
حاکمانی که با چتر حمایت خارجی بر زمین ایران فرود میآیند، ناگزیر به صاحبِ همان چتر پاسخگو خواهند بود نه به جامعهای که هزینۀ ویرانی را پرداخته است. بدینترتیب، فقدان حاکمیت مردمی نه رفع که بازتولید میشود، اما اینبار با مهر و امضای قدرتی دیگر
در هیاهوی روزهایی که ناوها به راه افتادهاند و دوباره بیشازپیش بر طبل جنگ کوبیده میشود، خطرناکتر از خود جنگ اصلاً خیالِ فریبندۀ «میانبُرِ رهایی» است.
تاریخ معاصر با سماجتی تلخ تکرار کرده است که اگر حملهای خارجی به گذار از نظم سیاسی مستقر بینجامد، موتور تغییر نه در دست جامعه که در اختیار قدرت مداخلهگر خارجی خواهد بود. چنین عاملیتی، حتی اگر با زبان نجات و حقوق بشر سخن بگوید، به همان اندازه عاملیت مردمی را از کار میاندازد که امروز از فقدانش رنج میبریم، زیرا زمان و جهت و حدود تغییر از بیرون تعیین میشود نه از دل کشاکش اجتماعی و کنش جمعی درون کشور.
در این سناریو اصولاً انتخاب حاکمان بعدی نیز فقط از بیرون به عمل میآید. مسئلۀ محوری امروز ما، یعنی گسست قدرت از رأی و ارادۀ مردم، حل نمیشود بلکه صرفاً تغییر چهره میدهد. حاکمانی که با چتر حمایت خارجی بر زمین ایران فرود میآیند، ناگزیر به صاحبِ همان چتر پاسخگو خواهند بود نه به جامعهای که هزینۀ ویرانی را پرداخته است. بدینترتیب، فقدان حاکمیت مردمی نه رفع که بازتولید میشود، اما اینبار با مهر و امضای قدرتی دیگر.
گذارِ متکی به زور ذاتاً خشونتبار است. خشونتِ بنیانگذار نه نوید دموکراسی میدهد و نه مژدۀ عدالت و آزادی، بلکه چرخهای از انتقام و امنیتیسازی و تعلیق حقوق شهروندی را نهادینه میکند. در چنین وضعی، زیرساختها از برق و گاز و آب تا بهداشت و آموزش بهطور گسترده آسیب میبینند. اما ویرانی فقط به معنای تلی از آوار نیست. سخن از اختلالی عمیقتر از آنچه اکنون تجربه میکنیم در جریان زندگی روزمره است: بیمارستانهایی که بهتمامی از کار میافتند، مدرسههایی که یکسره تعطیل میشوند، معیشتی که بالکل فرومیپاشد و جامعهای که سالها زمان نیاز دارد تا دوباره بر پای خود بایستد.
افزون بر این، مداخلۀ خارجی گوهر اعتماد اجتماعی را میفرساید و شکافهای هویتی را تشدید میکند. سیاست ملی، بهجای گفتوگو و سازش اجتماعی، بیشازپیش میلیتاریزه میشود و وابستگی ساختاری به بیرون عملاً استقلال تصمیمگیری در درون را میبلعد. رهایی پایدار، هرچند دشوار و کُند و پرهزینه، نه از آسمانی که حامل بمب و پهپاد است بلکه از دل تقویت عاملیت جامعه و سازمانیابی مستقل و کنش جمعی آگاهانه و پیگیر برمیخیزد.
***
قطع اینترنت همچون اعلام بنبست
قطع سراسری اینترنت در ایران را نباید با زبان خنثای «تدبیر امنیتی» بزک کرد. این اقدام پیش از آنکه فنّی باشد اعترافی سیاسی است: اعتراف به ناتوانی.
حکومتی که نه رهبر اعتراض را میشناسد، نه درکی عمیق از رمزورازهای سازمانیابی اعتراضات خیابانی دارد، و نه حتی با طرف مذاکرهای برای مهار نارضایتیها مواجه است، ناگزیر به فلجسازی زیرساخت سرایت اعتراضها پناه میبرَد. اینترنت را قطع کردند چون خیابان از کنترل خارج شده بود و چون خیابان دیگر نه صرفاً به محل تجمع بلکه به رسانه بدل شده بود.
