سیر تحولات پس از اعتراضات گسترده به فقر و فلاکت، جامعه ایران را در یکی از مخاطره آمیزترین دوره های حیات سیاسی خود قرار داد.
اعتراضات علیه گرانی و تورم از بازار تهران به سرعت به اعتراضی توده ای علیه بانیان فقر و فلاکت، جمهوری اسلامی تبدیل شده و به سایر شهرها، بخشهای دیگر جامعه و دانشگاهها کشیده شد.
جامعه ای که پیش از ۷ دیماه شاهد گسترده ترین، سازمان یافته ترین و متحدانه ترین اعتراضات کارگری در مراکز کار و تولید، علیه فقر و فلاکت و برای یک زندگی انسانی و مرفه، شاهد یکپارچگی بیسابقه میان اعتراض فرهنگیان، بازنشستگان، پرستارآن و … در سرتاسر ایران بود، با اعتراضات توده ای در شهرهای مختلف روبرو شد.
تلاش برای پیوند این اعتراضات با مبارزه سازمان یافته در دستور بخش متشکل طبقه کارگر قرار گرفت. حمایت سازمانهای مستقل کارگری، فرهنگیان و بازنشستگان از اعتراضات توده ای و ادامه اعتصابات کارگری در مراکز تولیدی همگام با اعتراضات توده ای شاخص این تلاش بود. همبستگی که میرفت به تحرکی عملی و اجتماعی تبدیل شده و زمین را زیر پای جمهوری اسلامی، بورژوازی ایران و بنیادهای نظم کاپیتالیستی آن به لرزه در آورد.
این همبستگی و این تلاش آگاهانه و هدفمند برای متحد کردن اعتراضات بخشهای مختلف جامعه، یکی از مهمترین مشخصه های ایندوره از جدال مردم علیه فقر و فلاکت، بر سر معیشت، رفاه و آزادی و خلاصی از جمهوری اسلامی بود.
تکاپوی جمهوری اسلامی برای امتیاز دادن، نه فقط به بازار که به طبقه کارگر، تلاش در کنترل قیمت ارز، گرانی و تورم، عقب نشینی حاکمیت در مقابل این جنبش اعتراضی و تلاشی برای ممانعت از گستردگی و متحد شدن اعتراضات و مهمتر از آن تبدیل شدن آن به تحرکی انقلابی، سازمان یافته برای به زیر کشیدن حاکمیت بود. تحرکی انقلابی که طبقه کارگر در آن نقش محوری داشت.
آغاز اعتراضات در ۷ دیماه و گستردگی سریع آن، برای رقیب منطقه ای جمهوری اسلامی، دولت اسرآئیل، امکان پیشبرد استراتژی تثبیت هژمونی خود در خاورمیانه، با اتکا به نا امن کردن منطقه و تضعیف رقبای خود، را فراهم کرد.
ایجاد ناامنی و ״فروپاشی جمهوری اسلامی״ بخشی از این استراتژی است که ابتدا با حمله نظامی و سپس با نظامی کردن اعتراضات توده ای در ایندوره، از سوی دولت اسرائیل در پیش گرفته شده است. این سیاست با اتکا به ائتلاف غیر رسمی از نیروهای ارتجاعی در اپوزیسیون و با استفاده از دستگاههای تبلیغاتی جهانی، با تبدیل اعتراض توده ای به جنگ و گریز خیابانی با نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی اعتراضات توده ای و اعتصاب های کارگری، پرستاران و …. را به حاشیه راندند و زمینه ورود خشونت آمیز ماشین سرکوب رژیم و به خون کشیدن اعتراضات را فراهم کردند.
نیروهایی که تلاش آنها برای تبدیل خیزش ۱۴۰۱ به ״رژیم چینج״ توسط زنان و مردان آزادیخواه و جوانان رادیکال و در راس آنها سوسیالیستها و کمونیستها شکست خورد و بنیه نحیف آنان در بسیج توده ای در جامعه ۹۰ میلیونی و تسخیر قلعه از درون آشکار شد، اینبار بر متن استراتژی دولت اسرائیل، سیاست نظامی کردن اعتراضات توده ای برای ״فروپاشی״ را در پیش گرفتند.
اعلام ورود ارتش به خیابانها از طرف جمهوری اسلامی به بهانه ״دفاع از کشور״، ״مقابله״ با این باندها و ״دسته های ترور موساد״، تبدیل شهرهای ایران از صحنه یک جدال وسیع و سراسری، صحنه جدال همه جانبه مردم برای خلاصی از جمهوری اسلامی به هدف رسیدن به “آزادی و برابری”، به صحنه کشتار و ترور و سرکوب خونین، به صحنه جنگ و گریز خیابانی بود.
