آنچە کە رژیم جمهوری اسلامی در مقابلە با خیزش اخیر مردم ایران انجام داد، کشتار جمعی و جنایت علیە بشریت بود. چنین حجم وسیعی از کشتار در چنین مدت زمان کوتاە (دو روز) و با آن میزان از توحش و قساوت از جملە تیر خلاص زدن بە مجروحان در تاریخ کم نظیر است. حجم این کشتار احتمالا از کشتار کمون پاریس بیشتر است و این در حالی است کە مردم پاریس در شرایط مقابلە جنگی و اعلام کمون پاریس در برابر دولت فراری سرکوب شدند. در ایران اما بە یقین بیش از ۹۹% تظاهرکنندگان تنها معترضان غیر مسلحی بودند کە اکثرا از شدت فقر و سرکوب بجان آمدە و فقط خواستار رهایی از وضعیت بحرانی موجود بودند. یکی از خانمهای دانشجوی کشتە شدە، در اینستاگرام خود نوشتە بود کە قادر نیست روزانە حتی یک وعدە غدای درست و حسابی بخورد. این خیزش در واقع شورش گرسنگان بود. نە نفوذ احتمالی عوامل خارجی در میان تظاهرکنندگان، نە اعلام رهبری کذایی خیزش از سوی سلطنت طلبان، نە تهدیدها و حمایت کذایی ترامپ از خیزش و نە حتی بە آتش کشیدن برخی نهادها و مراکز و کشتن شماری از عوامل رژیم، هیچکدام نمی تواند توضیح و توجیهی بر این کشتار بزرگ از سوی رژیم باشد.
حتی اگر آمار کشتە شدەگان رژیم ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر بودە باشد، چگونە می توان اقدام متقابل بە کشتار و زخمی کردن دهها هزار نفر را در عرض دو روز توجیە کرد؟ چنین حجم بزرگی از کشتار و تلفات را تنها می توان در جنگهایی مشاهدە کرد کە در آنها مهاجمان بیگانە بە سرزمینی یورش بردە و از کشتەها پشتەها ساختەاند. تنها یک چیز می تواند توضیح دهندە چنین خشونت و کشتاری باشد و آنهم وحشت از مرگ و سقوط حتمی رژیمی است کە می داند هیچگونە مشروعیت و پشتوانەای در میان مردم ندارد و از اینرو برای بقای خود بە آخرین چارە، بە شدیدترین سرکوب ممکن و کشتار لگام گسیختە پناە می برد. رژیم در واقع بە سیم آخر زد و بە خیال واهی خود چنین پنداشت کە با این کشتار غیر قابل تصور مردم را بە حالت شوک، یأس و تسلیم فرو می برد و چنان وحشتی در دل آنان ایجاد می کند تا دیگر جرأت نکنند در آیندە سر بە شورش بردارند. ولی تاریخ بکرات نشان دادە است کە چنین تصوراتی باطل است. یکی از امپراتوران روم در عرض یک روز سە هزار نفر از مردم یک شهر شورشی را کشت، ولی آیا سلطنت امپراتوران بە زبالەدان تاریخ انداختە نشد؟ بدون تردید سرنوشت جمهوری کشتار اسلامی هم بهتر از این نخواهد بود.
