پیوستن به شورش رضا پهلوی یا تن دادن به فرسایش فعلی؛ ایران را بالکانیزه خواهد کرد‌ – کیانوش رزاقی 

رضا پهلوی در مصاحبه با سی بی اس نیوز و در پاسخ به پرسش درباره قبول مسئولیت کشته شدگانی که با فراخوان او به خیابان ها رفته اند گفت: ” این جنگ است، و جنگ تلفات دارد”. او خود را رهبر گذار از جمهوری اسلامی نامیده و مدعی است که فرماندهی یک “جنگ” با هدف تغییر رژیم  در ایران را برعهده دارد.

واقعیت اما این است که آنچه در ایران در حال اتفاق افتادن است پروژه “به هم ریختن ایران” است نه روند تغییر رژیم.‌ به هم ریختن ایران یعنی تخریب بنیان های هم‌زیستی ملی ایرانیان از طریق مخیر کردن مردم بین “فرسایش” و “شورش”. 

ایران دچار مشکلاتی بنیادین، مزمن، چند لایه و بسیار پیچیده است‌ که هیچ کس هیچ راه حلی برای آن‌ها روی میز نگذاشته است. حکومت و نیروهای نزدیک به آن فقط مردم را به تحمل وضع موجود از ترس بدتر شدن اوضاع دعوت می کنند و نیروهای خارج از حکومت هم فقط به این حکومت فاسد و جنایتکار فحش می دهند و می گویند “این رژیم باید برود”.

خروجی این شرایط یا افتادن ایران در وضعیت “فروپاشی فرسایشی” است یا “فروپاشی شورشی”. هر دو حالت هم در واقع به هم ریختن ایران است بدون وجود هیچ گونه چشم انداز یا برنامه ای برای جمع کردن ایران پس از به هم ریختن آن.

مهم ترین دلیل و نشانه اینکه پروژه “به هم ریختن ایران” در جریان است و نه روندی برای “تغییر رژیم”، این است که فلسفه سیاسی ملت-دولت مدرن ایران تدوین نشده است. بدون فلسفه سیاسی ملت-دولت مدرن ایران امکان فهم ایدئولوژی ایران مدرن هم وجود ندارد و در نتیجه استراتژی تغییر رژیم هم وجود ندارد. آنچه در عمل وجود دارد تاکتیک های زرسالاران مذهبی برای رد کردن موج های اعتراضات مردم به وضعیت اقتصادی و اقتصاد سیاسی زرسالاران مذهبی در چهارچوب استراتژی زرسالاران مذهبی برای حفظ قدرت و ثروت خود پس از مرگ علی خامنه‌ای است. اگر جامعه ایران به این تاکتیک ها تن بدهد دچار فروپاشی فرسایشی می شود و اگر با آن دربیافتد دچار فروپاشی شورشی می شود. در واقع، زرسالاران مذهبی ایرانیان را بین این دو گزینه مخیر کرده اند: یا با حمایت از رضا پهلوی ایران را به ورطه فروپاشی شورشی بیاندازید یا با تحمل وضع موجود و تن دادن به جراحی اقتصادی دچار فروپاشی فرسایشی شوید.

آنچه در ایران جریان دارد نه گذار از سنت به مدرنیته است نه حتی گذار از رژیم، بلکه تخریب بنیان‌های هم‌زیستی ملی ایرانیان است. ایران چه با شورشی که پهلوی به آن دعوت می کند و چه با فرسایشی که حکومت و همراهانش بر مردم تحمیل می کنند نهایتا به نقطه ای می رسد که دیگر امکان همزیستی ملی ایرانیان در آن وجود ندارد. آن نقطه جایی است که ایران فرو می پاشد و بالکانیزه می شود‌. 

آنچه در ایران در جریان است تمام نشانه های یک روند “واگسست ملی” را دارد. ایرانیان دیگر نمی توانند با هم حتی حول ایده مخالفت با جمهوری اسلامی گفتگو کنند. رضا پهلوی به پشتوانه شعارهایی که برخی در ایران سر داده اند خود را رهبر انقلاب و متولی گذار از جمهوری اسلامی نامیده در حالیکه که به وضوح بخش بزرگی از ایرانیان چنین نقشی را برای او قائل نیستند. او و طرفدارانش به مردم ایران می گویند که یا به ما بپیوندید یا ما از روی شما رد می شویم چون ما خودمان به تنهایی توان ساقط کردن رژیم را داریم. آن‌ها در مورد تعداد طرفداران و امکانات خود با وقاحت عجیبی دروغ می گویند. یک نمونه از این دروغ ها ادعای پیوستن ۵۰ هزار نفر از نیروهای نظامی ایران به آن‌ها و وعده دروغ در راه بودن کمک های فوری خارجی در جریان فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ است که چند هزار کشته بر دست آسیب پذیرترین اقشار جامعه ایران گذاشت و مردم را عملا به خانه هایشان بازگرداند. مخالفان پهلوی هم فاقد توان اتحاد یا حتی گفتگو با یکدیگر هستند و هیچ راهی پیش پای مردمی نمی گذارند که دروغگو و شیاد بودن پهلوی برایشان  در این چند روز ثابت شده است. 

