خانواده‌های جان‌باختگان اعتراضات ایران: دنیا باید بداند در کشور ما چه می‌گذرد

در حالی که حکومت ایران از روز ۱۸ دی‌ماه (۸ ژانویه) با قطع گسترده اینترنت و ارتباطات تلفنی، تلاش کرده است جریان خبررسانی درباره سرکوب اعتراضات ضدحکومتی را مهار کند، روایت‌های تازه‌ای از خانواده‌های جان‌باختگان به تدریج از دل «خاموشی ارتباطی» بیرون می‌آید؛ روایت‌هایی از مرگ، شوک، و سوگواری‌هایی که حتی برگزاری‌شان هم زیر سایه تهدید و فشار نیروهای امنیتی قرار گرفته است.

بر اساس گزارش روزنامه گاردین، خانواده‌هایی که عزیزان‌شان در یک هفته گذشته در جریان سرکوب اعتراضات کشته شده‌اند، از «ویرانی» و «دل‌شکستگی» خود گفته‌اند. به نوشته این روزنامه، آمار قربانیان همچنان قطعی نیست، اما خبرگزاری «فعالان حقوق بشر» (هرانا) شمار کشته‌شدگان را تاکنون بیش از ۲۵۰۰ نفر اعلام کرده و انتظار می‌رود با کاهش محدودیت‌های ارتباطی، ابعاد واقعی تلفات بیشتر آشکار شود.

ایران یکی از بزرگ‌ترین جوامع مهاجر جهان را دارد؛ بسیاری از آنان پس از انقلاب ۱۳۵۷ کشور را ترک کردند و بنا بر گزارش گاردین دست‌کم نیم میلیون ایرانی در اروپا زندگی می‌کنند. اما قطع اینترنت باعث شده است خانواده‌های خارج از کشور، با تأخیر و از مسیرهای دشوار، از سرنوشت نزدیکان خود مطلع شوند؛ گاه زمانی که دیگر دیر شده است.

یکی از این روایت‌ها مربوط به هالی نوری، ۴۰ ساله است که می‌گوید وقتی تماس گرفتند و خبر دادند روبینا امینیان، دختر ۲۳ ساله خانواده، در تهران کشته شده، «زانوهایش سست شد و روی زمین افتاد». روبینا به گفته خانواده‌اش دانشجوی طراحی مد بود و در ۱۸ دی‌ماه همراه دوستان دانشگاهی‌اش در یکی از تجمعات تهران حضور داشت. بنا بر روایت ارائه‌شده به گاردین، او با اصابت گلوله به سر از پشت جان باخته است. خانواده روبینا تنها زمانی توانستند این خبر را به بستگان خارج از کشور منتقل کنند که برای گرفتن حداقلی از اینترنت، خود را به نزدیکی مرز عراق رسانده بودند.

هالی نوری می‌گوید خانواده روبینا برای شناسایی پیکر او به تهران رفتند و در آنجا با صحنه‌ای روبه‌رو شدند که هنوز هم از بیانش می‌لرزد: «صدها جسد از جوانانی که با گلوله کشته شده بودند». او می‌گوید مقام‌ها اجازه ندادند پیکر روبینا به شکل عادی به خانه بازگردانده شود و خانواده مجبور شد پیکر را پنهانی با خود ببرد. او از مادر روبینا، «آمنه»، به عنوان یکی از شجاع‌ترین اعضای خانواده یاد می‌کند؛ مادری که با وجود ضجه و زاری، تصمیم گرفت «بچه‌اش را به خانه برگرداند» و به روایت نوری، «مجبور شد جسد فرزندش را بدزدد» و در مسیر بازگشت، پیکر دختر را روی پای خود نگه دارد.

