیا و..” دفاع کرده و “پستان به تنور چسباندم” ؟؟ ای آدم راستگو؟” ایرانی ها همه جاسوس اسرائیل” نبوده و نیستند، اما سلطنت طلبان و بعضی از کوردهای تجزیه طلب، چاکرانِ دروغگوی اسرائیل هستند،
خُمینی و اسلامِ سیاسی را کشورهای اَمپریالیستی؛ از تَرسِ آنکه مَبادا سوسیالیست ها در ایران به قُدرت رسیده شَوَند، به ایران حُقنه نمودند!
کشورهائی با سَمت گیریِ سوسیالیستی بمانندِ چین؛ بدلیلِ آنکه شما سوسیالیست های گرامی و انسان گرا در ایران سازمان و تشکیلات ندارید و بَدیلی در برابرِ حکومتِ دینی نمیباشید،از این رو چین و …..هم فعلأ اَفسار به گردنِ حکومتِ دینی زده تا به هَرج و مرج بیشتر دامن نَزَنَد وآنگاه که شما بَدیل شوید، بی تَردید شما را حمایت داده تا این حکومتِ دینی را در قَفس نمائید و سوسیالیسم را در ایران پیاده کنید! ضمنأ اینکه آنها نیز نیک میدانند که در این آشفته بازارِ سیاسیِ جهانی، نهادهائی چون حقوقِ بَشَر و سازمان ملل و اعطایِ جایزه صُلحِ نوبل….تبدیل به سیرکی مُضحک، در شرایطِ فعلیِ سوسیال داروینیسم شده است!
اینکه هر فاجعهای را با یک «امپریالیسمِ همهتوانِ پشتپرده» توضیح بدهیم، بیشتر شبیه قصهی قبلِ خواب است تا تحلیل سیاسی. انگار خمینی را مثل ویروس وبا در ایران تزریق کردند تا سوسیالیسم وبا بخورد. واقعاً اگر هدف فقط مهار چپ بود، مگر حفظ یک دیکتاتوری نظامیِ آشنا یا یک کودتای تمیز و کمدردسر، ارزانتر و قابلکنترلتر نبود از سپردن قدرت به جنبشی مذهبی، میلیونی و ذاتاً غیرقابلپیشبینی؟ این روایت توطئهمحور، بیش از آنکه توضیح بدهد، مسئولیت را میشوید و تحویل تاریخ میدهد. روحانیت سازمان داشت، شبکه داشت، مشروعیت سنتی داشت؛ چپ پراکنده بود، فرقهفرقه بود و از جامعه جدا. اینها «دست خارجی» نیست، واقعیت داخلی است. امپریالیستها پشت سر «امام» در نوفللوشاتو نماز سرخ نخواندند؛ ما خواندیم. ما بودیم که سادهلوحانه، رمانتیک و با اعتماد به نفس انقلابی، روحانیت را تا صدر نشاندیم. انداختن همهچیز گردن «دیگران»، فقط راهی شیک برای فرار از پذیرش این حقیقت تلخ است.
جناب “zarduscht”
شما عادت دارید که فقط بخشی از حقیقت را بگوئید و عامدانه و برای ترویج ایدئولوژیِ راست و پرو امپریالیستی خود، از نقش ویرانگرِ کنفرانس گوادلوپ در سال ۱۹۷۹، چیزی نگوئید. البته یادآوری این کنفرانس، به شما کمکی در ابرازِ تمامِ حقایق نمی کند، چون شما و امثال شما، آگاهانه و از روی عمد، نیمی از حقیقت را می پوشانید و آن نیمه دیگر را هم برای منافع حقیر خود، مصادره به مطلوب میکنید. اکنون اسناد کنفرانس گوادلوپ و ملاقاتهای مخفیانه نمایندگان خمینی با امریکا موجود است و مشخص شده که رفتنِ شاه و حمایت و پشتیبانی از “انقلاب اسلامی” برهبری خمینی، کارِ چه کسانی بوده! حالا تبلیغات رسانه هایی مثل آیت الله سابق بی بی سی برای خمینی، بماند! البته اکنون این آیت الله سابق عمامه را کنار گذاشته، و برای رضا پخمه پهلوی الموسادی تبلیغ میکند! 😎 توجه میفرمائین؟!
جناب امین اوه, بهتر است بجای کشور های “موسوم به سوسیالیسم” برای این کشور ها واژه “مدعی سوسیالیسم” را بکار ببریم و متاسفانه رفقای داخلی اینان سالهاست که تحت عنوان ” جبهه مقاومت” امریکا ستیزی را بهانه ای برای پشتیبانی از رژیم ساخته اند و مردم را بیش از پیش از سوسیالیسم واقعی دور و به سلطنت طلبان نزدیک کرده اند.