در شرایطی که اسرائیل رسما اعلام کرده بود ״ماموران ما در خیابانها هستند״ و ترامپ تهدید به شلیک و حمله نظامی کرده است، در شرایطی که جمهوری اسلامی رسما اعلام کرد ارتش را برای مقابله وارد میدان خواهد کرد، فراخوان رضا پهلوی به مردم ایران که ״خیابان را رها نکنید״، ״ترامپ آماده کمک به شما است״، نه فقط حمایت آشکار از حمله نظامی امریکا و دخالت تروریستهای موساد در اعتراضات توده ای است. تبدیل ״کارکنان دستگاه دولتی״ به ״اهداف مشروع حمله״ از طرف رضا پهلوی، چیزی جز فراخواندن مردم به جنگ داخلی به نام ״مبارزه با جمهوری اسلامی״ و به کمک بمب افکن های امریکایی نیست.
اعلام عملیاتهای ״سپاه ملی کرد״ در خارج کردستان به نام ״دفاع از مردم״، گزارش عملیاتهای ״کانونهای شورشی״ مجاهدین در شهرهای مختلف و تبلیغات حول این عملیاتها، اعلام تعداد ״شهدای مجاهد״ در درگیری های خیابانی، اعلام عملیاتهای نظامی ״جبهه مبارزین مردمی״ متشکل از باندهای مذهبی و قومی در بلوچستان، صرفا یک تبلیغات و ماجراجویی نیست. این صرفا سیاستی غیرمسئولانه در فرستادن مردم با دست خالی و بدون سازمان به جنگی نابرابر نیست. این شرکت در طرح آگاهانه و نقشه مند در استراتژی دولت اسرائیل مبنی بر ״فروپاشی جمهوری اسلامی״ (سناریوی سیاه) و تکرار سناریوی لیبی در ایران است.
همزمان بازی ترامپ با کارت حمله به ایران و تشدید تحریمها، سایه سیاه فقر بیشتر و جنگ و کشتار را گسترده تر و صحنه جنگ مردم در ایران برای خلاصی از جمهوری اسلامی را به میدان بازی این قدرتهای مخرب و ارتجاعی، تبدیل کرده است.
پیش از ۱۷ دیماه ۱۴۰۴ مردم در ایران با خوشبینی، اعتماد به قدرت خود و با اتکا به دستاوردهای خیزش ۱۰۴۱ جمهوری اسلامی را به عقب نشینی های جدی وادار کرده بودند و راه را برای پیشروی های بیشتر فراهم میکردند. بخشهای متشکل جامعه خود را برای جدالهای گسترده تر و توده ای تر، برای دخالت در اوضاع سیاسی و جدال قدرت آماده میکردند و طبقه کارگر با اعتراضات سازمانیافته خود در مرکز این تحولات قرار گرفته بود. وارد کردن اسلحه به اعتراضات توده ای توسط نیروهای سناریوی سیاهی و حرکت متقابل و سرکوبگرانه رژیم ، به این اعتراض سیاسی-اجتماعی قدرتمند مردم مهر نظامی زد. این امر بر متن فضای جنگی، تبلیغات جنگی امریکا و جمهوری اسلامی، جدال طبقه کارگر و مردم آزادیخواه برای آزادی و رفاه، که از زیر فضای جنگی و ״دفاع از میهن״ جمهوری اسلامی پس از حمله اسرائیل و جنگ ۱۲ روزه، مجددا سر بلند کرده بودند، را هرچند موقت به عقب خواهد راند.
حمله و کشتار معترضین، انتشار دلبخواهی، دستکاری شده و یک جانبه اخبار اعتراضات، تهدید ها و خط و نشان کشیدن ها، دستگیری های وسیع و بالاخره کمپین تظاهرات های حکومتی و اعلام “پیروزی” مقامات نظام همه و همه تنها سایه روشن ها و گوشه های کوچکی از رویداها را منعکس میکند. جنگ و جبهه های مختلف آن، بسیار وسیع تر و چند بعدی تر و گسترده تر از آن چیزی است که رسانه های رسمی جمهوری اسلامی و دستگاه های تبلیغاتی رسمی دولت ها و قدرت های دیگر روایت میکنند.
در این میان جان گرفتن مجدد اپوزیسیون درون حکومتی با پرچم ״گذار دمکراتیک״ و تقلیل خواسته های رادیکال مردم به کنار گذاشتن ولایت فقیه و تقسیم قدرت میان بالایی ها، تلاشی جبونانه برای حفظ بنیادهای نظام اقتصادی -سیاسی حاکم با تغییراتی حداقلی، به امید سهیم شدن خود در قدرت، است. تلاشی که طی چند سال گذشته به اشکال مختلف صورت گرفته و ناکام مانده و امروز کمتر از هر دوره ای شانس نیرو گرفتن از مردم را دارد.
در مقابل دو اردوی ارتجاعی، اردوی آزادیخواهی در ایران، بویژه طبقه کارگر، قرار گرفته است. اردویی که برای دستیابی به آزادی، به اعمال اراده مستقیم و برای بدست گرفتن سرنوشت خود نه فقط باید رژیم اسلامى را به زیر بکشد، که باید دست همه قدرتها و نیروهای ارتجاعی از امروز و آینده خود کوتاه کند.
امروز حمایت آشکار این نیروها از حمله اسرآئیل-امریکا به ایران، دعوت مردم به جنگی زوردرس، تبدیل اعتراضات توده ای به جنگ خیابانی با نیروهای سرکوبگر، تردیدی در دشمنی شان با جنبش رادیکال، آزادیخواهانه و انقلابی مردم باقی نگذاشته است. نیروهایی که مانند بورژوازی حاکم دشمن اصلی خود را طبقه کارگر و مردم آزادیخواه و مبارزات و اعتراضات رادیکال، متحد، متشکل و سازمان یافته آنان با پرچم آزادی، برابری، رفاه و حکومت شورایی، میدانند. نیروهایی که میدان بازی شان نه خیزش توده ای و انقلاب که فراهم کردن زمینه های خون پاشیدن بر این خیزشها و انقلاب و به حاشیه راندن اعتراض رادیکال و انقلابی مردم و در راس آن طبقه کارگر است.
امروز دیگر براى نا آگاه ترین افراد جامعه نیز محرز شده است که مساله سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و گرفتن قدرت سیاسى بدست مردم و ارگانهای اعمال اراده آنان، توسط دولتهای ارتجاعی و متحدین و مهره های آنان در اپوزیسیون و پیروزی این اردوی ارتجاعی بر جمهوری اسلامی اتفاق نمی افتد.
ایران آبستن تحولاتی تعیین کننده است. در کنار سناریوی جنگ و فروپاشی (سناریوی سیاه)، سناریوی سرنگونی جمهوری اسلامی توسط یک انقلاب آزادیخواهانه و توسط مردم یکی از احتمالات است.
״فروپاشی جمهوری اسلامی״، توسط کمک بمب افکنهای امریکا یا نیروهای نیابتی اسرائیل، سناریوی مشترک اردوی ارتجاع است. سناریویی که چیزی جز تبدیل ایران به صحنه جنگ میان بقایای جمهوری اسلامی، طرفداران ״تمامیت ارضی״، نیروهای قومی خواهان ״فدرالیسم قومی״ و باندهای جنایتکار آن، از سپاه و بسیج تا ״گارد جاویدان״، ״کانونهای شورشی״، ״سپاه ملی کرد״، ״جیش العدل״، ״حرکت نصر״، ״گروه محمد رسوالله״ …… را به دنبال نخواهد داشت.
جمهوری اسلامی، نه حکومت محمد رضا پهلوی است که به فرمان آمریکا کنار برود و نه بشار اسد است که به روسیه پناهنده شود، نه دولتهای اروپای شرقی است که به سادگی به چنین سناریویی تن دهند! فروپاشى جمهورى اسلامى به یک جنگ و کشمکش داخلى طولانی مدت و شاید دائمى، به ترکیبی از ملوک الطوایف نظامى، اشغال خارجى و تقسیمات قومی و مذهبی ایران منجر گردد. سناریویی که در یوگسلاوى، افغانستان، رواندا، سومالى، یمن، سوریه و لیبی شاهد آن بوده ایم.
فروپاشی جمهوری اسلامی فرمول به تباهی کشیدن جامعه ۹۰ میلیونی ایران است. جمهوری اسلامی، بعنوان رهبری یک جنبش ارتجاعی که به نام یک انقلاب با شکست آن به قدرت رسید و چهار دهه در بحران و جنگ و شکاف های جهانی و منطقه ای بعنوان یک قطب ارتجاعی در منطقه خود را به رقبا تحمیل کرده است، اگر توسط جنبش مردمی سرنگون نشود، همراه فروپاشی خود، کل جامعه را فروخواهد پاشاند!
کشتار و فجایعی که در روزهای ۱۷ و ۱۸ دیماه در ایران روی داد، یک لحظه از پروسه ״فروپاشی جمهوری اسلامی״، از سناریوی سیاهی است که میتواند سرنوشت ۹۰ میلیون انسان برای ماهها و سالهای متمادی رقم بزند. سناریویی که با قرار دادن مردم در منگنه جنگ نیروهای ارتجاعی، از جمهوری اسلامی تا نیروهای سناریوی سیاهی در اپوزیسیون و …، به نابودی زندگی میلیونها انسان در ایران منجر خواهد شد.
تنها نیرویی که بتواند جمهوری اسلامی را به تسلیم بکشاند، و تاکنون بارها و بارها و از جمله در ״جنبش زن زندگی آزادی״ در مقابل بسیاری از مطالبات زنان به تسلیم کشانده است، جنبش مردمی، جنبش رهایی زنان، جنبش کارگری و جنگ مستقیم و رو در رو و بی واسطه مردم و جوانان و نیروی کارکن در ایران است!
تنها روندی که میتواند با سرنگونی جمهوری اسلامی سرنوشت جامعه را به مردم و ارگانهای اعمال اراده آنان منتقل کند، انقلابی آزادیخواهانه و کارگری است. این پروسه و روندی است که جامعه ایران پس از خیزش ۱۴۰۱ و جنبش ازادیخواهانه مردم طی میکرد. جنبشی که تا امروز همه اپوزیسیون های درون حکومتی را به شکست کشانده و از میدان بدر کرده است، جنبشی که تا امروز نه جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، نه تحریم اقتصادی و به گرسنگی کشاندن مردم، نه انواع پروژه های دست ساز “رژیم چینجی” و “انقلاب نارنجی” و “آلترناتیو سازی” ها قادر به شکست آن نشده است. جنبشی که میتوانست و میتواند راه پیشروی و پیروزی خود را متحدانه و سازمان یافته، از قلب مراکز تولیدی تا خیابانها با پرچم رفاه و آزادی و حکومت شورایی فراهم کند.
در این دوره پرتلاطم و تعیین کننده وظایفی جدی وفوری در دستور حزب حکمتیست (خط رسمی)، کارگران کمونیست، فعالین و رهبران آزادیخواه و برابری طلب جنبش های اجتماعی قرار دارد. اهم این وظایف عبارتند از:
۱- ممانعت از متحقق شدن سناریوی سیاه، که امروز اساسا به بازی خطرناک امریکا-اسرائیل و جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آنان تبدیل شده است.
۲- آگاهی بخشی و آمادگی مردم برای دفاع از دستاوردهای تاکنونی و حفاظت از امنیت و زندگی خود در مقابل تعرض هر نیروی ارتجاعی، از جمهوری اسلامی تا نئوپهلویست ها و مجاهدین و سپاه ملی کرد و…
۳- شکل گیری سازمان های توده ای بویژه تشکل های مستقل کارگری و شوراهای محلات برای اداره و کنترل وحفاظت از زندگی و امنیت جامعه در محل های کار و زندگی.
۴- متحد و متصل شدن شبکه های رهبران و فعالین کارگری، مدنی، اجتماعی در محیطهای کار و زندگی، از کارخانه تا مدارس، دانشگاه، بیمارستان و محلات برای هماهنگی و همبستگی و مبارزه ی متحدانه و سراسری تحت پرچمی رادیکال و انقلابی.
۵- تشکیل یک مرکزیت سراسری ” ستاد رهبری”، متشکل از سازمانهای مستقل کارگری، مدنی و اجتماعی و شبکه های رهبران محیط کار و زندگی با خواستهای روشن و رادیکال موجود در جامعه که،
اولا، تلاش های ارتجاعی باندهای سناریو سیاهی را در هم بشکند.
دوما، از تبدیل میدان مبارزه ی جنبش های انقلابی به جنگ نیروهای ارتجاعی ممانعت کند.
سوما، اجازه ندهد توده ها ی محروم به جنگ نابرابر و زودرس کشانده شده و دست نظامیان و سرکوبگران جنایتکار برای به سلاخی کشاندن جوانان و مردم بپاخاسته و متنفر و بیزار از جمهوری اسلامی، باز شود
این نیرویی است که میتواند مانع تبدیل شدن ایران به لیبی و یوگوسلاوی و سومالی شود. نیرویی که میتواند با به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و انقلاب آزادیخواهانه و کارگری خود نقطه امیدی در جهان سیاه و تاریکی باشد که بورژوازی برای بشریت ساخته است.
حزب حکمتیست (خط رسمی)
۲۴ دیماه ۱۴۰۴- ۱۴ ژانویه ۲۰۲۶