خیابان، در اعتراضات اخیر، کارکردی فراتر از حضور جسمانی داشت. خیابان محل روایت بود، محل ثبت تجربه، محل انتقال خشم و محل تولید معنا. هر تصویر و هر ویدئو سندی بود علیه روایت رسمی و حلقهای در زنجیرۀ سرایت. قطع اینترنت تلاشی بود برای پارهکردن این زنجیره: نه برای اطفای خشم، بلکه برای محرومسازی جامعه از حافظۀ جمعی. قدرت، وقتی از اقناع ناتوان میشود، به حافظه حمله میکند.
اینجا دقیقاً جایی است که تناقض عریان میشود. جامعهای که دههها از سازمانیابی محروم شده، اکنون از امکان حافظۀ جمعی نیز محروم میشود. اعتراض بیرهبر، با قطع اینترنت، عمداً به وضعیت فرسایشی رانده میشود: هر موج باید از نو آغاز کند، از نو هزینه بدهد و از نو سرکوب شود. قطع اینترنت اصولاً تشکلزدایی را از سطح نهاد به سطح زیست روزمره گسترش میدهد. این دیگر مهار اعتراض نیست، مهندسی فرسایش است.
اما این سیاست نه بیهزینه است و نه بیپیآمد. قطع اینترنت فقط معترضان را هدف نمیگیرد، زندگی را نشانه میگیرد. کار، درمان، آموزش، ارتباط خانوادگی و حداقلِ زیستِ قابلپیشبینی مختل میشود. سیاست اکنون دیگر صرفاً با کنش سیاسی درگیر نیست بلکه بیشازپیش به جان زندگی عادی نیز افتاده است. خشم از خیابان عقب مینشیند اما محو نمیشود، در خانهها تهنشین میشود، شخصیتر میشود و عمیقتر.
سکوت حاصل از قطع اینترنت بههیچوجه سکوتی ناشی از رضایت نیست، سکوتِ تحمیلشده است. جامعه کمصدا میشود، اما آرام نمیشود. برعکس، تجربۀ زیستۀ قطع ارتباط اصلاً خود به منبع تازهای از خشم بدل میشود، خشمی علیه نظمی که نه فقط امکان اعتراض بلکه امکان زندگی عادی را نیز سلب میکند.
پرسش اساسی این است: آیا خشمِ بیرهبر و بیسازمان در غیاب اینترنت به فرسایش میافتد، یا در زیر این سکوت مصنوعی عملاً بس فشردهتر و خطرناکتر انباشته میشود؟ قطع اینترنت شاید خیابان را موقتاً خلوت کند، اما جامعهای را که به بنبست رسیده نمیتوان با خاموشکردن صدا به عقب راند. سکوتِ دوهفتهایِ اخیر نه پایان اعتراض بلکه شکل رادیکالتر اعتراض بود.
نقل از تلگرام نویسنده






2 پاسخ
فاشیسم خیزشی توده ای برعلیه ناکارآمدی نظم موجود، و انتقام از شهروندان و روشنفکران بخاطر ناتوانی آنها در برانداختن آن با برنامه ریزی و تبلیغات سیاستمداران فرصت طلب و تمامیت خواه است.
درنگی در تاریخ خیزش توده ای در فیلیپین و بیرون کردن مارکوس دیکتاتور گوش به فرمان آمریکا و سپس دوران کوتاه دموکراسی دست و پا کوتاه و بازگشت فرزند مارکوس معروف به بونگ بونگ به کمک تبلیغات رسانه و سازمانهای اطلاعاتی آمریکا. می تواند برای ما آموزنده باشد.
من نوشتم تا بماند یادگار
آقای مالجو به باور من از زاویه غلطی با دخالت نظامی خارجی مخالفت میکند , ایشان می گوید حکومتی که با دخالت آ مریکا بر سر کار بیاید به آمریکائیها پاسخگو خواهد بود نه مردم ایران ,ایشان استیصال و درماندگی مردم ایران را فراموش کرده است , بسیاری از همین مردم می گویند چه اشگالی دارد آ مریکا رضا پهلوی را به قدرت برساند , تحریم ها برداشته شود و شرایط اقتصادی بهتر شود و رضا پهلوی هم به آمریکا پاسخگو باشد مگر حکومت کنونی به مردم ایران پاسخگوست ؟ از نظر من دخالت نظامی آ مریکا منجر به روی کار آمدن رضا پهلوی نخواهد شد , جنگ داخلی و هرج و مرج را به دنبال خواهد داشت و از این زاویه است که باید با دخالت نظامی خارجی مخالفت کرد.