برآمد انقلابی و تودهای گسترده و میلیونی مردم در حدود ۲۰۰ شهر ایران و ۳۱ استان کشور که با صدای بلند خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی بودند، با دستور خامنهای بخون کشیده شد. بویژه از پنجشنبه ۱۸ دیماه و با قطع اینترنت و شبکه داخلی تلفن همراه، یکی از عظیمترین کشتارها و قتلعامهای مخالفین سیاسی توسط جمهوری اسلامی صورت گرفت. ابعاد این جنایت هولناک هنوز تماماً روشن نیست، و همین ندانستن اجباری، بخشی از فاجعه است. آمارهائی که رسانه های رژیم برای توجیه این جنایت بزرگ انتشار دادهاند، بیانگر گوشهای از میزان توحشی است که رژیم از وحشت سرنگونی به آن دست زده است.
ایران در سکوت و در تاریکی و خارج از چشم جهانیان، به قتلگاه جانهای شیفتهای بدل شد که نان و آزادی میخواستند. زن و مرد، کودک و جوان و سالمند، هر انسان معترضی که جرئت ایستادن و فریاد زدن داشت، هدف قرار گرفت؛ شلیک از دور و نزدیک با گلوله جنگی و تیربار دوشکا، شلیک با تفنگهای دوربین دار از پشت بامها و بزرگراهها، تیر خلاص به زخمی و بازداشتی در خیابان و بیمارستان، بازداشتهای گسترده قریب ۳۰ هزار نفر، آتش زدن اموال مردم و ارتکاب قتلهای وحشیانه توسط نیروهای سرکوب و نسبت دادن آنها با معترضین، گوشههایی از این هولاکاست اسلامی در ایران است. این نه “کنترل” بود و نه “برخورد امنیتی”، بلکه نمایش عریان قدرتی بود که میکشد چون میترسد، چون میداند این مردم آمدهاند تا پایانی بر این تباهی و سیاهی بگذارند. تاریخ بارها نشان داده است که این حجم از جنایت نشانه اقتدار نیست، علامت پوسیدگی و زوال است.
سیاست رژیم: جنایت و شوک اقتصادی
برای توجیه جنایتی به این عظمت، رژیم میکوشد داستانسرائی کند و سناریوی مضحک بنویسد. اینجا هم جنگ روایت خود بخشی از جنگ جاری است. حقیقت باید دفن شود تا با اشاعه ضد حقیقت فضا را مخدوش و به عقب برانند. قطع اینترنت، ارعاب خانوادهها، ربودن پیکرها، دفن شبانه، گرفتن تعهدات جعلی و پول تیر برای تحویل جنازه، تهدید بازماندگان و انحصار کامل خبر، همگی برای یک هدف واحد به کار گرفته شد: پاک کردن رد خون از حافظه جمعی. اما این پاک کردن ناممکن است؛ چون قاتلین هنوز برسرکارند و بازماندگان مقتولین کرور کرور انباشته از نفرت و خشم علیه رژیم اسلامیاند. امروز حکومت نظامی قرار است آخرین تکیهگاه رژیمی باشد که بزرگترین نسلکشی تاریخ ایران را رقم زده است. در وسط این قتلعام، اعلام تکنرخی کردن دلار یک شوک اقتصادی دیگر بود که یادآور عملکرد کودتای مارشال پینوشه در شیلی است؛ شوک اقتصادی در متن شوک اجتماعی و قتلعام. جمهوری اسلامی نه فقط با گلوله، بلکه با شوک، بُهت و فلج اجتماعی حکومت میکند: با القای ترس، با قطع ارتباط، با فروبردن جامعه در سکوتی سنگین. اما هیچ جامعهای برای همیشه در بُهت نمیماند، و هیچ حکومتی با فراموشی تحمیلی نجات پیدا نکرده است.
ابتکار ما: گرامیداشت های علنی و همگانی و گسترش همیاری و همبستگی
آنها کشتند تا برآمد انقلابی را در نطفه خفه کنند، تا خیابان را خالی کنند، تا هر کسی به کنج عزلت خود بخزد و تسلیم شود، بعد خواستند این مرگها بی نام و بیصدا بماند. زهی خیال باطل! پاسخ ما بلند کردن نامها، چهرهها، بزرگداشتهای علنی، جمعی و سازمان یافته است. ما نیاز داریم این درد مشترک را باهم تقسیم کنیم، نیاز داریم در اینروزها دست همدیگر را بگیریم و باری از قلبهای خونین برداریم، نیاز داریم از شوک این قتلعام بیرون بیائیم و دوباره خود را تجهیز کنیم. یک هدف اساسی قتلعام و حکومت نظامی و سیاست ارعاب اینست که تسلیم طلبی و انفراد و انزوا به “روح زمانه” بدل شود، ما نیاز داریم که همبستگی انسانی و وحدت درونیمان تقویت شود و جامعه وارد یک دوران دیپرشن اجتماعی نشود. امروز نیاز هر خانواده زخم دیده و داغدار است که خود را در هاله وسیع همبستگی و همیاری انسانی ببیند تا بتواند از این دوران وحشت عبور کند.
اگر حکومت میخواهد مرگ را پنهان کند، ما آن را آشکار میکنیم. اگر نامها را میدزدند، ما نامها را صدا میزنیم. اگر تصویر را قطع میکنند، ما تصویر میسازیم. هر محله، هر کوچه، هر میدان و هر فضای عمومی باید به صحنه بزرگداشت جانباختگان بدل شود. در بیشتر محلات خانوادههای زیادی جانباخته دارند، ضروری است این بزرگداشتها آگاهانه بصورت جمعی و سازمان یافته برگزار شوند، نه پراکنده و فردی. ما در میثاق با عزیزانمان نیز باید بخروشیم و فریاد زنیم که همسرنوشتیم، جنایتکاران پاسخگو خواهند بود.
مراسمهای گرامیداشت نباید به محل زندگی محدود بماند. محیطهای کار، کارخانهها، ادارات، کارگاهها، دانشگاهها و مدارس نیز باید به مکانهای یادآوری و بزرگداشت بدل شوند. جانباختگان فرزندان و شرکای زندگی و اعضای همین جامعهاند. هر نوع بیتفاوتی نسبت به این فاجعه عظیم به سیاست رژیم کمک میکند، بزرگداشتها در محیطهای کار و آموزش و زندگی، شکلی مستقیم از مقاومت جمعی و شکستن ترسی است که حکومت میکوشد به جامعه تزریق کند.
این مراسمها با اتکا به همبستگی انسانی برگزار میشوند، نه با اجازه جلاد. این بزرگداشتها قرار نیست مراسم فرمال و سنتی باشند. قرار است انسانی، زنده و متحد کننده باشند. شمع، عکس، نام، سکوت، گریه، خشم، شعر، موسیقی یا فقط ایستادن کنار هم، هر شکلی که بتواند بگوید: ما دیدیم، ما میدانیم، ما فراموش نمیکنیم! این یادآوری فقط سوگواری نیست. شکستن بُهت است. بازگرداندن صدا به جامعه است. تمرین همبستگی، حضور علنی و سازمانیافته است. هر جمع کوچک، شکافی است در دیوار اختناق و سرکوب. هر شمع، سندی است علیه جلادان اسلامی. هر نام، بخشی از پروندهای است که بسته نخواهد شد. جانباختگان ما، هر کدام یک زندگی بودند، با امید، با عشق، با آیندهای که سرکوب و ترور شد. بزرگداشت آنان یعنی اعلام این حقیقت ساده که شما میکشید، اما ما به یاد میآوریم، گرامی و عزیز میداریم، و جنایتکاران را تا نشاندن بر میز محاکمه دنبال خواهیم کرد.
اسرای این خیزش و زندانیان سیاسی در خطرند. یک مجموعه تلاش قوی در داخل و خارج برای آزادی زندانیان سیاسی، مقابله با سیاست اعدام و قتل عام در زندانها، بخش دیگر تلاش ما مردم در وضعیت کنونی باید باشد. جمهوری اسلامی میخواهد مرگ را پنهان کند تا مسئولیت را پنهان کند. اما ما مرگ تحمیل شده را عمومی میکنیم تا مسئولیت را به خود حکومت بازگردانیم. این بزرگداشتها مقدمه عدالتاند، نه جایگزین آن. مقدمه روزی که سران این رژیم، از آمران تا عاملان، نه در سایه قدرت، که در برابر حقیقت، مردم و دادگاههای عادلانه به جرم جنایت علیه مردم قرار خواهند گرفت.
این خیزش با سرکوب و حکومت نظامی متوقف نشده است، شکل عوض کرده، ریشه دوانده و در حافظه جمعی انباشته شده است. و حکومتی که با قتلعام سرپا مانده باشد، با اعتصابات و خیزشهای بعدی فروخواهد ریخت. یاد جانباختگان گرامی است، چون زندگی و آزادی گرامی است. و عدالت انقلابی، نه دیرتر بلکه زودتر، به سراغ جلادان اسلامی خواهد آمد.
گرامی باد یاد جانباختگان مبارزاتمان!
مرگ بر جمهوری اسلامی!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
۳۰ دیماه ۱۴۰۴- ۲۰ ژانویه ۲۰۲۶




