
خشونت سیاسی
در گزارش سالانه سازمان بهداشت جهانی وابسته به سازمان ملل متحد، خشونت اینگونه تعریف شده است.
“استفاده عامدانه از نیروی فیزیکی و قدرت در قالب تهدید یا واقعیت، در قالب شخصی، گروهی از مردم یا یک جامعه انسانی که منجربه جرح، مرگ، آسیب روانی، نقض عضو یا محرومیت شود”.
در رابطه با رویکرد “نافرمانی مدنی” خشونت و خشونت سیاسی شامل اعمالی مانند: اقدامات خشونت آمیز با سلاح سرد و گرم، گروگانگیری و غارت و… است
خشونت در عمل، انواع مختلف دارد: خشونت شخصی، بین فردی، جمعی، اجتماعی، جنسی و خشونت سیاسی.
خشونت سیاسی را می توان گونه ای از خشونت تعریف کرد که موضوع آن، قدرت سیاسی است. این نوع خشونت یا به دنبال دستیابی به قدرت است و یا به دنبال اعتراض و نابودکردن و یا حفظ و تداوم بخشیدن به این قدرت.
نقش گروه های اپوزیسون دیاسپورا در سازماندهی جنبش های اعتراضی در ایران
با بررسی شانزده جنبش بزرگ اعتراضی در ایران در این چهل هفت سال، می توان گفت که تاکنون جنبش های اعتراضی ایرانیان مانند همه جنبش های اجتماعی دیگر، رفتار و عمل جمعی سازمان نیافته داشته اند.
هم رهبری، هم سازماندهی و هم تجمع افراد بدون یک برنامه از پیش طرح شده و مدون صورت گرفته است. این جنبش ها همواره ماهیت خودجوش و ساختار افقی داشته اند، به گونهای که نمیتوان صدر و ذیل آن، یا رأس و قاعده آن را تشخیص داد.
افراد بدون برنامه مشخص، یا فراخوان و دعوت جدی کسی، دراین جنبش ها مشارکت داشته اند.
نهادهای مدنی و سازمانهای سیاسی در ایران و برونمرز، نقشی درسازماندهی و جهتدهی این جنبش ها نداشته اند.
فقدان سازماندهی و رهبری در جنبش های اعتراضی به این معنی نیست که این جنبش ها فاقد سازمان دهندگان میدانی بوده اند. رحمان فضلی وزیر کشور روحانی ضمن تایید سازماندهی اعتراضات آبان ۹۸ می گوید که:
“در حومه تهران و شهرستان های درگیر، زنان معترض هدایت و رهبری گروه های کوچک معترضان را به عهده داشته اند.”
در میان شانزده جنبش بزرگ اعتراضی در ایران، تنها در جنبش زن، زندگی، آزادی، رهبران میدانی به ویژه زنان نقش بسزایی را ایفا کرده اند. در میان گروه های اپوزیسیونی در دیاسپورا، طرفداران رضا پهلوی در شبکه فرشگرد و همچنین مجاهدین خلق ادعای رهبری ملی و میدانی داشته اند.
تحلیلگران سیاسی در داخل و خارج، ادعای برنامه ریزی و سازماندهی توسط این نیروها را به اتفاق رد کرده اند. جریان اعتراضات در ایران برای همه گروهای اپوزیسیونی در داخل و خارج غافلگیرانه بوده است و حتی با تاخیر به موضوع پرداخته اند.
رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی
سرکوب خواست های مشروع و قانونی مردم، در رژیم اقتدارگرای فراگیر و فردی جمهوری اسلامی، با ابزار خشونت در این چهل و هفت سال، یک امر رایج بوده است. این رژیم و در راس آن ولی فقیه مستبد، فاقد هرگونه ابزاری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای رویارویی با مسائل و بحران های چند لایحه و پیچیده جامعه ایران هستند، لذا تنها انتخاب در دسترس این رژیم، اعمال خشونت و سرکوب مردم ایران است.
با تراکم قدرت سیاسی در دست ولی فقیه و الیگارشی نظامی، این رژیم تبدیل به یک رژیم سرکوبگر حداکثری شده، مانع عمل و کنش جمعی گروه های صنفی، مدنی و سیاسی در ایران گشته و هر نوع اعتراض جمعی را به شکل بی رحمانه ای سرکوب می کند.
هراندازه که این رژیم سرکوبگر در میان مردم ایران و در عرصه بین المللی منزوی تر و منفورتر می شود، به همان اندازه شرورتر و خون ریزتر می گردد.
این رژیم سرکوبگر دریافته است که هر عقب نشینی حتی کوچک، از طرف مردم نشانه های ضعف قدرت او تلقی می شود.
این رژیم سرکوبگر همزاد بحران و جنگ است. جنگ با دشمنان داخلی یعنی مردم ایران و برافروختن جنگ های نیابتی، تا کنون ضامن بقای این اهریمنان تهی مایه بوده است.
سرکوب خونین مردم ایران در جنبش اعتراضی دی ماه ۱۴۰۴، به مثابه تشدید جنگ رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی علیه مردم ایران است.
اتخاذ راهکار خشونت سیاسی
شواهد تاریخی حاکی ازاین است که اتخاذ راهکار خشونت سیاسی برای سرنگونی یک قدرت سرکوبگر حاکم، احتمال به وجود آمدن اتوکراسی را نسبت به دموکراسی افزایش می دهد، حتی اگر هدف برقراری دموکراسی باشد.
نتایج عملی حاصل از برآمد جنبش های اجتماعی جدید، نشانگر این موضوع است که اتخاذ راهکار خشونت سیاسی، بدون برتری نسبی در توازن قوا، در شرایط فقدان سازماندهی و نبود رهبری ملی و میدانی در جنبش های اعتراضی، می تواند به فاجعه انسانی غیرقابل جبران منجر شود.
اتخاذ راهکار خشونت سیاسی توسط رضا پهلوی در شرایط:
- سلطه رژیمی سرکوبگر در ایران
- در شرایط فقدان سازماندهی و رهبری ملی و میدانی در جنبش اعتراضی کنونی در ایران
- برتری توازن قوا به نفع رژیم سرکوبگر حاکم
- فقدان آمادگی مردم
- با ادعای حمایت فرضی دولت یا دولت های خارجی
به مردم ایران در جنبش اعتراضی دی ماه ۱۴۰۴، نبرد قطعی پیش رس را تحمیل نمود و راه برای سرکوب خونین مردم، توسط رژیم جنایت پیشه هموار گردید.
فاکتورهای لازم برای نبرد قطعی با رژیمی سرکوبگر
ارزیابی همه خیزش ها و جنبش های ضد سیستم در فاصله سال های ۱۹۵۳ تا ۲۰۰۶ حاکی از این است که الگوی مسلط در غالب جنبش های موفق، شیوه بسیج و مبارزاتی مسالمت آمیز بوده است.
در چارچوب الگوی مسالمت آمیز مبارزه، فاکتورهای مهم دیگری برای غلبه بریک رژیم سرکوبگر و تحول دموکراتیک موفقیت آمیز، نقش داشته اند:
– وجود اپوزیسیون قوی با ائتلاف فرا طبقاتی
– شبکه های متعدد مقاومت سراسری با رهبری میدانی
– تشتت و چند پارگی در نیروهای سرکوب
– تناقضات و شکاف در خبرگان حاکم و حامی
– برآمد جامعه مدنی با مطالبات گسترده سراسری
– دسترسی به انواع رسانه های بی طرف
– حمایت سازمان های بین المللی و کشورهای دموکراتیک
الگوی مسالمت آمیز مبارزه : “نافرمانی مدنی”، “مقابله به مثل محدود” و دیسپلین علیه خشونت
الف- نافرمانی مدنی:
شیوه های مبارزاتی در چارچوب نافرمانی مدنی: اعتصاب و تحریم، بستن خیابان ها، اشغال ساختمان ها، صدمه به اموال سرکوب است.
در جدول زیر این شیوه ها مبارزاتی دسته بندی شده اند :

با نگاهی به این جدول می توان مرز بین مبارزه خشونت آمیز و مسالمت آمیز را تا حدودی از هم دیگر تفکیک نمود.
گروهی از محققین معتقد هستند که نافرمانی مدنی در عمل در منطقه خاکستری میان خشونت از یک سو و اعتراضات و اخطار از سوی دیگر، قرار دارد. اتخاذ اشکال متفاوت نافرمانی مدنی باید با تحلیل مشخص از توازن قوا، مقبولیت شیوه مبارزه و همچنین نوع عکس العمل اقتدارگرایان همراه باشد.
ب- “مقابله به مثل محدود” و دیسپلین علیه خشونت
در جنبش های اعتراضی، عموما اتخاذ شیوه “مقابله به مثل محدود” علیه رژیم، یک عمل واکنشی است. تجربه اما نشان می دهد که کنش های جمعی “مقابله به مثل محدود” زمانی موفق هستند، که خود ابتکارعمل را در دست گیرند.
در اعتراضات هدفمند، تلاش باید بر این باشد، که اتخاذ این شیوه مبارزاتی، با نوعی کنترل و دیسیپلین علیه خشونت حاکم باشد.
به عنوان مثال، اعتصابات، مهمترین روش مبارزات صلح آمیز هستند. تجربه حاکی از این است که هر جمع اعتصاب کننده باید بتواند با جلب حمایت مردم و همچنین با توسل به “مقابله به مثل محدود” از رهبران اعتصاب و اعتصاب کنندگان در مقابل اعتصاب شکنندگان و مزدوران حکومتی محافظت نماید.
بررسی جنبش های اعتراضی در ایران و جهان نشان می دهد که جنبش های اعتراضی توانسته اند با تاکتیک های متنوعی دیسیپلین علیه خشونت را به نحو عالی رعایت کنند، این تاکتیک ها عبارتند از:
الف- درخواست رهبران اپوزیسیون برای رعایت دیسپلین
ب- وجود رهبران قوی، منسجم با نفوذ میدانی
ج- میانه روی در اهداف استراتژیک
د- انتخاب های تاکتیکی برای جلوگیری از رویارویی
با این وجود درجنبش های اعتراضی، همزمان در کنار مقاومت مدنی یا “مقابله به مثل محدود”، در عمل در بسیاری از موارد پاره ای از اقدامات خشونت آمیز مشاهده شده است.
موضوع دفاع از خود نیز در کوران جنگ و گریزها در خیابان، یک تیع دولبه است، از یکسو در پاره ای از موارد، باعث حفاظت معترضین می شود، ولی در بیشتر موارد باعث تشدید و اوج گیری درگیری ها و منازعات غیر قابل پیش بینی می شود، که در تحلیل نهایی به ضرر معترضین است.

