روژاوا و منطق عریان قدرت در نظم جهان سرمایه؛ روژاوا، واقعیتی که باید بی‌تعارف دید – مظفر فلاح

قسد و نیروهای روژاوا از سال ۲۰۱۴ تا همین اواخر، شریک زمینی آمریکا در جنگ علیه داعش بودند. وقتی داعش تا حد زیادی مهار شد، آمریکا نیروهایش را از روژاوا خارج کرد و موازنهٔ قوا را عملاً به نفع اردوغان اخوانی و گروه‌های داعشیان کراواتی در دمشق تغییر داد. نتیجه روشن بود: باز شدن دست اردوغان اخوانی و داعشیان برای حمله به مناطق خودگردان و مردم غیرنظامی.

این اتفاق نه استثناست و نه ناشی از اشتباه لحظه‌ای. در سیاست قدرت‌های بزرگ، معیار اصلی نه حقوق بشر است و نه دموکراسی، بلکه میزان سازگاری هر نیرو یا ساختار سیاسی با منافع ژئوپولیتیکی آن‌هاست. روژاوا تا زمانی مفید بود که علیه داعش می‌جنگید، و از لحظه‌ای که فقط یک تجربهٔ خودگردان، زن‌محور و خارج از نظم مسلط منطقه‌ای باقی ماند، حمایت از آن پایان یافت.

این تحلیل به معنای دفاع از هیچ رژیم یا نیروی سرکوبگر دیگری نیست. صدام، قذافی و جمهوری اسلامی همگی حکومت‌هایی جنایتکار بوده‌اند و مردم خودشان قربانیان اصلی‌شان بوده‌اند. اما تجربهٔ تاریخی نشان می‌دهد که سرنوشت نیروهای مستقل و ناهمساز با نظم مسلط، معمولاً یکی است: یا مستقیماً سرنگون می‌شوند، یا در لحظهٔ حساس تنها گذاشته می‌شوند. مسئله این نیست که غرب «بدخواه» است؛ مسئله این است که در منطق قدرت، جان و آزادی مردم وزن تعیین‌کننده ندارد.

در همین چارچوب باید به مسئلهٔ دولت، ملت و سرنوشت کُردها هم نگاه کرد.

آنچه در روژاوا رخ داد، یک «استثنا» در سیاست جهانی نیست، بلکه نمونه‌ای فشرده از منطق عمومی نظم سرمایه‌دارانهٔ جهانی است: نظمی که در آن سود، ثبات ژئوپولیتیکی و توازن قوا بر هر ملاحظهٔ انسانی تقدم دارد. در این منطق، آزادی انسان‌ها و جان آن‌ها نه ارزش ذاتی، بلکه متغیرهای قابل‌حذف در محاسبات قدرت‌اند. از همین روست که این واقعیت‌ها هرچند تلخ و دردناک‌اند، اما عینی و علمی‌اند، نه اخلاقی واحساسی.

دولت، ملت و سرنوشت کُردها*

دولت‌ها و ملت‌های خاورمیانه نه بر پایهٔ عدالت ساخته شده‌اند، بلکه نتیجهٔ جنگ‌ها و معامله‌های قدرت‌های بزرگ‌اند. به همین دلیل، ملت‌هایی مثل کُردها بدون دولت مانده و علیرغم میل خود در چند کشور تقسیم شده‌اند.

شعارهایی مثل «تعیین سرنوشت» بیشتر زیبا هستند تا واقعی.

استقلال هیچ ملتی فقط به خاطر حقش رخ نداده؛ همیشه به نفع قدرت‌های بزرگ بوده یا زمانی که دولت مرکزی ضعیف شده است.

اما گفتن این واقعیت‌ها نه به‌معنای تسلیم است، نه دعوت به انفعال، و نه دفاع از رها کردن هرگونه مقاومت و مبارزه. این یک تلاش برای دیدن جهان آن‌گونه است که واقعاً هست، نه آن‌گونه که دوست داریم باشد.

هم‌زمان، این نگاه هیچ نسبتی هم با سیاستِ شعارهای پرهیجان و توخالی از جنس «زنده باد» و «مرده باد» ندارد؛ شعارهایی که نه توازن قوایی را تغییر می‌دهند، نه جان انسانی را نجات می‌دهند، و نه حتی یک گام ما را به آزادی نزدیک‌تر می‌کنند.

واقعیت‌ها تلخ و دردناک‌اند، اما عینی و علمی‌اند؛ زیرا آنچه در منطق جهانِ سرمایه و استثمار بی‌ارزش شمرده می‌شود، دقیقاً همان چیزی است که برای ما بیشترین ارزش را دارد: آزادی انسان‌ها و جان آن‌ها. از این زاویه، بی‌اعتنایی قدرت‌های بزرگ به رنج مردم نه یک انحراف اخلاقی تصادفی، بلکه یک پیامد ساختاریِ نظم سرمایه‌دارانهٔ جهانی است.

مسئله دقیقاً برعکس است: بدون فهم عریانِ منطق قدرت، بدون شناخت محدودیت‌های واقعی و بدون ارزیابی صادقانهٔ نسبتِ نیروها، هر پروژهٔ رهایی‌بخش از پیش محکوم به شکست است؛ حتی اگر شریف، انسانی و عادلانه باشد.

بنابراین، آنچه امروز بر سر روژاوا می‌آید، نه یک تصادف تلخ، بلکه ادامهٔ همان منطق عریان قدرت در نظم جهانی است: هر نیرویی تا زمانی ارزش حمایت دارد که ابزار باشد، نه آن‌گاه که بخواهد به یک سوژهٔ مستقل بدل شود.

انسانیت دارد آرام‌آرام جان می‌دهد، و جهان سرگرم قیمت‌گذاریِ خون‌هاست در بازار سیاست و سود. 🥀

مظفر فلاح کارگر بخش تأسیسات.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی