
در میان فیلمهایی که از حوادث خونبار این روزها منتشر شده است، فیلم کوتاهی از پاشش برنج -همچون دانههای کریستال برف یا تگرگ- در تجمعی در شهر کوچک آبدانان که برخی از فروشگاههایش در نخستین روزهای حوادث اخیر در کنار سایر مراکز دولتی مورد هجوم قرار گرفتند روایت تازهای را در میان انبوۀ حرفها و تحلیلهای این روزها هویدا میکند، دختران و پسران جوانی در میانۀ خون و کشتار با ریختن دانههای برنج بر سر و روی خود غریو شادی سر میدهند همچون رقصوشادی همین جوانان در بزنگاههای جنبش “زن،زندگی، آزادی” به ویژه درشهر رشت که این روزها داغ عزیزان بسیاری را با خود به همراه دارد.

آنچه درآبدانان اتفاق افتاد موردی استثنایی نبود، به گفتۀ وزیر دفاع ایران عزیر نصیرزاده در روایتی که همچون سایر روایتهای رسمی در تلاش برای برجسته کردن عامل خارجی به عنوان محرک اصلی اعتراضات است: «فروشگاههای بسیاری مورد هجوم واقع شدند ولی غارت نشدند».
آیا همین رویکرد جمعی جوانان معترض کورسوی امیدی در این روزهایی که ناامیدی و استیصال روح و روان میلیونها ایرانی را درنوردیده است هویدا نمیکند؟ این که ممکن است خرد و ناخودآگاه جمعیِ که در جنگ ۱۲ روزه رخ نموده و همساز بمبهای بیگانه نشد این بار نیز در برابر آنچه طراحی و برنامهریزی شده است بایستاد و نگذارد خواست و اعتراض بحق مردم ملعبۀ دست عدهای برای نابودی آیندۀ ایران قرار بگیرد.
ایران امروز در میان دو سنگ آسیاب سهمگین در حال له شدن و ذره ذره شدن است در یک سو ادامۀ سیاستهای فعلی حاکمیت بدون هیچ چشماندازی از بهبود شاخصهای حیاتی، جامعه را فرسودهتر، کلنگیتر کرده و خبر از اعتراضات گستردهتر و خشونتهای بیشتری میدهد. در سوی دیگر نیروهایی از اپوزیسیون در خارج از کشور که هیچ درک و شناختی از مفهوم انقلاب ندارند، از چپ و راست، فقط برطبل سرنگونی و ویرانی حتی به قیمت دخالت نیروهای نظامی بیگانه میکوبند و از فردای چنین اتفاقی هیچ چشماندازی نمیدهند و به گفتۀ تنی چند از آنان حتی حاضر نیستند به چنان ایرانی پا بگذارند.
در میانۀ این دو سنگ سهمگین شاید رقص برنجهای به تصرف درآمده و نه تاراج آنها توسط جوانانی که در نقاط دوردست و حاشیهای شهرهای بزرگ هیچ چیز جز تن نحیف خود برای بر هم زدن نظم اجتماعی فعلی و بیان اعتراضشان ندارند کورسوی همان امیدی باشد که اجازه نخواهند داد فردای ایران در اتاقهای فکر و برنامهریزی رقم بخورد که قرار است بار خود را ببرند و رنج و اندوهش را برای مردم بگذارند.
آنچه امروز توسط رسانههای جمعی -اعم از دو شبکۀ تلویزویونی و رسانههای اجتماعی در خارج از کشور به طورهدفمند پمپاژ میشود تصویر مردم مستاصل و داغداری است که هر آن منتظر نجاتدهنده در آسماناند تا کی بمبهای رهاییبخش از گرد راه برسند، ایران امروز علاوه بر آن جوانان، آن اغنیای تهیدست که با شور و شادیشان انتظار آیندهای بهتر – و نه جنگ و خونریزی بیشتر- در فردای واقعه را دارند همچنان از یک جامعۀ مدنی قدرتمند برخوردار است، جامعه مدنی متشکل از چهرههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تا سندیکاها و تشکیلات صنفی و سیاسی که قطعی اینترنت و هرگونه محدودیت ارتباطی صدایشان را از ایران و از درون زندانهای ایران قطع کرده است.
در این روزهایی که غول ناامیدی و استیصال و پذیرش همۀ آنچه که قراراست آیندۀ ایران را پیشاپیش رقم بزند تمام قد، قد علم کرده است شاید یافتن راهی برای انعکاس صدای آن جامعۀ مدنی کور سوی امیدی باشد همچون بارش برنج در شب واقعۀ آبدانان.