با همە اینها این کشتار بزرگ حاوی درسهایی مهم برای ما مردم ایران است کە باید بە آنها بپردازیم. این کشتار نشان داد کە رژیم از خیزش ژینا درسهایی گرفتە بود کە این بار آنها را بەکار بست. ما نیز باید از این کشتار بزرگ درسهای لازم را بگیریم تا در آیندەای نە چندان دور رژیم کشتار را بە زبالە دان تاریخ بسپاریم. درسهای این کشتار بە اختصار:
۱- رژیم جمهوری اسلامی بطرزی نامحدود درندە، بیرحم و تبهکار است و از این نظر یک رژیم غیر متعارف است. رژیم بە هیچ حد و مرز اخلاقی، قانونی و حقوقی پایبند نیست و مستقیما بە مردم اعلان جنگ دادە و با مردم ایران مانند استیلاگران یک کشور اشغال شدە رفتار می کند. خامنەای و رژیمش نشان دادند کە از ناتانیاهو و صهیونیستهای پلید، بسی پلیدتر و درندەتر هستند. اگر ناتانیاهو در عرض چندین ماە آن کشتار بزرگ را بە راە انداخت ( آنهم نە علیە مردم خودی)، خامنەای و رژیمش در عرض دو روز نصف آنرا انجام دادند! اگر اینان قدرت ناتانیاهو و ترامپ را داشتند، روی دست هیتلر بلند میشدند و صدها میلیون مردم جهان را سلاخی می کردند. آنها روی دست داعشیان و صفویان بلند شدند. رژیمی کە آغازش سینما رکس آبادان، اعدام زخمیان روی برانکارد، قارنا و قلاتان بودە و کشتار ۶۷، شکنجەهای وحشتناک و گرفتن اعترافات اجباری، تجاوز بە دختران قبل از اعدام، قتلهای زنجیرەای و مثلە کردن قربانیان و انبوە ترورها در خارج را مرتکب شدە، طبیعی است کە در ادامە خودش بە جایی خواهد رسید کە امروز رسیدە است. هرگونە توهمی نسبت بە این رژیم را باید کنار گذاشت و آنرا در تمام ابعاد خودش بدرستی شناخت تا بتوان بدرستی با آن روبرو شد و تاکتیکهای مبارزاتی مناسب را در مقابل آن بکار گرفت. با خیزشهای خودجوش بە تنهایی، حتی در ابعاد گستردەتر، نمی توان رژیم را شکست داد.
۲- بار دیگر آشکار شد کە اصلاح طلبان بخشی جدایی ناپذیر از رژیم هستند و در تمام جنایات آنها دست دارند یا مهر تأیید بر آن می زنند. درگیری و رقابت آنها با جناح خامنەای بر سر قدرت و تقسیم غارت است و ربطی بە مبارزە و مطالبات مردم ندارد. بنابراین هرگونە توهم نسبت بە امکان اصلاح نظام از درون یا امید بە پیروزی اصلاح طلبان در برابر جناح خامنەای، توهمی پوچ و بیهودە است. حتی اگر اصلاح طلبان تمامی اهرمهای قدرت را مثلا بدنبال مرگ خامنەای یا در معاملەای با آمریکا، در اختیار بگیرند، باز چیزی بسود مردم تغییر نخواهد کرد و از درندگی و غارتگری رژیم کاستە نخواهد شد.
۳- بار دیگر بە اثبات رسید کە سلطنت طلبان یکی از بزرگترین موانع بر سر راە جنبش مردمی برای برانداختن رژیم هستند. آنها هربار خیزشها را بە انحراف، شکست و قهقرا می کشانند. بە همین سبب از سوی رژیم آگاهانە و حتی با استفادە از نفودیهای فراوان، بکار گرفتە می شوند تا خیزشها را فاقد مشروعیت و منسوب بە رژیم منحلە سلطنتی و هدایت شدە از سوی اسرائیل و آمریکا اعلام کنند و سرکوب خونین آنها را مشروع و موجە وانمود نمایند. تقویت سلطنت طلبان از سوی رژیم و سوق دادن مستقیم و غیر مستقیم مردم بسوی آنان، با این هدف صورت می گیرد کە مردم بسوی مبارزەای سازمان یافتە و مٶثر تحت رهبری نیروهای مردمی کشیدە نشوند. سلطنت طلبان آگاهی و توان لازم برای سازماندهی تودەهای مردم را نداشتە و باوری هم بدان ندارند. آنها بیشتر بە فریب و انحراف افکار عمومی از طریق رسانەهای ارتجاعی خود و بدنبال زد و بند با آمریکا و اسرائیل و نیز با مقامات داخل رژیم هستند و از تودەها تنها نقش گوسفند و گوشت دم توپ را انتظار دارند. آنها هرگونە سازماندهی تودەها از پایین را خطری برای اکنون و فردای خود می بینند. آنها تنها روی تودەهای سادە اندیش، غیر متشکل، احساساتی و ناآگاە بە منافع طبقاتی سرمایەگذاری می کنند و تلاش می کنند کە تودەها در چنین وضعیتی باقی بمانند. در این مورد سلطنت طلبان با جمهوری اسلامی هدف یکسانی دارند. جمهوری اسلامی نیز چنین تودەهایی را خواهان است تا بە آسانی بتواند آنها را کنترل کند، مبارزاتشان را بە انحراف کشاندە و بهنگام خیزش سرکوب نماید.
۴- بعد از این کشتار بزرگ دیگر برای هیچکس جای شک و تردید باقی نمی ماند کە “گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی” و اجتناب از انقلاب بە بهانە خونین بودن و ویرانگر بودن آن، جز یک شوخی بیمزە نیست. این کشتار آخرین و قاطع ترین دلیل را در رد این تئوری بە نمایش گذاشت. جمهوری اسلامی هرگز اصلاح نخواهد شد، برعکس با تشدید بحرانها و از دست دادن آخرین قطرەهای مشروعیت ، بە روشهای هرچە فاشیستی تری روی خواهد آورد.
۵- برانداختن رژیم بصورت یک شورش ضربتی مانند نپال یا بنگلادش غیر محتمل است. این رژیم بعنوان یک رژیم تروریست حرفەای در داخل، منطقە و جهان و با استفادە از تضادهای ژئوپولیتیک و نیز در دست داشتن منابع عظیم نفت و گاز و غیرە دارای چنان امکانات مالی، نظامی و انسانی است کە ساقط کردن آن بصورت شورش ضربتی بسیار دشوار است. طیف گستردەای از نیروهای نظامی، شبە نظامی، امنیتی و اطلاعاتی، بسیجی، نیابتی، آخوندی و مأموان لباس شخصی هر لحظە آمادە هستند تا خیزش مردمی را سرکوب کنند. برانداختن رژیم نیازمند یک مبارزە سازمان یافتە، همەجانبە و تا حدی طولانی تحت رهبری یک ارگان مردمی با اهداف کاملا روشن و مشخص و بسیج صبورانە تودەهای مردم بویژە طبقە کارگر است. این مبارزە در نهایت و تنها در مراحل پایانی خود بە قهر انقلابی تودەای در مقابل رژیم سرکوب و کشتار می انجامد. آمادە شدن برای چنین نبرد نهایی و تهیە مقدمات آن از هم اکنون باید در دستور کار نیروهای مردمی و انقلابی قرار بگیرد. بعلاوە جنبش انقلابی مردم بهنگام خیزش بعدی باید آمادگی قطع کامل اینترنت را داشتە باشد و این امر نتواند سازماندهی و پیشبرد آن و نیز رد و بدل کردن اطلاعات لازم را مختل کند. بدون تردید در دنیای امروز و با توجە بە سطح پیشرفتە تکنولوژی، راهها و امکاناتی وجود دارد کە در صورت قطع کامل اینترنت بتوان از آنها استفادە کرد.
۶- تا رسیدن بە لحظە سرنوشت ساز نبرد، مبارزات سیاسی و صنفی مسالمت آمیز، اعتصابات بویژە اعتصابات کارگری تا حد اعتصابات عمومی، بسط و گسترش مبارزات مسالمت آمیز و دیگر ابتکارت در مبارزە و نافرمانی مدنی در اولویت قرار دارد. شعارها و اقدامات عملی باید گام بگام، سنجیدە، متناسب با شرایط و آمادگی تودەها انتخاب شدە و تعمیق یابند. از تعجیل، تندروی و قمار کردن با جان مردم باید دوری جست. نباید بدام وسوسە، احساسات، تبلیغات و هیجانات روزانە افتاد. در صورت لزوم باید بموقع عقب نشینی کرد. اکنون یکی از این مواقع است. باید یک گام بە پس نهاد، تجدید قوا کرد، شرایط را بازبینی نمود، ضعفها را برطرف ساخت تا بتوان دو گام بجلو برداشت.
