من هیچ مشکلی با این ندارم که هر انسانی به هر چیزی که اعتقاد دارد، آن را فریاد بزند؛ حالا خدا باشد، شاه باشد، شیطان باشد و یا هر چیز دیگر. اما مشکل از جایی آغاز میشود که در تظاهراتی که مردم با عقاید گوناگون در آن شرکت میکنند، عدهای تلاش میکنند با داد و فریاد، تهدید، فحاشی، ناسزا، چاقوکشی و زورگویی، شعار خود را به دیگران تحمیل کنند. این دیگر آزادی بیان نیست، بلکه چکشی است برای سرکوب و حذف دیگران. و این دقیقاً همان چیزی است که شعار «جاوید شاه» به آن تبدیل شده است.
طرفداران سلطنت و پادشاهی حتی تلاش کردند برنامههای سازمان عفو بینالملل برای گرامیداشت یاد جانباختگان در گوتنبرگ و مالمو (سوئد) را با سردادن شعار «جاوید شاه» به تصاحب خود درآورند که البته مردم جلوی آنها را گرفتند.
شعار «جاوید شاه»، تا آنجا که به شخص رضا پهلوی بازمیگردد، کارتی است که او روی میز دولتهای غربی میکوبد تا بگوید: «مگر نمیدانید مردم در خیابان از من حمایت میکنند؟ پس چرا شما از من حمایت نمیکنید؟!» با این حال، دولت آمریکا و دیگر دولتهای اروپایی تاکنون حاضر نشدهاند از او بهعنوان جانشین جمهوری اسلامی حمایت کنند.
جریان سلطنتطلب یا پادشاهیخواه (آنگونه که خود مایلاند خوانده شوند) با اصرار مداوم بر این شعار میکوشد دل دولتهای غربی را به دست آورد. به همین دلیل نیز در پی خفه کردن هر صدای دیگری است که شعارهای واقعی و رایج مردم در کوچه و خیابانهای ایران را بازتاب میدهد؛ شعارهایی که خواستار سقوط و سرنگونی دیکتاتور، آزادی، برابری، رفع تبعیض و مطالباتی از این دست هستند.
بعلاوه، آن بخشی که در کوچه و خیابان این شعار را سر میدهند لزوماً کشتهمردهی رضا پهلوی نیستند. منطق گروهی از مردم همواره این بوده است که به هر ابزاری چنگ بیندازند تا از دست رژیمی که زندگیشان را به خاک سیاه نشانده، رهایی یابند. «جاوید شاه» برای عدهای ریسمانی است که گمان میکنند در شرایط کنونی، با آویختن به آن میتوانند خود را از اعماق تلخیها و سیاهیهایی که جمهوری اسلامی برایشان آفریده است، نجات دهند.
اینکه این طرز فکرِ بخشی از مردم تا چه اندازه درست یا نادرست است، موضوع بحث من در اینجا نیست. اما لازم میدانم یادآوری کنم که با همین منطق، در انقلاب سال ۵۷ نیز بخشی از مردم برای رهایی از استبداد پهلوی، پشت سر خمینی قرار گرفتند که نتیجه اش را دیدیم.
رضا پهلوی و جریان پادشاهیخواه، هر نقشه و برنامهای که داشته باشند، ما پیش از هر چیز نباید اجازه دهیم شعار «جاوید شاه» همچون چکشی بر سر این و آن کوبیده شود و انقلاب مردم به مصادرهی آنان درآید یا به کجراهه کشانده شود. و در عین حال باید همچون همیشه، مبارزهی اصلی و جدی خود علیه جمهوری اسلامی را با شعارهای متحدکننده بیوقفه دنبال کنیم.
خطاب من به مردمی است که گمان میکنند رضا پهلوی میتواند نجاتدهندهی آنان باشد. باید گفت نجاتدهندهای در کار نیست، جز خودِ شما. من همواره بر این باور بودهام که در میان مردم، هزاران و هزاران رهبر واقعی و انسان شریف وجود دارند که توانایی به دست گرفتن سکان جامعه را دارند؛ کسانی برخاسته از دل مردم که که نقش زیادی در شکل دادن به فضای سیاسی مبارزاتی جامعه و در متشکل کردن مردم داشتهاند و واقعاً درد و رنج آن جامعه را میشناسند و برای حل مشکلات آن، خواستها و برنامههای روشنی دارند. بنابراین آلترناتیو من چیزی جز سپردن قدرت به دست خودِ مردم و نمایندگان واقعی آنان نیست.
جامعهی ایران سالهای زیادی زیر سلطهی استبداد و خفقان زیسته است. ما هم شاه را تجربه کردهایم و هم ملا را. این جامعه به گذشته بازنمیگردد؛ نگاهش به آینده است و در این آینده، آلترناتیو چیزی جز خودِ مردم نیست. احزاب سیاسی نیز تنها به همان اندازهای که در میان مردم نفوذ و پایگاه واقعی داشته باشند، از اعتبار و مشروعیت برخوردار خواهند بود.
آنچه امروز بیش از هر چیز به آن نیاز داریم همبستگی و اعتماد به نیروی خودِ جامعه است. انقلابی که قرار است آزادی و کرامت انسانی به همراه بیاورد، با چکشِ حذف و تحمیل ساخته نمیشود. آینده ایران نه در بازتولید گذشته، که در دستهای مردمی است که رنج کشیدهاند، آموختهاند و دیگر نمیخواهند سرنوشتشان را به منجیانِ خودخوانده بسپارند. اینبار، اگر قرار است تغییری رخ دهد، باید تغییری باشد به دست مردم، برای مردم و همراه با احزاب و سازمانهایی که مردم را نمایندگی میکنند.
مسیر این تغییر در دهها منشور و بیانیههایی که از سوی نهادهای کارگری و مردمی در دل انقلاب «زن، زندگی، آزادی» منتشر شده، کاملاً روشن است. نیازی به دفترچهی دوران اضطرار (بخوان همان کتاب ولایت فقیه خمینی) نیست تا مسیر آینده مشخص شود. ما میدانیم که به کجا میخواهیم برویم: سرنگونی یکی از سفاکترین رژیمهای ضدبشری دنیا و ایجاد تغییرات بنیادین در جامعه. تغییراتی که به نیازهای انسانی شهروندان پاسخ دهد. اگر قرار است مطالبهای با صدای بلند فریاد زده شود، همان است که آزادی را در برابر هر شکل از استبداد فریاد بزنیم و برابری، رفع هرگونه ستم و تبعیض را طلب کنیم. ما حکومتِ مافوقِ مردم نمیخواهیم؛ آنچه میخواهیم، سپردن تمام قدرت به دست خودِ مردم و نمایندگان منتخب ، قابل عزل و پاسخگوی آنان است.

