چهاربهمن ۱۳۶۴ در کردستان، یادآور روزی است که یک سازمان سیاسی، نه زیر ضربهٔ حکومت، بلکه در درونِ خود فرو ریخت.
در این روز، انشعابی مسلحانه در سازمان چریکهای فدایی خلق (اقلیت) رخ داد که به کشته و زخمی شدن حدود ۷ نفر از اعضای همان سازمان انجامید؛ رفقایی که تا پیش از آن، در یک صف و با یک آرمان میجنگیدند.
این واقعه را نمیتوان صرفاً «درگیری» یا «اختلاف تشکیلاتی» نامید.
این یک فاجعهٔ سیاسی، اخلاقی و تاریخی بود.
ریشهها
۴ بهمن ۶۴ ناگهانی نبود. حاصلِ انباشتِ بحرانهایی بود که از اوایل دههٔ ۶۰ گریبان جنبش چپ را گرفته بود:
شکست استراتژی مبارزهٔ مسلحانه، سرکوب بیرحمانه، عقبنشینی به مناطق مرزی، و اختلافات حلنشدهای که در غیاب سازوکارهای دموکراتیک، به زبان سلاح ترجمه شدند.
وقتی سیاست به بنبست میرسد و گفتگو جای خود را به «امنیتیسازی اختلاف» میدهد،
خشونت دیگر فقط متوجه «دشمن» نیست؛
به درون بازمیگردد.
چرا فاجعه؟
چون در اینجا:
- قربانی و عامل از یک بدنه بودند
- اسلحه نه علیه قدرت حاکم، بلکه علیه خودِ جنبش بهکار رفت
- و اخلاق مبارزه، قربانی منطق نظامیگری شد
۴ بهمن ۶۴ نشان داد که خشونت، حتی با نیت انقلابی، در نهایت جنبش را میبلعد.
سکوت طولانی
سالها دربارهٔ این واقعه سکوت شد؛
از سرِ شرم، درد، یا ترس و وحشت از فرو ریختن اسطورهها.
اما جنبشی که نتواند با خطاهایش روبهرو شود،
محکوم به تکرار آنهاست.
یادآوری این روز، نه برای زنده کردن کینه،
بلکه برای یاد گرفتن است.
یک درس ماندگار
۴ بهمن ۱۳۶۴ به ما میگوید:
- هیچ آرمانی، توجیهگر حذف فیزیکی رفیق نیست
- بدون دموکراسی درونجنبشی، هیچ مبارزهای رهاییبخش نخواهد بود
- و سیاست، اگر از انسان تهی شود، به ضدِ خود بدل میگردد.
گویا این وضعیت، نه فقط درون سازمانهای سیاسی، بلکه از نبود فرهنگ دموکراسیخواهی در اجتماع سرچشمه میگیرد؛ فاجعهای که این روزها در برآمدِ جنبش تودهای علیه رژیمی خونخوار و تا دندان مسلح، خود را به نمایش گذاشته است. رهبران این جنبش با دستِ خود مبارزات مردمی را به قهقرا برده و با شعارهای انحرافی، در پیِ تکرار تاریخاند.
اگر خمینی با زیرکی شمشیر را زیر عبا پنهان نمود تا بهموقع از زیر بارِ تحقق خواستههای مردم شانه خالی کرده و اکثریت مردم را از کردهٔ خویش پشیمان سازد، امروز نیز ضدانقلابِ دیروزی با شعارِ «هر که با ما نیست مرگش باد»، در همان زمین بازی کرده و جامعه را به سوی ناکجاآباد سوق میدهد؛ و همچنان با شعارِ «هر که با ما نیست بر ماست»، شمشیر را از رو بسته و در این فضای مهآلود، مردم را به سلاخیِ یکدیگر تشویق میکند.
یادِ جانباختگانِ این فاجعه،
یادآورِ این حقیقت تلخ است که
راهِ آزادی، از نقدِ صادقانهٔ خودمان میگذرد.
مجید آژنگ
۴ بهمن ۱۴۰۴





4 پاسخ
دنباله:
بزرگترین کاستی از آن جا است که یاد نگرفته ایم که پیش از ویران کردن، بسازیم. بسازیم خود را. پیش از ب چنگ آوردن آزادی، آزادی را زندگی کنیم، فرهنگ خود کنیم. کسی که سختی ساختن را آموخته در برخورد با دیگران و بودن با آنها، با هم بودن، کنار هم بودن با دگرگونی دیدگاه ها و فرهنگ ها، با احترام و آرامش رفتار خواهد کرد. و همین نبود یک بررسی ریشه ایی، چنان زیانی ب جنبش آزادی خواهی و برابری خواهی زده که نشان آن را امروز در مبارزه می توان دید. تو ایی که چنین درشت می نویسی زن زندگی آزادی، می دانی که چ می نویسی؟ از من نخواه که بروم تو خیابان شیشه بشکنم که فلان فلان، بگو زن زندگی آزادی را زندگی کن، زندگی. آن گاه آزادی خودش می آید. باور کن، چون تو توانش را داری. مهرتان بسیار گام هاتان استوار. رضا آذر
با سپاس و درود ب اخبارروز و شما مجید ارژنگ. گریه کن، گریه برای خودت. چ دردناک س. درست است، من آن روز را ب خوبی ب یاد دارم، رفتار آن دوستان و یاران مبارز و هم سنگر با هم در آن روز، شد، ستون رفتاری من، آموزش بزرگی در زندگی من. بدون شنیدن و یا دیدن و یا خواندن کتابی. برای خود اندیشیدن و خود بودن، استقلال فکری. برای آزادی را زندگی کردن. کسی که با دوست و یار و هم سنگر آرمانی سازمانی خود چنین کند، با آن کسی که زاویه دیدگاهی و سازمانی دارد چ خواهد کرد!؟ صددرصد برای هر رفتاری پیش زمینه هایی هست که ارزش بررسی دارد. که نبود یک بررسی ریشه ایی را همین امروز در مبارزه آزادی خواهی می توان دید. دنباله دارد:
هدف کوبیدن اقلیت بود؟
اگر نه، کاش اشاره ای هم به قتل ۵ نفر فدایی پیش از ۵۷ می کردید که در قطعنامه های پلنوم سال ۱۳۶۵ درج شد.
شما همه ماجرا را با دید توده ای اکثریتی را با کینه بی پایان به مبارزه چریکی بیان ک دی ولی متاسفانه از کتابها وجزوات تئوریک در در مور د این حادثه ناگوا ر چیزی نگفتی بلکه سانسور در دولت سرمایه داری دولتی شوروی که درآن زیست میکردی مانع از دسترسی شده که منابع ونقد این واقعه را مطالعه کنی یا بلکه…