اما پایان این تراژدی، دفن آرام و انسانی نبود. به روایت گاردین، خانواده پس از بازگشت، توسط نیروهای امنیتی تعقیب شد و مأموران در مقابل خانه مستقر شدند. خانواده سپس برای برگزاری مراسم به چند مسجد مراجعه کرد، اما گفته می‌شود از آنها مراسم عزاداری دریغ شد و در نهایت «مجبور شدند کنار جاده، خودشان زمین را بکنند و فرزندشان را همان‌جا دفن کنند».

همسر هالی نوری نیز در این گزارش تصویری انسانی‌تر از روبینا ارائه می‌دهد: دختری «پر از انرژی و رویا»، با آرزوی ادامه تحصیل در طراحی مد در میلان و ساختن طرح‌هایی که فرهنگ‌های گوناگون را بازتاب دهد؛ «طرح‌های ایرانی، کردی، بلوچی». او می‌گوید بارها به همسرش گفته بود: «روبینا خیلی مشهور می‌شود.»

روایت دوم از زبان سارا رسولی، ۳۹ ساله، است؛ زنی که پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ از ایران خارج شده و اکنون در آلمان پناهنده است. او می‌گوید پس از آنکه بالاخره توانسته با خانواده داخل ایران تماس بگیرد، فهمیده است ابراهیم یوسفی، پسرعموی ۴۲ ساله‌اش، که یک پدر کُرد با سه فرزند بوده، با شلیک نیروهای امنیتی کشته شده است. گزارش گاردین می‌گوید یوسفی ساعاتی پیش از شرکت در اعتراضات، در شبکه‌های اجتماعی نوشته بود: «ما خودمان خوشبختی ندیدیم… بچه‌هایمان با تحریم، قطع برق، کمبود آب و آلودگی بزرگ شدند… آخر سر سرنوشت بچه‌هایمان چه می‌شود؟»

رسولی می‌گوید خبر مرگ یوسفی نیز زمانی به او رسید که بستگانش برای گرفتن اینترنت به مرز عراق رفتند. او از وخامت شدید اوضاع اقتصادی می‌گوید و تأکید می‌کند که «حتی خرید گوشت هم تبدیل به یک تجمل شده است». او همچنین می‌گوید در همین خانواده، یک نفر زخمی شده و فرد دیگری بازداشت شده است. مهم‌تر اینکه، به گفته او، دو نفر از بستگان برای تحویل گرفتن پیکر یوسفی اقدام کردند اما نه تنها جسد تحویل داده نشد، بلکه همان دو نفر نیز بازداشت شدند و به دلیل تداوم خاموشی ارتباطی، خانواده هنوز خبر دقیقی از وضعیت آنان ندارد.

گاردین روایت دیگری را از اکبر سرباز، ۳۶ ساله و قهرمان جهانی بدنسازی که در کانادا زندگی می‌کند، نقل کرده است. او می‌گوید وقتی فهمید دوست و مربی‌اش مهدی (مسعود) زات‌پرور در جریان اعتراضات ۱۹ دی‌ماه (۹ ژانویه) با گلوله کشته شده، «باورش نمی‌شد». زات‌پرور که به گفته این گزارش قهرمان دوباره بدنسازی و مربی شناخته‌شده‌ای بوده، ساعاتی قبل از مرگ در اینستاگرام نوشته بود: «من فقط حقوقم را می‌خواهم… صدایی که بیش از ۴۰ سال در من خفه شده باید فریاد بزند… شما جوانی، امید و رویاهای ما را گرفتید… من اینجا هستم که فردا در آینه به خودم نگویم بی‌رگ و بی‌غیرت بودم… هر هزینه‌ای داشته باشد می‌پردازم.»

سرباز می‌گوید همین چند ساعت قبل از مرگ، دوستش از او خواسته بود آن پست را منتشر کند تا «صدای مردم معترض ایران» باشد. او از شخصیت زات‌پرور به عنوان فردی «بی‌باک و مهربان» یاد می‌کند و می‌گوید او دو نهاد خیریه را نیز اداره می‌کرده است. سرباز با حسرت از خاطره‌ای می‌گوید که برایش شیرین‌ترین بوده: لحظه‌ای که زات‌پرور مدال طلا را به گردن او انداخته بود.

