دوستان من ای رنجبران و کارگران، ای همدردان میانی جامعه کارمندی و کارمزدی، و شما ای هموندان طبقاتی مظلوم ما، که همچنان هوادار آگاه و یا ناآگاه نظام های بی آبروی و ضدبشری شاه و شیخ می باشید! بیائید دست در دست هم داده و دوباره فریب ریاکاران را نخوریم و به بهره کشی آنها از هستی خود پایان دهیم. بیائید همگی و باهم و یکبار برای همیشه بدانیم! که ما چه بپذیریم و یا نه، منطق زندگی، پیشرفت و فراروئی همه جانبه است؛ و منطق هرگونه واپسگرائی، برگردان سرراست و بی چون چرای واماندگی ست!. واماندگی در جویش و پویش بسوی آینده ای دیگر و بهتر؛ واماندگی در کوچه پس کوچه تاریک گذشته های پوچ، و چرخش بدور آرزوهای بربادرفته روزگار تلخ شاهی و شیخی مان که قرنی خونین از آن گذشته است. بیائید از تجربه های مان بیآموزیم و باهم و هوشیارانه بدانیم که هرگونه تن دادن دوباره بدان تاریخ ننگین و خونبار، جز چرخش پوچ و بی هوده به دور گور آنها، و همزمان گورکنی دوباره برای زندگی خویش بیش نبوده، و آنهم بی کم و کاست تکرار شکست های همگانی و همچنین پاکباختگی دوباره از این امکان موجود فراروئی ست؛ و بدتر از آن، بازتاب این چرخش رو به عقب، جز از دست دادن فرصت ساختن آینده و داشتن فردای دیگر و بهتر نیست.
زیراکه واپسگرائی جز درجازدن نبوده و نیست و دشمنی آشکاری با سرنوشت بهتر ما و با خواست آینده گرائی مان دارد. ما ناگزیرم با سمتگیری بسوی آینده، زندگی بهتر و درخورتری را برای خویش و همدردان طبقاتی مان جستجوکنیم تا بتوانیم ساختن آنرا نه با خواست ( خدا و شاه) که تنها با تکیه بر خرد و توان خودباورانه و تلاش اجتماعی و انسانمدارانه ی خویش برپاکنیم و هدف ها و برنامه ها را خود سازمان دهیم و با بکارگیری نوآوری های پویای ابزاری، آینده سازی لازم اجتماعی و پیشروی ناگزیر آنرا که اینک پیشاروی ماست توانمندانه تر فراهم کنیم، و آینده ۸۰ میلیونی خویش را با خرد و همفکری جمعی و راهیابی های شورائی هدایت کرده و سمتگیری درست مان را با زدون هرگونه فردگرائی و برتریجوئی و مافیاپردازی پایه ریزی کنیم، و تنها آنگاه است که ما می توانیم آینده مان را خود خودمان بسازیم. گزینش و گشایش فردائی را دریابیم که پیام روز آنرا پگاه کنونی به تک تک ما درین تاریکی های دینی و شاهی و تاریخی نشان می دهد و به جان و تن مان بجای ترس از مرگ، امید به رهائی می تاباند و سزاواراست که دمیدنش را پاس بداریم.
بیائید باهم این بار راه و چاره و درمانِ پایان دادن به ستم کشی ها، بهره کشی ها، سرکوب ها، خفقان ها، زندان ها، جنگ ها، زن ستیزی ها، کشت و کشتارها و اعدام ها، چپاول ها و نابرابری های جامعه چنددست را جمعی و طبقاتی درک و بررسی کرده و راهکار و راهکار دستیابی همگانی آنرا بیش از پیش جستجوکرده و دریابیم که بی گمان شرایط دستیابی بدان مهیاست و پیدائی روشنائی اش همینک فراهم شده و روشنائیش به جان و دل مان امید می بخشد! بویژه من این را به آنان هموند طبقاتی ای می گویم که دلبستگی به نظام خودسر ( شاه و شیخ سرمایه پرست) دارند؛ آنهم در شرایطی که بیشترین اینان نیز بسان ما، ناچار و وابسته به یافتن کار و دریافت اندکی مزد می باشند و ما همگی کارمزدمی باشیم؛ و کار و تلاش ما و فزندان مان جز بسود این “دلبران قدرت” و انباشت ثروت آنها نبوده و نیست. زیراکه شاه و شیخ بما بروشنی نشان داده اند که جز به فکر منافع خود و گروه مافیائی وابسته ی خویش نمی اندیشند و براستی شایسته نیست که از یاد دردبارمان ببریم که ما تجربه های گرانباری از ریاکاری ها و غارت های آنان داریم که شایسته است از آنها بیآموزیم و آموخته ها را بکارگیریم.
همچنانکه زمان برپایه ی طبیعت اش ایستا نبوده و پیوسته به پیش می راند و همچنانکه انسان تجربه مند و خردورز، پیاپی توانسته با ابزارهای مدرن و پیشرفته تر برای پیشی و چیرگی برزمین راه چاره بیابد و موفق تر کار و تولید بیشتر کند. پرسیدنی ست! چرا شیوه های راهبردی هستی، و قانونگذاری سیاسی و اهرم بهره وری اقتصادی و … ما و بخش بزرگی از جهان بدینگونه نبوده، و با روش های بهتر همگام نشده است؟ و چرا زندگی انسانی ـ اجتماعی نباید اینگونه استوار و پویا بر اراده و اداره جمعی بنا نشوند؟ تا همگان بتوانند از تولید اجتماعی بهره وری یکسانی داشته باشند. کسانی که خود آنها تولیدکننده و سازندگان دیروز و امروز می باشند، در حالیکه دست و شکم خودشان و خانواده های شان همیشه تهی ست! ما می دانیم که شاه و شیخ پیوند حیاتی با ساختار سرمایه سالاری دارند و هردو هیچگاه کار نگرده و زندگی انگلی داشته اند و چرا؟ و چرا همگان از آن دستآوردهای تولید، بهره مندی یکسانی نداشته باشند؟ بنابرین نگاه ما نه بسوی شاه و شیخ و گذشته ها که می باید بسوی همین بزنگاه سرانجامجوئی و فرجامخواهی کنونی بچرخد که مهیا و ساخته و هماهنگ فرداشود؟ هدف های اجتناب ناپذیری که هیچگاه در دوران شاه و همینک شیخ پذیرفته نشده، و فضائی نگرشی اینگونه در سیاست حقوق بشرشان موجودنبوده و نمی توانسته باشد. چراکه اینگونه دگرگونسازی پایه ای و کارا و پیشبرنده، تنها و تنها بسود توده های برده و کارمزد می باشد و بی گمان با ساختار بهره کشی و یکه تاز آنان همخوانی ندارد و اراده و اداره مردمی ـ اجتماعی با سنت برترجوئی و خودخواهی شاه و شیخ بیگانه بوده و همچنان مانده است.
همچنانکه در پی شب، روز می آید، آیا می توان با خشم، ستیزه و سلیقه، کارکرد آنرا از این فرآیند جاری بازداشت و از زمان و حرکت دوراش نمود؟ هرگز! پس به روشنی می توان گفت که زندگی ما نیز قانومندی ویژه خود را دارد که شاه و سیخ خواسته اند انرا ایستا کنند که شدنی نیست و خیزش های پیگیر نشانه های آن است که ما آن زندگی پویا را که می خواستیم با این دو ساختار نداشته، و خود و پیشینیانمان در گذشته ابزار و اهرم هدایت نادرست آنرا بدست و سلیقه شاه و شیخ سپرده ایم. و آنان این روند را بنا به خواست خود راهبری خدائی و شاهی کرده و ما نیز دیری ست که داریم تاوانش را پس می دهیم. تاوان ناآگاهی اجتماعی ما، برابر بوده با دادن فرصت به شاه و شیخ برای قربانی کردن مان. تاوان بلند و ریشه ای این ناخودآگاهی ویرانگر، نه تنها تباهی زندگی ما که دامن پیشینیان و آیندگان مان را هم گرفته و خواهدگرفت، چنانچه ما همچنان بر اراده اجتماعی ـ طبقاتی خویش دست نیابیم و شیوه و روش های قانونمندی برایش نسازیم.