۷- امید بستن بە امپریالیسم آمریکا و اسرائیل و کمک و حمایت آنها سرابی بیش نیست. دخالت و احتمالا حملە نظامی آنها اولا نە بخاطر منافع مردم ایران و در جهت رهایی آنان از غارت و سرکوب، بلکە بخاطر منافع انحصارات امپریالیستی و مقابلە با چین و روسیە است. ثانیا چنین حملەای بە تخریب ساختارهای حیاتی کشور خواهد انجامید و می تواند بە کشتار و ویرانی، قحطی، جنگ داخلی و حتی فروپاشی بیانجامد. البتە استفادە از تضادهای ژئوپولیتیک در مبارزە علیە جمهوری اسلامی تا جایی کە بە مداخلە و حملە نظامی خارجی نیانجامد، قابل قبول است.
۸- یکی از دلایل بقای رژیم حمایت فعال چین و روسیە از رژیم ایران است. سیاست چین و روسیە را باید واقع بینانە در نظر گرفت و آنرا درک کرد. آنها در رویارویی با هژمونی طلبی و تجاوزگری آمریکا بدنبال حفظ موقعیت و منافع خویش در منطقە هستند و حتی الامکان اجازە نمی دهند منافع استراتژیک آنها در منطقە بە خطر بیفتد. سیاست و تبلیغات بر ضد چین و روسیە کە سلطنت طلبان و اصلاح طلبان بشدت بدان دامن می زنند، کاملا بر ضد مبارزە مردم ایران و نیز منافع راهبردی مردم ایران است. از یک طرف چنانچە چین و روسیە بە این نتیجە برسند کە آلترناتیو جمهوری اسلامی یک رژیم وابستە بە آمریکا و در خدمت منافع آنان خواهد بود (سلطنت طلبان یا اصلاح طلبان)، در آنصورت با تمام قوا بە بقای جمهوری اسلامی کمک خواهند کرد و این امر بسود مردم ایران و مبارزە آنان علیە رژیم نخواهد بود. از طرف دیگر ایران پسا جمهوری اسلامی بە یک سیاست خارجی مستقل و متوازن نیاز دارد و می تواند و باید با همە کشورها، از جملە آمریکا، چین و روسیە همکاری و روابط حسنە داشتە و ضمن استقلال عمل از امکانات آن کشورها بسود شکوفایی ایران استفادە کند. چنانچە رهبری مبارزە مردم علیە رژیم بدست نیروهایی بیفتد کە مانند سلطنت طلبها و اصلاح طلبها ضد چین و روسیە نباشند و منافع استراتژیک آنها را در منطقە در نظر بگیرند، در آنصورت میتوان انتظار داشت کە با تعمیق مبارزات مردم و در شرایط یک خیزش نوین مردمی، چین و روسیە بە رژیم پشت کنند و بە آلترناتیو مردمی چراغ سبز نشان دهند.
۹- همانگونە کە گفتە شد، یک خیزش عمومی و سراسری در ایران اگر بخواهد بطور مستقل و بدون مداخلە و حملە خارجی بە پیروزی برسد، فقط زمانی بە پیروزی خواهد رسید کە بە بهترین شیوە ممکن سازمان یافتە باشد، از بطن تشکلها، مبارزات و تجربیات روزمرە تودەای بوجود آمدە و دارای آمادگی و استواری کافی برای دفاع از خود باشد. چنین روندی با اتکا بە نیروهایی مانند سلطنت طلبان یا اصلاح طلبان و نظایر آنها ممکن نیست. چنین روندی را تنها نیروهای مردمی و انقلابی می توانند بە انجام برسانند. بە عبارت دیگر تنها تحت رهبری نیروهای انقلابی می توان یک انقلاب واقعی اجتماعی را انجام داد. در غیر این صورت هر خیزشی حتی در صورت پیروزی ظاهری مانند ۵۷ در نهایت بە یک زد و بند از بالا و فقط تعویض حکومت کنندگان و دولتمردان خواهد انجامید و خواستهای مردم مبنی بر آزادی، عدالت، رفاە و پیشرفت بە جایی نخواهد رسید.
۱۰- نیروهای چپ و انقلابی با اتکاء بە آگاهی طبقاتی، قدرت سازمان دهی و آمادگی برای ایثار و فداکاری فقط ضامن بە پیروزی رساندن یک خیزش مردمی نیستند. آنها هچنین ضامن اهداف انقلابی و حفظ دستاوردها در فردای انقلاب نیز هستند. حتی اگر بفرض این خیزش بعد از آنهمە جان باختن ها، بە پیروزی می رسید، رژیم سقوط میکرد و حکومت بدست سلطنت طلبان یا اضلاح طلبان یا هر گروە دیگری می افتاد کە در جهت منافع الیگارشی و سرمایەداری نئولیبرال در ایران عمل می کرد، علیرغم تمام قربانیها باری از دوش مردم محروم ایران برداشتە نمی شد. تنها نیروهای مردمی و انقلابی هستند کە هم می توانند انقلاب را بە پیروزی برسانند و هم در فردای انقلاب از منافع تودەهای وسیع مردم در مقابل الیگارشی لگام گسیختە ایران و سرمایەداری خانمان برانداز نئولیبرال و نظم غارتگرانەی سیستم سرمایەداری جهانی دفاع کنند.
۱۱- در سالهای گذشتە شاهد چندین خیزش بزرگ مردمی بودەایم کە متأسفانە هر بار بدلیل نقش منفی، مخرب و خائنانە سلطنت طلبان و نیز بدلیل عدم آمادگی و سازماندهی کافی و نبود رهبری انقلابی بە شکست منجر شدە و متأسفانە در جریان آنها تعداد زیادی از مردم و بویژە جوانان (سرمایەهای آیندە کشور) جان خود را از دست دادەاند. آیا اگر از دی ماە ۹۶ تا کنون بجای تکرار چندین خیزش خود جوش، بە سازمان دهی تودەای و آمادە کردن زمینەهای یک خیزش سازمان یافتە سراسری پرداختە می شد، اگر این خیزش اخیر نە بعنوان یک خیزش خود جوش (کە بود)، بلکە اگر در شکل یک خیزش سازمان یافتە و با رهبری یک ارگان انقلابی بە وقوع می پیوست، بە پیروزی ختم نمی شد و رژیم را بە زبالەدان تاریخ پرتاب نمی کرد؟ انقلابیون روس پس از شکست قیام ۱۹۰۵ بمدت ۱۲ سال بە کار خستگی ناپذیر سازمان دهی انقلابی طبقە کارگر پرداختند و تنها در پرتو این کار طولانی و پر از عزم و استواری سازماندهندگی بود کە توانستند در جریان انقلاب ۱۹۱۷ رهبری را بدست گیرند و بە سلطنت هزار سالە تزاری پایان دهند. بنابراین باید اساس کار را بر کیفیت گذاشت. هر چند کە رژیم با تمام سبعیت خود از تشکلهای سیاسی و سازماندهی تودەای جلوگیری می کند، ولی تلفاتی کە در این زمینە متأسفانە متوجە انقلابیون بودە و خواهد بود، بسیار بسیار کمتر از تلفاتی خواهد بود کە در جریان یک خیزش شکسست خوردە ببار خواهد آمد.
۱۲- ناسیونالیسم اقتدارگرا و افکار فاشیستی و ایرانشهری ارتجاعی کە از سوی سلطنت طلبان و نە فقط آنها، در مقیاس وسیع تبلیغ می شود، بزرگترین خطر برای وحدت ایران و ایرانیان است. در جریان این خیزش شاهد بودیم کە بخشهای بزرگی از مردم کورد، آذری ،عرب و نیز بلوچ نسبت بە خیزش ژینا مشارکت کمتری از خود نشان دادند. این موضوع نە فقط بە دلیل سرکوب شدیدتر رژیم در این مناطق، بلکە همچنین بدلیل مصادرە خیزش از سوی سلطنت طلبان شووینیست و فاشیست بود. از یک طرف رژیم جمهوری اسلامی تلاش می کند با لولو خور خورە خطر تجزیە ایران و سوریەای شدن مردم ایران و بویژە هم میهنان فارس را از یک انقلاب تودەای و سراسری بە هراس اندازد. از طرف دیگر رضا پهلوی و دارودستەاش کە هیچ برنامە و پاسخی برای خواستهای آزادیخواهانە و عدالت طلبانە مردم ندارند، تلاش می کنند با تمرکز بر خرافەگرایی ناسیونالیستی و فاشیستی برای خود نیرو جلب کنند و بدین منظور همانند جمهوری اسلامی پیوستە بر خطر تجزیە ایران و معرفی خود بعنوان ناجی تمامیت ارضی تأکید می کنند. در این زمینە یعنی برخورد فاشیستی، امنیتی و عمیقا ضد انسانی نسبت بە مردم غیر فارس و عمدە کردن بی اساس خطر تجزیە و تجزیە طلبی، رژیم جمهوری اسلامی و سلطنت طلبان در صف واحدی قرار می گیرند. هدف هر دوی آنها جلوگیری از یک انقلاب مردمی است. بدون آنکە منکر تمایلات تجزیە طلبی در میان برخی افراد و گروهها شویم، باید دو چیز را در نظر داشتە باشیم. اول اینکە چنین تمایلاتی قبل از هر چیز زاییدە ستم و فقر و فلاکت و عقب ماندگی سیستماتیک و مضاعفی است کە هم در زمان شاهان پهلوی و هم زیر سلطە آخوندها بر این مردمان تحمیل شدە و می شود. کافی است نگاهی بە وضعیت فاجعەبار کولبرها و سوخت برها، حجم سرکوب و آمار اعدامها در این مناطق بیاندازیم تا عمق فاجعە را درک کنیم. دیگر آنکە با همە این فجایع اکثریت مردم این مناطق تجزیە طلب نیستند و تنها خواهان عدالت و احترام بە کرامت انسانی و حقوق خود هستند و هنوز امید خود را بە رسیدن بە این هدف در چهارچوب ایران واحد از دست ندادەاند. آنچە کە می تواند ایران را از هم بپاشاند، نە مردم غیر فارس، بلکە تداوم حکومت جمهوری اسلامی، تداوم ستم و سرکوب بر این مردمان و تشدید افکار فاشیستی و اولترا ناسیونالیستی ایرانشهری است کە هم سلطنت طلبان و هم جمهوری اسلامی بە آن دامن می زنند. چنانچە نیروهای راست و افراطی در تحولات آیندە ایران و دوران پسا جمهوری اسلامی دست بالا پیدا کنند، بر خلاف تصور سلطنت طلبان سادە اندیش وحدت و یکپارچگی ایران بە مخاطرە جدی خواهد افتاد. بر عکس، اگر نیروهای چپ و انقلابی دست بالا پیدا کنند، وحدت و یکپارچگی ایران تضمین خواهد شد.
۱۳- در جریان خیزش اخیر رسانەهای امپریالیستی نیز یکصدا سلطنت طلب شدند، تلاش کردند مهر سلطنت طلبی بر خیزش بزنند و جریان سلطنت طلب را چنان تقویت کنند کە دست بالا را پیدا کند و همچون خمینی بر موج اعتراضات سوار شود. رسانە های امپریالیستی همیشە تلاش می کنند جنبشها و خیزشهای مردمی را بە بیراهە کشاندە و آلترناتیو مرتجع و چە بسا ارتجاعی تری را بە جنبشهای مردمی تحمیل کنند. در جریان بهار عربی نیز آنها همراە با اربابانشان، اخوانی ها و داعشی ها را بە آلترناتیو تبدیل کردند. اینبار نیز خواستند رضا پهلوی و جریان فاشیستی او را بعنوان جایگزین بە مردم قالب کنند. آنها در عین حال افکار عمومی مردمان خود را از علل واقعی خیزش منحرف کردە و چنین قلمداد کردند کە مردم ایران خواهان بازگشت سلطنت هستند و مشکل اصلی آنها شاە نبودن رضا پهلوی است. همین امر یک عکس العمل منفی نسبت بە خیزش در میان افکار عمومی جهانی ایجاد کرد. حتی بسیاری از چپها تحت تأثیر این تبلیغات گمراەکنندە قرار گرفتە، بە مخالفت با خیزش پرداختند و در واقع از رژیم جمهوری اسلامی حمایت کردند. نقش رسانەهای امپریالیستی را در تحولات آیندە و خیزش مجدد نباید دست کم گرفت. در خیزش آیندە باید چهرە واقعی خیزش را علیرغم نقش تحریف کنندە و مخرب رسانەهای امپریالیستی، بدرستی بە جهانیان نشان داد.
آرمان بهروزی