یکی دیگر از قربانیان روایت‌شده در این گزارش، سیاوش شیرزاد، ۳۸ ساله و پدر یک فرزند است. خانواده از او خواسته بودند به تجمعات میدان پونک تهران در ۱۸ دی‌ماه نرود، اما او در نهایت به جمعی پیوست که به گفته گاردین «دور آتش جمع شده بودند و با آهنگ‌های کردی می‌رقصیدند». در همان‌جا به سوی آنها شلیک شد. شیرزاد ابتدا زنده به بیمارستان الغدیر منتقل شد، اما به روایت گاردین، بیمارستان پر از زخمی‌ها بود و او را به بیمارستان رسول اکرم بردند. کارکنان بیمارستان حدود ساعت چهار صبح ۱۹ دی به خانواده گفتند: «پسرتان زنده است، بیایید.» اما وقتی خانواده رسید، او جان داده بود.

پیکر شیرزاد در میان صدها جسد در مرکز پزشکی قانونی کهریزک قرار داشت؛ همان جایی که تصاویر ویدئویی آن، خانواده‌های مضطرب را نشان می‌دهد که میان کیسه‌های اجساد روی زمین، دنبال عزیزان‌شان می‌گردند. بر اساس روایت گاردین، به خانواده گفته بودند همه اجساد شماره‌گذاری شده‌اند و شماره شیرزاد ۱۲٬۶۴۷ بوده است. خانواده همچنین مجبور شده بود پول زیادی پرداخت کند تا تنها اجازه پیدا کند پیکر او را در سردخانه ببیند.

اما فشارها به همین‌جا ختم نشده است. به روایت گاردین، مقام‌ها به خانواده گفته بودند تنها در صورتی اجازه تحویل جسد و دفن داده می‌شود که مراسم کاملاً خصوصی برگزار شود؛ وگرنه تهدید کرده بودند: «خودمان او را دفن می‌کنیم، در جایی که ۱۲ هزار گور جمعی هست… آن‌وقت میان اجساد گم می‌شود و دیگر هیچ‌وقت پیدایش نمی‌کنید.» سپس خودروی‌های نظامی خانواده را دنبال کردند و هشدار دادند: «اگر حتی یک شعار داده شود، جسد را پس می‌گیریم.»

آنچه از دل این روایت‌ها بیرون می‌آید فقط شمار قربانیان یا شدت سرکوب نیست؛ بلکه تصویری از جامعه‌ای است که در آن حتی سوگواری و دفن هم به میدان کنترل و ارعاب تبدیل شده است. خانواده‌ها و ایرانیان مهاجر، در حالی که هنوز بسیاری از نام‌ها و سرنوشت‌ها زیر سایه خاموشی اطلاعاتی پنهان مانده‌اند، می‌گویند هدف‌شان این است که صدای کشته‌شدگان باشند تا دنیا باید بداند چه اتفاقی در کشور آن‌ها حال رخ دادن است.»

برچسب ها

روزنامه «واشنگتن‌پست» در گزارشی درباره تحولات پرتنش هفته گذشته پیرامون ایران نوشته است که دونالد ترامپ و تیم امنیت ملی او تا آستانه صدور فرمان حمله هوایی به ایران پیش رفتند، اما در نهایت با بالا رفتن هزینه‌ها، نگرانی از پیامدهای منطقه‌ای و فشار متحدان آمریکا در خاورمیانه، از اجرای این گزینه عقب نشستند؛ عقب‌نشینی‌ای که به گفته این گزارش، هم نشانه‌ی «محدودیت‌های قدرت نظامی آمریکا» بود و هم بازتاب محاسبات سیاسی و اقتصادی کاخ سفید در برابر بحرانی که می‌توانست به رویارویی گسترده‌تری در منطقه تبدیل شود

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی