تحلیل مارکس از جامعه‌ی اشتراکی، در جهان امروز چه جایگاهی دارد؟ گفت‌وگو با جان بلامی فاستر، ترجمه ی: بابک احمدی

مصاحبه‌ی پیشِ‌رو با جان بلامی فاستر، سردبیر Monthly Review، در شماره سپتامبر–اکتبر ۲۰۲۵ مجله فرانسوی Cause Commune منتشر شده است. فاستر در این گفت‌وگو با هوئل لو موآل، از تداوم مسئله «کمون» در اندیشه مارکس تا شکل‌های امروزی سازماندهی اشتراکی و تناقض‌های آن در جهان سرمایه‌داری می‌گوید. متنی که می خوانید، ترجمه و بازنشر همان گفت‌وگوست.

***

هوئل لو موآل: به نظر می‌رسد مارکس در سراسر زندگی‌اش نسبت به مسئله‌ی «مالکیت اشتراکی» نوعی وسواس داشته است. در مقاله‌ی شما با عنوان «مارکس و جامعه‌ی اشتراکی» برای شماره ژوئیه-اوت ۲۰۲۵ Monthly Review، شما از گروندریسه مارکس نقل می‌کنید که می‌گوید: «فرد به‌عنوان عضو کمون، مالک خصوصیِ» یک «قطعه زمین مشخص» است.
مارکس وقتی در مورد «کمون» در جوامع پیشاسرمایه‌داری صحبت می‌کرد، منظورش چه بود؟ آیا این مفهوم مترادف با «اجتماع/جامعه» بود؟ (در فرانسوی، commune در برابر communauté.)

جان بلامی فاستر: نکته‌ی مهمی که باید فهمید این است که مارکس «مالکیت» را صرفاً با «مالکیت خصوصی» یکی نمی‌گرفت؛ مالکیت خصوصی فقط یکی از شکل‌های مالکیت است که تنها در سرمایه‌داری به شکل مسلط درآمد. در تقریباً تمام تاریخ بشر، شکل‌های مالکیت اشتراکی یا جمعی غالب بوده‌اند. افزون بر این، از نظر مارکس همه‌ی مردم در همه‌ی فرهنگ‌ها مالکیت دارند، چون خود مفهوم مالکیت (همانند اندیشمندان پیشین مانند لاک و هگل) با «تصاحب طبیعت» به‌عنوان پایه‌ی بقا و معاش پیوند خورده است. مالکیت اشتراکی در جوامع پیشاسرمایه‌داری شکل‌های بسیار متنوعی دارد که بسته به شرایط طبیعی و اجتماعی متفاوت است.

آن بخش مشخص از گروندریسه که شما نقل کردید، مربوط به درک مارکس از «مارک» آلمانی است. به نظر مارکس و انگلس، «مارک*»،[سازماندهی اشتراکی زمین در آلمان قرون وسطی] آن‌طور که تاسیتوس توصیفش کرده، شکل متأخرتری از مالکیت اشتراکی بود، در مقایسه با آنچه سزار بیش از یک قرن پیش‌تر در جنگ‌های گالی توضیح داده بود؛ جایی که شکل خالص‌تری از جامعه‌ی اشتراکی توصیف شده است.
در «مارک»، سازماندهی اشتراکیِ مالکیت همچنان وجود داشت، اما به شکل «بازتوزیع دوره‌ای» زمین‌های مشترک میان «مالکین خصوصی» انجام می‌شد؛ کسانی که مالک زمین نبودند، بلکه بر اساس اصل «حق انتفاع» (usufruct) روی زمین کار می‌کردند. این فقط یکی از شکل‌های مالکیت جمعی است. این شکل، مسئولیت فردی/خانوادگی را با یک سازماندهی کلیِ اشتراکی ترکیب می‌کرد. در اینجا من کار انگلس با عنوان “مارک” را توصیه می‌کنم که در سال ۱۸۸۲ نوشته شده و مارکس نیز موافقت خود را با آن نشان داده بود.

اگر درست به یاد بیاورم، انگلس یک‌بار درباره کمون پاریس گفت که می‌توانیم به‌سادگی از واژه‌ی «اجتماع/جامعه» استفاده کنیم. به نظرم این نکته از یک جهت مهم است، مثلاً در تمایزی که فردیناند تونیس میان Gemeinschaft (اجتماع/جامعه) و Gesellschaft (جامعه/سوسایتی) قائل می‌شود. اما «اشتراکی/کمونال» البته بار معنایی متفاوتی دارد؛ معنایی جامع‌تر و کل‌نگرتر که به مالکیت جمعی و مبادله‌ی ارزش‌های مصرفی مربوط می‌شود و بخشی از یک بحث تاریخی ژرف و رشته‌ای طولانی از مبارزات طبقاتی است. بنابراین دلالت کاملاً متفاوتی به همراه دارد.

هوئل لو موآل: تا پایان قرون وسطی، به نظر می‌رسد مفهوم جامعه‌ی اشتراکی همیشه با مسئله‌ی ساختار فرماندهی جامعه و نیز با مسئله‌ی مالکیت پیوند خورده است: آیا «کمون» یک سازمان سیاسی است، یک سازمان اقتصادی است، یا هر دو به‌طور همزمان؟

جان بلامی فاستر: من می‌گویم هر دو به‌طور همزمان. همه‌ی جوامع ساختارهای فرماندهی سیاسی از نوعی یا نوعی دیگر دارند، نه لزوماً چیزی که ما آن را «دولت» می‌نامیم. همه‌ی این شکل‌های سازماندهی، پیش از هر چیز، برای سامان دادن به روابط مالکیت و تولید شکل گرفته‌اند؛ چه این شکل، مالکیت اشتراکی باشد و چه مالکیت خصوصی.

هوئل لو موآل: مارکس درباره تجربه کمون پاریس ۱۸۷۱ نوشته است؛ تجربه‌ای که از نظر او نه ساختن یک قدرت دولتی جدید، بلکه نفی رابطه‌ی دوگانه‌ی «دولت» و «جامعه مدنی» بود. شما یادآوری می‌کنید که او در جنگ داخلی در فرانسه می‌نویسد کمون «در پی سلب مالکیت از سلب‌کنندگان مالکیت» بود: به چه معنا؟

جان بلامی فاستر: کمون پاریس ۱۸۷۱ نام خود را، البته، از کمون پاریسِ ۱۷۸۹ گرفته بود، اما پدیده‌ای کاملاً متفاوت را نمایندگی می‌کرد؛ در اینجا دیگر بخشی از یک انقلاب بورژوایی نبود، بلکه بیانگر انقلابی علیه بورژوازی بود.
به یاد دارید که مارکس در پایان سرمایه، جلد اول، از «سلب مالکیت از سلب‌کنندگان مالکیت» سخن می‌گوید که آن را «نفیِ نفی» می‌داند. سرمایه، از طریق حصارکشی‌ها (enclosures) و همچنین سلب مالکیت استعماری از مردمان بومی در سراسر جهان، مالکیتِ بی‌شمار مردم را هم در اروپا و هم در نقاط دیگر جهان از آنان گرفت (فرایندهایی که مارکس آنها را با روندهای «نابودی» و «ریشه‌کن‌سازی» مرتبط می‌دید).
کمون پاریس اساساً در پی واژگونی روابط مالکیت خصوصی سرمایه‌داری و برقراری روابط تولیدیِ اشتراکی‌تر یا جمعی‌تر بود. از همین رو، کمون پاریس تجلی همان «سلب مالکیت از سلب مالکیت‌کنندگان» بود که مارکس در سرمایه به عنوان یک تحول تاریخی ضروری به آن اشاره کرده بود.

هوئل لو موآل: امروز در جوامع سرمایه‌داری هم «کمون‌ها» وجود دارند: از چه نظر می‌توان آن‌ها را وارث این گذشته‌ی اشتراکی دانست، و از چه نظر شاید این میراث را تحریف کرده باشند؟

جان بلامی فاستر: پاسخ دادن به این پرسش دشوار است، چون شکل‌های بسیار متنوعی وجود دارد. من در این زمینه توصیه می‌کنم جوامع پس از انقلاب، یا جوامع گذار را مطالعه کنید. مقاله‌ی من در شماره ویژه ژوئیه–اوت ۲۰۲۵ Monthly Review منتشر شد؛ شماره‌ای که ویراستاران مهمان آن کریس گیلبرت و سیرا پاسکوال مارکینا بودند و عنوانش «کمون‌ها در ساخت سوسیالیستی» بود. این مقاله بررسی می‌کند که مبارزه برای جامعه‌ی اشتراکی چگونه در شکل‌های مختلف در چین، ونزوئلا، برزیل، اتحاد جماهیر شوروی، مجارستان و همچنین در مبارزات دهقانی در سطح جهانی پیش رفته است—حتی در ارتباط با تعاونی “کوپریشن جکسونCooperation Jackson” در ایالات متحده. من حتی نمی‌توانم تحلیل‌های غنی و پرمایه‌ای را که در آن شماره گنجانده شده‌اند خلاصه کنم و فقط توصیه می‌کنم هر کسی که علاقه‌مند است، مطالعه را از همان شماره آغاز کند.

هوئل لو موآل: شما یک جمله‌ی بسیار زیبا دارید که طبق آن، نزد مارکس «گذشته میانجیِ میان حال و آینده بود.» چگونه شکلی از سازماندهی به قدمت کمون می‌تواند آینده‌ای مطلوب را نمایندگی کند؟ و آیا در جهان امروز نظام‌هایی را می‌بینید که شبیه آن باشند؟ (چین، ونزوئلا و غیره)

جان بلامی فاستر: نقل‌قولی که اینجا می‌آورید در اصل عبارتی است که خودِ من ساخته‌ام و گاهی از آن استفاده کرده‌ام. این عبارت از درک من از دیالکتیک تاریخی مارکس، یا دیالکتیکِ تداوم و تغییر، شکل گرفت. یک چشم‌انداز ماتریالیسم تاریخی به ما کمک می‌کند بفهمیم که «گذشته» هرگز صرفاً از میان نمی‌رود، نمی‌میرد و دفن نمی‌شود؛ بلکه پیوسته خود را از نو زنده می‌کند، در قالبِ مبارزاتی که بیانگرِ ناتمام بودن دگرگونی تاریخی است؛ تضادهایی که هنوز حل نشده و حتی تشدید شده‌اند؛ و آینده‌ای که هنوز باید ساخته شود. درک مارکس از تغییر انقلابی، همواره به این معنا بر گذشته تکیه می‌کرد که گذشته میانجیِ میان حال و آینده است.

من به‌تازگی کتابی را به پایان رسانده‌ام با عنوان “گسستن بندهای تقدیر: اپیکور و مارکسBreaking the Bonds of Fate: Epicurus and Marx (انتشارات Monthly Review Press، ۲۰۲۵) که توضیح می‌دهد بخش بزرگی از درک ماتریالیستی مارکس و تصور او از آزادی انسانی چگونه از مواجهه‌اش با اپیکور در رساله دکتری‌اش تکامل یافت، و این موضوع چه تأثیری بر فهم او از جامعه‌ی اشتراکی/جمعی و شکل‌گیری «افراد اجتماعی» گذاشت. گرچه ما طی هزاره‌ها شاهد تغییرات عظیم تکنولوژیک بوده‌ایم، اما در مبارزه‌ی تاریخیِ طولانی بر سر روابط اجتماعی تولید، نوعی تداوم (در کنار تغییر) وجود دارد، مبارزه‌ای که با تضاد دیرینه میان جامعه‌ی اشتراکی و جامعه‌ی طبقاتیِ مبتنی بر استثمار نمایندگی می‌شود.

روشن است که در سازماندهی‌های اشتراکیِ امروز، در چین و ونزوئلا و جاهای دیگر، عناصری وجود دارد که از بسیاری از روابط اشتراکیِ تاریخی، که مارکس و انگلس درباره آن‌ها دغدغه داشتند و به جوامع پیشاسرمایه‌داری مربوط می‌شد، الهام می‌گیرد و حتی از برخی جهات آن‌ها را عمیق‌تر می‌کند. در این فضای محدود نمی‌توانم بیش از این وارد جزئیات شوم، جز اینکه دوباره تأکید کنم در شماره ویژه‌ی Monthly Review که بالاتر ذکر شد، انبوهی از جزئیات ارزشمند درباره این بحث وجود دارد. همچنین کتاب فوق‌العاده‌ای با عنوان «کمون یا هیچ! جنبش اشتراکی ونزوئلا و پروژه سوسیالیستی آن» توسط انتشارات مانتلی ریویو در سال ۲۰۲۳ توسط کریس گیلبرت منتشر شده است.

*منبع: مانتلی ریویو آنلاین

توضیح مترجم: «مارک» در این متن با واحد پول آلمان فرق دارد. در اینجا منظور «Mark» به‌عنوان یک واحد اجتماعی-اقتصادی و سازماندهی زمین در آلمان پیشاسرمایه‌داری است، نه پول.

  • در متون مارکس و انگلس، «Mark» یا «Markgemeinschaft» به یک واحد اجتماعی/اقتصادی در جوامع دهقانی آلمانی در قرون وسطی و پس از آن اشاره دارد.
  • این «مارک» نوعی سازماندهی اشتراکی زمین و مالکیت مشترک بود. زمین‌ها معمولاً به صورت مشترک متعلق به دهکده یا کمون بود و هر خانواده یا فرد بخشی از زمین را با حق انتفاع (usufruct) اداره می‌کرد، بدون اینکه مالکیت خصوصی کامل داشته باشد.
  • به عبارتی، مارک یک نماد جامعه‌ی اشتراکی کشاورزی بود که مسئولیت فردی و سازماندهی جمعی را با هم ترکیب می‌کرد.
  • مارکس و انگلس از این مثال برای نشان دادن شکل‌های تاریخی مالکیت جمعی پیش از سرمایه‌داری استفاده کردند و آن را با «کمون» یا شکل‌های خالص‌تر جامعه اشتراکی که در گال‌ها و مناطق دیگر وجود داشت، مقایسه کردند. پس در این متن منظور از “مارک” سازماندهی اشتراکی زمین در آلمان قرون وسطی است، نه پول.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی