۱۵ ژانویه ۲۰۲۶
در حالی که مهِ سرکوب هنوز بهطور کامل کنار نرفته است، ایرانیان دارند شمار کشتههایشان را حساب میکنند. از چند صد نفری که در همان روزهای نخستِ تظاهرات اعلام شد، این رقم خیلی زود به هزاران نفر رسید. شهادتهایی که به دست ما میرسد، جای هیچ تردیدی نمیگذارد. اما خیزشی که از ۲۸ دسامبر آغاز شد، فقط یک مسئله انسانی نیست. این یک فریاد برای حقوق بشر است.
خواستِ مردمی برای زندگیِ آزاد؛ جوانانی که میخواهند بدون قید و بند درباره آیندهشان تصمیم بگیرند؛ زنانی که دیگر نمیخواهند حجاب به آنها تحمیل شود؛ کارگرانی که دوست دارند برای گذرانِ آخر ماه مجبور نباشند چند کار کوچک را همزمان انجام دهند. رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، در برابر این مطالباتِ مشروع ـ و مثل همیشه ـ فقط یک پاسخ داشت: پاسخی مرگبار؛ معترضان را خائن و تروریست خواند.
دونالد ترامپ فکر کرد میتواند بر موج این شورش سوار شود و وانمود کند مثل یک شوالیه سفید به کمک این مردمِ ستمدیده ایران خواهد آمد و در چمدانهایش هم وارثِ شاه را همراه دارد. اما اظهارات پرهیاهوی او فقط برای پنهان کردن دوروییاش به کار آمد.
چون در واقعیت، تنها چیزی که اهمیت دارد منافع ایالات متحده است. اگر روحانیتِ حاکم بر ایران و سپاه پاسداران به صف برگردند و زیر بار دستورهای واشنگتن بروند، سرنوشت ایرانیان چه اهمیتی دارد؟ ایرانیان قربانیان اصلیِ این واقعگراییِ سیاسی هستند.
هرچه از این پس رخ بدهد، دیگر هیچ چیز در ایران مثل قبل نخواهد شد. در سپتامبر ۲۰۲۲، جنبش «زن، زندگی، آزادی» پیشتر هم خطکشیها را جابهجا کرده بود. رژیم نشان داد که قادر نیست در برابر زنانی بایستد که بهطور گسترده با پوششی آزاد به خیابان آمدند و همچنان نگهبانانِ اخلاق را به چالش میکشند. این بار، مسئله بر سر شکلگیریِ یک جنبشِ متکثر و پیشرو مطرح است؛ جنبشی که بتواند از دامها دوری کند و از این گرداب به آن گرداب نیفتد؛ میان ادعاهای سلطنتطلبانه و کمکهای دروغینِ دولتهای خارجی. اگر آیتاللهها فکر میکنند آتش را خاموش کردهاند، اخگر هنوز زنده است.