همه سرزندگی ها، ایستادگی ها و پیروزی های دیروز و امروز، و یا شکست ها، بیدادگری ها و کشتارهای تاکنونی نیز نشان توان و ناتوانی هان می باشد، پیروزی هائی جز دستآورد خردورزی های آگاهانه و کلان ماست، و تنگدستی، سرخوردگی و رنجوری مان نیز نشانه نادانائی های پرشمارمان بوده است. بنابرین واپسگرائی انسانی، به سرشکستگی و واماندگی می افزاید و راهکارهای نادرست و نامفید به زندگی سخت و ناگوارمی آنجامد. اینگونه زیستن در زمامداری ( شاه و شیخ ) دمار از روزگار ما ۹۰% ها درآورد و این دایره های پوچ و تودرتو که ما در پی شان چرخیده و می گردیم، هرگز چربشی بسود ما و رو به پیش نداشته، سازنده نبوده و به نافرجامی های بی پایان ما می آفزایند. و چرا؟
زندگی کنونی و گذشته ی ما سرشار از تاریکی و زور و مرگباری دم و دستگاه شاه و شیخی ست و ویژگی هامان هم، ساخته و پرداخته سرکردگی شاه و شیخ و فردگرائی آنهاست. چه بر پایه فریب دینی باشد و چه با ریای یاری شاهی! ما دور درازی بدست ساختمان خودکامی آنان اسیر و درین دوران های زشن و پلید، بی هوده گرداننده شده ایم؛ و اینک این زنجیر بریده شیخ برای فردا شاهنشامی مان نیز هیچ دوا و درمانی ندارند، مگر تنها آموختن از تجربه های خونین و سیاه و تباه آنان که بر کول مان سوار است. بخشی از ما باید بدانند و شگفتا که نمی دانند که ساختن دربار شاهان پهلوی و خلافت مطلق ولائی ساخته ی دست نادانی و فرمانبرداری ما بوده و هست که زندگی ما و کشورمان را چنین ویران کرده و رو به نابودی کشانده اند. هیچکدام آنها برای ما و زندگیمان سودی نداشته اند و تنها تفاوت میان آنها، ” شاه بد” در برابر “شیخ بدتر”است و نه بیش از آن! همچنانکه خامنه ای سرکوب ها، کشتارها، چپاول ها و… کرده، شاه هان پهلوی نیز در تایخ آبروئی ندارند، اگرچه خمینی و خامنه ای آدمخوار اندکی آبرو برای خاندان پهلوی خریدند.
همگی ما پانینی ها و میانی ها یک دشمن مشترک بنام شاه و شیخ داریم و خوشبختانه توانسته ایم از تبهکاری های هردو بسیار بیآموزیم و آموخته ایم و باید آنرا روزمره بیکارگیریم. هرچه دستآوردهای اجتماعی ما گسترده تر، هموندانه تر و طبقاتی شود، راه و روش مبارزه ی مان هم پیشبرنده ترشده و ریشه های ژرف خود را می دواند، و همچنین راه به پیش بردن هدف های انقلابی آسان تر و انسانمدارترشده و امکان کشف ارزش و لذت برابریخواهی و آزادگی جوئی فراهم می گردد تا آگاهانه تر از منافع گسترده اجتماعی دفاع کنیم؛ همبستگی زیبائی و دای داشته باشیم که لگرم کننده زندگی نوع انسان نیازمند باشد و هر انسانی شایسته بهره بری از آنهاست که ندارداش! با ایجاد قوانین اینگونگی زیستن، زندگی کردن لذتبخش می شود، و آموختن و آموزاندن آن فضائی گسترده ای را بوجودمی آورد تا که انسان با آن و چگونگی نگهداریش خوگیرد؛ و از همینرو فرآیند و دستآوردی انسانی و همگانی آنرا که در هر گوشه ای از جهان محروم وجوددارد، با دید خردورزی بگشاید و تشویق کند، تا همگان آنرا ارج نهد و به شکوفائی هرچه بیشترش دل ببندد.
ما از گذشته های تاریک، تلخ و تباهشده آموخته ایم و برای آینده از تجربه های شان بهره گرفته و می گیریم تا آینده ای سزاوارتر و بهتر از گذشته برای خود بسازیم. بنابرین شایسته است و باید تجربه های پیشین را بهتر شناخت و روی تک تک شان کار کلان و جمعی و تاریخی کرد و بسود و بسوی بهینه سازی زندگی سازنده تر، پدیده ها و راهکارهای تازه ای و در هرزمینه ای یافت تا بتوان گذشته نارسا، ناتوان و آسیب زن را کنارنهاد و واپسگرائی را که دشمن فن آوری هستی پویاست آگاهانه و جسورانه بدورریخت.
بهنام چنگائی ۲۷ دی ۱۴۰۴