مسئله امروز ایران فقط “چه رژیمی سر کار باشد” نیست بلکه چارچوب حداقلی برای هم‌زیستی ملی، اداره کشور و اعمال حاکمیت سرزمینی اساسا وجود ندارد.

شورش بی‌برنامه پهلوی (مثل آنچه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی دیدیم) در غیاب استراتژی و فلسفه سیاسی، به‌سادگی می‌تواند به جنگ‌های داخلی، شکاف‌های قومی و مداخله بازیگران منطقه‌ای و جهانی منتهی شود. فرسایش مستمر تحت حاکمیت فعلی نیز، با ادامه‌ی بحران اقتصادی، زیست‌محیطی، بی‌دولتی و فروپاشی اعتماد عمومی، ایران را به نقطه‌ای می‌رساند که دولت دیگر توان اعمال حاکمیت مؤثر در پیرامون و حتی مرکز را از دست می‌دهد و “امر ملی” به‌صورت عینی تهی می‌شود. 

گسترش تبعیض، نابرابری و بی‌اعتمادی به دولت، به تقویت هویت‌های قومی در برابر هویت ملی و افزایش پتانسیل منازعه سیاسی منجر شده است به طوری که برخی از اقوام ایرانی دیگر حاضر به زندگی با سایر ایرانیان چه تحت حکومت جمهوری اسلامی و چه زیر سایه پهلوی نیستند. 

حذف سیستماتیک نهادهای میانجی (احزاب، انجمن‌ها، صنوف مستقل) و امنیتی‌کردن سیاست، موجب شده ارتباط حکومت و جامعه قطع و هر گونه امکان گفتگو و مذاکره از بین برود‌.

ترکیب بحران اقتصادی، مهاجرت گسترده، بی‌اعتمادی افقی (میان خود مردم و گروه‌های اجتماعی) و عمودی (میان مردم و حکومت) و برجسته شدن گفتمان‌های هویت‌طلب، نشان می‌دهد سرمایه نمادینِ “ایرانی بودن” در حال فرسایش است یعنی هزینه روانی و عاطفی تصور یک آینده مشترک، پیوسته سنگین‌تر می‌شود.

این ها همه نشانه های مسلم و غیرقابل انکار واگسست ملی است‌. امروز “پیمان سنتی هم‌زیستی ملی” ایرانیان نابود شده و هیچ جایگزینی هم برای آن ارائه نشده است‌. ایرانی که صفویه بر پایه “نوروز و عاشورا” بنیان گذاشت در حال فروپاشی است. ایرانی دیگر نمی تواند در جهان مدرن فقط رعیتی باشد که تحت حکومت سلطانی که خداوند برگزیده نوروز را جشن می گیرد و عاشورا را عزاداری می کند. ما ایرانیان دیگر هیچ مبنایی برای همزیستی ملی با یکدیگر نداریم و امروز رسما و علنا در آستانه “جنگ” با یکدیگر قرار گرفته ایم. رضا پهلوی صراحتا از واژه “جنگ” برای توصیف وضعیت ایران استفاده می کند و حکومت هم خود را در جنگ با معترضانی اعلام می کند که آن‌ها را تروریست و فریب خورده خارجی می داند. آن بخشی از کردها، عرب ها و بلوچ های ایران هم که خواستار جدا شدن از ایران هستند فعلا رسما وارد این جنگ نشده‌اند چون فکر می کنند که هنوز زود است و باید بگذارند فارس ها و ترک های هم پیمان فارس ها خودشان را بیشتر تضعیف کنند. 

نباید فراموش کرد که در انتخابات ۱۴۰۳ حداقل ۱۳ میلیون انسان ایرانی بالای ۱۸ سال به سعید جلیلی رای دادند. این ها کسانی هستند که پای کار رژیم فعلی هستند و در واقع حاضر به دادن هزینه برای جمهوری اسلامی در جنگ با پهلوی هستند. اگر پهلوی هم چند میلیون طرفدار واقعی و پای کار در ایران داشته باشد، جنگی که رضا پهلوی و جمهوری اسلامی هر دو از آن سخن می‌گویند واقعا شروع شده است. این جنگ آتش بسی ندارد و فقط با کشتار و قلع و قمع گسترده طرفداران و نهایتا شکست کامل یک طرف پایان خواهد یافت. گروه های مسلح بلوچ، کرد و عرب فعلا نیازی به ورود به این جنگ نمی بینند ولی زمانی که طرفداران جمهوری اسلامی و پهلوی هم را نابود کنند و مراکز نظامی دولت مرکزی ایران هم توسط بیگانگان بمباران شود حتما برای تصرف مناطقی که خود را در آن دارای نفوذ می دانند اقدام خواهند کرد. 

تنها راه فرار از این عاقبت شوم، تدوین فلسفه سیاسی ملت-دولت مدرن ایران و در واقع بازتعریف مبانی همزیستی ملی ایرانیان است.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی